پژواک: ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی در ایران؛ مسئول کیست؟

ناظران و کارشناسان هشدار می دهند که خشونت در وجوه و لایه های مختلف جامعه ایران رواجی فزاینده پیدا کرده است و بزهکاری ها و ناهنجارهای اجتماعی بیش از هر زمان دیگری در عرصه های گوناگون دیده می شود.

مقامات مسئول نیز هر از گاهی آمارهایی در همین زمینه منتشر می کنند. کانون اصلاح و تربیت هفته گذشته اعلام کرد که طی ۵ سال اخیر ورودی زندانیان این کانون در تهران ۲ برابر شده است.

آمارهایی که مقامات رسمی ایران هفته گذشته در باره افزایش شمار "قتل های خانوادگی" و افزایش "خشونت" در جامعه منتشر کردند، سوالات بسیاری را در مورد مبانی اخلاقی در جامعه ایران و نیز راهکارهایی که برای مهار این وضعیت در پیش گرفته شده را مطرح می کند. آیا مجازات و بحث های فراوان در باره مجازات هایی نظیر اعدام و سنگسار به کاهش جرم انجامیده و یا در کم کردن رفتارهای مغایر با هنجارهای رسمی تاثیر داشته است؟

حادثه قتل یک جوان ایرانی در میدان کاج تهران که در برابر چشم حاضران و در حضور نیروی انتظامی رخ داد، این سئوال را بار دیگر در برابر پژوهشگران و ناظران مسائل اجتماعی قرار می دهد که چرا جامعه ایرانی تا به این حد با خشونت دست و پنجه نرم می کند و چرا به رغم تاکیدهای بسیار و بی وقفه حکومتی بر اخلاق، وفاداری به هنجار و قانون متزلزل و سخت شکننده به نظر می رسد؟

آیا تزلزل اخلاق عمومی در ایران که به عنوان نمونه در عادی شدن دروغگویی و ریاکاری به عنوان روشی برای بقای اجتماعی و کاستن از آسیب های شخصی نمود یافته، حاصل سیاست ها و ایدئولوژی حاکم بوده است یا باید برای آن ریشه های دیگری هم جست و جو کرد؟

نقش دولت ها و رویدادهای سیاسی در شکل گیری چنین وضعیتی چیست؟

در برنامه این هفته پژواک، همین موضوعات در گفت و گوی جمشید برزگر، مهرداد درویش پور، استاد جامعه شناسی در سوئد و حسن قاضیان جامعه شناس و فرهنگ پژوه ایرانی در آمریکا بررسی شده است.

***

آقای درویش پور، در حال حاضر وقتی در جامعه امروز ایران مثلا در یک بستر چند دهه ای در تاریخ معاصر ایران نگاه می کنیم، آیا تغییر محسوسی در ارزش ها و هنجارهای اجتماعی دیده می شود؟ آیا تفاوت بنیادینی به چشم می خورد؟

مهرداد درویش پور: ارزش های جمعی در جامعه ایران دستخوش بحران جدی شده است، چه به این دلیل که این ارزشها بخشا سنتی تلقی شده است و جامعه آنها را نمی پذیرد و چه به دلیل اینکه اصولا نوعی فردیت در متن جامعه در مقابله با ارزش های جمعی که دولت مبلغ آن است رشد کرده است.

دوم اینکه به گمان من فاصله بین دولت و ملت امروزه، دست کم در این یکی دو سال اخیر، به اوج خودش رسیده است و خود این به نوعی ناهنجاری را در کشور افزایش داده است. وقتی دولتی خودش مبنای قانون گریزی و خشونت ورزی و دروغ پردازی و یا انحطاط اخلاقی باشد طبیعتا مردم جامعه هم کمتر از این ارزش ها پیروی می کنند. و سوم گسترش شکاف طبقاتی است که امروزه در جامعه ایران به گونه ای بی نظیر در حال رشد است، این هم به نظر من به سهم خودش در اینکه هنجارهای مشترک جمعی از بین برود نقش ایفا کرده است.

