به روز شده:  10:09 گرينويچ - دوشنبه 27 سپتامبر 2010 - 05 مهر 1389

روایت ناشنیده زنان از جنگ

زنان و شهدای جنگ

نقاشی از سلمان صدیق

زنان در روایت رسمی از جنگ ایران و عراق یا در نقش مادر و همسر و دختر و خواهر رزمندگان مرد هستند و یا در پشت جبهه مشغول پرستاری و تهیه غذا و لباس برای مردانی که می جنگند. این در حالی است که بنا به آمار اعلام شده از سوی بنیاد شهید و جانبازان انقلاب اسلامی، بیش از شش هزار زن در جبهه های جنگ ایران و عراق کشته و ۷۰۰ زن نیز در صحنه های نبرد دچار معلولیت شده اند.

شیرین سعیدی، دانشجوی دکترای دانشگاه کمبریج بریتانیا که برای نوشتن رساله دکترای خود به سراغ تعدادی از این زن‌ها رفته تا صدای آنها را بدون واسطه بشنود، در گفت‌وگو با بی بی سی فارسی از ناشنیده های حضور زنان در جنگ هشت ساله ایران و عراق می‌گوید.

او برای این تحقیق طی ساله ای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰ با صد و پنجاه زن و مردی که در جبهه های جنگ حضور داشته اند یا عضوی از خانواده شان در این سالها کشته شده مصاحبه کرده است. خانم سعیدی می گوید که نگاه حکومتی و رسمی فقط بخش کوچکی از ماجرا را روایت می کند و موضوعات بسیاری در این سال ها ناشنیده مانده است.


روایتی که نهادها و رسانه های رسمی جمهوری اسلامی ایران از نقش و حضور زنان در جنگ ایران و عراق ارائه می کنند، چقدر منطبق با واقعیت هایی است که زنان حاضر در جبهه های جنگ از آن سخن می گویند؟

آن نگاهی که اغلب در رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی شنیده می شود، بخشی از حقیقت است. روایت آن ها همه داستان را بازگو نمی کند. در حقیقت آنها انتخاب می کنند که چه بخشی را روایت کنند و چه بخشی را نه.

زنان مذهبی که تحت عناوین مختلف در جنگ نقش داشتند می گفتند ما برای امام و انقلاب و مذهبمان به جبهه ها رفتیم. آیت الله خمینی از لحاظ ایدئولوژیک نقش مهمی برای به صحنه آمدن این ها و شکستن مرزهای جامعه سنتی ایران داشته است.

این را هم باید بگویم که بخش هایی در حاکمیت از جمله افرادی در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هستند که تلاش می کنند صداهای دیگر را نیز به گوش ما برسانند. حوزه هنری تا کنون ۲۵۰ کتاب از خاطرات زنان در جنگ را چاپ کرده است که بعضی از آنها بسیار خواندنی است.

یکی از این کتاب ها خاطرات یک زن چپی است. زنی که خودش و شوهرش عضو سازمان فدائیان خلق بودند. این زن پس از کشته شدن شوهرش در بمباران اهواز، درگیر جنگ می شود. اما نگاه حکومتی بنیاد شهید، به عنوان سازمان رسمی متولی این کار فقط بخش باریکی از ماجرا را روایت می کند. داستان زنان ایرانی در جنگ چه زنان مذهبی و چه سکولار ها فراتر از این ها است.

شما پس از صحبت با زنانی که به نوعی در جنگ دخیل بودند؛ متوجه چه نکات جالب و مهمی شدید؟

من وقتی به ایران رفتم می خواستم صداهای متفاوت این زنان را بشنوم و آن ها را همانگونه که هست منعکس کنم. دو حقیقتی که من در خلال گفت و گو با این زنان دریافتم، یکی نقش پررنگ آیت‌الله خمینی برای بخش مذهبی این زنان و تاثیری بود که در به جبهه رفتن و جنگیدن آنها داشت.

زنان مذهبی که تحت عناوین مختلف در جنگ نقش داشتند می گفتند ما برای امام و انقلاب و مذهبمان به جبهه ها رفتیم. آیت الله خمینی از لحاظ ایدئولوژیک نقش مهمی برای به صحنه آمدن این ها و شکستن مرزهای جامعه سنتی ایران داشته است.

جنگ زنان ایرانی وارد صحنه های نظامی هم کرد؛ عکس از آلفرد یعقوب زاده

جنگ زنان ایرانی وارد صحنه های نظامی هم کرد؛ عکس از آلفرد یعقوب زاده

بخش دوم که ما در ایران کمتر می شنویم، انگیزه های فمنیستی این زنان بود. البته خود این زنان این بخش از انگیزه شان را فمینستی تعریف نمی کردند و این تعبیر من است، اما تجربه من در گفت و گو با این زن ها نشان می دهد که در آن دوران برای زنان ما چه اسلامی، چه سکولار و چه چپ انگیزه های برابرخواهانه شان یک مسئله درجه دو نسبت به منافع ملی نبود. یعنی همین زنان مذهبی وقتی به جبهه می رفتند از یک طرف به خاطر امام و انقلاب و دین بود و از طرفی در راستای برابری و آزادی زن و مرد.

