روان زخم‌ها؛ ماندگارترین یادگار جنگ

تصویری از گردان موتورسوارهای ایرانی در جنگ ایران و عراق
Image caption با گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ عراق و ایران، هنوز خاطرات دردناک آن با بازماندگان این جنگ همراه است

با بازسازی پل های شکسته و قیچی کردن چند روبان قرمز، خرابه های جنگ به پایان می رسد و شهر نو نوار می‌شود.

درختان به آرامی قد می کشند. گنبدهای تخریب شده مساجد با نذورات مردمی بازسازی می شوند و انبوه پرچم های نیمه برافراشته که با نسیم در هم می پیچند، یافتن قبور کشته شدگان را برای بازماندگان آنها، هر روز آسانتر می‌کند.

اما آنچه پس از این همه سال، هنوز برای بسیاری از بازماندگان جنگ، تازه و شفاف باقی مانده است، هجوم ناخواسته تصاویری است که در بیداری و خواب به سراغشان می آید.

تصاویری که چون زخم‌هایی عمیق، ذهن آنها را خراشیده اند و با کوچکترین تلنگر حافظه، سر باز می کند و با یک گونی پنبه هم پانسمان نمی شود.

روان زخم پس از حادثه (Post Traumatic Stress Disorder) بنابر تعریف، به ناملایمات روحی و روانی اطلاق می شود که بر اثر مواجهه مستقیم یک فرد با واقعه ای طاقت فرسا، ترسناک، غیرقابل کنترل و اغلب تهدید کننده بقا به وجود می آید.

همه ما در طول زندگی ممکن است با چنین حوادثی روبرو شویم. ممکن است در تصادف رانندگی مجروح شویم، قربانی تجاوز جنسی شویم، مورد شکنجه قرار گیریم و یا در هنگام جنگ و وقوع بلایای طبیعی، نظاره گر از دست دادن عزیزان و دوستانمان باشیم.

اغلب پس از روی دادن چنین حوادثی بازماندگان با اختلالات ناشی از اضطراب روبرو می شوند.

در بیشتر موارد چنین ناملایماتی با مرور زمان از بین می رود، اما در بازماندگان حوادثی نظیر جنگ، بلایای طبیعی و قربانیان شکنجه و تجاوز جنسی، مرور زمان همیشه راهگشا نیست.

فلش بک؛ هجوم ناخواسته خاطرات

پژوهش های متعدد روی بازماندگان جنگ عراق و ایران نشان می دهد که با گذشت سی سال از تاریخ آغاز این جنگ، هنوز برخی از مجروحان روزهای نخست مهر ماه ۱۳۵۹، از هراس تکرار خاطره‌های سهمگین جبهه، شب ها به خواب نمی روند.

پژوهشی که سال ۱۳۸۵ روی گروهی از بازماندگان حملات شیمیایی عراق به نواحی کردنشین غرب ایران و کسانی که با حملات جنگی یا تخریب گسترده (نظیر بمباران، یا حمله تانک ها) مواجهه مستقیم داشتند صورت گرفت، نمایان کرد که ۵۹ درصد از این افراد، در تمامی سالهای پس از جنگ، به نوعی از اختلالات اضطرابی پس از حادثه (PTSD) رنج برده اند؛ ۳۳ درصد آنها در زمان پژوهش هنوز این اختلالات را به صورت جدی به همراه داشتند؛ ۶۵ درصد با اضطراب شدید زندگی می کردند و ۴۱ درصد هم مبتلا به افسردگی عمیق شده بودند.

اگر شما هم از حادثه رانندگی جان به در برده اید، یا چند عضو خانواده را در یک حادثه از دست داده اید، احتمالا با بخشی از ناراحتی های روانی این افراد همدردی خواهید کرد.

مسعود، مجروح جنگی 65 درصد، ساکن غرب تهران به بی بی سی فارسی می گوید: "هنوز هم بسیاری از شب ها این کابوس وحشتناک به سراغم می آید. کابوسی که با حیاط مدرسه راهنمایی شروع می شود و به درگیری های جزایر مجنون ختم می شود."

او که با عبور گلوله ۲۵ سانتیمتری دوشکا (اسلحه ضد هوایی) از میان بازو و پهلویش، عضلات نیمه پشتی بازوی راست را به طور کامل از دست داده، لحظه برخورد گلوله را هنوز به "شفافی فیلم هایHD" به یاد می آورد.

مسعود با گذشت بیش از ۲۰ سال، هنوز هم از مرور آن لحظات هیجان زده می شود: "مثل زمانی که ناغافل تنه می خوردی یا یکی از همکلاسی ها بازویت را می کشید و کلاسور از زیر بغلت می افتاد، احساس کردم که کسی پشت بازویم را محکم گرفت و با سرعت کشید. آر پی جی (نوعی راکت انداز دستی) از روی شانه ام افتاد و استخوان بازویم را دیدم که بدون ماهیچه توان نگهداشتن هیچ چیز را نداشت."

