معارضان عراقی در ایران در دوران جنگ هشت ساله

صدام حسین لشگری از رزمندگان خشمگین را بعد از اینکه آنها را به تابعیت و پیروی از ایران متهم کرد به همسایه ای که با آن در حال جنگ بود، تقدیم کرد.

ایران به این پناه جویان اجازه اقامت و کار داد و سپس به آنها این فرصت را داد که به صورت داوطلبانه بر ضد کسی که خانه و خانواده، مال و اموال و تاریخشان را از آنان ربوده بود و آنها را از وطنشان بیرون رانده بود، بجنگند.

البته این تنها خدمت صدام به ایران نبود. این افراد و گروه ها پس از سقوط صدام به عراق باز گشتند ومسئولیت های مهمی در نظام جدید عراق بر عهده گرفتند.

از نکات جالب و قابل توجه اینکه گفته می شود که سفیر جدید ایران در عراق یکی از همین تبعید شدگان است که اکنون دوباره در عراق زندگی می کند.

در آن دوره، سیاستمداران عراقی که به دلیل فشارهای حکومت بعثی به ایران گریخته بودند شروع به فعالیت سیاسی در ایران کردند.

از جمله این گرو ه ها برخی از فعالان حزب "الدعوه الاسلامی" بو دند.

در حالی که محاکمه و اعدام رهبران و اعضای این حزب در داخل عراق ادامه داشت؛ حزب، شاخه سیاسی خود را به ایران منتقل کرد.

البته نیروهای جدیدی نیز در ایران شکل گرفتند از جمله "مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق " که از دامان حزب الدعوه بیرون آمد و به همراه حزب الدعوه و دیگر گروه ها یک سری عملیات منظم را ضد سازمانهای رژیم حاکم در عراق انجام داد.

این مبارزات تا نهم آوریل 2003 و سقوط رژیم حاکم در بغداد ادامه یافت. پس از این تاریخ این احزاب از ایران به عراق باز گشتند و قدرت را در دست گرفتند.

البته این مبارزات به درون ایران محدود نمی شد. نیروهای آموزش دیده برای اجرای عملیات جنگی در ایران تشکیل شد که ارتباط با دیگر معارضان عراقی مستقر در مرکز و شمال اروپا و آمریکای شمالی، نیوزیلند و استرالیا به اجرای این عملیات کمک می کرد.

احزاب عراقی معارض که در ایران فعالیت می کردند با احزاب دیگر عراقی همچون حزب کمونیست عراق و احزاب ملی گرا و سکولار در ارتباط بودند. همه این گرو ه ها و احزاب هدف واحدی را دنبال می کردند؛ فعالیت جدی در مقابله با رژیم حاکم در بغداد.

فعاليت در ايران البته خالی از مشکلات نبود. علاوه بر سختی پذيرش وضع جديد، اختلاف نظرها و دیدگاه ها در مرحله ای افزایش یافت به گونه ای که به تشکیل گروه هایی جدید و ایجاد انشقاق در بعضی از گروه های قدیمی تر به دلیل مشکلات داخلی انجامید. اما در نهایت هدف یکی بود: تغییر رژیم در عراق.

فرهنگ انقلابی رایج در ایران آن زمان هیچ حد و مرزی نداشت و هر کس می توانست زیر نام اسلام انقلابی فعالیت کند. با توجه به اینکه بسیاری از عراقی ها به اتهام ایرانی الاصل بودن به ایران رانده شدند، اعطای تابعیت ایرانی و سپس مسلح کردن آنها و اعزامشان به جبهه کار سختی نبود.

بیشتر گروه ها و نیروهایی که در ایران جایگاهی برای مبارزه با نظام صدام یافتند گرایشی کاملا دینی داشتند، اما اختلافات بین حوزه نجف و حوزه قم در مورد ولایت فقیه برگرایشاتشان تاثیری نمی گذاشت زیرا که هدف معارضان اسلام گرای عراقی و نظام اسلامی حاکم در ایرن یکی بود.

قضاوت درمورد رابطه میان نیروهای معارض اسلامگرای عراقی و ایران از یک سو و ارتباط درونی میان خود این گروه ها از سوی دیگر را باید برعهده تاریخ گذاشت، زیرا که بررسی و کاوشگری در آن در این مرحله اولیه از تغییر نظام در عراق، شاید بی نتیجه باشد.

باید چند دهه ای صبر کرد تا بتوان بی طرفانه به بررسی آن دوره پرداخت.

تا آن زمان اما باید از مرحله کنونی عبور کرد. مرحله ای که جدا کردنش از جنگ ایران و عراق غیر ممکن است و بسیاری از آثارش در رفتار و کردار بسیاری از کسانی که در آن جنگ رنج بردند و یا آسیب دیدند هنوز نمایان است.