پژواک: ایران و آمريکا؛ گره بازنشدنی؟

۱۳ آبان درایران، همزمان است با سی و یکمین سالروز اشغال سفارت آمریکا در تهران. این روز به همین مناسبت روز جهانی مبارزه با استکبارجهانی خوانده شده و گرامی داشتن آن، یکی از روشن ترین نمادهای جهت گیری جمهوری اسلامی در قبال آمریکا در ۳۰ سال گذشته بوده است.

چرا به رغم همه تلاش های صورت گرفته، گره رابطه و یا حتی مذاکره میان دو کشور همچنان ناگشوده مانده است؟ سهم ایران و آمریکا، هر یک در این بن بست چه بوده است و سود و زیان هر کدام را چگونه و با چه معیارهایی می توان اندازه گرفت؟

آیا تحولات سال های اخیر، شرایط منطقه ای و نیز تناسب قوا در ایران و آمریکا، از امکان تحقق تغییری معنادار در روابط دو کشور خبر می دهد؟

این موضوعات در گفت و گو با منصور فرهنگ، نماینده پیشین ایران در سازمان ملل متحد و هوشنگ امیراحمدی، رئیس شورای آمریکاییان- ایرانیان، هر دو در آمریکا بررسی شده است.

***

آقای فرهنگ، همانطور که اشاره شد ۱۳ آبان در مناسبات دو کشور یک روز تاریخی است. بهرحال با حادثه ای که اتفاق افتاد و اشغال سفارت ایران، ظاهرا پیامدهای این موضوع نه تنها کنترل نشده است بلکه همچنان ادامه دارد و در ابعادی هم گسترش پیدا کرده است. شما فکر می کنید آنچه که در این ۳۰ سال گذشته اتفاق افتاده است ضرورتا برآمده از اشغال سفارت آمریکا در ایران بوده است یا باید عوامل متعددی را در این وضعیت موثر دانست؟

منصور فرهنگ: مشکلات بین ایران و آمریکا را نمی شود به گروگانگیری تقلیل داد، ولی اگر بخواهیم دنبال یک عامل کارساز و اساسی و زیربنایی بگردیم که تاثیرات بسیار وسیعی در ایران و در روابط ایران و آمریکا داشت گروگانگیری بوده است. این گروگانگیری واقعه ای بود که آقای خمینی آن را کشف کرد و حزب توده و نیروهای چپ فکر می کردند که با این کار می توانند ایران را به شوروی آن زمان نزدیک بکنند، و به همین دلیل هم بود که گروگانگیری بیشتر به نفع رژیم در چهارچوب سیاست داخلی ایران تمام شد و بهای آن در سیاست خارجی، که جنگ ایران و عراق یکی از پیامدهای آن بود، یکی از فاجعه های بزرگ تاریخ ایران است.

آقای امیراحمدی، شما تاثیر این رویداد را بویژه در حوزه روابط ایران و آمریکا چگونه می بینید؟

هوشنگ امیراحمدی: من فکر می کنم وقتش رسیده است که ما واقعا به این جریان بطور ریشه ای و تاریخی برخورد کنیم. من اعتقاد دارم که این جریان گروگانگیری، درست است که آقای خمینی این را کشف کرد و یا اختراع کرد و از آن استفاده کرد، اما ریشه این جریان به قبل از این گروگانگیری برمی گردد. یعنی گروگانگیری خود به اصطلاح پیامدی بود از یک جریانی که در ایران حداقل از ۱۹۵۳ بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بوجود آمد. ای کاش آن کودتا بوجود نمی آمد و ای کاش نیروهای درگیر مبارزه برای استقلال و برای ملی کردن نفت و دیگر مسائل ایران یک طوری برخورد می کردند که هیچوقت این کودتا بوجود نمی آمد. چون من اعتقاد دارم آن کودتا و نحوه برخوردی که با آن جریان شد مسائل زیادی برای ایران بوجود آورد، هم درواقع دیکتاتوری ۳۰ ساله بر ایران حاکم کرد و هم اینکه یک انقلاب اسلامی تحویل ما داد. من فکر می کنم بنابراین باید یک مقدار به این جریان ریشه ای تر برخورد کرد. به اصطلاح فرهنگ سیاسی ایران را در این رابطه به نقد کشید و اینکه چرا ما ایرانی ها باید دست از این نوع فکر برداریم و وارد یک میدان دیگری بشویم.