دکتر هادی شاکر، روانپزشک مقیم لندن می گوید: "فلش بک یا هجوم ناخواسته یک خاطره، بارزترین نشانه احتلال استرسی پس از حادثه (PTSD) است."

او دوری گزینی از اماکن و موضوعاتی که یادآور حادثه است، بیخوابی، حمله های اضطراب، تپش قلب، افسردگی و انواع بیماریهای روان – تنی (Psycho-somatic Disorders) را از دیگر نشانه های اختلال استرسی پس از حادثه می داند و می گوید برای یک سوم از افراد معمولا علائم این بیماری برای مدت طولانی و گاه تا پایان عمر باقی می ماند.

برای مجتبی، ساکن همدان که به صورت داوطلبانه (بسیجی) در جنگ عراق و ایران حضور داشته است، موضوع زخم جسمی نیست. او از بازماندگان جنگ است اما بدون یک خراش و ترکش یادگاری. ناراحتی او از تکرار هزار باره صحنه هایی است که در منطقه پشتیبانی دو کوهه مشاهده کرده و تصاویری که از سردخانه کشته شدگان جنگ، هنوز با اوست.

او می گوید: "من حمام خون را به چشم خود دیدم. رودی به رنگ قرمز روشن که از به هم پیوستن خون صدها کشته شده در عملیات، و از زیر قفسه های سردخانه براه افتاده بود و در کانالی که برای همین منظور تعبیه شده بود به خارج هدایت می شد. رودی که کناره‌های آن به جای جلبک سبز، از دلمه های خون پوشیده بود. "

خاطرات دلخراش از دست دادن عزیزان یا مشاهده کشته شدن گروه کثیری از مردم، از جمله تصاویری است که می‌تواند برای باقی عمر، همراه بازماندگان وقایعی نظیر جنگ یا زلزله بماند.

از شملچه تا چهارراه کوکاکولا

چنین خاطراتی منحصر به شرکت کنندگان در جبهه جنگ یا ساکنان مناطق جنگ زده نیست و می تواند برای کسانی که فرسنگ ها از خط مقدم جبهه فاصله دارند و تنها یک تجربه دردناک داشته اند نیز روی دهد.

امیر، ۳۸ ساله، ساکن محله نیروی هوایی تهران، سال سوم دبیرستان را به خاطر مشاهده یکی از همین صحنه ها مردود شد.

"صبح بود. داشتم با عجله جوراب به پا می کردم که صدای اصابت موشک، من یک پا ایستاده را به روی کاناپه انداخت. شیشه ها به شدت لرزیدند و اگر با چسب کاغذی ضربدر نخورده بودند، شاید فرو می ریختند. با عجله به سر کوچه دویدم تا ببینم موشک صدام این بار به کجا خورده. وقتی دیدم خانه همکلاسی ام، مجید، با خاک یکسان شده، خشکم زد. جلوتر که رفتم، یک دست از آرنج جدا شده توی باغچه افتاده بود. از جوراب میان انگشتانش فهمیدم دست مجید بود. قرار بود من که حاضر شدم، سر راهم با دو تا سوت، او را هم خبر کنم. اما مثل اینکه موشک زودتر از من سوت کشیده بود."

امیر هنوز هم پس از گذشت ۲۳ سال از موشک باران سال ۱۳۶۶ تهران، گاه بوی خون را در مشامش احساس می کند و بدون اینکه در مجاورت قصابی یا شاهد عینی یک خونریزی باشد، به یکباره دچار حمله های ترس و نگرانی می‌شود.

دکتر شاکر معتقد است: "از آنجا که چنین اختلالاتی به مانند زخم های جسمی آشکار نیستند و اغلب هفته ها و ماه ها پس از واقعه روی نشان می دهند، اغلب در زمان درمان های اولیه تشخیص داده نمی‌شوند و بسیاری از بازماندگان جنگ، هیچگاه به خاطر این اختلالات تحت درمان قرار نمی‌گیرند."

اما چرا برخی اوقات روان زخم ها خوب نمی‌شوند؟

شاید آسان ترین پاسخ این باشد که آنها پایدار می‌مانند چون پس از آن حادثه ناگوار، دیگر ذهن ما باور نمی کند که جهان مکانی امن برای زیستن است.

شاید دوام همیشگی آنها به این خاطر است که چنین تصاویری دائما به ما گوشزد کنند که مرگ همیشه در یک قدمی است.

به هرصورت، با گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ عراق و ایران، هنوز مصائب غیرمستقیم جنگ، گریبانگیر کسانی است که به نوعی با حوادث آن روبرو شدند.

بازماندگان جنگ عراق و ایران، به مانند برجا ماندگان تمامی جنگ های دنیا، چه تحت پوشش بنیاد شهید یا بنیاد جانبازان باشند یا نه؛ چه سرپا و قبراق در سمت وزیر و مدیرکل و یا چه بی حرکت روی تخت های بیمارستان دراز کشیده باشند، به نظر می رسد ذهن آنها زخم هایی برداشته که التیام‌شان به خاکریزی، فتح نشدنی می ماند.

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست