جنگی برای اسلام؛ سرمایه ای برای جمهوری اسلامی

آیت الله خمینی و رئیس جمهور وقت
Image caption آیت الله خمینی و رئیس جمهور وقت؛ بنیانگذار جمهوری اسلامی جنگ ایران و عراق را نبرد کفر و ایمان می خواند

صدام حسین و ملک حسین پادشاه اردن با شلیک گلوله تانکی به سمت مرزهای ایران عکس یادگاری گرفتند و جنگی را آغاز کردند که هشت سال به طول انجامید و یکی از طولانی ترین جنگ های قرن بیستم شد.

رهبر وقت عراق در مصاحبه ای گفته بود که این جنگ، نبردی عربی است و اظهار شرم کرده بود که در سال ۱۹۷۵ عراق به ریاست جمهوری حسن البکر و زمانی که صدام معاون رییس جمهور بود، آنچنان در موضع ضعف قرار داشت که بی قید و شرط قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر را که بنا بر گفته طرف عراقی یکسره به نفع ایران بود، پذیرفت.

صدام گفته بود در آن زمان عراق گلوله توپی برای شلیک نداشت. اما در شهریور سال ۱۳۵۹ و پس از تجهیز خزنده ارتش عراق و کمک شایان اعراب هراسان از صدور انقلاب، صدام جنگ قادسیه را با هدف ابتدایی آزادی محمره، همان خرمشهر ایران، آغاز کرد.

جنگی که بیش از آنکه نمادی از گسترش اسلام به ایران باشد، یادآور چیرگی اعراب بر امپراتوری ایران بود. نشانه ای از حمیت عربی و نژاد سامی بر آریایی.

حزب بعث عراق بر بستر فکری چپروانه و ضد مذهبی رشد کرده بود که یکسره جز در ظاهر و آن هم در سال های آخرین جنگ، چندان از نمادهای مذهبی و تهییج اسلامی استفاده نمی کرد، اما آن سوی عراق در ایران، ایدئولوژی اسلام شیعی گره خورده با ولایت فقیه و اصل امامت تشیع، سر بر آورده و قدرتمندترین رژیم خاورمیانه را بر انداخته بود.

صدام فروپاشی ارتش شاهنشاهی را دید، اما قیام ایدئولوژیک شیعیان را دست کم گرفت.

انقلابی که به جبهه آمد

Image caption صدام حسین رهبر عراق و شاه حسین پادشاه اردن در حال شلیک نمادین به ایران

روحیه انقلابی جامعه ایران که با رهبری کاریزماتیک آیت الله خمینی به پشتوانه پیروزی سریع در براندازی قدیمی ترین پادشاهی دنیا به اوج رسیده بود، ابزاری ایدئولوژیک ساخت که از هر ناسیونالیستی در دفاع و حمله برنده تر عمل می کرد.

گرچه خرمشهر سقوط کرد و آبادان به محاصره افتاد و ارتش عراق در آستانه دروازه های اهواز ایستاد، اما اولین پیام آیت الله خمینی هیچ اثری از واژگان وطن و میهن نداشت.

گویی ناسیونالیست ایرانی در همان سال های مشروطیت ماند و با دیکتاتوری رضا شاه و پهلوی دوم و آن همه تاکید بر ایران پیش از اسلام در بهمن سال ۱۳۵۷ محو شد.

آیت الله خمینی در این پیام خطاب به مردم ایران، سه روز پس از آغاز جنگ و دوم مهرماه ۵۹ گفته بود: "شما می دانید که این جنگ بین ایران و بعثیان عراق، جنگ بین اسلام و کفر و قرآن کریم و الحاد است. از این جهت بر همه شما و ما مسلمانان جهان لازم است که از اسلام عزیز و قرآن کریم دفاع کنیم و این خیانتکاران را به جهنم بفرستیم ."

در تمام هشت سال جنگ پیام های آیت الله خمینی، یکسره در وادی کفر و ایمان بود.

در ایران صدام یک کافر نامسلمان خوانده می شد که نامش از حسین به یزید تغییر کرده بود و جنگ ایران با عراق که نه، با همه دنیای کاپیتالیستی و سوسیالیستی شرق و غرب تعبیر می شد. چپ روی مستتری که در نهاد پیکار به اسلام ایدئولوژیک عجین شده بود.

