پژواک: هاشمی رفسنجانی؛ در انتظار بازگشت یا حذف ناگزیر؟

اگر از دو رهبر جمهوری اسلامی ایران بگذریم، شاید هیچ نام و چهره ای به اندازه اکبر هاشمی رفسنجانی نماد نظامی که از پس انقلاب ۱۳۵۷ در ایران مستقر شده، و آمیخته با آن، نباشد.

به رغم حضور پیوسته، پررنگ و موثر اکبر هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاست ایران در سه دهه، اقتدار او دست کم از پایان دوران ریاست جمهوری اش در سال ۱۳۷۶ به این سو، هر زمان از طرف یکی از جناح های سیاسی به چالش کشیده شده است.

با پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ برای مدتی او آماج انتقاد طیفی از اصلاح طلبان بود. کسی که هشت سال ریاست مجلس، هشت سال ریاست جمهوری و سمت های عمده ای چون فرماندهی جنگ ایران و عراق را بر عهده داشت، چنان برای راهیابی به مجلس ششم به تنگنا افتاد که خود سرانجام از نشستن بر کرسی نمایندگی این دوره منصرف شد.

با این همه، چالش های بزرگ تری در انتظار او بود. اگرچه اصلاح طلبان از رویکرد انتقادی خود دست شستند و به تدریج به اکبر هاشمی رفسنجانی نزدیک تر شدند، اما در مقابل، اصولگرایانی که بر روی نوار پیروزی راه می رفتند، در انتقاد و حمله به آقای رفسنجانی گوی سبقت را از رقبای اصلاح طلب ربودند.

تجلی این رقابت سرسختانه، انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ بود. جایی که اکبر هاشمی رفسنجانی رقابت را در دور دوم به حریفی ناشناس و گمنام باخت.

از آن هنگام به این سو، و به ویژه در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و حوادث پس از آن، انتقادها و دشمنی ها ابعادی بس گسترده تر یافته است؛ آن چنان که بسیاری از تلاش بی وقفه برای حذف تمام عیار او سخن می گویند. اما آیا او این بار نیز این دشواری را پشت سر می گذارد و منتظر لحظه ای مناسب برای بازگشت است یا روند تحولات در نظام جمهوری اسلامی اساسا به گونه ای بوده است که حذف چهره ای قدرتمند همچون اکبر هاشمی رفسنجانی را ناگزیر می سازد؟

در برنامه این هفته پژواک، همین موضوع در گفت و گو با مجید محمدی، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل ایران در آمریکا و مسعود بهنود روزنامه نگار در لندن بررسی شده است.

آقای محمدی، شما از کسانی بودید که در همان زمانی که در ایران بودید، در روزنامه ها در نقد آقای هاشمی مطلب می نوشتید، و با منتقدان آقای هاشمی رفسنجانی همسو بودید. مهمترین نکاتی که شما در انتقاداتان به آقای رفسنجانی مطرح می کنید، چیست؟

مجید محمدی: انتقاداتی که عمدتا من مطرح می کردم انتقادات معطوف به نظام جمهوری اسلامی بوده است، منتهی به دلیل اینکه آقای هاشمی رفسنجانی یکی از معماران این نظام است و ایشان نقش موثری هم در ساخته شدن و هم شکل گیری و پخته شدن نظام جمهوری اسلامی داشته است، این انتقادات به آقای هاشمی هم معطوف می شده است.

اگر من بخواهم فقط از تیترهای آن انتقادات یاد کنم، بخشی از آن به سیاست های خصوصی سازی ایشان در آن دوره برمی گشت، که عمدتا معنی این واگذاری ها این بود که اموال دولتی یا شرکت های دولتی و امکانات و منابع دولتی درواقع به طبقه ممتاز در کشور واگذار شود.

بخشی از آن به سیاست های امنیتی آقای هاشمی برمی گشت، باز گذاشتن دست دستگاه های امنیتی و باز گذاشتن دست سپاه بالاخص در حوزه های اقتصادی که از دوره آقای هاشمی شروع شد.

