تصوير جنگ در سينمای ايران

ژانر سينمای جنگ يا آنچه در ادبيات سينمایی رسمی و دولتی ايران به نام سينمای دفاع مقدس معرفی شده، شايد تنها ژانری است که در سينمای بعد از انقلاب ايران پديد آمده و قبل از آن سابقه ای نداشته است.

موجوديت آن مديون جنگ هشت ساله ايران و عراق است که صدها هزار کشته و زخمی و ميليون ها نفر آواره بر جای گذاشته است.

آنچه از جنگ ايران و عراق تا کنون بر روی پرده سينما به نمایش درآمده، حاصل نگاه محدود سينماگران ايرانی به اين جنگ طولانی، فرسایشی و خونبار بوده که علاوه بر فجايع انسانی و کشته ها و مجروحان بی شماری که در هر دو سو باقی گذاشت، خسارت های سنگین و جبران ناپذيری به بار آورد.

يقينا اگر کشور عراق صاحب صنعت سينما بود، امروز شاهد روايت های سينماگران عراقی نيز که با گوشت و پوست خود اين جنگ را در سوی ديگر خاکريزهای ايران لمس کردند، می بوديم. شايد آن روز دير باشد که سينمای عراق به درجه ای از رشد فنی و توليدی برسد که تجربه های سربازان عراقی از اين جنگ را نيز ثبت کند و به نمایش بگذارد.

اما سی سال پس از آغاز جنگ ايران و عراق، هنوز بسیاری از بازماندگان عمليات حصر آبادان، خيبر يا کربلای پنج و کسانی که زندگی در سنگرهای نمور يا پر گرد و غبار جبهه های ميمک، آبادان يا سومار را تجربه کرده اند و ساعت های طولانی در دل تاريکی با ترس، آمدن نيروهای عراقی را از دل شيارهای باريک پايين تپه ها انتظار کشيده اند يا جرات نداشته اند جنازه های آش و لاش سربازان «دشمن» را - که در پشت خاکريزها افتاده و در مقابل چشم آنها پوسيده و تجزيه می شدند و بوی تعفن آنها همه جا را می آکند- جمع آوری کنند، معتقدند که هيچ فيلمسازی تا کنون نتوانسته اين واقعیت ها را در سينما به درستی تصوير کند، اگرچه نمی توان سکانس‌های درخشانی از فيلم های ديده بان حاتمی کيا، پرواز درشب رسول ملاقلی پور، کيميای محمدرضا درويش و باشو غريبه کوچک بهرام بيضایی را که لحظه هایی از جنگ را به رئاليستی ترين شکل ممکن تصوير کرده‌اند، از ياد برد.

یک جنگ؛ چند نگاه

Image caption پوستر فیلم عقابها

آنچه در اين سی سال از سينمای جنگ در ايران ديده ايم، به طور کلی يا حاصل نگاه سينماگران به اصطلاح تجارتی ساز قبل از انقلاب مثل ساموئل خاچکيان، ايرج قادری، جمشيد حيدری و اکبر صادقی بوده يا آن دسته از فيلمسازان مسلمان مکتبی که خود به عنوان بسيجی در جنگ شرکت داشته و با نگاهی ايدئولوژيک، اعتقادی و حماسی به آن نگريسته اند.

برای دسته اول، جنگ ماجرایی هيجان انگيز و جذاب برای سينما بود که قابليت های زيادی برای جذب مخاطب داشت. آنها با الگوبرداری از سينمای جنگی هاليوود در حد بضاعت تکنيکی سينمای ايران سعی کردند فيلم های حادثه ای جنگی تهييج آميزی مثل عقاب ها بسازند که در واقع هيچ ربطی به واقعيت های جنگ ايران و عراق و آنچه در جبهه ها می گذشت، نداشت. در فيلم های جنگی اين دسته از سينماگران، همه چيز سياه و سفيد و خير و شر مطلق بود.

اما برای دسته دوم جنگ امری مقدس و عرصه رويارويی مومنان و کافران بود. نيروهای ايرانی، سربازان و رزمندگان اسلام بودند که تنها با انگيزه شهادت و آزادی کربلا از دست قوای کافر بعثی می جنگيدند و کشته می شدند. با اين حال تفاوت مهم آنها با فيلمسازان نسل اول، در اين بود که آنها خود به عنوان بسيجی و رزمنده در جنگ حضور داشته و آن را از نزديک تجربه کرده بودند. اما فيلم های آنها نيز از همان نگاه مطلق‌نگر و يک‌بعدی سينماگران نسل اول لطمه ديده بود که همه دنيای جنگ را سياه و سفيد مطلق ديده و آدم ها را به دو دسته خير مطلق و شر مطلق طبقه بندی کرده بودند.