این بود که در فتح خرمشهر آیت الله خمینی تنها خدا را آزاد کننده شهر می دید و در این لحن عرفانی، بغداد هدف نهایی به شمار نمی رفت و در جبهه های ایران و نزدیک دروازه های بصره و در جاده بغداد، تابلوها، فاصله مانده تا کربلا را نشان می داد.

آیت الله خمینی تا روز پذیرش قطعنامه هرگز سخنی از صلح نگفت که بنابر گفته هایش و شعارهای نوشته بر دیوار، صلح در جنگ دفن اسلام به شمار می رفت و قرار بود جنگی که از مرزهای ایران آغاز شده تا از بین بردن هر آنچه فتنه و کفر است امتداد پیدا کند.

این نگاه اساطیری و نیک و بدی به جنگ، در آمیزش با اسلام شیعی که ریشه در قتلگاه امام سوم شیعیان داشت، ترکیبی می ساخت که از هر چه ملیت خواهی و وطن پرستی، بهتر و بیشتر وجهه تبلیغاتی داشت.

تشیع ایدئولوژیک، حربه ای سیصد ساله

Image caption شاه اسماعیل صفوی در جنگ چالدارن با عثمانی ها معتقد به امداد غیبی امامان شیعه بود

از روزی که شاه اسماعیل بنیانگذار سلسله مقتدر صفوی در تبریز تشیع را مذهب رسمی ایران اعلام کرد، تمام جنگ های ایران رنگ و بوی شیعی یافت و این تنها جنگ ایران و عراق نبود که با مهمات تشیع و خاطره قیام امام سوم و همت امام اول و یاری امام دوازدهم به پیش می رفت.

شاه اسماعیل در جنگ چالدران با نفرات کم، بی هیچ سلاح گرمی، مقابل لشگر سلطان سلیم ایستاد و خود را چنان مستظهر به امداد غیبی امامان شیعه می دید که دیگر نیازی به شیوه جنگ گرم و توپخانه که او ناجوانمردانه اش می دانست، نداشت.

جنگ چالدران با شکست شاه اسماعیل بدرقه شد گرچه عثمانیان با آن مقاومت سپاه ایران، ادامه جنگ را به مصلحت ندیدند.

در جنگ های ایران و روس هم وقتی قفقاز از دست رفت و کار به جنگ دوم کشید، این علما و مراجع تقلید بودند که فتوای جنگ را بر اساس حراست از بلاد اسلام صادر کردند و عباس میرزای نایب السلطنه را به نبرد تهییج کردند.

مردمان شیعه ایران گویی این مذهب را برجای ملیت نهاده بودند. اسلامی که کاملا متمایز از اسلام اهل سنت، قدرت انسجام بخشی داشت، همسان با اندیشه های ناسیونالیستی اروپای قرن نوزدهم.

اما مهمتر از همه امکان تبلیغ منحصر به فردی بود که این اسلام شیعی در برانگیزاندن رزمندگان جبهه ها داشت، آنچه آیت الله خمینی یافته بود و خود بر آن نظارتی دقیق داشت، شعار و شور جنگ هشت ساله بود.

طبل جنگ از جنس حنجره

Image caption صدای صادق آهنگران و نوحه های مهیج اش یکی از نمادهای جنگ ایران و عراق برای ایرانیان شده است

جنگ ایران با عراق تا خلع ابولحسن بنی صدر از ریاست جمهوری، تلاش ناکام برای قوام دادن ارتش و یک جنگ منظم در برابر ارتش کلاسیک عراق بود.

با خلع بنی صدر عملا همه چیز به کام فرماندهان جوان سپاه که اکثرا زادگان روستا بودند، شد.

فرمان های آیت الله خمینی این بار تظاهرات میلیونی خیابان های تهران را به شکل سرباز به جبهه ها کشانده بود.

پدید آوردندگان انقلاب ۵۷ حاشیه نشینان تمدن دست ساز محمدرضا شاه بودند و از عوارض اصلاحات ارضی دوران شاه. اگر چه در ابتدای جنگ گروه های چریک مبارز با شاه هم به جبهه آمده بودند، اما این وضع و حال در سال شصت همانند تصفیه ای که در داخل ایران در جریان بود ، جبهه ها را یکسره پر کرد از جوانان آموزش ندیده ای که سربند نام امامان شیعه را به جای کلاه به خود می بستند و شلیک را در جنگ می آموختند.

پیام های آیت الله خمینی نه به فرماندهان بلکه به تعبیر او به همین پا برهنگان و مستضعفینی بود که حالا از بستان و دزفول، عزم جهانگیری و بر افراشتن پرچم اسلام بر کاخ سفید و کرملین داشتند.