آقای فرهنگ، هم شما و هم آقای امیراحمدی به آن بخش که درواقع نگاه ایران است و یا سهم ایران در این مسئله است اشاره کردید. سوال من این است که جدا از آنچه که در ایران اتفاق افتاده است و نگاهی که در ۳۰ سال گذشته به این موضوع گروگانگیری وجود داشته است، آیا در آمریکا این موضوع موثر نبوده است، یعنی به جهت گیری ها و سیاست های آمریکا در قبال ایران شکل نداده است؟ یا این یک موضوعی است که به تاریخ سپرده شده است؟ ولی اینطور به نظر نمی رسد.

منصور فرهنگ: از نظر به اصطلاح یک بحث آکادمیک و تاریخی می توانیم به گذشته ها برگردیم. ولی تصمیمات سیاسی باید در چهارچوب این معیار گرفته شود که تا چه اندازه به رفاه و امنیت و حیثیت یک کشور کمک می کند. وگرنه هر واقعه ای را می توانیم به واقعه پیشین خودش بچسبانیم و این می تواند تا ابدالدهر ادامه پیدا بکند. و این خوب از جهت آکادمیک و بحث های کلی برای فهم لازم است.

واقعیت امر این است که گروگانگیری نوعی هماهنگی و هم جهتی بین نیروهای دست راستی آمریکا و نیروهای دست راستی شبه فاشیستی در ایران درست کرد. به همین دلیل هم بود که درواقع موفقیت ریگان و بوش در سال ۱۹۸۰ درگرو ادامه گروگانگیری تا انتخابات نوامبر بود. و این موضوع آنقدر در آمریکا شک و تردید ایجاد کرده بود که کنگره آمریکا یک بودجه ۱۰ میلیون دلاری اختصاص داد که تحقیق بکنند که آیا این هماهنگی و هم جهتی منافع با توطئه ای هم توام بوده است یا نه، که من خودم در کنگره آمریکا و در مجلس نمایندگان آمریکا و در سنای آمریکا بعنوان شاهد حضور پیدا کردم و پاسخ سوالات را دادم، که از نظر من هیچ توطئه ای در کار نبود، بلکه هم جهتی و هماهنگی سیاسی بین این دو طرف ایجاد شده بود. در ایران می گفتند کارتر باید برود، ریگان و بوش هم می گفتند کارتر باید برود. و هر دو طرف از ادامه گروگانگیری تا بعد از انتخابات به نفع رژیم های حاکم سود بردند.

آقای امیراحمدی، در ۳۰ سال گذشته شاهد تلاش های پراکنده ای بودیم که در هر دو طرف صورت گرفته است. یعنی از یک سو، همانطور که آقای فرهنگ اشاره کردند، بهرحال یک نوع همسویی بین گروه هایی چه در ایران و چه در آمریکا وجود داشته است که از این وضعیت درواقع به سود خودشان در معادلات داخلی بهره ببرند. اما چه موانع جدی تری وجود داشته است که باعث شده است که تلاش کسانی که به شکل دیگری از رابطه، برقراری رابطه یا آغاز مذاکرات فکر می کردند آنها هیچوقت نتوانسته اند موفق باشند، چه در آمریکا و چه در ایران؟

هوشنگ امیراحمدی: داستان گروگانگیری هنوز هم به اصطلاح در فکر و مغز آمریکا و آمریکاییان نشسته است و واقعا بیرون آوردن آن کار آسانی نخواهد بود. از طرف دیگر مشکل ایران و آمریکا فقط مشکل ایران و آمریکا نیست، مشکل اسرائیل است، مشکل اعراب است، و مشکل کشورهای دیگر است. متاسفانه این رابطه دوستان خوبی ندارد، اصلا دوست ندارد و اکثرا دشمن هستند، و همه می خواهند این رابطه در بهترین شرایط به همین شکل بماند.

نکته دیگر این است که مسائل این رابطه، مثل مسئله گسترش سلاح های هسته ای یا تروریسم یا صلح اعراب و اسرائیل یا حقوق بشر و غیره، اینها مسائلی هستند که ورای این رابطه می روند. یعنی اینها مسائل جهان امروز و در کمترین شکلش مسائل منطقه هستند. و به همین دلیل هم بازیگران جهانی و منطقه ای در آن درگیر هستند، و هم اینکه اصولا حل این مشکل نمی تواند در درون فقط این رابطه بیاید. متاسفانه این مسائل جهانی و منطقه ای به مشکلات ایران و آمریکا وارد شده است.