رويکرد ايدئولوژيک به جنگ

ژانر سينمای جنگی که در اوايل دهه شصت با فيلم هایی چون عقاب ها، مرز و پايگاه جهنمی اعلام موجوديت کرده بود، به تدريج با ورود سينماگران جنگ‌ديده مثل ابراهيم حاتمی کيا، رسول ملاقلی پور، کمال تبريزی و عزيز الله حميد نژاد وارد مرحله تازه ای شد. تجربه های جنگی اين دسته از سينماگران، انرژی و خون تازه ای وارد فيلم های جنگی کرده و آنها را باور پذيرتر ساخت اگرچه نگاه ايدئولوژيک و ايمانی و مفاهيمی چون شهادت طلبی، ايثار، معجزه و نبرد خير وشر، نگاه غالب بر فيلم های اين دسته از فيلمسازان بود.

با پايان يافتن جنگ، به تدريج توليد فيلم های جنگی محض که روايت های «رزمندگان» جبهه های جنگ بود، کاهش يافت و ساختن ملودرام های عاشقانه با پس زمينه جنگی که با نوعی حس نوستالژيک نسبت به جنگ آميخته بود، باب شد. در همين دوره است که ملودرام های جنگی موفقی مثل از کرخه تا راين، پناهنده و متولد ماه مهر ساخته شد.

سينمای انتقادی بعد از جنگ

پايان جنگ مساوی بود با حاکم شدن روحيه ماترياليستی و فرهنگ مصرفی در جامعه و کم رنگ شدن ارزش های « دفاع مقدس» که منجر به یاس و سرخوردگی سينماگران جنگ ديده شد.

حال، سينماگران جنگ ديده همسو با گروه های شبه نظامی مثل انصار حزب الله، در سوگ ارزش هایی که برايش جنگيده بودند، نشستند و در تضاد با پراگماتيسم دولتی عصر سازندگی و رانت خواری و زراندوزی حاکمان، لب به اعتراض گشودند.

بدين گونه بود که تدريجا سينمای انتقادی بعد از جنگ با فيلم هایی مثل عروسی خوبان ساخته محسن مخملباف و آژانس شيشه ای ابراهيم حاتمی کيا، پا به عرصه وجود گذاشت.

با شکل گيری جنبش اصلاح طلبی و مطرح شدن انديشه جامعه مدنی، ابراهيم حاتمی کيا در آژانس شيشه ای، با لحنی پرمدعا و طلبکارانه، به نقد گرایش های ليبرال و تقابل جامعه مدنی با راديکاليسم اسلامی پرداخت و سهم و حق بسیجی ها و رزمندگان جبهه ها را از دولت و مردم طلب کرد.

دفتر يک آژانس هواپيمایی، تمثيلی از کل جامعه ايران با طيف ها و گرایش های موجود در آن بود که به تصرف دو بسيجی معترض به شرايط اجتماعی درمی آيد.

حاتمی کيا اخيرا در سالگرد جنگ، در انتقاد از مميزی سنگين موجود در پرداختن به سوژه های جنگی گفت: "آن قدر نظارت زیاد است که نمی‌توانیم بسیاری از گفتنی‌های جالب را بیان کنیم. هر بار خواسته‌ام درباره جنگ بگویم حقیر و تکه تکه شدم. برای همین در دیدار با رهبری گفتم به ما هم درجه بدهید تا در برابر درجه‌دارها مجبور نباشیم مثل یک سرباز صفر، گردن کج کنیم."

خسرو سینایی نيز که فيلم نوستالژيک و شاعرانه در کوچه های عشق را درباره آبادان ويران شده پس از جنگ در کارنامه خود دارد، در اين باره می گويد: "متاسفانه فیلم‌هایی که کمی از کلیشه‌های رایج در حوزه سینمای دفاع مقدس فاصله می‌گیرند یا نمایش داده نمی‌شوند یا اجازه ساخت نمی‌گیرند."

به گفته سينايی، آنچنان به کلیشه‌های دفاع مقدس عادت کردیم به محض این که شاهد این کلیشه‌ها نباشیم، احساس می‌کنیم این فیلم ضد جنگ است در حالی که تکرار کلیشه‌ها سبب از بین رفتن جذابیت خواهد شد.

