کمبودها و نقاط ضعف دیپلماسی بریتانیا در جریان انقلاب - ۳

زیان اشتباهات و درس هایی که باید آموخت

سیاست دیگر قدرت های غربی

Image caption اگر سفارت با جبهه ملی و روحانیت مرتبط می ماند زودتر از اهمیت نقش مذهب مطلع می شد

یک فصل از گزارش وزارت امور خارجه بریتانیا (فصل ۸) به مقایسه سیاست لندن با دیپلماسی هم زمان چند کشور غربی دیگر اختصاص یافته است. نگاهی به تفاوت ها در نگرش کشورهای متحدی که در قبال تحولات در ایران سیاست تقریبأ مشابهی داشتند، می تواند در تشخیص زیان های ناشی از اشتباهات و یا نادانی ها کمک باشد.

آمریکا، به عنوان نزدیکترین دوست و حامی حکومت شاه، در میان قدرتهای خارجی، مهمترین نقش را درطول انقلاب ایفا کرد.

گزارش، ضمن اشاره به برقراری روابط نزدیک شاه با واشنگتن بعد از جنگ جهانی دوم، نقطه عطف نزدیکی روابط ایران و آمریکا را سفر سال ۱۹۷۲ ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری ایالات متحده به تهران دانسته که طی آن نیکسون به شاه می گوید: "آمریکا آماده فروش هرنوع تسلیحات نظامی به ایران است." ( طبیعتأ، به استثنای سلاح های غیرمتعارف)

تا سال ۱۹۷۶، آمریکا، ایران را متحدی قابل اعتماد و حیاتی برای حفظ منافع خود در منطقه دانسته و همه گونه کمک و حمایت را در اختیار شاه می گذارد.

گزارش می گوید: "اگر بریتانیا نسبت به این حمایت بی دریغ آمریکا نظر متفاتی هم داشت، از آن تقریبا اثری موجود نیست" و اضافه می کند: "شاید به دلیل سیاست سفیر آمریکا در تهران (ریچارد هلمز) بود که معتقد بود هر نوع خبری که جنبه انتقاد از شاه داشته باشد نباید ارسال شود."

از دیدگاه لندن، آغاز ریاست جمهوری جیمی کارتر در سال ۱۹۷۶، نقطه پایان سیاست "چک سفید" جمهوریخواهان به شاه بود.

در ماه مه سال ۱۹۷۷، وزیر امور خارجه آمریکا در گفتگویی با شاه، برای نخستین بار از وضع حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی می کند.

حتی تا سال ۱۹۷۸ که موج تظاهرات علیه حکومت شاه به تمام شهرهای ایران سرایت کرده بود، به عقیده مقامات در لندن، "واشنگتن، تا زمانی که شاه متوجه حساسیت آنها نسبت به حقوق بشر بود، نیازی به بررسی مجدد سیاست خود احساس نمی کرد."

گزارش، تأیید می کند که آمریکا، قبل از بریتانیا، با شخصیت های مخالف شاه تماس گرفت.

با این وجود، حتی پس از برقراری حکومت نظامی در تهران در ماه سپتامبر ۱۹۷۸، آمریکا به اندازه بریتانیا نسبت به آینده شاه نگران نبود و هم چنان سیاست "حمایت از شاه، تشویق او به دادن آزادی های بیشتر و پرهیز از سرکوب نظامی" را دنبال می کرد.

تضاد عقاید

در ماه اکتبر، وقتی سقوط دولت جعفر شریف امامی حتمی به نظر آمد، توصیه بریتانیا به شاه "اجتناب از توسل به راه حل نظامی و شکل دادن به یک دولت غیرنظامی دیگر" بود.

دولت آمریکا، نخست با این نظر لندن موافق بود ولی بعد ناگهان تغییر عقیده داد و "در روز چهارم ماه نوامبر، دکتر برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری، در یک تماس تلفنی به شاه می گوید که او تاکنون هیچ دولت نظامی ناموفقی ندیده است." دو روز بعد، ارتشبد ازهاری نخست وزیر شد.

یکماه بعد، آمریکا نسبت به کارآمد بودن دولت ازهاری تردید پیدا کرده و در حالیکه جیمی کارتر به پشتیبانی علنی خود از شاه ادامه می دهد، در پشت پرده دیپلمات کارکشته، جرج بال را مأمور ریختن طرحی نو می کند.

این طرح از نظر اتحاد شوروی دور نمانده و وقتی مسکو به واشنگتن علیه دخالت در ایران هشدار می دهد، در روز ۹ دسامبر، وزیر امور خارجه ایالات متحده به دکتر اوون، همتای بریتانیایی خود می گوید: "ما به حمایت خود از شاه ادامه می دهیم و برای رفع مشکلات به او کمک خواهیم کرد."