و آخرین نکته اینکه وجود جنبش های اجتماعی می تواند ارزش های اخلاقی انسانی و بالنده را احیا کند، نظیر مثلا آنچه که در یک سال و نیم گذشته در جنبش موسوم به سبز شکل گرفت. امید به تغییر می تواند نوعی اعتماد به نفس و نوعی فضای مشارکتی و فضای مثبت بیافریند. ولی فروکش کردن یک جنبش به آن ارزش های مشترک جمعی به شدت لطمه می زند و می تواند نوعی ناهنجاری را بعنوان یک نوع یاس در برابر اتفاقی که افتاده است بوجود بیاورد.

آقای قاضیان، شما چه فکر می کنید؟ آیا شما هم با مبانی مشترکی به ارزیابی یک جامعه می پردازید، یا اینکه روی نکات دیگری هم تاکید می کنید؟

حسن قاضیان: بله، من هم با آقای دکتر درویش پور موافق هستم. اما من می خواهم اضافه بکنم که ما شاید با بیش از پدیده ای به نام ناهنجاری عمومی در جامعه خودمان روبرو هستیم. چون وقتی از ناهنجاری عمومی صحبت می شود که ما شاهد عدم اجرای هنجارها در جامعه به مقدار فراوان هستیم. اما این فقط سطح عینی مسئله را نشان می دهد، یعنی نشان می دهد که مطابق مثلا آمارها این میزان تخطی از قانون داریم و این میزان از جرم و مجازات اتفاق افتاده است. اینها نشان دهنده تخطی از یکی از انواع هنجارها هست که عبارت باشد از قانون. ولی این فقط سطح عینی مسئله است.

سطح مهمتری از مسئله عبارت است از اینکه مردم چه احساسی به این موضوع دارند. آیا مردم فکر می کنند که هنجارها اجرا می شود یا نه. در جامعه فعلی ما از این بابت سطح تصور مردم از عدم اجرای هنجارها بیش از آن چیزی است که آمار و وقایع عینی نشان می دهد، که خود این اهمیت بیشتری دارد.

علاوه بر مسئله ناهنجاری ما در جامعه با چیزی روبرو هستیم بنام بی هنجاری در جامعه کنونی. یعنی نه فقط هنجارهای به اصطلاح موجود یا فرضا موجود مداوما و مستمرا و به مقدار زیاد نقض می شوند، بلکه ما با فقدان یک هنجار مشترک در میان اغلب مردم روبرو هستیم.

یعنی جامعه نقشه مشترکی برای اجرا و عمل بعنوان قواعد پذیرفته شده رفتار ندارد. از این جهت وقتی چنین نقشه ای در میان نباشد هرکسی به یک معنا دارد ساز خودش را می زند، و در این جامعه آشفتگی ممکن است بیشترین نمود را داشته باشد و این خودش یک رویه دیگری است از اینکه جامعه به معنی دقیق کلمه وجود ندارد، بلکه یک پیکر مرده ای از جامعه دارد ادامه حیات می دهد، ولی جامعه حیاتش در معرض خطر جدی قرار گرفته است، چون چیزی که جامعه را یک جامعه محفوظ می کند و آن را به یک پدیده واحد تبدیل می کند وجود هنجارهای مشترک است.

وقتی هنجارها وجود نداشته باشند یا ضعیف شده باشند یا مردم احساس کنند که از بین رفته اند و بین خودشان و دیگران چیز مشترکی و نقشه مشترکی برای اجرا در دست نداشته باشند، ما وضعیت بی هنجاری یا آنومی روبرو هستیم. من فکر می کنم توصیف وضعیت ایران تحت مفهوم بی هنجاری رساتر از مفهوم ناهنجاری باشد.