اینها دختران جوانی بودند که می خواستند در ساختن کشورشان شرکت کنند. اغلب‌شان زنان سنت شکنی بودند که در سنین پایین، بسیاری از سنت‌های مرسوم را شکسته بودند. من با زنانی صحبت کردم که می‌گفتند از زمان نوجوانی برای رسیدن به خواسته هایشان با پدران شان مبارزه کرده اند و مثلا می خواستند درس بخوانند، فوتبال بازی کنند، کوه بروند و خلاصه به نوعی در جامعه فعال باشند.

این زنان حضورشان در جبهه فارغ از عقاید سیاسی که داشتند برای این بود که می خواستند از خانه بیرون بیایند و تجربه های جدید داشته باشند. یعنی تلاش های جنبش زنان که از قبل از انقلاب شروع شده بود متوقف نشد و به شکلی دیگر ادامه یافت.

از طرف دیگر بسیاری از زنان که به عنوان پرستار در جبهه بودند، می خواستند در دوران جنگ هم کارشان را ادامه بدهند و درآمدشان را داشته باشند. همسران برخی از اینها با این مسئله مخالف بودند و این زن ها با حفظ شغل شان بر استقلال مالی تاکید داشتند.

زنانی که برای ماندن در خرمشهر و دفاع از آن با پدران و شوهرانشان هم مبارزه کرده بودند، وقتی مخالفت فرماندهان سپاه را دیدند، مقابل مسجد جامع شهر تظاهرات کردند و گفتند ما می خواهیم بمانیم و بجنگیم و حتی اگر دستگیرمان کنید از اینجا نمی رویم.

این جا است که می گویم درخواست‌هایی که یک زن ایرانی داشته جدا از حسی که برای وطنش داشته نبوده است. به عبارت دیگر زنان ما در آن دوران هم به خواسته های خودشان برای حفظ آرزوهایشان به عنوان یک زن توجه داشتند و هم در کنار آن از کشورشان که مورد حمله قرار گرفته بود، دفاع می کردند.

نگاه مردسالارانه موجود در ساختار حکومت کشور چقدر به زنان ایرانی اجازه می داد که در این تجربه جدیدشان جلو بروند؟

یکی از کسانی که من با او مصاحبه کردم خانم زهرا حسینی بود که کتاب خاطراتش با نام _ دا_ در ایران منتشر شد و مورد توجه هم واقع شد. او می گفت وقتی به خرمشهر حمله شد تعدادی از زنان خرمشهری گفتند ما می خواهیم بمانیم و از شهر دفاع کنیم. این مسئله در آن دوران، اصلا امکان پذیر نبود و مسئول نظامی منطقه به آنها می گوید که ابدا نمی توانیم این درخواست شما را قبول کنیم و شما باید بلافاصله از شهر خارج شوید.

این زن ها که برای ماندن در خرمشهر و دفاع از آن با پدران و شوهران شان هم مبارزه کرده بودند، وقتی مخالفت فرماندهان سپاه را دیدند، مقابل مسجد جامع خرمشهر تظاهرات کردند و گفتند ما می خواهیم بمانیم و بجنگیم و حتی اگر دستگیرمان کنید از اینجا نمی رویم.

چندین بار آنها را به عنوان ضد انقلاب دستگیر می کنند و اجازه جنگ با عراقی ها را به آنها نمی دهند.

در نهایت یک روحانی که گویا بعدا هم در نبرد خرمشهر کشته شد از این زنان دفاع کرد و از نیروهای سپاه خواست که به زن ها اجازه جنگیدن بدهد.

این مسئله نشان می دهد همانطور که در حال حاضر و در تاریخ معاصر ایران نیز می بینیم، هرگاه ساختار مردسالارانه جامعه جلوی فعالیت زنان را می گیرد، زنان راه جدیدی پیدا می کنند که بتوانند از این موانع بگذرند.

اما در نهایت ما هیچ وقت شاهد حضور گسترده زنان در جنگ نبودیم و به نظر می رسد که دفاع از خرمشهر و اتفاقات سالهای اول جنگ استثنا بوده اند.

درست است. به خاطر شرایط خاص خرمشهر در آن زمان، حضور زنان در جنگ مسلحانه بیشتر بود. اما من با زن هایی حرف زدم که بعد از خرمشهر هم در جبهه بودند، برخی از این ز‌ن‌ها پرستارهایی بودند که در خط مقدم جبهه بودند و گاه در جنگ مسلحانه شرکت داشتند.

