اسلامی کردن دانشگاهها، از حرف تا عمل

دانشگاه تهران
Image caption دولت ایران سعی دارد تا با تغییراتی، دانشگاهها را اسلامی کند.

انتشار خبر محدود شدن پذیرش دانشجو در دوازده رشته علوم انسانی و هنر در هفته گذشته در بعضی از منابع خبری، موجب شد که ابوالفضل حسنی مدیرکل دفترگسترش آموزش وزارت علوم در روز دوشنبه بیست و هشتم شهریور، ضمن تکذیب خبر ممنوعیت پذیرش دانشجو، گسترش این رشته ها را منوط به بازنگری سرفصل دروس اعلام کند.

بنا بر اصلاحیه منتشر شده در وب سایت وزارت علوم، تصویب برگزاری دوره های جدید در دانشگاه ها در رشته هایی مانند مدیریت، علوم اجتماعی ،سیاسی، حقوق، و روانشناسی منوط به بازنگری در سرفصلهای دروس خواهد بود.این تکذیب به نوعی تائید رسمی محدود شدن رشته های علوم انسانی و هنر در دانشگاه هاست چون احداث مراکز آموزش عالی و همچنین برگزاری بسیاری از دوره های آموزشی و گزینش دانشجو در آنها بخصوص در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا در هر سال تحصیلی فقط با اجازه شورای گسترش آموزش عالی امکان پذیر است.

این حرکت وزارت علوم و کارهایی مانند برگزاری نخستین همایش بین المللی دو سالانه علوم انسانی که در روزهای شنبه و یکشنبه همین هفته در دانشگاه تهران برگزار شد، نشان دهنده عزم جدی وزارت علوم در آنچه که اسلامی کردن دانشگاه ها می خواند، است. چیزی که کامران دانشجو وزیر علوم در قالب پیام افتتاحیه این همایش به آن اشاره می کند. آنجا که اظهار امیدواری کرده است که " دانشمندان علوم انسانی با بهره گیری هرچه بیشتر از ذخایر ارزشمند معرفتی، بتوانند نقش ممتاز وبی همتای علوم انسانی را در تکوین انسان موحد وجامعه توحیدی باز تعریف وبشریت را به سوی کمال حرکت دهند."

اسلامی کردن دانشگاه ها، که بعضی آن را انقلاب فرهنگی دوم می نامند، در دو سطح ظاهری و ساختاری در حال پی گیری است. فعالیت هایی مانند جداسازی جنسیتی، محدود کردن گزینش دانشجو، تقویت کمیته های انضباطی و نهادهای نظارتی و حراست دانشگاه ها، بازنشسته یا بر کنار کردن اساتید، و تغییر مدیران از کارهایی است که نمود بیرونی دارند و توجه عامه را جلب می کنند، از تغییرات ظاهری خبر می دهند.

ولی آن چیزی که در لایحه های زیرین در حال اتفاق است و می توان آن را ساختاری نامید بسیار پر اهمیت تراست و کمتر به چشم می آید. آموزش، نظارت، و کنترل دانش آموزان پیش از آنکه به دانشگاه ها راه یابند، تغییر آیین نامه ارتقای اساتید دانشگاهی در راستای تقویت جنبه های عقیدتی و تضعیف شاخص های پژوهشی و در نهایت حذف یا تغییر کامل بعضی از دروس یا سر فصل ها آموزشی از فعالیت های بنیادینی است که قرار است دانشگاه های کشور را اسلامی کنند.

اسلامی کردن دانشگاه‌ها که بحث آن از اوایل انقلاب اسلامی شروع شده بود پس از چند تجربه در مقاطع مختلف، از یک سال پیش دوباره بطور جدی از سوی رهبر و دیگر مسئولان عالی رتبه جمهوری اسلامی مطرح شده‌است. عده‌ای معتقدند که این فرآیند پس از ناآرامی‌های سال گذشته و برای کنترل امنیتی دانشگاه‌ها شروع شده است.