اما از طرف دیگر هم جمهوری اسلامی هم هیچ کمکی به این که این مسائل را از این رابطه بیرون کند، و در سطح جهانی و منطقه ای هم به همان جایگاه اصلی اش ببرد را هم نکرده است، برعکس آب در آسیاب این جریان ریخته است. متاسفانه باید بگویم درون ایران نیروهایی هستند که از نبود این رابطه استفاده های سیاسی و اقتصادی می برند. یعنی تحریم ها و جنگ ها فقط به ضرر مردم است اما نیروهایی زیادی دارند از همین تحریم ها پول می سازند.

چندی پیش آقای خامنه ای یک سخنرانی کرده است. خیلی جالب است او می گوید مشکل ما با آمریکا یک مشکل بنیادی است. و مشکل بنیادی اش این است که آمریکا می خواهد ما و ایران که رژیم هستیم را سرنگون کند، ما هم می خواهیم استکبار جهانی را از بین ببریم، بنابراین حرفی این وسط نمی ماند که با هم بزنیم. یا باید آنها بروند یا ما.

آقای فرهنگ، با نکاتی که درواقع آقای امیراحمدی به آن اشاره کردند و ایشان درواقع یک ابعاد تاریخی قائل هستند و همینطور فکر می کنند در فرهنگ سیاسی ایرانیان ویژگی هایی وجود دارد که رویکردهای آنها را شکل می دهد. به نظر شما در شرایط فعلی، با تعاریف و شناختی که بهرحال از حاکمیت جمهوری اسلامی هست، اصولا اراده ای وجود دارد یا امکانی برای این وجود دارد که بخواهد یک چنین تغییر بنیادین را بپذیرد و رویکردهای خودش را تغییر بدهد؟

منصور فرهنگ: این نوع تغییرات بنیادین در جهان سیاست خارجی نمی تواند واقعیت پیدا بکند. اینها بحث های آکادمیک و بحث های روشنفکری است که همیشه می شود و در حال حاضر هم درجریان است. واقعیت این است که در حریم سیاست خارجی همه دولت ها درپی منافع و اهداف کوتاه مدت هستند. از نظر تاریخی هم این امر کاملا قابل اثبات است. حتی در جریان گروگانگیری هر دو طرف به دنبال منافع کوتاه مدت خودشان بودند.

امروز سوال اساسی این است که آیا ایران تصمیمات خودش را در چهارچوب رفاه و امنیت و حیثیت جامعه ایران می گیرد یا نه؟ یا اینکه فقط درپی بقای کنونی رژیم است بدون در نظر گرفتن هزینه مادی و انسانی و حیثیتی که باید پرداخت بشود؟ اگر امروز رژیم ایران حتی بخواهد گذشته ها را مطرح بکند، دعوت اوباما را می پذیرفت و می گفت که من یک هیات نمایندگی انتخاب کرده ام که در هر کجا که مورد نظر شماست، در ژنو در پاریس در استانبول، بنشینند و با نمایندگان شما همه مشکلات و اختلافات فی ما بین را روی میز مذاکره بگذاریم، بدون پیش شرط، یعنی همان پیشنهادی که اوباما کرد، و ببینیم به کجا می رسیم.

علت اینکه رژیم ایران پاسخ اوباما را نداد و حاضر نشد وارد این گونه گفت و شنود دوجانبه و یا حتی با حضور دیگران هم بشود این است که به نظر من رژیم ایران ماهیتا که هیچ ارتباطی به وقایع گذشته ندارد و ماهیتا نیاز به دشمن دارد. رژیم های تمامیت گرایی که از استبداد معمول عرفی بالاتر می روند و به حریم خصوصی زندگی انسان ها دخالت می کنند و به اصطلاح می خواهند "انسان نو" بسازند، اینها بطور اجتناب ناپذیر نیاز به دشمن همیشه در صحنه دارند، بنابراین الهیات دشمن یابی و دشمن تراشی جزو ایدئولوژی ولایت فقیه شده است و آقای خامنه ای و احمدی نژاد و خمینی و بقیه شرکاء در طی ۳۲ سال گذشته درپی پرورش این ایدئولوژی دشمن یابی و دشمن تراشی بوده اند. تا این ایدئولوژی از صحنه سیاست خارجی ایران حذف نشود، بسیار بسیار بعید است که ایران بتواند با آمریکا و یا کشورهای دیگر وارد بحث و گفت و شنودی بشود که درپی پاسخ گویی به نیازهای رفاهی و امنیتی ایران باشد.

