کمبودها و نقاط ضعف دیپلماسی بریتانیا در جریان انقلاب - ۲

خانواده پهلوی در لباس سلطنتی
Image caption در اوایل سال ۱۹۷۴، حکومت شاه، با درآمد ارزی بدست آمده از چهار برابر شدن بهای جهانی نفت خام، از دید سفیر بریتانیا، با ثبات بنظر رسید

این فصل (چهارم) از گزارش جامع و پژوهشی وزارت امور خارجه بریتانیا با این جملات آغاز می شود: "نخست، باید یادآور شد که سفارت در تهران با پشتکار تمام برای تعقیب تحولات در ایران و مطلع ساختن وزارتخانه در لندن تلاش کرد. چیزی که مطرح نبود بی توجهی به تحولات به دلیل پیش فرض ابدی بودن حکومت شاه است."

برای اثبات این ادعا، گزارش به یادداشت های سر دنیس رایت، سفیر بریتانیا در تهران تا اوایل دهه ۱۹۷۰، اشاره می کند که در سال ۱۹۷۱ نوشت: "چالشی علیه نهاد حکومت خودکامه در ایران، در طول عمر شاه صورت خواهد گرفت." گرچه، سر دنیس رایت، نظام پادشاهی ایران را در خطر نمی دید.

به هر تقدیر، گزارش وزارت امور خارجه اذعان دارد که قصور و کوتاهی در کار بوده و آنرا به دو بخش "گناهان بی توجهی به تحولات مهم" و "گناهان ناشی از ارزیابی یا تعبیرهای نادرست" از وقایع تقسیم کرده است.

'گناهان اول'

در این بخش، بزرگترین خطای سفارت، بی توجهی به اهمیت و نقش مذهب شیعه در زندگی سیاسی در ایران و فعالیت سیاسی روحانیون و حامیان آنها در بازارهای بزرگ ذکر شده است.

بطور مثال، تبعید ۴۰ روحانی از قم در اواخر سال ۱۹۷۳، در گزارش سفارت به لندن انعکاسی نمی یابد، و یا گرایش بسیاری از جوانان به افکار روشنفکران مذهبی مانندعلی شریعتی، ناگفته می ماند چون در سال های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵: "کتاب های او آزادانه در کتاب فروشی ها موجود بود."

در این گزارش جامع می بینیم که در اواسط دهه ۱۹۷۹، کارشناسان وزارتخانه در لندن هم توجه چندانی به فعالیت های سیاسی روحانیون یا هواداران آنان نشان نمی دهند. نبود تقاضا در لندن، سفارت را به بی توجهی به این موضوع می کشاند.

در این مبحث، یکی به بی توجهی دیپلماسی بریتانیا به عقاید و نظرات سیاسی بازاریان و "تنفر بسیاری از آنان از شاه" بعد از افزایش قیمتها و آغاز برنامه مبارزه با سودجویی و گرانفروشی در بازار اشاره شده است، و دیگری، گزارش نکردن اعتراض شدید روحانیون در سال ۱۹۷۶ به تغییر تقویم رسمی کشور از هجری شمسی به شاهنشاهی بود.

در پایان همان سال، گزارش سفارت درباره نقش و مکان روحانیت شیعه به این صورت خلاصه شده است: "رهبران مذهبی از حمایت عاطفی بسیاری برخوردارند ولی مبتکر عمل و اقدامی علیه رژیم نخواهند شد."

'گناهان دوم'

گزارش وزارت امور خارجه، انگیزه اصلی آنرا "عدم رغبت افراد مسئول امور ایران در وزارت امور خارجه به توجه به جنبه های منفی رژیم شاه" ذکر می کند.

برای نمونه، در گزارش آمده است: "گرچه وزارت امور خارجه بریتانیا، ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) را نهادی رئوف و مهربان نمی دانست، ولی در گزارش های سفارت در اوایل دهه ۱۹۷۰ توجه چندانی به شیوه های عمل آن، نظیر شکنجه دیده نمی شد."

استدلال مقامات در لندن، به این صورت در گزارش آمده که "ظاهرا، آنها معتقد بودند که اینکه رژیم ایران با اتباع خود چگونه رفتار می کند، برای بریتانیا، از مسائل حاشیه ای است و نباید به روابط ایران و بریتانیا لطمه بزند."