نقش آقای هاشمی در ترورها بالاخص در ترورهای خارج از کشور اظهر من الشمس بود و در داخل کشور هم سایه ایشان بر ترورها سنگینی می کرد. همچنین نقش آقای هاشمی در حذف بخشی از جناح های سیاسی در داخل کشور بود، آقای هاشمی نقش بسیار موثری در آن دوره داشت، بالاخص در مجلس سوم در کنار گذاشته شدن بخشی از نیروهای فعال سیاسی در داخل کشور.

آقای بهنود، شما در نوشته هایتان آقای رفسنجانی را ازجمله سیاستمدران عملگرای تاریخ معاصر ایران دانسته اید و گفتید که او را می شود در سطح کسانی مثل احمد قوام به عنوان نمونه، یا مشیرالدوله جای دادید. در پاسخ به این نوع انتقادهایی که مطرح می شود، ارزیابی شما از کارنامه سیاسی آقای رفسنجانی چیست؟

مسعود بهنود: من معتقدم که اگر کارنامه سیاسی آقای هاشمی را با مولودی به اسم جمهوری اسلامی یکی بگیریم حتما نقد دارد، نقد فراوانی دارد، بخشی هم همان چیزهایی بود که آقای محمدی گفتند.

اما اگر که بیاییم و این داستان را یک ذره از اینجا جلوتر ببریم، یعنی بعد از وقوع جمهوری اسلامی و بعد از تحکیم جمهوری اسلامی، یعنی فعلا موقتا آن مشترکات را کنار بگذاریم بعنوان فرض، و آن وقت او را به عنوان یک شخص بررسی بکنیم، نسبت به بقیه کسانی که در این ۳۲ ساله گذشته در ایران در مصدر قدرت بوده اند، به چند ملاحظه می شود گفت که او برجستگی دارد، که همین سرفصلی که شما گفتید سرفصل خوبی است، سرفصل عملگرایی.

موقعی که انتخابات دوم خرداد برگزار شد من در مجله "پیام امروز" نوشتم که اگر آقای هاشمی از خودش خوب مواظبت کند به این عنوان اسمش در تاریخ خواهد ماند که اولین قدرتمدار تاریخ ایران است که با پای خوش پایین می آید.

یعنی نه علیه او کودتا می شود، نه او را با تیر می زنند، نه او را بالاتر می برند و به سلطنت یا به ولایت می رسانند بلکه با زبان انتخابات شرایط را فراهم می کند برای اینکه بعدی بیاید.

متاسفم از اینکه ایشان برگشت. اگر یادتان باشد در همان موقع هم که برمی گشت مقاله ای نوشتم که خیلی شهرت پیدا کرد، "بلند شدن به موقع از سر میز"، پیشنهاد داشتم که همان موقع که ایشان به انتخابات مجلس آمدند و شرکت کرد، این کار را نکند.

شما فکر می کنید که آقای هاشمی باید در سال ۱۳۷۶ بازنشسته می شد؟

مسعود بهنود: حتما اینطوری فکر می کنم. فکر می کنم موقع خوب خارج شدن از صحنه آن موقع بود، در عین حال ما شرقی هستیم ما مسلمانیم و بنابراین می دانیم که در کشورهایی که دمکراسی در آن حاکم نشده است بی قدرتی خطرناک است.

یعنی شما فکر می کنید که خروج آقای هاشمی رفسنجانی از صحنه مثبت است، حالا بحث سر چگونگی خروج او است، یعنی حذف بشود یا خودش بازنشسته بشود؟

مسعود بهنود: حتما اولی مثبت است، یعنی وقتی شما به زبان خوش از پای انتخابات کنار می روید مثبت است، موقعی که در دعوا ایستاده اید و حذف تان کردند که مثبت نیست.

آقای محمدی، شما هنوز هم آقای رفسنجانی را با کلیت نظام همسان می بینید؟ یا اینکه فکر می کنید آنگونه که عده ای در جریان نزاع های سیاسی در ایران عنوان می کنند امروز یک دوگانگی یا یک افتراق مشهودی وجود دارد؟

مجید محمدی: من هنوز هم معتقدم که آقای هاشمی رفسنجانی براساس قواعد بازی جمهوری اسلامی عمل می کند. همین رفتارهای دوگانه ای که ما از آقای هاشمی در طول یک سال و نیم گذشته دیده ایم، اینکه در مواردی آقای خامنه ای را فصل الخطاب نام می برند و در مواردی نکاتی می گویند که مشخصا به انتقاد از ایشان حمل می شود، اینها بخشی از قواعد بازی سیاسی در جمهوری اسلامی بوده است، در میان جناح های سیاسی و در میان بازیگران سیاسی. مشکلی که امروز آقای هاشمی دارد این است که درواقع پیاده نظام خودش را در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی از دست داده است و یک فرمانده بی سپاه است.