Image caption وزیر علوم می گوید که دانشمندان علوم انسانی باید بتوانند انسان موحد تربیت کنند.

ولی بعضی از صاحب‌نظران این عامل را تنها دلیل این رویکرد نمی‌دانند و چیزی فراتر از کنترل مقطعی بر رفتار و عملکرد دانشجویان و اساتید را در بحث اسلامی کردن دانشگاه‌ها می‌بینند. آنها معتقدند که اسلامی کردن دانشگاه‌ها در اصل محملی است برای کنترل اندیشه و هدایت آن در جهت تقویت مبانی ایدئولوژیک و به همین دلیل نیز هم، سوی حملات و هم اقدامات اجرا شده تا کنون بیشتر متوجه علوم انسانی و هنر بوده‌است. چون به نظر می‌رسد بحث بر سر چیزی مانند فیزیک یا ریاضی اسلامی به خودی خود بی معنی باشد.

تفکر محدود کردن اندیشه در دانشگاه ها و در همان حال به خدمت گرفتن علم در جهت تقویت یک ایدئولوژی محدود به این زمان و تنها ایران اسلامی نیست. بجز تجربه ناموفق انقلاب فرهنگی نخست در سال های اولیه جمهوری اسلامی، حداقل در تاریخ معاصر نمونه هایی مانند آلمان نازی، شوروی کمونیست، و چین مائویست وجود دارند که می توان با رجوع به آنها موفقیت چنین سیاست‌هایی را در عمل سنجید.

اینکه چنین تفکری دوباره در بین سیاستمدران ایرانی گسترش یافته است را برخی از اندیشمندان داخلی، ناشی از قدرت گرفتن گروه‌هایی می دانند که خود را شریعت‌مدار می نامند. آنها معتقدند که این گروه‌های شریعت‌مدار اندیشه را تنها در محدودۀ رفع نیاز شریعت می‌پذیرند، و خلاقیت را مترادف با هرج و مرج و بالطبع مذموم، می دانند. این گروه‌های تازه به قدرت رسیده معتقدند که با تغییر در نوع آموزش، نوع استخدام هیئت علمی، و نوع گرفتن دانشجو می توان دانشجویی به قول وزیر علوم و تحقیقات و فناوری ایران " قانون پذیر و شریعتمدار" تربیت کرد که به نوبه خود به گسترش شریعت بپردازد و غافل از این که اساس ساز و کار علم در دنیای جدید شک و آزمایش است. این وقتی اهمیت دوچندان پیدا می کند که جمله کوتاه " شک می کنم پس هستم" معادل خروج از دین است.

از دید صاحب‌نظران، متاسفانه برخورد این گروه با پدیده علم و دانشگاه ها فقط به چیزی که آن را ظواهر فرهنگ غرب می نامند ختم نمی شود. آنها بدون تفکر به عواقب عمل خود، خواسته یا ناخواسته، به دلایل عقیدتی یا سیاسی و حزبی مصمم به تغییر همه ساختارهایی هستند که از دوران سازندگی و اصلاحات باقی مانده است، حتی اگر این تغییرات وزارت "علوم، تحقیقات و فناوری" را به وزارت "آموزش عالی" تبدیل کند.

آنها به این نکته توجهی ندارند که چیزی همانند تغییر نام " وزارت فرهنگ و آموزش عالی" به " وزارت علوم، تحقیقات و فناوری" در دوران اصلاحات فقط یک تبدیل نام ساده نبوده‌است و در بطن خود نشان دهنده ماموریت‌های پیش بینی شده برای این وزارتخانه بوده است. و در نهایت منتقدین این رویکرد معتقدند که بدیهی ترین و سریعترین حاصل این طرز تفکر و عملکردها، افزایش سرعت روند خروج دانشجویان و اساتید از کشوراست، چه آن را "فرار مغزها" بنامیم وچه "مهاجرت مغزها".

مطالب مرتبط