به روز شده:  13:53 گرينويچ - سه شنبه 28 سپتامبر 2010 - 06 مهر 1389

'به صحت نمازمان در خاک اشغال شده ایران شک داشتیم'

سید عارف مطلب از اهالی شهر ناصریه عراق است. او کل هشت سال جنگ ایران و عراق را در جبهه ها حضور داشته و اکنون در کشور هلند زندگی می کند.

عارف در سن ۱۴ سالگی و چند ماه پیش از آغاز جنگ ایران و عراق با قراردادی پنج ساله به عنوان بهیار به استخدام ارتش کشورش در آمد.

  • او کار خود را در ارتش با به عنوان بهیار آغاز کرد
  • عارف در سن چهارده سالگی به جبهه جنگ علیه ایران فرستاده شد
  • عارف حالا به هلند مهاجرت کرده است

و در این مورد می گوید که به دلیل فقر و برای کسب در آمد برای امرار معاش خانواده به استخدام ارتش در آمدم.

او پس از ثبت نام در ارتش وارد دوره آموزش بهیاری شد اما پیش از اتمام دوره اش و با شروع جنگ به جبهه اعزام شد.

عارف در مورد اولین خاطرات خود از جنگ می گوید: "در ابتدای جنگ وارد اهواز شدیم و تا کارخانه فولاد اهواز پیشروی کردیم، بدون اینکه حتی ارتش ایران از آغاز جنگ اطلاع داشته باشد. وقتی وارد کارخانه فولاد اهواز شدیم متوجه شدیم که کارکنان کارخانه به تازگی فرار کرده اند چون هنوز غذای گرم آنها بر روی میزها بود."

سید عارف در خاطره دیگری از برخورد خود با یک اسیر زخمی ایرانی می گوید. "در جبهه بصره زیر آتش شدید نیروهای ایرانی قرار داشتیم. پس از این که خاک فرو نشست جسدی از دور بر روی زمین نمایان شد. پس از نزدیک شدن متوجه شدیم که یک زخمی ایرانی است. دست خود را بالا برد و به عربی گفت: "دخیلکم." پیشانی بند سبزی بسته بود که روی آن در کنار تصویر قدس نوشته شده بود یا فتح یا شهادت. او را به عقب بردیم و صورتش را شستیم و به او آب دادیم. یکی از نیروهای عراقی ضربه ای به او زد و او را به باد ناسزا گرفت. مافوق مان این صحنه را که دید سرباز عراقی را توبیخ کرد و به او گفت با اسیر جنگ باید رفتار انسانی داشت."

او از شرایط سخت جنگ می گوید: "در پشت سر نیرو های ما خاکریز هایی ساخته می شد با مناطق عبور کاملا کنترل شده. جوخه های اعدام هر کس که سعی در فرار داشت را به عنوان خیانتکار در جا می کشتند. ما مجبور بودیم که بجنگیم."

سید عارف اوضاع پشت جبهه را عادی توصیف می کند: "قیمت ها کمی افزایش پیدا کرد ولی نه آنچنان که تاثیر زیادی بر اوضاع داشته باشد. آخر کشور های عربی پشت عراق بودند و از نظر مالی به عراق کمک می کردند."

به نظر سید عارف جمع زیادی از ارتش عراق دل خوشی از این جنگ نداشتند زیرا بسیاری از سربازان و افسران عراقی احساس می کردند که دلیل مهمی برای جنگیدن وجود ندارد.

او در ادامه می افزاید: "البته کمک های کشورهای عربی منحصر به کمک های مالی نمی شد. کمک های زیادی در سطح رسانه ای و فرهنگی از سوی کشور های عربی به عراق صورت می گرفت."

او در این مورد به مجلاتی که از کشور های عربی وارد عراق می شد اشاره می کند: "این مجلات که به صورت رایگان میان نیروهای عراقی توزیع می شد پر از تمجید از صدام و نیرو های عراقی بود. به خوبی به یاد دارم که دختر امیر کویت در ستایش سربازان عراقی قصیده ای سروده بود. این شاهزاده خانم در قصیده اش آورده بود که یک کلاهخود سرباز عراقی، به صد هزار مرد خلیجی می ارزد."

سید عارف می گوید: "من برای نیرو های ایرانی احترام قائل بودم. خوب یادم می آید که بارها هنگامی که آمبولانس های ما برای تخلیه کشته شدگان و زخمی های عملیات وارد عمل می شدند، نیرو های ایرانی تیر باران رامتوقف می کردند. این یک اتفاق نادر نبود. من به عنوان بهیار بارها و بار ها این حرکت ایرانی ها را تجربه کردم. ولی ارتش عراق به سمت آمبولانس های ایرانی شلیک می کرد."

به نظر سید عارف جمع زیادی از ارتش عراق دل خوشی از این جنگ نداشتند زیرا بسیاری از سربازان و افسران عراقی احساس می کردند که دلیل مهمی برای جنگیدن وجود ندارد.

عارف از احساسی مبهم در میان بسیاری از سربازان عراقی به خصوص در میان شیعیان سخن می گوید: "ما ایران را دوست داشتیم، برای همین با جان و دل نمی جنگیدیم. وقتی که در خاک ایران بودیم حتی به صحت نمازمان شک داشتیم."

جنگ ایران و عراق:‌ سی سال بعد

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.