در سال ۱۹۷۲، سفارت در تهران، از سازمان عفو بین الملل گزارشی مصور دریافت کرد حاوی جزئیات و نشانه های شکنجه یک زندانی که قرار بود به اتهام فعالیت تروریستی محاکمه شود. وزارت امور خارجه از سفارت توضیحی طلب نمی کند و راسآ نتیجه می گیرد که " اسناد ارائه شده قابل اعتماد نیست."

Image caption "شاید شکوه و جلال جشن های ۲۵۰۰ ساله، ... دیپلمات ها در سفارت را اغوا کرده بود"

یکسال بعد، وقتی سفارت در گزارش های خود از "روال عادی پیدا کردن" شکنجه توسط ساواک اظهار نگرانی می کند و در بریتانیا، انتقاد از شیوه رفتار ساواک از طریق رسانه ها علنی تر می شود، سرانجام در سال۱۹۷۷، دولت بریتانیا گزارش های عفو بین الملل را " آزار دهنده و موجب نگرانی" توصیف می کند.

در همین زمان، سفارت علیه "ارائه تصویری منفی از ایران در بریتانیا" و اثرات آن بر روابط فی مابین هشدار می دهد.

موضوع بحث انگیز دیگری که، به نوشته این گزارش، سفارت و وزارت امور خارجه از آن فاصله می گرفتند، مسئله ثروت اندوزی افراد سرشناس، بویژه خانواده پهلوی بود، با این استدلال که واقعیت امر درباره فعالیت آنان هرچه باشد، قاطبه مردم ایران" باور داشتند که آنها به ثروت اندوزی و پرکردن جیب هایشان مشغولند چون به باور آنها، چنین کاری در میان طبقه حاکمه امری است عادی."

ولی هنگامیکه در سال ۱۹۷۸، جعفر شریف امامی، نخست وزیر دستور داد پرونده های بنیاد پهلوی (نهادی که شاه برای انجام امور نیکوکارانه تأسیس کرده بود) باز و منتشر شود، مقدار پولی که از محل درآمد صادرات نفت به حساب این بنیاد واریز می شد و وسعت برداشت خصوصی خانواده پهلوی، و حتی رئیس ساواک از آن حساب، به نوشته این گزارش "حتی خوش بینان در سفارت را حیرت زده کرد."

در ادامه گزارش آمده است: "در آن زمان، اطلاع از عمق این فساد مالی و خشم عمومی علیه آن، کمک بزرگی به تحلیل های سیاسی سفارت محسوب می شد."

کوتاهی ها و اشتباهات

گزارش تحلیلی وزارت امور خارجه بریتانیا، بزرگترین کوتاهی سفارت در دهه ۱۹۷۹ را بی توجهی به فرهنگ و ادبیات ایران تشخیص داده و می نویسد: "زمینه بیشتر آثار ادبی نویسند'ان و شاعران ایران در دهه ۱۹۷۰، تلویحأ در ضدیت با رژیم و مخالفت با ارزش هایی بود که حکومت پهلوی القاء می کرد." و اضافه می کند: "آشنایی با این جریان فکری روشنفکران، احتمالا به شناختی بهتر از ایران مدرن منجر می شد."

در همین پاراگراف آمده است: "سفارت، ظاهرأ، نسبت به رفتار حکومت با نویسندگان سرشناس ایران هم توجهی نداشت" و در این راستا، به دستگیری و بازداشت یکساله غلام حسین ساعدی، نویسنده و فیلمنامه نویس سرشناس در سال ۱۹۷۹ و بازپرسی های شدید و مکرر از او اشاره دارد و اینکه "سفارت آنرا گزارش نکرد."

نمونه دیگر بی تفاوتی سفارت نسبت به رفتار حکومت ایران با نویسندگان و هنرمندان در دهه ۱۹۷۰ مربوط به بازداشت یک گروه تئاتر به سرپرستی سعید سلطانپور در سال ۱۹۷۵ است که در این گزارش دلیل آن "برنامه به روی صحنه بردن آثار ماکسیم گورکی و برتولت برشت" ذکر شده است.