آقای امیراحمدی، شما به منافع سیاسی و اقتصادی گروه هایی در ایران اشاره کردید که درواقع خواهان جنگ و یا ادامه دشمنی ها با آمریکا هستند. آقای فرهنگ هم صحبت از این می کند که ماهیت چنین نظامی درواقع ایجاب می کند که همیشه دشمنی وجود داشته باشد. و خوب این دشمن در این بحث آمریکا است. خود شما در سال های گذشته یکی از چهره های فعال بودید برای بازسازی و ترمیم درواقع این زمینه های مخدوش شده که حداقل نوعی از مذاکره یا رابطه بین دو کشور شکل بگیرد یا این تفاهمی که شما از آن صحبت کردید شکل بگیرد. اما ظاهرا موفق نبوده اید. شما در ماه های اخیر از سیاست های بعنوان مثال آقای احمدی نژاد دفاع کردید و درواقع به نوعی اقدامات او را مثبت قلمداد کردید. اما فرض کنید صحبت های آقای احمدی نژاد در مجمع عمومی نشست سازمان ملل متحد را که وقتی در مورد ۱۱ سپتامبر صحبت می کند و یا موضع گیری های دیگر در زمینه پرونده هسته ای را که می بینید چگونه همچنان بر این موضع خودتان اصرار می کنید که باید درواقع این تفاهم ایجاد بشود و درواقع مسئولیت آن را متوجه روشنفکران می دانید نه حاکمیت؟

هوشنگ امیراحمدی: اولا من نگفتم که حاکمیت مسئول نیست، اصلا چنین حرفی را نزده ام، تصادفا برعکس آخرین جمله ای که از آقای خامنه ای نقل قول کردم نشان می دهد که من اصولا با این فکر در حکومت جمهوری اسلامی مخالفت دارم و مشکل دارم.

اما چرا با روشنفکران؟ برای اینکه آنها نیروهای مرجع جامعه هستند، مردم از آنها انتظار دارند که ایده های جدید و فکرهای جدید و فرهنگ جدید بسازند. فرهنگ جدید را این نیرو باید بسازد، نیرویی که می داند و دنیا را می شناند، بلد است، فرهنگ های دیگر را می داند، بحث تطبیقی دارد. بنابراین این انتظار من از روشنفکرها خیلی طبیعی است. من که نمی توانم از نیروهای غیرروشنفکر در این رابطه انتظار داشته باشم. من انتظارم از اصلاح طلبان بیشتر است تا از دست راستی ها، این خیلی طبیعی است. من انتظارم از آقای منصور فرهنگ هزاربرابر بیشتر است تا از آقای احمدی نژاد، این طبیعی است. به نظر من آنها آدم های دنیا دیده ای هستند و می شناسند، دنیا را دیده اند، کشورهای دیگر را دیده اند، تجربه دارند، سواد علمی دارند، این خیلی مهم است.

اما نکته ای که من فکر می کنم خیلی مهم است در این رابطه و من باید توضیح بدهم این حرف شما درمورد اینکه ما موفق نبودیم و این حمایت من از آقای احمدی نژاد، و به اینکه حرف های آقای احمدی نژاد به هم نمی آید بحث کنم. اولا من همیشه گفته ام خودم و دوستانی که دور و بر ما در شورای آمریکاییان و ایرانیان بوده اند هیچوقت قدرت اینکه رابطه درست کنند را نداشته اند، ما کاره ای نبوده ایم. رابطه را دولت ها درست می کنند. وظیفه ما ایجاد یک زمینه ای بود و ایجاد یک درک درستی بود و اینکه بگذاریم این دو کشور به اصطلاح در یک چهارچوبی با هم زندگی کنند. من فکر می کنم که در این رابطه خودم خیلی افتخار می کنم که من موفق بوده ام. یعنی نه من، دوستان ما در شورا. ما خانم مادلین آلبرایت را که وزیر امور خارجه وقت کشور بود آوردیم و از ملت ایران برای کودتای ۲۸ مرداد عذرخواهی کرد، از اینکه آمریکا از صدام حسین حمایت کرد اظهار تاسف کرد. و ما خیلی کارهای دیگر کردیم جایش اینجا نیست که ما آنها را توضیح بدهیم.