آقای قاضیان، درواقع شما به مبحث آنومی اشاره می کنید، یعنی اینکه آن ارتباط اندام وار بین اجزایی که قرار است جامعه را سازمان بدهند و شکل بدهند وجود ندارد، و این اجزا بصورت پراکنده و جزایر منفردی هستند که در هیچ تعامل و ارتباط متقابلی با هم نیستند. آیا این وضعیت، وضعیت جدیدی در ایران است، یعنی ما این را مثلا در یکی دو سال یا چند سال گذشته به این شکل می بینیم، و یا اینکه یک پدیده مزمن در جامعه ایران است؟

حسن قاضیان: من تصور می کنم وضعیت آنومیک در جامعه ایران وضعیت نسبتا جدیدی است. نسبتا جدید به این معنی که این پدیده عمدتا برمی گردد به دگرگونی هایی که در حوزه ارزش های اجتماعی پس از انقلاب رخ داده است، تنها ناظر به یکی دو سال اخیر نیست، بلکه شاید بشود گفت در این یکی دو سال اخیر این وضعیت به دلایل دیگری تشدید شده است و بروز و تظاهر بیرونی بیشتری پیدا کرده است، و آگاهی بیشتری نسبت به وقوع این پدیده در اذهان عمومی پیدا شده است.

فکر می کنم که بخشی از این ماجرا به دگرگونی های پس از وقوع انقلاب و همینطور تداوم یک جنگ هشت ساله برمی گردد، که همه اینها در به هم ریختگی آن نقشه عمومی جامعه که همه را بصورت مشترک به همدیگر وصل می کند و آن جزایر مشترک را به یک مجموعه جزایر واحد تبدیل می کند نقش داشته است. و به این معنی پدیده ای است جدید، یعنی به معنی اینکه در سه دهه اخیر بیشترین نمود را پیدا کرده است و رخ داده است.

آقای قاضیان، در شرایطی که بعنوان مثال در یک حکومت و در جامعه بیش از هر چیز دیگری روی مسائل اخلاقی که برآمده از دین است و بهرحال یک حکومت دینی است مدام تاکید می شود، در رسانه ها مدام بر مسائل اخلاقی تاکید می شود، چگونه است که ماحصل کار بعد از سه دهه چنین وضعیتی است که شما می گویید؟ همینطور آن چیزی که بهرحال گفته می شود که دروغگویی عادی شده است، ریاکاری فراوان است، و نکاتی از این دست. این وضعیت تناقض آمیز را چگونه می شود توضیح داد؟

حسن قاضیان: اگر داریم در حوزه به هم ریختگی اجتماعی صحبت می کنیم، وضعیت قانون را باید تا حدی از وضعیت اخلاق مجزا کرد و بصورت جداگانه ای تحلیل کرد، گرچه اینها فصل مشترکی هم با هم دارند. اما اگر مقصود شما حوزه اخلاق به معنی اخص کلمه است بویژه تاکید روی دروغگویی و ریا و چیزهایی از این دست، باید توجه کرد که اینها با نصیحت دولت یا با اجرا وخواست و فرمان دولت سر جای خودشان باقی نمی مانند.

ما باید توجه داشته باشیم که بهرحال در ایران یکی از منابع مهم ارزش های اخلاقی مذهب بوده است. این مذهب پس از پیوندش با دولت و حکومت و به علت عملکرد حکومت که مشحون از ستم و جنایت بوده است طبیعتا صدمه زیادی خورده است و این صدمه به خود مذهب برگشته است. مردم بسیاری تصور می کنند که بخشی از این ستم ها و جنایت ها ممکن است ناشی از طرز فکر مذهبی باشد. آن عده ای که ممکن است چنین فکر کنند، یا تصور کنند که آن طرز فکر مذهبی که حاکمان مبلغ آن هستند منبع این به هم ریختگی و درهم ریختگی بوده است، طبیعی است که از آن نوع از ارزش های اخلاقی که تابحال هادی و راهنمای عملشان بوده است بی بهره می شوند. و چون در ایران اخلاق سکولاری و غیرمذهبی هم رشد نکرده است و هیچ پایگاه مستقری نداشته است، درنتیجه در یک وضعیتی از فقدان منابع برای ارزش هایی که باید به آن وابسته باشند و از آن پیروی کنند قرار می گیرند. چیزی که من از آن بعنوان وضعیت آنومیک یاد کردم. در حوزه اخلاق هم همینطور است. بنابراین پیوند دین و حکومت یکی از منابع تزلزل اخلاقی در ایران بوده است و خود دولتی که منبع این تزلزل بوده است طبیعتا نمی تواند آن را تقویت کند.