گزارش، نظر انتقادی خود را اینطور مطرح می کند: "بی فایده نبود اگرسفارت از خود می پرسید، چرا رژیم از این افراد می ترسد؟"

تحلیل های نادرست

گزارش، بزرگترین تحلیل نادرست دیپلمات ها را تمایل به مبالغه در میزان محبوبیت شاه دیده است: "این اظهار نظر که جشنهای بزرگداشت ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران، موفقیتی در روابط عمومی نظام پادشاهی بود، شاید درباره میهمانان خارجی شاه مصداق می داشت اما، اکنون به روشنی پیداست که درباره بیشتر ایرانی های بیرون از دایره هیأت حاکمه صادق نبود."

Image caption شریف امامی، نخست وزیر در سال ۱۹۷۸، دستور داد پرونده های بنیاد پهلوی باز و منتشر شود

سفارت، در گزارش سیاسی ماه اوت سال ۱۹۷۵ می نویسد: "گرچه شاه چندان محبوب نیست ولی مردم به او احترام دارند و از (اقتدار) او می هراسند."

با افزایش تنگناهای اقتصادی در سال ۱۹۷۶ و اذعان شاه به بعضی اشتباهات، گزارش پژوهشی، باقیمانده "احترام" مردم به شاه هم باید رو به افول می بود. با این حال، در زمستان همان سال سفارت نوشت: "اساس نظام پادشاهی همچنان از احترام مردمی برخوردار، و نهادی پذیرفته شده است."

در همان ماه، دفتر ایران در وزارت امور خارجه نیز نوشت: "گرچه، شیوه مستبدانه شاه عامل ایجاد نارضایی است، ولی رژیم در مجموع محبوب است."

این پاراگراف، با این سطر تمام می شود: "اکنون روشن بنظر می رسد که هر دو تحلیل بیش از اندازه خوش بینانه بوده است."

عبارتی که بیرون از زبان و عرف دیپلماتیک یعنی: همه سخت در اشتباه بودند.

ارزیابی های عجولانه

در این بخش، گزارش پژوهشی وزارت امور خارجه بریتانیا می گوید: "شاید شکوه و جلال جشن های ۲۵۰۰ ساله، بعلاوه فعالیت بدون وقفه دستگاه تبلیغاتی رژیم، دیپلمات ها در سفارت را اغوا کرده بود که بطور طبیعی هیچ تمایلی به انتقاد از حکومت شاه نداشتند."

در اوایل سال ۱۹۷۴، حکومت شاه، سرشار از درآمد ارزی بدست آمده از چهار برابر شدن بهای جهانی نفت خام، از دید سفیر آنچنان با ثبات بنظر رسید که در گزارش سفارت به این صورت منعکس شد: "نیروهای امنیتی کاملآ بر اوضاع مسلط هستند، وقوع یک انقلاب بسیار بعید است و بریتانیا می تواند دست کم روی یک دهه ثبات سیاسی در ایران حساب کند."

چند ماه بعد، در اکتبر همان سال، سفارت در ارزیابی قبلی خود تجدید نظر کلی کرده و برنامه شاه برای رسیدن به "تمدن بزرگ" را نا شدنی توصیف می کند.

با این وجود، وجهه شاه، به عنوان پادشاهی مقتدر و حاکم بر کشوری با ثبات، در اذهان دولتمردان در لندن پایدار می ماند.

این باور، به عقیده نویسنده گزارش، در هنگامی که سقوط شاه محتمل تر شد، کار را برای صاحبان آن دشوار تر کرد.

علت اینهمه اشتباه محاسبه!

آخرین پاراگراف های این فصل (چهارم) از گزارش پژوهشی و جامع وزارت امور خارجه بریتانیا، به ارزیابی های سفارت و کارشناسان در لندن از تحولات سریعی اختصاص یافته که در سال های ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ رخ داد و نهایتا، در اوایل سال ۱۹۷۹، به سقوط نظام پادشاهی و استقرار جمهوری اسلامی در ایران منجر شد.

در این بخش نهایی نیز بخوبی می توان نقطه ضعف های دیپلماسی بریتانیا در ایران در دهه ۱۹۷۰ را مشاهده کرد.

