جنگ ایران و عراق چرا و چگونه آغاز شد؟

پوستر جنگی
Image caption پوستر طراحی شده توسط هنرمند ایرانی؛ صدام در حمله به ایران تازه انقلاب کرده دچار اشتباه محاسباتی شد

اشباع خاورمیانه از انواع مناقشات داخلی و اثرات جنگ سرد مانع از آن نشد که جنایت تازه ای بر منطقه تحمیل نشود.این بار دو کشور هم کیش و همسایه با سابقه دیرینه تاریخی و اختلاط نژادی، فرهنگی و اماکن مقدس مورد استقبال ملت های یکدیگر بودند که با هم درگیر می شدند.

تابستان سوزان خوزستان رخت سفر بر می بست که به ناگاه میگ های ۲۱ و ۲۳ عراق به فرودگاه ها و پایگاه های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران حمله ور شدند. اهواز، دزفول، آبادان، کرمانشاه، سنندج، ارومیه، تبریز، مهرآباد و دوشان تپه قربانیان موج اولیه هواپیماهای عراقی بودند.

حمله غافلگیرانه عراق، تقلید ناتمام و نیمه موفقی بود از حمله نیروی هوایی اسرائیل به کشورهای مصر و سوریه و انهدام توان هوایی این کشورها در سال ۱۹۶۷.

این حمله موقعیتی را برای خلبانان ایرانی فراهم کرد تا در مدت بسیار کوتاهی بعد از موج حمله عراقی ها، با استفاده از هواپیماهای فانتوم اف ۴ به اهداف استراتژیکی مهمی در خاک عراق حمله کنند.

کیفیت بسیار بالای هواپیماهای ایرانی و خلبانان ورزیده آن ها تا حدودی زیادی توانستند از آسمان ایران محافظت کنند. طی دهه پنجاه خورشیدی، ایالات متحده امریکا تسلیحات بسیار پیشرفته ای را در در اختیار ارتش شاهنشاهی ایران قرار داده بود، حتی پیش از آنکه ارتش آمریکا به این تجهیزات مجهز شود.

جنگی که این چنین آغاز شد برخلاف ارزیابی های موجود از جمله ارزیابی خود عراقی ها که انتظار جنگ کوتاه و سریعی داشتند، آنچنان طولانی شد که تمامی نیروهای دوطرف را به تحلیل برد.

این جنگ چند وجهی بود که به دو مجموعه محسوس و غیر محسوس قابل تقسیم است.

انگیزه های محسوس جنگ

مهمترین محرک عراق برای حمله به ایران ریشه در اختلافات مرزی دو کشور داشت. بعد از پیروزی انقلاب در ایران و اوج احساسات انقلابیان پرشور برای صدور آن به کشورهای همسایه، درگیری های مرزی به تدریج گسترده و شدید شد. مبادله آتش توپخانه بخصوص در منطقه قصر شیرین، آزمون کوچکی بود برای ارزیابی محدوده اراده طرفین جهت گذر به مرحله بعدی و تشدید درگیری ها. برخوردها در دیگر مناطق مرزی نیز صورت گرفت. لغو یک جانبه پیمان ۱۹۷۵ الجزایر توسط صدام حسین و اعلام بازگشت شط العرب (اروند رود) به حاکمیت عراق، درگیری های پراکنده مرزی را به جنگی تمام عیار تبدیل کرد.

آبراه اروند رود یا همان شط العرب حدود ۲۰۰ کیلومتر طول دارد. عرض آن از ۲۳۲ متر در منطقه بصره تا ۸۰۰ متر در دهانه جنوبی رودخانه متغیر است. شط العرب از به هم پیوستن رودخانه های دجله و فرات بوجود آمده و به خلیج فارس سرازیر می شود. اهمیت اروند رود برای عراق استراتژیک و حیاتی و تنها راه دستیابی این کشور به آب های آزاد است.

در اهمیت شط العرب همان بس که طی قرون گذشته، منطقه بین النهرین همواره مورد توجه دو قدرت برتر منطقه یعنی امپراطوری های ایران و عثمانی بوده است.

این منطقه در سال ۱۵۰۸ میلادی به تصرف شاه اسماعیل صفوی در آمد. شش سال بعد سلطان سلیم اول، بر منطقه استیلا یافت. در سال ۱۵۲۹ مجددا به تصرف ایران در آمد و در سال ۱۵۴۳ توسط عثمانی ها اشغال شد.