آقای درویش پور، تا چه اندازه باید نقش دولت ها و حکومت ها را در چنین وضعیتی پررنگ دید و تا چه اندازه باید به ساختارها توجه کرد، یعنی به تاریخی که یک جامعه پشت سر خودش داشته است و نحوه شکل گیری و استقرار طبقات اجتماعی و اصولا آن زیرساخت های فرهنگی و اقتصادی یک جامعه؟ درواقع چه نسبتی بین این دو باید دید؟

مهرداد درویش پور: هر دو عامل نقش بسیار مهمی دارند و تفکیک آنها خیلی هم ساده نیست. از یک سو این واقعیت که ما در ایران با یک جامعه مدنی سکولار و دمکراتیک توسعه یافته و نهادینه شده روبرو نیستیم که بتواند نوعی ضد ارزش ایجاد بکند، یا دقیق تر بگویم که این ضد ارزش البته وجود دارد و ضد ارزش را تبدیل به یک هنجار متقابل بکند. چون این اتفاق می تواند بیافتد، دولتی می تواند نمایانگر یک فرهنگ و یک اخلاق باشد، اما در یک دوره های تاریخی جنبش های اجتماعی یک نوعی از اخلاق و فرهنگ دیگر را نمایندگی می کنند. دوره های انقلاب نمونه ای از این دست هستند، جامعه ای که با احزاب قدرتمند و یا جامعه مدنی نیرومند روبرو است آنچه که دولت نمایندگی می کند می تواند با آنچه که در سطح جامعه جریان دارد کاملا متفاوت باشد.

ما این تفاوت را در ایران امروز به روشنی می بینیم، یعنی شاهد این هستیم که ارزش هایی را که حکومت دارد ملت آن را پس می زند، از همان اشاراتی که آقای قاضیان کردند، یعنی جامعه ارزش های دینی و ارزش های سنتی را پس می زند. اما اگر جامعه از طبقات نیرومند اجتماعی و احزاب قدرتمند و سازمان های قدرتمند و نوعی به اصطلاح گفتمان رقیب برخوردار باشد، در برابر گفتمان مسلط، و یک گفتمان همگانی دیگری را داشته باشد، این طبیعتا یاری می رساند به اینکه جامعه بتواند خودش را به هم پیوسته تعریف بکند.

درمورد ایران ما شاهد این هستیم که نه فقط به دلیل ضعف جامعه مدنی و ضعف دمکراسی و ضعف طبقات اجتماعی و فقدان احزاب این امکان فراهم نشده است که فرهنگ دیگری و ارزش های دیگری در جامعه به اصطلاح ریشه بداوند و همگانی بشود، بلکه با یک مشکل دیگری هم روبرو است و آن این است که تندپیج های سیاسی در جامعه ایران بسیار زیاد است.

و این تندپیچ ها خودش مانع از یک نوع ثبات می شود. ما می توانیم بگوییم مثلا گفتمان های زن ورانه درحال رشد است، گفتمان سکولار درحال رشد است، یا گفتمان های دمکراتیک درحال رشد است. اما در جامعه ای که در عرض ۳۰ سال ناگهان با یک انقلاب بزرگ روبرو می شود، سپس با جنگ هشت ساله روبرو می شود، سپس با تندپیچ های دیگری که در سطح ماجراجویی های جهانی و یا داخلی با آن روبرو هستیم روبرو می شود، و کشور دائما دستخوش بحران است، این بحران متداوم مانع از آن می شود که به نوعی در شکل گیری اخلاق و یا فرهنگ جدید ثبات ایجاد بشود.