رسول ملاقلی پور نيز بعد از جنگ، داستان های تازه تر با مضامين جسورانه تر را در سينمای جنگ مطرح کرد. فيلم نجات يافتگان او در واقع شکستن تصوير کليشه ای « دشمن» و سرباز «مزدور »عراقی و «کافر بعثی» بود که اين بار در قالب قربانی جنگ، تصوير می شد.

اما با اينکه «رزمندگان» فيلم های ملاقلی پور يا حاتمی کيا با کلیشه جنگجويان وارسته، شجاع و عارف مسلک فيلم های جنگی ديگر فرق داشتند، جنگ هنوز برايشان امری مقدس بود و به آنها هويت می داد.

در اين دوره برخی از فيلمسازان غيرمکتبی نيز فرصت يافتند که فيلم های انتقادی خود در جامعه بعد از جنگ ايران بسازند. آبادانی ها ساخته کيانوش عیاری و دندان مار و گروهبان ساخته مسعود کيميایی نمونه هایی از اين گونه فيلم هاست.

بازار سياه، بيکاری، قاچاق و فقر و بی پناهی مهاجران جنگ زده در تهران، درونمايه اصلی دندان مار کيميایی بود.

تابوی جنگ و سينمای کمدی جنگی

Image caption مسعود ده نمکی، کارگردان فیلم اخراجی ها در کنار کامبیز دیرباز و اکبر عبدی در پشت صحنه

سی سال بعد از آغاز جنگ ايران و عراق، هنوز جنگ در سينمای ايران تابو محسوب می شود و هر فيلمسازی اجازه نزديک شدن به آن را ندارد. سينماگر جنگ ابتدا بايد برادری و وفاداری اش را به جنگ و مقدس بودن آن ثابت کرده باشد تا مجوز فيلم ساختن در اين ژانر برایش صادر شود. اين نوع نگاه انحصاری و تنگ نظرانه به جنگ در سينمای ايران، باعث شده که تنها سينماگران به اصلاح خودی بتوانند با ژانر جنگ شوخی کرده و تا حدی تابوشکنی کنند.

فيلم کمدی جنگی لیلی با من است کمال تبريزی آغاز شوخی با جنگ و سينمای کمدی جنگی در ايران بود که با فيلم های اخراجی های 1 و 2 ساخته مسعود ده نمکی ادامه پيدا کرد.

شخصيت اصلی فيلم لیلی با من است، خبرنگاری است که از جنگ می ترسد و حضور او در جبهه، موقعيت های کمیکی ايجاد می کند. با اين حال کمال تبريزی اگرچه با جنگ شوخی می کند اما مقدس بودن آن را زير سوال نمی برد و همچنان تصويری اسطوره ای از رزمندگان مسلمان ايرانی ارائه می کند.

مسعود ده نمکی، با ساختن اخراجی ها، از قواعد متعارف ژانر جنگ فاصله گرفته و برای نخستين بار افرادی را به جبهه می فرستد که بيشتر يادآور لات ها و تيپ های لمپن فيلم فارسی قبل از انقلاب اند تا بسيجی ها و رزمندگان فيلم های جنگی سينمای ايران.

حضور اين افراد در جبهه و تقابل آنها با افراد معتقد و مکتبی که با انگيزه های ديگری در جبهه بودند، موقعيت های کميک جالبی خلق کرد و بحث های بسیاری برانگيخت.

دستاوردهای صنعتی سينمای جنگ

سينمای جنگ، علاوه بر معرفی چند فيلمساز خلاق و مستعد مثل حاتمی کيا، محمدرضا درویش، رسول ملاقلی پور، مجتبی راعی و عزيرالله حميد نژاد به سينمای ايران، توانایی های فنی و زيرساخت های توليدی سينمای ايران را نيز ارتقا بخشيد و باعث ايجاد حرفه ها و تخصص های تازه ای در اين سينما شد.

متخصص جلوه ها و تروکاژهای جنگی، متخصص انفجار، طراح صحنه جنگ، فيلمبردار زير آب و فيلمبرداری با هلی کوپتر، از جمله تخصص های ويژه ای است که به برکت سينمای جنگ در ايران شکل گرفته است. همين طور ساخته شدن شهرک سينمایی دفاع مقدس در اطراف شهر تهران نيز از ديگر نتايج سينمای جنگ در ايران بود که امکانات استوديویی عظيم و قابل توجهی برای توليد پروژه های بزرگ سينمایی جنگی مثل سرزمين خورشيد و دوئل ساخته محمدرضا درويش، گذرگاه ساخته شهريار بحرانی، افق ساخته رسول ملاقلی پور و کانی مانگا ساخته سيف الله داد دارد.