من با آن نکته ای که آقای بهنود فرمودند درمورد اینکه اگر آقای هاشمی سال ۱۳۷۶ از قدرت پایین می آمد یک دستاورد بزرگی برای تاریخ سیاسی در جمهوری اسلامی بود، با آن نکته موافق نیستم. به دلیل اینکه آقای هاشمی در آن دوره رئیس جمهوری بود که در طی ۸ سال تقریبا تمام قدرت را به آقای خامنه ای واگذار کرده بود.

در دور اول ریاست جمهوری آقای هاشمی، ایشان حداقل وزرای کشور و بخشی از وزرای سیاسی و همچنین وزرای اقتصادی را در اختیار داشت، در دوره دوم آقای هاشمی به تدریج مجموعه وزرای سیاسی و فرهنگی را واگذار کرده بود، مانده بود با چند وزیری که در حوزه اقتصاد تا حدودی عمل می کردند.

در پایان دوره آقای هاشمی دیگر چندان پیاده نظامی در قدرت سیاسی نداشت که اگر پایین می آمد به معنی این بود که مثل آقای جورج واشنگتن بعد از ۸ سال قدرت را کنار گذاشت و جمهوری را در آمریکا درواقع در صحنه عمل سیاسی مستقر کرد. آقای هاشمی، پس از ۸ سال در سال ۱۳۷۶، در مقام کلیدی قدرت وجود نداشت، که پایین آمدنش به معنی این باشد که یک سنت سیاسی دارد شکل می گیرد.

آقای محمدی، شما بر این باور هستید که، برخلاف آنچه که در افکار عمومی جریان هاشمی رفسنجانی در همان دوران ریاست جمهوری هم آن اقتدار و قدرتی را که تصور می رود، نداشته است، چه برسد به امروز؟ شما اینطور می بینید؟

مجید محمدی: در ابتدای ریاست جمهوری، در اواخر دهه ۱۳۶۰، آقای هاشمی بسیار قدرتمند بود، حتی قدرتش فراتر از قدرت آقای خامنه ای بود. اما آقای هاشمی در پایان ریاست جمهوری به تدریج این قدرت ها را واگذار کرد.

بسیاری از نیروهایی که ایشان در دستگاه های امنیتی داشت، در دستگاه های نظامی، انتظامی، صدا و سیما داشت، آن نیروها را یک به یک واگذار کرد.

در طول ۸ ساله آقای خاتمی تا حدودی شرایط به گونه ای بود که آقای هاشمی آن نیروهایی را که مانده بودند را تا حدودی حفظ کرد چون اصلاح طلب ها بنایشان نبود که آقای هاشمی را کلا از صحنه سیاسی کنار بگذارند، غیر از کسانی که در بیرون از ساختار قدرت انتقاداتی داشتند. اما در دوره آقای احمدی نژاد تقریبا تمام نیروهای ایشان از صحنه سیاسی حذف شدند.

آقای بهنود، شما فکر می کنید که واقعا در ازریابی قدرت آقای رفسنجانی در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی چه تصویری واقع بینانه خواهد بود؟

مسعود بهنود: اولا اینکه بگویم که ما ایرانی ها، من درمورد بقیه شرقی ها اطلاعاتی ندارم و گرنه شاید می شد گفت همه شرقی ها، این است که همه موضوع را به صددرصدی تبدیل می کنیم. در این صددرصدی تبدیل کردن یعنی فرض کنید تا شهریور سال ۱۳۵۷ هم معتقد بودیم همه امور کشور زیر پوشش شاه است و هیچ کس دیگری قدرت ندارد.

با این نگاه بخصوص وقتی با کسی روبرو شویم که خودش هم پرهیزی از اینکه خودش را قدرتمند نشان بدهد نداشته باشد، مثل آقای هاشمی، که او بالاخره ۶ جلد کتاب نوشته است، مهمترین چیزی که از این کتاب برمی آید این است که در دهه اول من همه کاره بودم، بهرحال خودش هم پنهان نمی کند. این طبیعتا کمک می کند به اینکه اینطوری فکر کنیم.