از این نظر من فکر می کنم که جامعه ایران هم از یک بحران ساختاری رنج می برد که مانع از شکل گیری گفتمان و هنجارهای مثبت و جدید شده است و هم نقش دولت در این زمینه بسیار برجسته است. درست است که در این ۳۰ سال کل دولت جمهوری اسلامی با ملتش شکاف ایجاد کرده است و در هر حال روز به روز بین این حکومت و ملت فاصله انداخته شده است، اما اشاره من به این یک سال و نیم اخیر، و باز هم مایلم که تاکید بکنم، از این بابت بود که هرگز در دوران جمهوری اسلامی ما دولتی را ندیدیم که در دروغگویی و در رودیکردهای آنچه در ادبیات موسوم به زبان لمپنیسم است و یا رعایت نکردن هیچ نوع توافق و قرارداد و درجه ای از تقلب و دروغگویی را به نمایش گذاشتند که گرچه ریشه در حاکمیت ۳۰ ساله اش دارد اما در این یک سال و نیم براستی بی نظیر بوده است. و شکاف بین این دولت و ملت را به اوج رسانده است.

به گمان من این نقش دارد، دولتی که خودش مظهر تقلب و خشونت ورزی و دروغگویی و فساد و رشوه و بی اخلاقی باشد، براستی بسیار سخت است که از شهروندان آن جامعه انتظار داشته باشیم که به اصطلاح رویکرد دیگری را داشته باشند، بویژه اگر جنبش های اجتماعی دسته جمعی تضعیف شده باشد. جنبش سبز این حسن را داشت که یاری رساند تا یک ضد ارزش تا حدودی همگانی بشود. ولی تاکید من این است که فروکش کردن این جنبش در گسترش این بی هنجاری و این اخلاق گریزی براستی نقش بسیار برجسته ای داشته است، و فکر می کنم که یک نوع زنگ خطر جدی را در جامعه به صدا در آورده است.

آقای قاضیان، هم شما و هم آقای درویش پور به نقش حکومت اشاره کردید و به تاثیری که روی این وضعیت گذاشته است. اما اگر از آن زاویه نگاه بکنیم بهرحال حکومت، هم براساس قوانینش و هم براساس آن آموزه های اخلاقی که خودش را پیرو آن می داند، بهرحال روی مسائلی تاکید می کند، و طبیعتا چون قدرت قاهره است و توان اجرای این قدرت را دارد می آید و متخلف را مجازات می کند. حالا مثلا در حوزه هایی که ابعاد خیلی جدی پیدا می کند مثل خشونت های خانوادگی و مثل قتل و بهرحال گسترش خشونت هایی که جنبه فیزیکی دارد و حتی می تواند به پایان زندگی یک فرد منجر بشود مثل آن چیزی که همین چند وقت پیش در میدان کاج تهران اتفاق افتاد یا گزارش هایی که هر روزه رسانه ها از آن خبر می دهند. بهرحال حکومت می آید و با این متخلفان یا هنجارشکنان برخورد می کند و آنها را مجازات می کند و روی مجازات هایی مثل اعدام و قصاص به این شکل اصرار دارد. آیا در این وضعیت نمی توانیم بگوییم که حکومت دارد تلاش می کند که این مبانی اخلاقی را حفظ بکند اما موفق نیست؟