از همه مهمتر بعد از سی و چند سال دشمنی بین ایران و آمریکا خوشبختانه ما هنوز جنگی بین ایران و آمریکا نداریم. ما هنوز هم حداقل یک وضعیت نه جنگ و نه صلح را توانسته ایم حفظ کنیم. ایران هنوز یکپارچه است، هنوز دعوایی نشده است، ایران هنوز عراق نیست، ایران هنوز افغانستان نشده است. اینها دستاوردهای مهمی است که من اعتقاد دارم که اگر فعالیت های دوستانی که دور و بر من بودند و دور و بر دوستان دیگر مثل آقای فرهنگ بودند، اگر نبود ممکن بود کار به جاهای باریکتری برسد. بنابراین فکر می کنم که ما درمجموع خیلی موفق بودیم. اما ما رابطه درست نمی کنیم، رابطه را دولت ها درست می کنند و آنها هستند که شکست خورده اند. من می خواهم بگویم آنکس که شکست خورد ما نبودیم، جمهوری اسلامی بود.

اما درمورد آقای احمدی نژاد، من فکر می کنم اشتباه اساسی در این رابطه وجود دارد، درمورد برخورد من با آقای احمدی نژاد، تصادفا همین چندی پیش هم یک مشکل دیگری ایجاد شد در مقایسه ای که بین آقای احمدی نژاد و آقای مصدق کردم که این را انشاء الله در یک فرصت دیگری دقیق توضیح می دهم. من فکر می کنم یک سوء تفاهم اساسی وجود دارد.

من همیشه گفته ام و باز هم می گویم که من در این بیست و چند سال گذشته با همه کسانی که در سیاست ایران در رهبری بودند یعنی در سطح رئیس جمهور و اینها بودند کار کرده ام، آقای هاشمی، آقای خاتمی، آقای احمدی نژاد. و از همه آنها در چهارچوب رابطه با آمریکا حمایت کرده ام. و هر کجا آنها کار درستی کرده اند من جلو رفته ام، و هرجایی هم که کار اشتباهی کرده اند با صراحت گفته ام. من وقتی خانم آلبرایت را آوردیم از ایران عذرخواهی کرد، زمان آقای خاتمی بود. اصولا زمان آقای خاتمی بود که شورا بیشترین فعالیت را داشت.

نکته دوم، مشکل آقای احمدی نژاد همان حرف هایی که در سازمان ملل برعلیه اسرائیل و هولوکاست می زند باز هم برمی گردد به همان فرهنگ سیاسی مبتذلی که بار این نیروهاست. یعنی درواقع آقای احمدی نژاد زاده و پرورده یک فرهنگ است که مظلومیت ریشه اساسی آن است، کشوری که فرهنگی در آن درست شده است که در آن مظلومیت و عدالت طلبی و مبارزه جویی و انقلاب خیلی عمده شده است.

آقای امیراحمدی، من سوالی می پرسم و فکر کنم شما می توانید صحبت خود را در پاسخ به آن سوال ادامه بدهید. چون خودتان اشاره کردید، بهرحال اظهار نظری از شما در روزهای گذشته خیلی مورد توجه واقع شده است. شما آقای احمدی نژاد را به دکتر محمد مصدق تشبیه کردید و خودتان را هم به احمد قوام السلطنه. این بحث های زیادی را برانگیخته است. چون خودتان هم در صحبت هایتان اشاره کردید، از چه زوایایی درواقع آقای احمدی نژاد را شبیه دکتر مصدق می دانید و خودتان را شبیه قوام السلطنه؟

هوشنگ امیراحمدی: یک نکته مهم داشتم و آن نکته را دوستان متاسفانه از متن بیرون آوردند. تمام بحث من در آن مصاحبه این است، همانطور که الان هم دارم خدمت شما عرض می کنم، که ما ایرانی ها یک بار فرهنگی بدی داریم. یک بار فرهنگی که هیچکس را قبول نداریم، مبارزه جویی می کنیم، داد و فریاد می زنیم، ضد غرب هستیم، سازش کار نیستیم، درواقع به دیپلماسی اهمیت نمی دهیم و بنابراین برای خودمان مشکل ایجاد می کنیم.

تصادفا من وقتی که در رابطه با آقای مصدق و احمدی نژاد صحبت می کردم، بحث من این بود که آقای مصدق وقتی آمریکا به او دیل (معامله) پنجاه پنجاه داد قبول نکرد و آن مذاکره تمام شد، و متاسفانه تمام شدن مذاکره آمریکا و انگلیس را به طرف سرنگونی مصدق برد، که خیلی هم ساده سرنگونش کردند. بعدش هم می دانیم که ۳۰ سال دیکتاتوری و بعد از آن هم یک جمهوری اسلامی به ما تحمیل شد.