به همین فرمایشی که الان آقای محمدی کرد توجه کنید، اول دوره آقای هاشمی رفسنجانی می شود سال ۱۳۷۰. اگر این حرف را بزنیم که در سال ۱۳۷۰ ایشان قدرت را دیگر یواش یواش واگذار کرده بوده است معنی اش این است که از ۳۲ سال ایشان کلا ۱۳ سال قدرت دستشان بوده است. آن وقت دیگر با آن تعریف معروف مرد قدرتمند همیشه فصول و اینها نمی خواند. این مربوط است به آن صددرصدی کردن ذهنی ماست. ما آدمها را پر رمز و راز می کنیم، وگرنه آدمها که در جای خودشان پر رمز و راز نیستند. این نگاه ماست.

به نظر من نوع رفتار و بیشتر از همه اختناق، اختناقی که در ۱۵ سال اول جمهوری اسلامی وجود داشت، روزنامه ای وجود نداشت و فضایی که به طور کلی وجود داشت فضا فضای آماده بود که شما در آن داستان های عجیب و غریب پلیسی بنویسید. وقتی که زمینه باز شد برای اینکه نسل اول شورش بکنند علیه قهرمانان اول یا رهبران اول، نسل اول انقلاب است که همه وارد صحنه شدند جانفشانی هایی کردند، آنها پاسداران آقای هاشمی و اینها بودند، و بنابراین بعدا شورش کردند.

آقای بهنود، اگر اینطوری نگاه بکنیم چرا در یک سال و نیم گذشته موضع گیری های آقای رفسنجانی آنقدر برای معترضان مهم بوده است؟

مسعود بهنود: سوال خیلی خوبی است. شما این فرمایش آقای محمدی را داشته باشید، من فقط یک جای کوچک با آن مشکل دارم، اینکه آقای هاشمی در دوره اول ریاست جمهوری اش آهسته آهسته شروع کرد قدرتش را دادن، این مال موقعی است که فردی به آن نگاه می کنیم.

آقای هاشمی در بازنگری قانون اساسی قدرتش را داده بود. در بازنگری قانون اساسی وقتی رفت و قدرت را فشار آورد و در ولایت فقیه جمع کردند، یعنی قدرت های انتخابی قبلی را مثل رئیس قوه قضائیه مثل رئیس تلویزیون بقیه از هر جا که قدرت بود.

چون در ۱۰ ساله اول در دفتر آقای خمینی با ۱۲ نفر کارمند که قدرت وجود نداشت، یک بخشی از آن مال دولت بود و یک بخشی مال آقای هاشمی بود و بقیه. وقتی قرار شد این منسجم بشود یعنی ۱۲ سال بعد از جمهوری اسلامی، روایت آقای هاشمی برای اینکه مملکت درست بگردد به شرحی که در خود مجلس بازنگری آمد و درمقابل میرحسین موسوی ایستاد، این بود که قدرت جمع شود برود پیش رهبر، و بعد هم خودش رفت به ریاست جمهوری. به نظرم هاشمی همان موقع قدرت را واگذار کرد.

آقای بهنود، بسیار خوب، سوال این است که اگر این اتفاق افتاده است پس چرا باید اینقدر درواقع موضع گیری های اخیر او مهم قلمداد شود و تلاش برای حذفش صورت بگیرد؟ اگر ما فرض بکنیم که ایشان حذف شده بود یعنی در عرصه قدرت آنچنان جایگاهی نداشت، پس این بحث ها بر سر چیست؟

مسعود بهنود: اتفاقی که الان می افتاد این بود که یکی دیگر را پیدا می کردیم، به هرحال در صحنه ای که رادیکالیزم حاکم می شود شما به عنوان آدمهای عاقل ذهنتان می گردد برای اینکه مظهری پیدا کنید برای عقل گرایی بیشتر، یک ذره بیشتر.

در چنین فضاهایی است که شما رضایت می دهید. تا ۵ ماه قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷ که مهندس بازرگان رضایت عمومی نداشت، وقتی انقلاب اتفاق افتاد آن وقت دیگر لیبرال ترین آدم در صحنه، مهندس بازرگان بود.