Image caption پس از درگذشت علی شریعتی، سفارت بریتانیا در تهران حتی از شمه ای از زندگی و کارهای او بی خبر بود

بزرگترین نقطه ضعف، به جرأت، باید نادیده گرفتن، یا عدم اطلاع از بسیاری از تحولات در جبهه مخالفان شاه، آنهم از چندین سال پیش از انقلاب باشد.

بطور مثال، پس از درگذشت متفکر و نظریه پرداز اسلامی، علی شریعتی در لندن، وقتی وزارت امور خارجه از سفارت در تهران شمه ای از زندگی و کارهای او را طلب می کند، آنها اظهار بی اطلاعی می کنند.

یا اینکه، سفارت، از اهمیت و عواقب سیاسی مقاله تندی که در ماه ژانویه ۱۹۷۸ علیه آیت الله خمینی درتهران منتشر شد غافل می ماند. همینطور از تشخیص اهمیت آتش سوزی در سینما رکس آبادان و یا تظاهرات در تبریز و قم.

از بی اطلاعی یا عدم تشخیص اهمیت رویدادهای سال ۱۹۷۸ توسط سفارت بریتانیا نمونه کم نیست.

بر اساس یافته های این گزارش پژوهشی، اهمیت نقش آیت الله خمینی در جریان انقلاب تا ماه اکتبر (کمتر از چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب) تشخیص داده نمی شود. از آن تاریخ است که ترجمه پیام های شخصی که همه او را رهبر انقلاب می شناختند آغاز می شود.

ارزیابی موقعیت شاه

مطالعه این گزارش جامع تردیدی باقی نمی گذارد که حتی تا اواسط سال ۱۹۷۸، سفارت بریتانیا و شماری از کارشناسان امور ایران در وزارت امور خارجه در لندن، از یکسو، اقتدار شاه و میزان محبوبیت او در میان مردم را بیش از اندازه ارزیابی می کردند، و از طرف دیگر، از گستره نارضایی های مردم و بسیج شدن گروه های مخالف در زیر پرچم رهبری آیت الله خمینی بی خبر بودند.

البته، در بعضی از گزارش های تحلیلی سفارت در ماه های آخر حضور شاه در ایران، اشارات پراکنده ولی گویایی هم دیده می شود که نشان می دهد دیپلمات ها برای کشف علت عقب ماندن از جریان انقلاب در تلاش بودند.

به طور نمونه، سفارت که پیش از آن گروه های مخالف شاه را جمع اضداد و دسته هایی نامنسجم توصیف کرده بود در ماه های آخر انقلاب، برای حل معمای چگونگی مقبول واقع شدن رهبری آیت الله خمینی بر آن "جمع اضداد" می گوید: "چون هم ساده و عامه فهم صحبت می کرد و هم اینکه پیام او (شاه باید برود) کوتاه بود."

و نهایتأ، این فصل از گزارش با این توضیح به پایان می رود که شاید دلیل اشتباه محاسبه سفارت درباره شاه، سوء تفاهم هایی در شناخت شخصیت و کیش او، رفتار و واکنش او در زیر فشار و عدم آگاهی از وضع جسمانی و بیماری او باشد.

در مورد واکنش شاه در مقابل تهدیدات احتمالی داخلی، گزارش های متعدد سفارت از آمادگی شاه برای توسل به نیروهای انتظامی و امنیتی برای سرکوب مخالفان خبر می داد.

در صورتی که اگر سفارت به سوابق مشابه مراجعه کرده بود می دید که شاه همیشه از وارد کردن ارتش به صحنه نا آرامی های داخلی اکراه داشت.

گزارش، بیماری جسمانی شاه را تنها به عنوان عاملی که باعث تضعیف روحیه و اراده او برای ادامه مقاومت در مقابل مخالفان شده باشد می پذیرد.

همچنین، این ادعای بعضی از مخالفان او را نیز که "شاه اسیر بی کفایتی خود بود" ساده انگاری دیده و می گوید: "این ضعف اراده شاه نبود که موجب سقوط او شد، به عکس، عامل اصلی، "یکدندگی و سماجت او" در تحقق بخشیدن به آرزوی خود، یعنی " آزاد کردن" ایران (از قیود تاریخی و خرافات مذهبی) به هر قیمت بود. "حتی اگر سقف آن بنا به روی سر خود او ویران می شد."

ادامه دارد ...

مطالب مرتبط