ضعف هرقدرت به پیروزی دیگری می انجامید و منطقه بین النهرین دست بدست می شد. معاهده ۱۶۳۹ به صلحی پایدار بین ایرانی ها و عثمانی ها نینجامید و به جنگ ۱۷۳۰ ختم شد. پیمان ۱۷۶۴ بر مبنای معاهده ۱۶۳۹ جهت ایجاد مرز مشترک بسته شد.

جنگ ۱۸۲۱ بین عثمانی ها و ایرانی ها به اولین معاهده ارزروم به سال ۱۸۲۳ انجامید. ناتوانی قدرت های مسلمان در شکست قطعی یکدیگر و یا ابعاد صلحی پایدار، زمینه ساز ورود قدرت های غربی، بخصوص انگلیس و روسیه در منطقه شد و امضای پیمان ارزروم دوم به سال ۱۸۴۷. این پیمان تحمیلی، تامین کننده منافع قدرت های استعماری انگلیس و روسیه بود که به تدریج وارد مسابقه ای برای ایجاد نفوذ خود جهت کسب امتیاز از ایران بودند.

Image caption جنگی که با هیاهوی تبلیغاتی دو کشور آغاز شده بود، آنقدر ادامه یافت که به بی رمقی طرفین منجر شد. عکس از آلفرد یعقوب زاده

لرد کروزن انگلیسی معمار سیاست خاورمیانه ای امپراطور بریتانیا در آن زمان، به ایران به عنوان یکی از کلیدی ترین مهره های شطرنج در نبرد قدرت های جهانی نگاه می کرد.

اکتشاف نفت در مسجد سلیمان و امتیاز اهدا شده به ویلیام ناکس دارسی برای استخراج آن، نیاز به اروند رود را به عنوان راه آبی جهت جابجایی ماشین آلات سنگین مورد توجه خاص قرار داد.

انگلستان کوشش کرد پهنه آبی مرز ایران را برای سهولت در دسترسی به منابع نفتی ایران و بهره برداری بهینه از امتیاز نفت جنوب هر چه بیشتر گسترش دهد.

شکست و فروپاشی امپراطوری عثمانی، آخرین بازمانده قدرت گسترده اسلامی سرزمین های عرب خاورمیانه را به زیر سلطه انگلیسی ها و فرانسوی ها برد.

ایجاد کشور عراق به عنوان مجموعه سیاسی _ ارضی نیمه مستقل در سال ۱۹۲۱ روابط ایران با همسایه غربی اش را وارد مرحله تازه ای کرد. سفر فیصل اول شاه عراق به ایران در سال ۱۹۳۲ با درخواست دولت ایران برای بازبینی مرز آبی در شط العرب طبق اصل تالوگ، یعنی نقطه میانی کانال اصلی باریک و عمیق ناوبری روبرو شد که او آنرا رد کرد. از آن زمان تنش بین دو کشور رو به افزایش گذاشت و به اتهامات طرفین مبنی بر تجاوز به مرز خود منجر شد. سرانجام دولت عراق به جامعه ملل در سال ۱۹۳۴ شکایت برد.

بعد از آنکه جامعه ملل نتوانست به مسئله رسیدگی کند دو کشور به مذاکرات مستقیم روی آوردند. کودتای ۲۹ اکتبر ۱۹۳۶ دولت جدیدی را در بغداد به قدرت رساند که پذیرفت مرز دو کشور تنها در ۶ کیلومتری آبادان و در نزدیکی پالایشگاه نفت، بر اساس خط تالوگ ترسیم شود.توافق نامه در معاهده مرزی سال ۱۹۳۷ دو کشور جای گرفت.

جنگ جهانی دوم پایانی بود بر سلطه انگلستان و فرانسه به عنوان قدرت های استعماری کلاسیک جهان و آمریکا و شوروی به عنوان قدرت های پیروزی جنگ جهانی دوم به ایجاد جنگ سرد و سیاست توسعه طلبانه در جهان روی آوردند.

کودتاهای متعدد در عراق به بی ثباتی در منطقه دامن زد و به عمیق تر شدن طغیان کردها علیه دولت های بغداد انجامید. در آوریل ۱۹۶۹ دولت ایران قرارداد ۱۹۳۷ را ملغی اعلام کرد و تنها خط مرکزی را به عنوان مرز دو کشور طبق اصل قوانین بین المللی پذیرفت. دولت بعثی عراق ایران را به توطئه کودتا علیه خود متهم کرد و در نهایت نیروهای نظامی دو کشور در مقابل هم به صف آرایی برخاستند.