الان هم وقتی که یک نیرویی مثل نیروهای آقای احمدی نژاد شده است، عملگراترین آدم در صحنه آقای هاشمی است، اگر هاشمی نبود کس دیگری را پیدا می کردند.

آقای محمدی، آیا شما به این منازعه ای که در جمهوری اسلامی در سطح قدرت وجود دارد و رقابت هایی که صورت می گیرد، اصالت می دهید؟ یعنی اینکه فکر کنید آیا اصولا تلاشی دارد صورت می گیرد که آقای رفسنجانی حالا به همراه خانواده به همراه همفکران بطورکلی حذف بشوند، با فشارهایی که به آنها وارد می شود؟ و اگر شما فکر می کنید که ایشان اصولا منشاء و منباء قدرت نبودند شما این رقابت را چگونه تفسیر می کنید؟

مجید محمدی: اول اینکه من معتقد نبودم که ایشان منشاء قدرت نبودند، صحبت من این بود که در عرصه واقعی، نه در عرصه حقوقی، در عرصه واقعی قدرت آقای هاشمی در طی ۸ سال ریاست جمهوری خود به تدریج بسیاری از قدرت خودش را و پیاده نظام خودش را به ولایت فقیه را واگذار کرد، و کسی که بسیار از این منافذ قدرت را قانونا در اختیار داشت و یک به یک می توانست درمقابل آقای هاشمی پیشروی کند.

اما در پاسخ به سوال شما، من منازعه قدرت در جمهوری اسلامی را همواره جدی می دانستم، معتقد نیستم که این نمایش است، چون قدرت در جمهوری اسلامی علی رغم اینکه یک نظام استبدادی است، به دلیل اینکه کشور بزرگی است و به دلیل اینکه مسائل پیچیده ای دارد، همواره پخش می شود درمیان نیروهایی که هستند.

نقشی که آقای هاشمی بالاخص در دهه ۱۳۶۰ و در اوایل دهه ۱۳۷۰ بازی کرد این بود که می توانست به دلیل ارتباطاتی که داشت و به دلیل نیروهایی که در ساختار قدرت داشت می توانست درمیان این جناح ها بندبازی کند. آقای هاشمی هیچوقت خودش حزب سیاسی نداشت، هیچوقت در یک جناح سیاسی خاصی قرار نمی گرفت، اما استاد موج سواری بود، استاد بندبازی میان این جناح ها بود. و جناح ها هم در مواردی احساس می کردند که به آقای هاشمی احتیاج دارند. و به همین دلیل هم بود که اصلاح طلب ها وقتی که مجلس و ریاست جمهوری را به دست گرفتند خودشان را مجبور می دیدند که با آقای هاشمی کار کنند و برخوردهای تندی با آقای هاشمی نداشته باشند.

اما امروز صحنه سیاسی تا حدودی عوض شده است. امروز دو بازوی مهم قدرت، بازوی مهم ولایت فقیه، نظامیان هستند و روحانیونی هستند که با حکومت کاملا همراهی دارند مثل جامعه مدرسین. مشکلی که امروز آقای هاشمی دارد این است که هیچ اهرم فشاری بر گروه های نظامی ندارد. آنها کاملا حساب خودشان را با آقای هاشمی صاف کرده اند. روحانیت هم بخشی از آن که الان موثر است معتقد است که آقای هاشمی باید همچنان در حاشیه بماند.

بخشی از نیروهای سنتگرا مثل موتلفه چون در طول ۶ سال گذشته از سوی دولت آقای احمدی نژاد به حاشیه رانده شده اند و قدرت چندانی ندارند گاهگاه به آقای هاشمی تمسک پیدا می کنند، برای اینکه طرف مقابل را بترسانند، برای اینکه طرف مقابل را وادار بکنند که نقش سنتی آنها را جدی بگیرد.

آقای محمدی، با توجه به بحث هایی که مطرح شد، شما فکر می کنید که کسانی که در تلاش هستند که آقای رفسنجانی را بطور کامل به حاشیه برانند موفق خواهند شد؟ و اگر موفق بشوند پیامد آن را چه می بینید؟

مجید محمدی: تا امروز که پروژه آنها به شکل خوبی پیش رفته است، آقای هاشمی صرفا یک نقش صوری در چهارچوب نهادهای انتصابی دارد. مجلس خبرگان هم در جمهوری اسلامی عمدتا وجه انتصابی اش بر وجه انتخابی اش می چربد.