حالا به نظر من آقای احمدی نژاد دارد عینا همین کار را می کند. یعنی درواقع بحث من این بود که آقای احمدی نژاد ممکن است اگر همین جور به این جریان ها ادامه بدهد به اصطلاح به سرنوشت آقای مصدق برسد، یعنی می تواند سرنگون بشود. شوخی ندارد که، شما سر یک جریانی دارید با یک دنیایی مبارزه می کنید. حالا نه اینکه غنی سازی حق ایران نیست، یا نفت حق ایران نبود. اما می شود این حقوق را از یک راه های دیگری هم کسب کرد تا فقط باید با مبارزه جویی این کار را کرد وبا ضد خارجی بودن.

من یک بحث اساسی تری را می خواهم مطرح کنم وگرنه هیچ آدم دیوانه ای نمی آید مصدق را در حد آقای احمدی نژاد بیاورد. نه این کلا اشتباه است و من همین جا هم اگر دوستانی که طرفدار مصدق هستند و فکر می کنند که مصدق آدم بزرگی است و من هم فکر می کنم خیلی بزرگ است من از آنها عذرخواهی می کنم. و اصلا هدف من این نبود که خدای نکرده بخواهم این مقایسه را به این معنا بکنم. من اصلا یک حرف اساسی تری داشتم می زدم.

آقای فرهنگ، بهرحال به آن بخش ایرانی ماجرا پرداخته شد. اما با توجه به نتایج انتخابات میان دوره ای در آمریکا و اینکه جمهوری خواهان توانستند اکثریت مجلس نمایندگان را بدست بگیرند و با توجه به مواضعی که آنها دارند و بهرحال مواضع شان نسبت به آقای اوباما متفاوت است، فکر می کنید که این مسئله پیامدهای محسوسی بر سیاست های آمریکا در قبال ایران خواهد داشت؟ آیا باید شاهد چرخشی در مواضع آقای اوباما در آینده بود؟

منصور فرهنگ: به هیچوجه. بطورکلی رئیس جمهور آمریکا در رابطه با مسائل خاورمیانه مواضعی می گیرد که واقع بینانه تر از مواضع کنگره است، برای اینکه نفوذ عناصر و نیروهایی که درواقع می خواهند ایران را خطرناک جلوه بدهند بیشتر روی کنگره آمریکاست. و اعضای کنگره آمریکا هم در چهارچوب تمایلات منتخبین خودشان در ایالات خودشان یا در حوزه های انتخاباتی خودشان حرف هایی می زنند و مواضعی می گیرند که برای این بخش های جامعه خوشایند است و آنها هم از نظر سیاسی از آن بهره مند می شوند.

ولی رئیس جمهور آمریکا با دنیا طرف است، و بهرحال در چهارچوب منافع ملی و امنیتی آمریکا فکر می کند. حتی جورج دبلیو بوش هم در دوره دوم ریاست جمهوری اش مواضعی می گرفت که دربرابر کنگره بازتر و انعطاف پذیرتر بود.

به نظر من اوباما هنوز آن موضع اولیه خودش را راجع به ایران دارد، یعنی علاقمند است که نمایندگان ایران و نمایندگان آمریکا دور میز مذاکره بنشینند و بدون کوچک ترین پیش شرطی مسائل مورد اختلاف را روی میز مذاکره بگذارند. درواقع این طور به نظر می رسد که در اینجا این ایران است که بین مذاکره با آمریکا در جهت یافتن راه حل مسالمت جویانه برای مشکلات فی ما بین و منافع رژیم برای بقای خودش و برای تثبیت خودش در خاورمیانه یک تضاد است. همینطور گفتگو با آمریکا یعنی بطور اجتناب ناپذیر تغییری در تبلیغات ایران در خاورمیانه و تبلیغات در داخل است، و هنوز رژیم ایران آمادگی این را ندارد که این تبلیغات ضد آمریکایی و تقابلی خودش را تعدیل بکند.

***

برنامه رادیویی پژواک به بررسی رویدادها و مباحث مختلفی در حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اختصاص دارد. شما می توانید این برنامه را هر پنج شنبه شب در نیمه دوم برنامه جام جهان نما بشنوید. این برنامه صبح هر جمعه هم در برنامه چشم انداز بامدادی تکرار می شود و شما می توانید آن را از وبسایت ما نیز بشنوید و از طریق همین سایت دیدگاه ها و نظرات خود را در باره برنامه یا سخنان میهمانان برنامه به این نشانی بفرستید

pezhwak@bbc.co.uk