در این زمان قدرت نظامی برتر ایران، عراق را از هرگونه عملیات نظامی برحذر می داشت. در نهایت بغداد به قرار داد ۱۹۷۵ الجزیره علیرغم میل باطنی اش تن داد. پاره کردن همین قرارداد توسط صدام حسین که خودش یکی از امضا کنندگانش بود به جنگی انجامید که غیر از ویرانی و کشتار نتیجه ای در بر نداشت و مرزها نیز در همانجایی ماندند که بودند.

انگیزه های نامحسوس

دولت عراق که همواره در صدد بازبینی معاهده الجزایر بوده، وضعیت ایران انقلابی را آنچنان که دوست داشت ارزیابی می کرد. کشوری متشنج با ارتشی بدون روحیه، پراکنده و بی انگیزه.

اشتباه محاسباتی عراقی ها در وهله اول این بود که تصفیه های بی شمار فرماندهان کار آزموده و مجرب ارتش ایران و هرج و مرج دوران انقلاب را از جمله دلایلی می دیدند که در صورت حمله ارتش عراق به شکست سریع ایران منجر می شود.

در مقابل دشورای های رژیم هنوز کاملا مستقر نشده در تهران، ارتش بغداد دارای روحیه ای بالا، ۱۲ لشکر آماده مجهز به ۴۵۰ هوایپما و ۲۳۰۰ تانک بود.

از دید بغداد، بحران گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران که عواقب وخیم سیاسی و تحریم های تسلیحاتی شدیدی را دنبال داشت، ایران را منزوی و شکننده در برابر حمله ای همه جانبه کرده بود.

رهبران عراق از تاریخ درس نگرفته بودند که نباید به کشوری انقلابی حمله کرد، زیرا انقلاب نتیجه حضور گسترده مردم در صحنه سیاسی است و با کودتا تفاوت ماهوی دارد.

گرچه برتری توان نظامی عراق بر نیروهای ایرانی در ابتدا پیروزی هایی را نصیب عراق کرد اما این موفقیت ها کوتاه مدت بود و به سرعت به جنگی فرساینده تبدیل شد.

پیروزی فرضی به کابوسی برای دولت عراق تبدیل شد که امکانات دو کشور را در تمام زمینه ها برای دهه ها به نابودی کشاند. کمبود استراتژیست های نظامی در ایران را امواج انسانی پاک کننده میادین مین، از جان گذشتگی و دفاع از میهن، به همراهی عشق و دفاع از اسلام و وجود رهبری کاریزماتیک تا حدودی جبران کرد.

انزوای ایران و همبستگی عربی

ایران انقلابی، گرچه نزد ملت ها از محبوبیت بالایی به دلیل پیام رهایی بخش و ضد امپریالیستی اش، برخوردار شد ولی از جانب کشورهای غربی (به دلیل گروگانگیری) و عربی ( نگران از اندیشه صدور انقلاب) مورد بی مهری قرار گرفت.

اقبال عراق بیشتر به بد اقبالی ایران بر می گشت. غربی ها و شوروی از تجهیز عراق به تسهیلات پیشرفته دریغ نمی کردند و دولت های نفتی عربی از پر کردن خزانه بغداد خودداری نمی کردند.

انزوای ایران اوضاع را آن چنان آشفته ساخته بود که شورای امنیت سازمان ملل به عنوان حافظ صلح و امنیت جهانی، نگرانی چندانی از حمله عراق به ایران از خود نشان نداد.

رفتار ایران در قبال شورای امنیت بیشتر بر عدم همکاری استوار بود. مقایسه حمله عراق به ایران و به کویت در بعد عکس العمل جهانی بسیار گویا است و نشانگر این واقعیت که برداشت مجامع جهانی از خطر تا حد زیادی بستگی به جایگاه دولت ها در طبقه بندی جهانی دارد.

Image caption در تمامی دوران جنگ هشت ساله، دولتمردان کشورهای عربی از متحدان نزدیک صدام بودند

کشورهای عربی کمک های مالی بسیار مهمی به دولت عراق کردند با این امید که نیروهای ایرانی در همان مرزهای غربی خود زمین گیر شده و نتوانند تهدید کننده دیگر کشورهای عربی باشند. سرمایه گذاری آنها آنگاه به بار نشست که هشت سال جنگ به پیروزی ایران نینجامید.

رهبری جهان عرب

انگیزه دیگر عراق از حمله به ایران پر کردن خلا رهبری در جهان عرب بود که از زمان در گذشت جمال عبدالناصر، بدون جانشین مانده بود.

ناصر توانسته بود با تکیه بر شعارهای پان عربیستی، ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی در ابعادی کوچک قد علم کند و خود را به عنوان ناجی عرب ها معرفی کند.