طبل هایی از جنس حنجره این رزمندگان را به گلوله ای بدل می کرد که می توانست کمبود زاغه های مهمات را جبران کند.

صادق آهنگران از کسانی است که حنجره اش به طبل جنگی تبدیل شد و رزمندگان ایرانی را در شب های حمله به لحظه های زیر پا نهادن مرگ می رساند.

آقای آهنگران در مصاحبه ای با مجله سروش می گوید که آیت الله خمینی نوحه های او را می شنیده و در برخی مواقع به او دستور می داده تا از خواندن نوحه هایی که روحیه حماسی ندارند و بنابر نظر آیت الله خمینی نمی توانسته است شور جنگ را بیا فزاید، پرهیز کند.

شعر نوحه ها همه درباره امامان شیعیان و همراهی با یاران امام سوم شیعیان بود. آهنگران می گوید شاعر شعر هایش یک پیر مرد روستایی بود که می توانسته با اشعارش روحیه رزمندگان کم سن و سال را متاثر کند. او چنان نقشی در تهییج سربازان ایرانی داشت که فرماندهان اجازه حضور او در خط مقدم را نمی دادند.

آهنگران درباره برخورد مردم پس از جنگ به همین نقش تبلیغی اشاره می کند و می گوید : "شاید نزدیک به ۹۰ درصد مردم ما را که می بینند، احترام می گذارند. آن ده درصد مخالف هم کسانی بودند که آشنایی چندانی با من نداشتند. یعنی توجیه نبودند که قضیه چیست. می گفتند این همه خون ریخته شده فردا چطور می خواهید جواب خدا را بدهید."

اتوپیای جنگ

شاید هیچ جنگی مانند جنگ ایران و عراق تقدس پیدا نکرد و خاکریزهای نبردش مدینه فاضله شمرده نشد.

تاریخ تصوف ایرانی و سیر و سلوک عارفان در جنگ ایران و عراق قرینه یابی شد و رزمندگان همه تعلقات دنیوی را در کوره جنگ وا می گذاشتند و به مرگ می رسیدند که وصال با معشوق ازلی بود.

مرتضی آوینی شاعر و نقاش جمع های لائیک دانشگاه هنرهای زیبا در پیش از انقلاب، با وقوع انقلاب ۵۷ تمام شعرها و گذشته خود را سوزاند و روایتگر جنگ ایران و عراق شد. آوینی از همان ابتدای جنگ به جبهه رفت و آنگونه که خود گفته است قطعه ای از بهشت را به تصویر کشید.

او جنگ ایران و عراق را زمینه ای برای ظهور امام دوازدهم شیعیان می دانست و نقطه اوجی در آرمانهای شیعی و غلبه کامل حق بر باطل.

Image caption محسن مخملباف چند ماه پس از پایان جنگ با ساخت فیلم عروسی خوبان اولین واکنش ها را از سوی کسانی نشان داد که نگران محو شدن ارزش های دوران جنگ بودند

مجموعه «روایت فتح» در سالهای آخرین جنگ به طور منظم از تلویزیون ایران پخش می شد و پس از آن با وقفه ای ادامه یافت و عاقبت خود آوینی نیز بر مین به جای مانده از جنگ رفت و جان باخت.

هنوز از جنگ چند ماهی مانده بود که محسن مخملباف در فیلم عروسی خوبان نوستالژی جنگ ایران را تصویر کرد، این فیلم که در سال ۶۷ ساخته شد، روایت رزمنده ای موجی بود که از آسایشگاه مرخص می شد و خود را در تعارض با جامعه پشت جبهه و ظواهر زندگی می یافت.

از نگاه مخملباف ایدئولوژیک آن روزگار، جامعه از ارزش های جنگ دور می شد و دیگر جایی برای رزمندگانی که به خلوصی ناب رسیده بودند، نداشت.

شخصیت فیلم مخملباف در فرار از جامعه صلح، به جبهه پناه می برد و خود را در جنگ و میان دیگر رزمندگان گم می کرد.

نگاه آرمانی به جنگ در سالهای پس از قطعنامه نیز ادامه یافت و رسانه های جمهوری اسلامی از دوران هشت ساله جنگ با عراق دستاوردی ساختند که نشان دهنده همه آمال های نظام اسلامی بود و باید به آن رجعت کرد و همواره در یادش داشت.

