توقیف چلچراغ؛ پایان یک رویا؟

نشریه چلچراغ به حکم هیات نظارت بر مطبوعات ، به خاطر تكرار و اصرار بر تخلفات، و انتشار مطالب غير‌اخلاقی در قالب داستان و طنز توقيف شد. با این حکم، 9 سال فعالیت این هفته نامه که 412 شماره اش را بی وقفه هر شنبه روی دکه ها فرستاده بود، پایان یافت.

اولین شماره هفته نامه چلچراغ 11 خرداد 1381 منتشر شد، سالی که احمد بورقانی، معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هنوز بر آرزویش برای داشتن دکه های رنگین روزنامه فروشی پافشاری می کرد.

بیشتر نشریاتی که مجوز فعالیت خود را در زمان او دریافت کردند دیر یا زود تعطیل شدند، اما چلچراغ توانست بارها در دادگاه های رسیدگی به جرائم مطبوعاتی تبرئه شود و "قدیمی ترین نشریه اصلاح طلبان ایران" لقب بگیرد.

آیا چلچراغ نشریه ای اصلاح طلب بود؟

فریدون عموزاده خلیلی، مدیر مسئول چلچراغ برای انتشار این نشریه که مجوزش رو به انقضا بود، دست کمک به سوی هم حزبی هایش در جبهه مشارکت دراز کرد.

با آغاز انتشار این هفته نامه، اگرچه بسیاری از مشارکتی ها به چلچراغ به صورت "بولتن داخلی جوانان حزب" نگاه می کردند، اما آقای عموزاده بر استقلال محتوایی مجله اش پافشاری کرد.

سودآوری سریع چلچراغ در سال های اول و دوم با سردبیری آرش خوشخو هم موجب شد که جبهه مشارکت این نشریه ناسازگار را صرفا یک سرمایه گذاری موفق اقتصادی به حساب آورد و در تملک محتوای آن اصرار نورزد.

در سال پنجم انتشار، استقلال اقتصادی چلچراغ از حزب مشارکت به استقلال اداری آن افزود، اما از نظر محتوایی تغییری در آن ایجاد نکرد.

چلچراغ بدون تردید در سال های فعالیتش مشی اصلاح طلبانه داشت، اما بیشتر از آنکه نشریه ای اصلاح طلب باشد نشریه ای بود حامی افکار محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین.

این را می شد در دیدارهای گاه به گاه اعضای تحریریه چلچراغ با محمد خاتمی دید، و در یادداشت ها و مصاحبه های اختصاصی این رئیس جمهوری رسانه گریز با چلچراغ و مهم تر از همه در حمایت این نشریه از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری که مورد حمایت محمد خاتمی بودند: مصطفی معین و میرحسین موسوی.

از سوی دیگر چلچراغ در انتخاباتی که آقای خاتمی برایشان کمر همت نمی بست بی طرفی پیش می گرفت؛ در انتخابات شورای شهر هنگامی که کاندیداهای محافظه کار از چاپ تبلیغات خود در چلچراغ اجتناب کردند، مدیر مسئول این نشریه از انتشار تبلیغات کاندیداهای اصلاح طلب هم امتناع کرد.

نشریه ای برای نسل سوم

چلچراغ را باید تالی نشریات جوان پسندی نظیر ایران جوان، تماشاگران و مهر دانست، اما آنچه موجب شد این نشریه از همه این نشریات متمایز شود و پرتیراژترین و تاثیرگذارترین نشریه جوانان ایران لقب بگیرد نگاه نسل شناختی این نشریه به مخاطبانش بود.

تولد چلچراغ همزمان بود با تولد یک نسل. دقیق تر اگر بگوییم بلوغ یک نسل که سهم بیشتری از مناسبات سیاسی و اجتماعی ایران می خواست. نسلی که اگر چه زاده انقلاب بود و فرزند جنگ و تربیت یافته یک نظام آموزشی ایدئولوژیک، جهان بینی اش با بینش پداران و مادرانش تفاوت داشت. نسلی که هفته نامه چلچراغ آن را "نسل سوم" نامید و خود را صدای آن دانست.

چلچراغ در طول نه سال فعالیتش کوشید این نسل را به خودش و به دیگران بشناساند؛ با سرک کشیدن های گاه و بی گاه به دنیای زیرزمینی یا رفتارشناسی حضور معترض این نسل در خیابان ها.

شاید به همین دلیل ساده بود که این نشریه خیلی زود منبعی برای مطالعات جامعه شناختی و حتی زبان شناختی در باره این نسل شد و کمی بعد محل آمد و شد سیاستمدارانی از دو جناح که می خواستند بدانند این "موجودات فضایی" که در میان آنها و حتی در خانه های آنها زندگی می کنند، چگونه فکر می کنند.