شکست سنگین ۱۹۶۷ اعراب به دست اسرائیلی ها، ناصر را ناامید کرد. گرچه او همچنان از محبوبیت برخوردار بود ولی دیگر آن پرچمدار احیای بزرگی از دست رفته عربی نبود.

در بین رهبران عرب دو تن خود را برای تکیه بر صندلی خالی مانده "رئیس" شایسته می دیدند؛ یکی معمر قذافی رهبر لیبی و دیگری صدام حسین رهبر عراق بود.

هر دو نفر با کودتای ارتش به قدرت رسیده بودند و خود را شایسته آن می دیدند که سرنوشت اعراب را در دست بگیرند. قذافی به دلیل شخصیت غلیانی اش مورد عنایت چندانی قرار نگرفت. چرا که علاوه بر حرکات غیر قابل پیش بینی، تنها دارایی اش پول نفتی بود که با بخشی از آن به نهضت های انقلابی دیگر کشورها کمک می کرد.

صدام حسین اما در شخصیت خود صلاح الدین ایوبی می دید که احیاگر غرور از دست رفته عرب ها است. کشورهای کوچک عرب گرچه خطر ایران را فوری می دیدند ولی از تهدید احتمالی عراق هم بیمناک بودند.

از این همه گذشته، زمانه عوض شده بود. آمریکا تکیه گاه کشورهای ضعیف عرب شده بود و دیگر تهدیدی برای آنها نبود. اگر صدام حسین محاسنی در کنار معایب بی شمارش داشت، با شعار ایرانی ستیزی و عقب راندن عجم ها ، شاید بخت بهتری برای جانشینی ناصر داشت.

بی رحم و قصی القلبی از جمله خصوصیت هایی بودند که از او داوطلب غیر قابل قبولی ساخته بودند. البته نه مصر حاضر به پیروی از عراق بود و نه عربستان سعودی رهرو آن می شد و نه سوریه با چنین نیتی کنار می آمد.

حاصل کار ناموفق ماندن صدام حسین بود با جنگی ویرانگر که در دل خود، نطفه جنگ دیگری با رقیبی به غایت تواناتر را می پروراند.

ناکامی عراق در تهییج عرب های ایرانی ساکن خوزستان که صدام حسین و همکاران اش "عربستان" می نامیدند به نیت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و بازپس گیری تمامی اروند رود، نزد ایرانیان نیز به گونه ای دیگر تجربه شد.

در طول جنگ، رهبران ایران بارها از "برادران شیعه عراقی" خواستند تا بر علیه دیکتاتور عراق شورش کنند و خود را از بند او برهانند.

هر دو کشور شناخت درستی از جامعه شیعه و سنی کشور دیگر نداشتند و به ویژه عامل ملیت و تعلق به میهن را نزد آنان نادیده گرفته، بیشتر به مذهب و قومیت تاکید داشتند.

هر دو ملت نه در فکر احیای رویای نژاد پرستانه بودند و نه به همبستگی مذهبی با دیگری باور عمیقی داشتند. آنها نیز که به نداهای بغداد و تهران پاسخ مثبت دادند، کشته و تبعید شدند.

حوادث خوزستان را همه می دانند، همچنانکه اعدام سید محمد صدر و خواهرش بنت الهدی و اخراج صدها شیعه عراقی به ایران در دوران پیش از جنگ از یادها نرفته است.

جنگی که در چنین شرایطی شروع شد، آنقدر به درازا کشید که رمق طرفین را گرفت.

صدام حسین در اندیشه ادامه حیات سیاسی خود و حزب بعثش بود. جمهوری اسلامی هم پس از انهدام سکوی های نفتی به خصوص سرنگون شدن هواپیمای مسافربری، موجودیت خود را در خطر می دید. خزانه ایران خالی و تامین نیروی انسانی جبهه ها با مشکل رو به رو شده بود.

این جنگ نه پیروزی محسوسی برای عراق در پی داشت و نه رهایی بخش قدس و کربلا برای ایران بود.

هشت سال جنگ، باعث فرونشاندن عطش بعثیان عراقی نشد و ماجراجویی تازه آن ها در خلیج فارس به سقوط و مرگ صدام حسین منتهی شد.

در ایران هم این جنگ، زخم هایی را بر تن و جان ملتی نهاد که در پی مدینه فاضله جمهوری اسلامی می کوشیدند به بازتعریف خود و نظامی سیاسی که بتواند برآورنده آرزوهای برآورده نشده آن ها در طول تاریخ باشد، بپردازد.

جنگ با هوس های حاکمان دو کشور شروع شد و ادامه یافت و بدون نتیجه ای محسوس و مثبت برای ملت های دو طرف پایان گرفت.