"جنگ دوست داشتنی"

Image caption طرفداران آیت الله خامنه ای در دیدارهای عمومی، چفیه اش او را به عنوان تبرک تقاضا می کنند

آیت الله خامنه ای رهبر کنونی جمهوری اسلامی بیش از یک دهه است که با چفیه در ملاقاتهای عمومی ظاهر می شود و البته این چفیه در هر دیدار به دست خواهنده ای می رسد.

حسن فیروز آبادی، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران که خود نیز همواره چفیه بر شانه دارد، به خبرگزاری دولتی فارس در باره چفیه رهبری می گوید: "مقام معظم رهبری به خاطر برکت ولایت، چفیه خود را هدیه می دهند، چفیه آقا یک راز جذاب است که شاید هنوز کسی نتوانسته است به آن راز دست پیدا کند."

اما راز چفیه رهبر جمهوری اسلامی چیست؟ با درگذشت آیت الله خمینی، کاریزمای او نیز به خاک سپرده شد. رهبر تازه جمهوری اسلامی نیازمند قداستی تازه بود، تقدسی که می توانست از هشت سال جنگ حاصل شود.

آیت الله خامنه ای در تمام دوران رهبریش تاکنون خود را پاسدار ارزش های جنگ معرفی کرده است و بیش از هر مسئولی در جمهوری اسلامی از قربانیان جنگ ایران و عراق سخن گفته است.

از فردای پایان جنگ نیز دستگاه های تبلیغاتی حکومت سعی کردند تا دوران هشت ساله را به عنوان اوج تمدن سازی جمهوری اسلامی معرفی کنند.

هیات های رزمندگان اسلام که در همان دوران جنگ در تمام شهرستان ها برپاشده بود، در دوران صلح نیز محفل نسلی شد که از جامعه و فرهنگ زندگی مدار، دل خوشی نداشتند و سعی می کردند تا با گردهمایی های هفتگی و در جمع محدودی که از سوی رسانه های حکومتی نیز تبلیغ می شد و با مداحی های سیاسی، روزگاران خوش و دوست داشتنی جنگ را یاد آور باشند.

این کلونی های یادگار مانده از جنگ البته توانست نیروی تازه ای نیز از حاشیه نشینان و محرومین جذب کند.

هیات های مذهبی سیاسی متاثر از جنگ، در دوران سازندگی اکبر هاشمی رفسنجانی و دوره اصلاحات محمد خاتمی، اپوزیسیونی ارزشی را تشکیل دادند که رهبر جمهوری اسلامی را ستایش می کردند.

وجه مشترک این طبقه تازه با رهبر جمهوری اسلامی در همین حاشیه نشینی بود. آیت الله خامنه ای نیز در دوران هشت ساله جنگ ،عملا مسئولیتی در کارزار نداشت و جنگ از سوی جانشین فرماندهی کل قوا، اکبر هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی نخست وزیر اداره می شد.

Image caption برخی از اعضای کابینه محمود احمدی نژاد از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند

با این حساب رسانه های انحصاری حکومت تلاش وافری کردند که آیت الله خامنه ای را به عنوان شخص اول جنگ معرفی کنند. تلویزیون ایران تصویر هیچ شخصیتی را به اندازه رهبر جمهوری اسلامی در بازدید از جبهه ها پخش نکرده است.

با آغاز ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ شاید گره از راز چفیه رهبری نیز گشوده شد.

آقای احمدی نژاد و کابینه او نیز از حاشیه نشینان سیاستمدار و فرماندهان جنگ بودند. احمدی نژاد خود در تمام دوران جنگ نام و رسمی نداشت و تنها در دوران ریاست جمهوری هاشمی بود که فرماندار اردبیل شد. وزرای او نیز گرچه از میان سرداران سپاه اند اما از ناموران دوران جنگ نیستند.

با ورود محمود احمدی نژاد به قدرت، آیت الله خامنه ای این بار با رئیس جمهوری می نشست که مانند هیات های مذهبی می گفت که «ذوب در ولایت» است و از طبقه ای به حساب می آمد که سیاستمداران پیشین و وزاری دوران «سازندگی» و «اصلاحات» نفوذی در آن نداشتند.

جنگ ایران و عراق آنچنان که بنیانگذار جمهوری اسلامی وصف اش می کرد فقط به خاطر اسلام بود و آنچنان که آیت الله خامنه ای آن را می ستاید، سرمایه ای برای جمهوری اسلامی.