زندگی در عراق دوران جنگ: خاطرات نظامی شده

قحطان الاسدی در جبهه
Image caption زنان از طرف "اتحادیه زنان عراق" برای روحیه بخشی به جنگجویان به جبهه فرستاده می شدند

قحطان الاسدی، روزنامه نگار عراقی است که ۱۲ سال را به عنوان سرباز در آن کشور خدمت کرد و از جمله در طول جنگ هشت ساله در جبهه های جنگ با ایران حضور داشت. در یادداشت زیر او از مشاهدات خود از وضعیت عراق در دوران جنگ سخن می گوید:‌

با باز گشودن دفتر خاطرات ذهنم، سیل اطلاعات کهنه از سال ۱۹۷۹ و تحویل ریاست جمهوری عراق از احمد حسن البکر به صدام حسین در تاریخ هفدهم ژوئیه ۱۹۷۹، مقابل چشمانم ظاهر شد.

این خاطرات به یادم آورد که پس از قدرت گرفتن صدام حسین، رفاه اقتصادی چگونه به خانه و طبیعتا به قلب مردم راه یافت و شرایط زندگی بهتر شد به گونه ای که برخی آن را دوران طلایی برای مردم عراق نامیدند.

در آن دوره مردم تصور می کردند، که این رفاه تا ابد ادامه خواهد یافت، اما به زودی معلوم شد که این تنها یک تاکتیک موقت با هدف آماده سازی کشور و مردم برای شروع جنگ به نیابت از "برادران، دوستان" و همسایگان است.

Image caption مردم از همه قشرها در دوران جنگ بسیج شده بودند

جرقه آتش جنگ را طرف ایرانی در تاریخ چهارم سپتامبر ۱۹۸۰ زد و به دنبال آن پاسخ عراقی در بیست و دوم همان ماه ارتش را به جبهه های وسیع و پهناور جنگ کشاند.

مردم از پیر و جوان، دانشجو و کارمند، زن و دختر، تحت عنوان "جوانان حزب" ، "پیشتازان یا علمداران" و "ارتش مردمی" که اغلب آنها از کارکنان خدمات دولتی، کسبه ، بازنشستگان و اقشار کم درآمد بودند بسیج شدند.

اینان که ذخیره اصلی ارتش و جنگ نامیده شدند در پشت جبهه ها یا خطوط دوم به خدمت گماشته شدند.

در کنار همه این ها کارمندان غیر نظامی ادارات نظامی و امنیتی هم باید به صورت دوره ای به جبهه می رفتند. در حقیقت هدف این بود که همه مردم درگیر جنگ باشند و این طور برداشت نشود که فقط ارتش و نیروهای جنگی درگیر جنگ هستند.

حتی زنان از طرف "اتحادیه زنان عراق" برای روحیه بخشی به جنگجویان و همچنین بازدید از جبهه ها، به جبهه فرستاده می شدند.

اما وظیفه باقی مانده مردم عراق نگهبانی در مناطقشان یا پاسبانی در شب برای کنترل اوضاع و جلوگیری از هر گونه تحرک مخالف یا عمل مجرمانه بود.

علاوه بر این هر منطقه مسئولی داشت که با کمک کسانی که رفقای حزبی نامیده می شدند وظیفه تعقیب و پیدا کردن فراریان ازجبهه یا از ارتش مردمی (بسیج) را بر عهده داشتند.

بر این اساس این نیروها هر روز و شب برای پیدا کردن سربازان فراری به مناطق مختلف یورش می برند.

در این میان رسانه ها برای تاثیر بیشتر بر مردم به کشته شدگان لقب "شهید" و به فراری ها لقب "جبان" یا ترسو می دادند.

این تبلیغات و تحریف افکار کار را یه جایی رساند که پدر، فرزند و زن شوهر فراری اش را لو می داد.

کار به جایی رسید که پدر، پسر فراری اش را می کشت و به این که دیگر پسر فراری در خانه ندارد افتخار می کرد. این زشت ترین و فاجعه آمیزترین وضع انسانی بود که جامعه امکان داشت به آن برسد.

از سوی دیگر وزارت "فرهنگ و رسانه" تمام امکانات خود را در خدمت جنگ قرار داده بود و سعی می کرد بیشترین استفاده را از هنرمندان و بخصوص خوانندگان ببرد به طوری که هر خواننده باید به خواندن ترانه ای برای جنگ و یا ترانه ای در ستودن صدام حسین ویا ستودن رفتن به جبهه و جنگ اقدام می کرد.

کار به جایی رسید که هنرمندان و خوانندگان به خط مقدم برای اجرای زنده و روحیه بخشی به سربازان فرستاده می شدند.

از سوی دیگر مخابرات و وسایل ارتباطی داخلی توسط ادارات امنیتی کاملا کنترل می شد، به گونه ای که هیچ کس جرات بیان چیزی که به اصطلاح به امنیت ملی کشور لطمه بزند را نداشت.

تماس های تلفنی و مخابرات خارجی هم بسیار محدود بود و اگرهم وجود داشت در بعضی مکانها و دفاتر مخابرتی ویژه و خاص و به صورت کنترل شده، انجام می گرفت.

از نظر مالی حجم زیادی از بودجه عراق صرف ارتش و تجهیزات نظامی و غذای مناسب برای ارتش می شد.

منابع این همه پول و ولخرجی هم تا مقدار زیادی توسط کشورهای خلیج [فارس] تامین می شد زیرا آنها عراق را به نیابت از خود در جنگ با دشمن شان می دیدند، به همین دلیل با ادامه پرداخت پول و اموال به عراق سعی در طولانی کردن جنگ داشتند و عملا هم موفق شدند.

Image caption همه ابعاد زندگی در عراق نظامی شده بود

در داخل شهرها شایعه پراکنی و همچنین تبلیغات رسمی با استفاده از رادیو و تلویزیون برای بالا بردن روحیه مردم وسربازان در جریان بود.

از سوی دیگر انواع و اقسام مدال ها بین خانواده سربازان، شهیدان و مجروحان جنگ به عنوان تقدیر و تکریم توزیع می شد.

این قضیه باعث رونق کار هنرمندان و کارکنان در بخش طراحی و گرافیک شد.

تئاتر و سریالهای تلویزیونی نیز سهم به سزایی در ترویج معانی جنگ و هم چنین توجیه جنگ و دلایل آن داشت. ساخت تئاترها و سریالهایی که جنگ و "شهادت" را تمجید می کرد در آن دوره بسیار مرسوم بود.

در مقابل این تشویق ها و تمجیدها اعدام بدون محاکمه کسانی که به اصطلاح "کم کاران" در جبهه ها نامیده می شدند و قطع گوش فراریان از خدمت سربازی هم رواج داشت.

این ها فقط چکیده ای از مصیبت ها و مشکلات و دردهای غم انگیزی بود که در ذهنم و خاطراتم به جای مانده بود.

خود من نیز یکی از کسانی بودم که به محض اتمام دبیرستان در سال ۱۹۷۹ به خدمت سربازی اعزام شدم و بعد از آن در حالت سرباز ذخیره به مدت ۱۲ سال باقی ماندم.

دوره حضور من در خدمت سربازی تا پس از جنگ اول عراق با آمریکا ادامه پیدا کرد.

پس چه نام و وصفی بهتر از "خاطرات نظامی شده" می توانم به خاطراتم بدهم.