بچّه های امروز و اطرافیهاشان

Image caption با تقلید چیز یاد گرفتن اصلش مال حیوانات بوده است.

انگلیسیها از قدیم گفته اند: «چیلدرِن لِرن بای ایمیتِیشِن» (Children learn by imitation)، یعنی «بچّه ها با تقلید چیز یاد می گیرند»، و این را هم دانشمندهای علوم تربیتی خیلی بزرگشان، بعد از تفکّر زیاد، فرموده اند و می فرمایند، هم آدمهای سادۀ کوچه و بازارخیلی کوچکشان، بعد از تجربۀ زیاد، عرض کرده اند و عرض می کنند، و این را هم آن قدر گفته اند که برایشان حکم ضرب المثل پیدا کرده است.

البتّه این قضیۀ تربیتی چیزی نیست که فقط انگلیسیها فهمیده باشند و گفته باشند و برایشان حکم ضرب المثل پیدا کرده باشد. همۀ آدمیزادهای دنیا در این دویست هزارسالی که از زمان مغضوب شدنِ جدّ و جدّه شان به گناهِ خوردنِ میوۀ ممنوعۀ فهم و شعور و تبعید شان از بهشتِ خدا می گذرد، می دیده اند و می فهمیده اند و می گفته اند که «بچّه با تقلید از پدر و مادر و اطرافیهاش چیز یاد می گیرد».

با تقلید چیز یاد گرفتن هم اصلش مال حیوانات بوده است. گیرم حیوانات حالا و همیشه چند تایی فنّ و ترفند را که برای زندگی ساده شان لازم داشته اند، با تقلید از ننه و باباشان یاد می گرفته اند. همین حالا حیواناتی هستند که در چند میلیون سال گذشته به همان چند تا فنّ و ترفند تقلیدیشان قناعت کرده اند و احتیاجی به فنّ و ترفندهای تازه نداشته اند.

امّا بچّۀ آدمیزاد هر روز و هر ساعت از پدر و مادر و اطرافیهاش آن قدر فنّ و ترفند و حقّه و کلک و درو غ و ریا می بیند که نمی داند با آنها چه کار بکند! الآن نداند، مهمّ نیست. مهمّ این است که همۀ آنها، خوب و بد، توی حافظه اش خواهد ماند، و بزرگ که شد و موقعش که رسید، ممکن است آنها را به کار بزند.

Image caption بچه ها با تقلید از پدر و مادر و اطرافیهاشان چیز یاد می گیرند.

حالا شما پدر و مادر امروزه مدام در فکر این هستید که جلو روی بچّه تان کاری نکنید یا چیزی نگویید که او خدا نکرده از شما تقلید کند و آینده اش خراب بشود. خوب، فرض کنیم شماا یک پدر و مادر انگلیسی امروز هستید، و می دانید که دانشمندهای علوم تربیتی خیلی بزرگتان گفته اند که بچّه ها با تقلید از پدر و مادر و اطرافیهاشان چیز یاد می گیرند، و از بابت خودتان خاطر جمع هستید و از بابت اطرافیها هم سعی می کنید جلو روی بچّه تان مواظب رفتار و گفتار آنها هم باشید. ولی باز ممکن است معنای «اطرافیها» را خوب نفهمیده باشید و با همۀ آن احتیاطها و تلاشها، باز هم خودتان نخواسته و خدا نکرده، آیندۀ بچّه تان خراب بشود.

بله، این اطرافیها فقط همسایه ها وُ دوست وُ آشنا ها وُ قوم وُ خویشهای شما، یا همبازیها و همدرسهای بچّه تان نیستند. بیشتر اطرافیها نه از در خانه، بلکه از درِ چیزهایی مثل تلویزیون و ویدیو و دی وی دی و اینترنت می آیند توی خانه و از صد تا کاری که می کنند و از صد تا حرفی که می زنند، نود و نه تاش برای خود شما هم که دیگر از دورۀ تقلیدتان گذشته است، خوب نیست، چه رسد به بچّه هاتان که دارند در جنگلِ جامعه با تقلید از اطرافیهاشان چیز یاد می گیرند.

Image caption بچه ها دارند با تقلید از اطرافیهاشان درس زندگی یاد می گیرند.

راستی هیچوقت از خودمان پرسیده ایم که چرا داستان فیلمها و سریالهای تلویزیونی بیشترش باید ماجراهای مربوط به زندگی دزدها، آدمکشها، لاتها، ولگردها، چاقوکشها، قاچاقچیها، معتادها، خود فروشها، دروغگوها، خائنها، تروریستها، و امثال اینها باشد، با صحنه های کشت و کشتار و انفجار و هزارها نکبت و پلیدی و ننگ و رسوایی دیگر؟

اینکه در همۀ این داستانها، دستِ آخِر بدکارها به سزاشان می رسند، مهمّ نیست. بچّه که هنوز با طبیعت حیوانیش اهل شیطنت است و دارد با تقلید چیز یاد می گیرد، از تماشای نیم ساعت، یک ساعت یا دو ساعت قهرمان بازیها و شیطنتهای هیجان انگیز و جنگلی همان بدکارها لذّت می برد، نه از تفکّر در نتیجه گیری بیمزّۀ این داستانها!

حیف! همه مان بر سر شاخ نشسته ایم و بُن می برّیم، و خداوندِ بُستان هم خودمان هستیم!