حسن قاضیان: همینطور است که شما می گویید، ولی خوب اینکه چرا حکومت تلاشش ناموفق است و تلاشش مذبوحانه است باید این جستجو بشود که چرا. اگر توجه بکنید گرچه حکومت می خواهد این کار را انجام بدهد ولی حکومت قادر مطلق در تنظیم مسائل اجتماعی نیست. مسائل اجتماعی یک دینامیزم درونی دارد که از قواعدی تبعیت می کند که با فرمان حکومت، هر حکومتی باشد، تغییر نمی کند. بخشی از آن وجود همان ارزش های مشترک اجتماعی است که بعنوان عامل بازدارنده و بعنوان منبعی که می تواند کنترل کننده تولید تخلف، جرم، جنایت، کجروی و ناهنجاری باشد عمل می کند. وقتی خود این منبع در کنترل تولید این نوع از کجروی ها تعیین شده باشد، طبیعی است که کجروی های به میزان زیادی تولید می شوند.

از آن طرف، آن دستگاه تنظیم کننده هنجارهای مهم برای جامعه که باید باشد، یعنی دستگاه نظم و قانون درجامعه ایران ضعیف و از آن مهمتر بی اعتبار است. این از ناکارآمدی عملکردی که دارد در نزد عموم بی اعتبار است. وقتی این بی اعتباری زیاد باشد، اولا بسیاری از مردم برای حل مشکلاتشان به آن دستگاه مراجعه نمی کنند، بلکه سعی می کنند به شیوه های شخصی و سنتی مشکلاتشان را برطرف کنند، خود این یکی از منابع مولد خشونت است که دیگر بیرون از حاکمیت دولت رخ می دهد. بهرحال وقتی به آن دستگاه مراجعه می کنند و بی اعتباریش را به عینه می بینند باز هم این احساسشان تشدید می شود.

خود این دستگاه هم ناتوانی اش را اعلام کرده است. شما نگاه بکنید که ما دست کم چند وقت پیش از جانب رئیس قوه قضاییه پیشین اعلام شده بود که چیزی حدود ۸ میلیون پرونده قضایی در دادگستری ایران وجود داد. بعد اگر فرض کنیم که هرکدام از این پرونده ها دست کم دو طرف داشته باشد، یعنی ۱۶ میلیون واحد اجتماعی درگیر پرونده های دادگستری هستند. دادگستری که مردم به بی اعتباریش واقف هستند. یعنی میزان منابع مولد کجروی و تخلف آنقدر زیاد است که کارآمدترین دستگاه های حقوقی و قضایی هم نمی توانند به آن برسند. پس یک منبع مولد دارد تا آنکه خارج از اختیارات دولت کار می کند، که نبود آن ارزش های اخلاقی مشترک ایجادش کرده است. دولت در برابر این ناتوان است. حالا وای به حال وقتی که دولت به دلایل مختلف ازجمله سیاسی کردن دستگاه قضایی بر بی اعتباری این دستگاه اضافه کرده است و از آن طرف توانایی حل مشکلاتشان را ندارند.

آقای قاضیان، ولی نفس خود مجازات ها چطور؟ وقتی نگاه می کنیم در همین چند سال گذشته ازجمله مسائلی که همیشه در ایران خبر بوده است بحث درواقع اعدام بوده است. بهرحال بعنوان مثال خانم شهلا جاهد اعدام شد علی رغم اعتراضاتی که وجود داشت، یا بحث خانم سکینه آشتیانی و بحث سنگسار او، و بعد اینکه این بحث که یا اعدام صورت می گیرد، بحث درمورد اعدام یا شیوه های دیگری مثل سنگسار همواره وجود دارد. یعنی این بحثی است که وجود دارد. ولی خود نفس مجازات هایی که صورت می گیرد چه تاثیری داشته است؟

