«زن و شوهر و مصاحبه های تلویزیونی»

Image caption بالاخره زنها خونشان به جوش آمد و برای خواستن و گرفتن حقّ و حقوقشان به اصطلاح به پا خاستند

آدم یکوقت می خواهد یک حرفی بزند که هیچ جور تعصّبی یا سوء نیتی توش نیست، امّا با تجربه ای که دارد، می ترسد آن حرف را بر زبان بیاورد که مبادا طوفان سوء تفاهم به راه بیفتد و گرد و غبارش روزگار او را سیاه بکند.

چند وقت است، هر بار که توی تلویزیون لندن می بینم رفته اند توی خانۀ یک خانوادۀ طبقۀ متوسط به پایین، دارند با یک زن و شوهر مصاحبه می کنند، خوب که دقّت می کنم، می بینم نزدیک است برسند به آخر مصاحبه و تا حالا هرچه جواب بوده است، فقط خانمه داده است و هر چه حرف اضافه بوده است، فقط خانمه زده است، و آقائه در تمام مدّت فقط سر تکان داده است و به زنش نگاه کرده است و لبخند زده است و چند تا کلمه ای هم که از دهانش درآمده است، فقط در تصدیق حرفهای زنش بوده است: «بله، بله، درست است! بله، بله، درست است!»

گاهی فکر کرده ام که ساکت ماندن شوهره از زرنگیش است. تجربه و تاریخ به ش ثابت کرده است که اگر ساکت بماند، به نفعش است. نه در ضمن مصاحبه چیزی گفته است که موافق طبع زنش نباشد و، دلخور بشود و، آن رویش بالا بیاید و، برگردد، چیزهایی بگوید که او جلو خبرنگاره که هیچ، جلو چند میلیون بیننده و شنونده سکّۀ یک پول، و سنگ روی یخ بشود، نه اینکه اگر زنش در ضمن مصاحبه دندان روی جگر گذاشته است و در مخالفتِ با او چیزی نگفته است، بعد از مصاحبه بلایی به سرش بیاورد که رَبّ و رُبّش را یاد بکند!

Image caption بستگی به این دارد که کلمه ها را به چه ترتیب دنبال هم کنید

امّا بعد فکر کرده ام که ساکت ماندن شوهرها در مصاحبه های تلویزیونی باید دلیلهای دیگری هم داشته باشد. یکیش اینکه تا همین صد، صد و پنجاه سال پیش، توی همین مملکت قانون ساز و قانون شناس، زن خیلی محترم بود، امّا به شرط اینکه زبانش را در حدّ خودش نگهدارد، و وارد معقولات نشود، و در امور مردانه دخالت و فضولی نکند!

خوب، این باعث شد که بالاخره زنها خونشان به جوش بیاید و، متّحد بشوند و، عصیان بکنند و، تظاهرات راه بیندازند و، زندگی را به کام مردها تلخ بکنند و، حقّشان را بخواهند و، حقّشان را بگیرند. حالا مردها، که زنها ازشان حسابی زهر چشم گرفته اند و، در چشم قانون با آنها مساوی مساوی شده اند، و در موردهایی از آنها بالا زده اند، ناچار ماستها را کیسه کرده اند و، نشسته اند کنار و، بعد از هزاران هزار سال نوبت را داده اند به زنها!

می دانم که همین الآن خانمهایی هستند که تا این حرف را شنیدند، دارند توی دلشان به من می گویند: «نوبت را توی چی داده اند به زنها؟ توی مصاحبه های تلویزیونی دربارۀ امور زندگی خانوادگی؟ کجای کاری، آقا؟ این مردهایی که ما می شناسیم، تا روز قیامت هم حاضر نمی شوند، میدان را خالی کنند و بگذارند زنها...!».

Image caption در مصاحبه همیشه دربارۀ سر و لباسش سؤال می کنند. به ندرت از دلش و زندگیش و آرزوهاش سراغی می گیرند!

بگذارند زنها چه کار کنند؟ نه، اینجایش را دیگر من به خودم حقّ نمی دهم به جای زنها فکر بکنم و بگویم زنها به قول فصحا و بلغای امروز چه مطالباتی دارند. مردها کجا؟ و درک و فهم حقوق و مطالبات زنها کجا؟

بگذریم. این جور بحثها توی این فرصت کوتاه به جایی نمی رسد. فقط خیلی دلم می خواست بدانم که الآن اگر در تهران یک خبرنگار تلویزیونی می رفت توی خانۀ یک خانوادۀ طبقۀ متوسّط به پایین، دربارۀ امور زندگی مصاحبه بکند، زن و شوهر در حرف زدن چه سهمی به همدیگر می دادند؟ سهم مساوی؟ یا اینکه...؟