آقای هاشمی کاملا در حاشیه است تا حدی که عکس ایشان را از موزه عبرت برمی دارند و فرزندانشان تحت فشار هستند و ایشان دیگر تریبونی مثل تریبون نماز جمعه را در اختیار ندارد. آقای هاشمی امروز کاملا در حاشیه زندگی می کند.

اما اگر تنش میان نیروهای سیاسی، بالاخص سنت گراهای اقتدارگرا و نظامیان اقتدارگرا، بالا بگیرد، که نشانه هایی از آن به چشم می خورد، ممکن است که آقای هاشمی در آینده بتواند نقش کوچکی، نه نقش اصلی، نقش کوچکی در این نزاع برعهده بگیرد.

آقای بهنود، بعنوان آخرین سوال شما فکر می کنید کسانی که مخالف آقای رفسنجانی بودند موفق شده اند یا موفق خواهند شد که ایشان را بطور کامل به حاشیه برانند؟ اگر جواب مثبت است پیامدش برای جمهوری اسلامی چه خواهد بود؟

مسعود بهنود: من معتقدم که آنها همان قدری توانسته اند که فضای سیاسی ایران اجازه می دهد. اینکه ما بگوییم که در ایران رقابت هست خود این نشانه این است که می شود یک ذره فعالیت سیاسی کرد. فضای بدون رقابت و بدون کشمکش فضای دوره شاه است که در آن مطلقا نمی شد فعالیت سیاسی کرد، در ۲۵ سال آخر را دارم می گویم. در ۲۵ سال قبلش نه، قبلش اینطوری نبود.

این فضا، فضایی که می شود در آن کشمکش کرد نشان دهنده این است که یک حاشیه ای هم، هرچند شما هم بگویید نازک، برای رقابت ورزیدن و برای فعالیت کردن وجود دارد. این همان چیزی است که اصلاح طلب ها را امیدوار می کند که در این حاشیه می توانند رشد کنند و از مردم رای بگیرند.

به نظر من آقای هاشمی حذف کامل نمی شود، به دو دلیل. یکی اینکه او علیه قانون نیست، در هیچ مرحله ای هم علیه قانون نبوده است.

من تضادی را که آقای محمدی در رفتار آقای هاشمی دید، نمی بینم. آقای هاشمی قانون را می بیند و بنابراین براساس قانون که خودش هم در نوشتن آن سهم بسیار عمده ای داشته است عمل می کند، یعنی می شود آدم حرفش را بزند و درنهایت هم وقتی که حکم رهبر صادر شد باید از آن رهبر اطاعت کند.

این کاری است که آقای هاشمی کرده است، به هیچ جور از قانون بیرون نرفته است. به علاوه اینکه سوابق انقلاب هم است و به هرحال بخواهید آقای هاشمی را بردارید، به قول آقای عسگراولادی بالاخره یک موجودی است که با کندن آقای هاشمی از جمهوری اسلامی یک جاهایی از جمهوری اسلامی کنده می شود و دردشان می آید.

من معتقد نیستم که او حذف می شود و حتی معتقدم که این احتمال را دارد که سرنوشت مطلوب دنگ شیائو پینگ را پیدا کند، نه به معنی اینکه بیاید در اجرائیات، دیگر سن او اجازه نمی دهد، ولی طرز تفکرش برگردد در صحنه سیاسی ایران. این احتمال وجود دارد.

*** برنامه رادیویی پژواک به بررسی رویدادها و مباحث مختلفی در حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اختصاص دارد. شما می توانید این برنامه را هر پنج شنبه شب در نیمه دوم برنامه جام جهان نما بشنوید. این برنامه صبح هر جمعه هم در برنامه چشم انداز بامدادی تکرار می شود و شما می توانید آن را از وبسایت ما نیز بشنوید و از طریق همین سایت دیدگاه ها و نظرات خود را در باره برنامه یا سخنان میهمانان برنامه به این نشانی بفرستید:

pezhwak@bbc.co.uk