خیلی فکر می خواهد!

Image caption یک راهبۀ «بری از گناه» یک زن «گناه کرده» را برای «توبه» آماده می کند!

نمی دانم شما هم موقع گوش دادن به اخبار، برایتان پیش می آید که یکدفعه احساس کنید جمله ای شنیدید که یکی از کلمه هاش عوضی است، آن هم نه حالا، فقط توی همین جمله، بلکه همیشه این کلمۀ عوضی را توی جمله های شبیه این یکی می گفته اند و، می شنیده اید و، رد می شده اید و، متوجّه عوضی بودنِ آن نمی شده اید؟

آدم دیگر به بقیۀ خبر گوش نمی دهد و می رود توی فکر که چرا تقریباً همه این کلمۀ عوضی را به زبان می آورند، همه آن را می شنوند، و همه هم از این کلمۀ «عوضی» معنایی را که فکر می کنند «درست» است، می گیرند و می گذرند و چرخ هیچ چیز هم لنگ نمی شود!

یکی از این کلمه های عوضی که شنیدنش باعث شد من این بحث را پیش بیاورم، کلمۀ «گناه» است. همه مان می دانیم که «گناه» یک کلمۀ «مذهبی» است و کلمۀ مقابلش «ثواب» است با «ث» سه نقطه، نه با «صاد» که معنیش می شود «دُرُست» در مقابل «خطا» یا «نادرست».

و این را هم همه می دانیم که اگر آدم کاری بکند که از لحاظ مذهبی گناه حساب نشود و مکافات آن دنیایی نداشته باشد، امّا از لحاظ «قوانین و مقرّرات مدنی» نادرست باشد، به این کار می گویند «جرم» و به کسی که این کار را کرده است، می گویند «مُجرِم» و مجری «قوانین و مقرّرات مدنی» او را «مجازات» یا «جریمه» می کند.

در زبان انگلیسی ، همان طور که می دانید، به «گناه» می گویند «سین» (Sin) و به «جرم» می گویند «کِرایم» (Crime) و پُر واضح است که آدمیزاد خیلی کارها می کند که هم گناه حساب می شود، هم جرم. مثلاً اگر کسی مرتکب قتل بشود، در این دنیا قانون مجازاتش می کند، و اگر به آن دنیا اعتقاد داشته باشد، آنجا هم مکافات می شود.

Image caption یک مأمور «بری از جرم» پلیس یک «مجرم» را به طرف «ندامتگاه» هدایت می کند!

حالا داری به اخبار رادیو یا تلویزیون گوش می دهی، موضوع خبر مثلاً اوضاع افغانستان است، و مثلاً می شنوی که: «در شرق افغانستان در یک حملۀ هوایی، که هدف آن کشتنِ شورشیهای وابسته به «القاعده» بوده است، دو غیر نظامی بیگناه افغان هم کشته شده اند.»

یا موضوع خبر اوضاع یکی از دالغوزآبادهای دنیاست که معمولاً زندانهاشان پُر است از آدمهایی که زبانشان قلباً و روحاً و دقیقاً مطابق با مشیت اولیاء امور توی دهنشان نگشته است، یا قلمشان از خطّ این مشیت، بفهمی نفهمی، بیرون لغزیده است، و مثلاً می شنوی که «همسر این زندانی گفته است که شوهرش بیگناه است و باید او را آزاد کنند!»

اینجاست که آدم ممکن است یکدفعه به هوش بیاید و پیش خودش بگوید: «اگر درست فکر کنیم، می بینیم همۀ آنهایی که در جایی مثل افغانستان یا عراق کشته می شوند، هر که باشند، شورشی یا ارتشی، نظامی یا غیر نظامی، نه «گناهکار» اند، نه «بیگناه»، آدمیزادند که به هزار و یک علّت، از جمله جهل و خرافات، بیکاری و ناچاری، سیاست و طمع و فریب، و بِهِلبِشوُیی اوضاع دنیا، می کشند و کشته می شوند. توی آن دالغوزآبادها هم همۀ آنهایی را که گرفته اند و توی زندان انداخته اند، «گناه» نکرده بوده اند، بلکه مثل شوهر آن خانم، بفهمی نفهمی از حکومت «انتقاد» کرده بوده اند.

Image caption عدّه ای از غیر نظامیان «بیگناه» افغان در اعتراض به حمله های هوایی خود سرانۀ نیروهای خارجی تظاهرات می کنند.

من فقط احساس می کنم که هم ما فارسی زبانها در وسایل ارتباط جمعی یا به قول امروزیها رسانه های گروهی، کلمۀ «بیگناه» را در خیلی از موردها عوضی به کار می بریم، هم انگلیسی زبانها که به ش می گویند «اینوسِنت» (Innocent)! به جاش چی باید بگوییم؟ خیلی فکر می خواهد!