ولی به هر حال حضور زنان در جنگ مسلحانه اغلب با مخالفت مواجه می شد.

من با زنانی که بسیج خواهران را راه انداختند هم مصاحبه کرده ام و جالب است که آنها هم می گفتند که در زمان راه اندازی بسیج خواهران با مشکلات و مخالفت های بسیاری مواجه بودند. البته از دیدگاه امروزی ما شاید راه اندازی بسیج زنان، یک کار پیش رو و مترقی نباشد اما در آن زمان خاص و در نوع خودش، کار سختی بوده است.

بعد از آنکه حضور زنان در جنگ مسلحانه به دلیل مخالفت های موجود کمرنگ شد، آیا حضور زنان منحصر به پرستاری شد؟

بعد از مخالفت ها و کارشکنی ها، زنان نقش های دیگری در جبهه بر عهده گرفتند. مثلا من با زنی حرف زدم که راننده کامیونی بود که غذا و لباس و لوازم پزشکی را به خط مقدم می برده و از کردستان تا خوزستان در حال رفت و آمد بوده است. یا زنانی که از جبهه برای خانواده های رزمندگان پیام می بردند. شست و شو و کفن کردن کشته شدگان جنگ هم از دیگر کارهایی بود که گاهی زن‌ها در جبهه بر عهده می گرفتند.

شما از ناشنیده های جنگ و روایتی که ثبت نشده گفتید،کدام بخش از زندگی این زن ها در روایت های رسمی ناشنیده می ماند؟

بعضی از زنان کسانی که در جبهه کشته شدند، زن دوم کسی شدند و پس از آنکه از همسر دومشان هم جدا شدند مجبور بودند چندین بار صیغه افراد مختلف شوند تا بتوانند خرجی زندگیشان را بدست آورند.

وقتی که شما برای شنیدن صدای این زنها به سراغ نهادهای رسمی مثل بنیاد شهید بروید، درخواست های این زنان برای قوی کردن موقعیت خودشان به عنوان یک زن فعال شاغل در جامعه ایران پس از انقلاب را نمی شنوید.

شما درباره مشکلات این زنان پس از کشته شدن شوهرهایشان چیزی نمی شنوید. حرفی از نگاه جامعه به این زنان نیست و نمی گویند که چه بر سر یک زن ۱۵ ساله آمده که یک بچه هم داشته است.

خیلی از این موضوع ها وجود دارد که در رسانه های رسمی درباره اش حرفی زده نمی شود. برخی از این زن ها به راه خلاف کشیده شدند چون کسی را نداشتندکه از آنها حمایت کند. تعدادی از اینها وقتی شوهران شان کشته شد هزار آقابالاسر پیدا کردند از برادر شوهر تا پدر شوهر و پدربزرگ شوهر.

بعضی از این ها، زن دوم کسی شدند و پس از آنکه از همسر دومشان هم جدا شدند مجبور بودند چندین بار صیغه افراد مختلف شوند تا بتوانند خرجی زندگیشان را بدست آورند. بسیاری از مردم هم فکر می کردند که خانواده کشته شدگان جنگ در ناز و نعمت زندگی می کنند و نگاه خوبی به آنها نداشتند.

من برای شما یک مثال می زنم تا از عمق فاجعه بی توجهی به سرنوشت زنان در جنگ آگاه شوید. در اوایل جنگ وقتی به خوزستان حمله شد تعدادی از زنان عرب ایرانی توسط نیروهای عراقی کشته شدند. بعدا هم در همه جا عنوان شد که گویا پیش از مرگ به بعضی از این زنان تجاوز شده بود.

اما نکته سیاه قضیه این بود که پس از اینکه نیروهای ایرانی مواضع عراقی ها را پس گرفتند، مجبور شدند آنها را دفن کنند.

خانواده های آنان که از قبایل عرب بودند هیچگاه دنبال اجساد زنانی که کشته شده بودند نرفتند و ترجیح دادند که از کنار مسئله بگذرند چرا که حتی شنیدن کلمه تجاوز برای آنها همراه با فراموشی این زنان بود. در آن شرایط جنگی، فرصتی هم نبود تا آزمایشی انجام شود که معلوم شود واقعا به این زنان تجاوز شده است یا نه.

به عبارتی زنان درگیر جنگ، هم از طرف حکومت آسیب دیدند و هم از طرف جامعه. اما این ها موضوعات ممنوعه ای است که کسی نمی خواهد درباره آنها حرفی بزند یا بشنود و این تلخی ماجرا را بیشتر می کند.

جنگ ایران و عراق:‌ سی سال بعد

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.