حسن قاضیان: بهرحال شما می دانید که تحقیقات زیادی شده است بویژه درمورد مجازات اعدام که آن نقش بازدارنده ای را که تصور می شود که در کاهش جرم و جنایت داشته باشد نداشته است. بنابراین حتی اگر اعدام بصورت موثری هم در ایران صورت می گرفت چنین نقش بازدارنده ای نمی توانست داشته باشد. بگذریم از اینکه این اعدام ها به شیوه بازدارنده ای هم صورت نمی گیرد، یعنی به شیوه موثری صورت نمی گیرد. فرض کنید همین فردی که چند وقت پیش همین چند روز اخیر اعدام شد چندین سال در زندان بیهوده به سر برد. سال ها زجر کشید، به چه دلیل باید این اتفاق بیافتد. از طرف خانواده مقتولان این را نگاه بکنید چه وضعیتی دارند و چطوری نسبت به قانون و اجرای قانون فکر می کنند، و کسانی که در آن موقعیت قرار می گیرند. اینها چیزهایی است که به بی اعتباری قوه قضاییه کمک می کند.

بعلاوه کسان بسیاری بودند که مطابق با همین قواعد مرسوم مستحق اعدام بودند و اعدام نشدند. بنابراین معلوم است که این دستگاه از نظر مردم درست کار نمی کند. یعنی بنابر قواعد همین دستگاه یک عده می توانند مستحق اعدام باشند و اعدام نشوند، و عده دیگری مستحق باشند و سال ها بگذرد تا اعدام بشوند. وقتی که دستگاه درست کار نمی کند مثل یک وسیله ای است که شما می خرید و می برید خانه و می بینید که درست کار نمی کند و آن را دور می اندازید. این دستگاه هم همینطوری شده است وقتی کار نکند آن انتظاری هم که از آن می رود، من جمله موثر بودن و بازدارنده بودن مجازات ها، انتظاری بی فایده و بیهوده است.

آقای درویش پور، آخرین سوال را از شما می پرسم. به نظر شما آسیبی که چنین وضعیتی می تواند به یک جامعه برساند، یعنی بطور مشخص به جامعه ایران، چیست؟ پیامد این وضعیت، که حالا از آن بعنوان یک وضعیت آنومیک یا نابهنجار یا از هم گسیخته یاد کردید، در آینده چه خواهد بود؟

مهرداد درویش پور: تمام دل نگرانی این است که اگر جامعه ای که هیچ ارزش مشترکی را نمایندگی نکند، در آن جامعه امید به تغییر مثبت که از طریق جنبش ها و اعتراض ها و میل به پیشرفت جای خودش را به روندهای دیگر بدهد، نتیجه آن یکی گریز از آن سرزمین است. تمام کسانی که این امکان را دارند سعی می کنند از آن سرزمین گریز کنند، که خوب با توجه به اینکه نخبگان جامعه شانس بهتری برای گریز دارند، این به فقر هر چه بیشتر آن جامعه منجر می شود، و می تواند به انحطاط هر چه بیشتر آن جامعه هم منجر شود.

دوم اینکه در شرایطی که ارزش های مشترک عمل نمی کنند، جامعه با این خطر روبروست که تبدیل به یک جنگل وحش بشود، و می شود گفت که در دراز مدت تبدیل به یک جامعه ای می شود که در یک حالت احتضار به سر ببرد و به نوعی با انحطاط اخلاقی و یاس و بی هنجاری همگانی روبرو باشد، این جامعه شانس و امید رشد و توسعه از او سلب خواهد شد و به نوعی روندی قهقرایی را دنبال خواهد کرد. متاسفانه جامعه ایران با این خطر روبروست، مگر آنکه جنبش های اجتماعی سربر بکشند و بتوانند یک ارزش های مثبتی را در تقابل با ارزش های موجود بوجود بیاورند.

***

برنامه رادیویی پژواک به بررسی رویدادها و مباحث مختلفی در حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اختصاص دارد. شما می توانید این برنامه را هر پنج شنبه شب در نیمه دوم برنامه جام جهان نما بشنوید.

این برنامه صبح هر جمعه هم در برنامه چشم انداز بامدادی تکرار می شود و شما می توانید آن را از وبسایت ما نیز بشنوید و از طریق همین سایت دیدگاه ها و نظرات خود را در باره برنامه یا سخنان میهمانان برنامه به این نشانی بفرستید

pezhwak@bbc.co.uk