"برخورد نزدیک از نوع سوم" این گونه بود که شکل گرفت. در این صفحه بود که چلچراغ هر هفته شخصیت های سیاسی و فرهنگی را – از غلامعلی حداد عادل گرفته تا ابراهیم حاتمی کیا – رو به روی فرزندانشان نشاند تا نگاهشان را با هم مقایسه کند.

حاصل این مصاحبه ها معمولا شگفتی پدران و مادران از دیدگاه های بنیادشکنانه یا بنیادگرایانه فرزندانشان بود و تعجب دختران و پسران از جمود فکری یا تغییر یک شبه مواضع والدینشان.

در این مسیر چلچراغ کم کم وکیل مدافع نسلی شد که متهم به ساده اندیشی، بی آرمانی و بی صبری بود و کسی حرف ها و کارهایش را نمی دید و اگر می دید به رسمیت نمی شناخت. در کشوری که از عرصه سیاست و سینما گرفته تا ورزش و ادبیات درختان عظیم کهنسال فرصت نمو به نهال های تازه رو نمی دادند، هفته نامه چلچراغ تریبون کوچکی شد برای فیلمسازان و ورزشکاران و نویسندگان جوانی که می خواستند از سد تبعیض سنی عبور کنند و در فضای ذهنی ایران جایی برای خودشان باز کنند.

شب های چله چلچراغ هم میهمانی این نسل نوظهور بود. این جشن ها اگرچه در سال های اول تنها بهانه ای بود برای دیدار نویسندگان و خوانندگان مجله و حافظ خوانی محمد خاتمی، اما در سال های اوج تبدیل به مراسم اهدای نشان افتخار به چهره هایی شد که با رای جوانان انتخاب شده بودند.

روزنامه نگاری چلچراغی:

خصوصیت دیگری که چلچراغ را از دیگر نشریات متمایز می کرد سبک روزنامه نگاری آن بود. چلچراغ با استخدام روزنامه نگاران جوان و با "آزمون و خطای شیوه های روزنامه نگاری" کوشید بهترین راه ارتباطی با مخاطبانش را پیدا کند.

این نشریه زبان نوشتاری، سبک گزارش نویسی، گرافیک آوانگارد و کمیک استریپ های تابوشکنی (از بزرگمهر حسین پور) را وارد مطبوعات ایران کرد که اگرچه ابتدا به مذاق استادان روزنامه نگاری خوش نمی آمد اما در نهایت به هنجاری مقبول در فضای رسانه ای بدل شد.

دو سال بعد از انتشار، در سال 1383، چلچراغ آنقدر به پختگی رسیده بود که جایزه هیات داوران مطبوعات را در گزارش نویسی (منصور ضابطیان، کاوه مشکات)، طنز (ابراهیم رها و امیر مهدی ژوله)، یادداشت نویسی (علی میرمیرانی) و طراحی جلد (فرشاد رستمی) از آن خود کند و بعد از روزنامه شرق در جایگاه دوم ایستد.

شاید تنها دلخوشی نویسندگان چلچراغ این باشد که با توقیف این مجله، روزنامه نگاری چلچراغی متوقف نخواهد شد و همچنان بتوان ردپایی از سبکی که با چلچراغ به روزنامه نگاری ایران راه پیدا کرده، بر دکه ها دید.

نقدها:

به چلچراغ انتقادهای زیادی هم می شد؛ شماری از روزنامه نگاران بر این باور بودند که این نشریه بیش از حد درگیر سانتیمانتالیسم جوانان شده و بیشتر تحت تاثیر فراز و فرودهای این نسل است و معیارهای نسلی را بر معیارهای حرفه ای ترجیح می دهد؛ یا اینکه بعد از نه سال انتشار نتوانست به تعادل و ثبات برسد و تقریبا همیشه درگیر بحران هایی بود که مجله را تا مرز تعطیلی پیش می برد.

خوانندگان چلچراغ هم به آن کم انتقاد نداشتند. آنها می گفتند نشریه ای که خود را میزان الحراره نسل سوم می دانست، همیشه از تب و تاب این نسل سردتر بود، اینکه در پیچ های خطرناک بر خلاف نسلی که نمایندگی اش می کرد، ترمز احتیاط را می کشید، اینکه در روزهای فریاد به کنایه های زیرجلدی اکتفا می کرد.

با این همه، هرچند این احتیاط ها سال ها توقیف چلچراغ را به تاخیر انداخت، اما ظاهرا در شرایط کنونی دیگر چندان موثر نبودند، آن چنان که حتی چند ماه پیش از توقیف، محمد علی رامین، معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اجازه نداد که این نشریه در نمایشگاه مطبوعات حضور یابد.