Image caption از دیدگاه لندن، آغاز ریاست جمهوری کارتر پایان سیاست 'چک سفید' جمهوریخواهان به شاه بود

طرح جرج بال، بر اساس گزارش وزارت امور خارجه بریتانیا، هیچوقت علنی نمی شود و فقط از قول "منابع آگاه" گفته شده است که توصیه او "تعقیب جریانات از نزدیک ولی پرهیز از شکل دادن به آن" بوده است.

نظرات متفاوت لندن و واشنگتن، در انتخاب مؤثرترین راه برای حمایت از شاه، دست کم تا اواخر ماه دسامبر ادامه پیدا می کند. در روز ۲۲ دسامبر، دکتر برژینسکی به سفیر بریتانیا در واشنگتن می گوید: "با مرحله ای که شاه باید اداره امور را بدون تعارف به دولت نظامی بسپارد فاصله ای نداریم."

مهمترین نتیجه این خط مشی، اعزام ژنرال هویزر به تهران است که باز، بر اساس گزارش وزارت امور خارجه بریتانیا، هدف واقعی از آن مأموریت بطور کامل مشخص نشد.

بعد ها گفته شد مأموریت ژنرال آمریکایی، "برحذر داشتن امرای ارتش ایران از فکر یک کودتا بود."

آنچه که نظر کارشناسان بریتانیایی را بخود جلب کرد، تضاد ظاهری بین سخنان دکتر برژینسکی و "مأموریت" ژنرال هویزر بود.

از این مرحله به بعد، تصمیم دولت بریتانیا، ظاهرأ کنار کشیدن از صحنه است که در عدم پیروی از تصمیم آمریکا به حمایت از نخست وزیری شاپور بختیار مشهود شد.

گزارش، درباره دلیل عدم پشتیبانی دولت بریتانیا از نخست وزیری شاپوربختیار، تنها شخصیت از میان رهبران جبهه ملی که از آیت الله خمینی حمایت نکرد، توضیحی نمی دهد. ولی در اینکه دولت آمریکا طرفدار طرحی برای "آرام کردن اوضاع از طریق خارج کردن موقت شاه از صحنه بحران" بود، کمتر تردیدی ابراز شده است.

فرانسه و آلمان (غربی)

گزارش، می گوید: "فرانسه و آلمان، هیچکدام از موقعیت ممتاز بریتانیا وآمریکا در ایران برخوردار نبودند." و اضافه می کند که "با این وجود، این دو کشور، با این نظر کلی غرب همراه بودند که باید از شاه بعنوان ضامن امنیت منطقه خلیج فارس حمایت کرد."

پیدا است که لندن، نقش سیاسی زیادی برای این دو کشور در ایران قائل نبود و نزدیکی روابط آنها باحکومت شاه را بیشتر در زمینه های بازرگانی وسرمایه گزاریهای متقابل می دیده است.

جالب ترین موضوع برای لندن، ظاهرأ، دلیل و انگیزه آیت الله خمینی از انتخاب فرانسه برای اقامت تا پیروزی انقلاب، و موافقت فرانسه با این تصمیم بود. زیرا، در گزارش آمده است که بریتانیا و فرانسه در این موضوع اتفاق نظر داشتند که نزدیک شدن به مخالفان شاه نتیجه مثبتی نخواهد داشت.

به عقیده کارشناسان در بریتانیا، تصمیم فرانسه، پس از پیروزی انقلاب، سودی برای آن کشور به ارمغان نیاورد.

زیان های سقوط شاه برای بریتانیا

در این فصل (نهم) از گزارش تحلیلی وزارت امور خارجه بریتانیا، بزرگترین زیان، "خروج ایران از جمع متحدین بریتانیا و همراهان غرب در زمینه همکاری های سیاسی و نظامی " ذکر شده است.

گزارش، نگاه سیاسی غرب به ایران را، در بهترین شرایط، غیر قابل اعتماد، و نگاه ایران به غرب را، در بدترین شرایط، خصمانه توصیف می کند.

زیان های اقتصادی

خروج ایران از فهرست "مهمترین مشتریان صادرات نظامی و غیر نظامی بریتانیا" زیان مهم دیگری است که در این فصل به آن اشاره شده است.

زیان اقتصادی مهم دیگر، پایان همکاری ایران با غرب برای حقظ ثبات دربازار جهانی نفت ذکر شده است. گزارش می گوید: "گرچه سیاست شاه برای تعیین قیمت نفت، معمولأ به سود غرب نبود ولی، شاه با بالا نگاهداشتن حجم تولید نفت، از کمبود آن در جهان صنعتی جلوگیری می کرد." در صورتی که پس از انقلاب، حجم تولید ایران ثابت نبود و نوسان های آن "موجب بی ثباتی در بازار بسیار حساس معاملات شد."

گزارش، پایان "موقعیت ممتاز" شرکت های نفت غرب در بازار نفت ایران را یکی دیگر از زیان های انقلاب برای بریتانیا خوانده و می گوید: "سیاست کنونی ایران نیز تولید محدود و افزایش قیمت نفت است."

در پایان بخش پیامد های اقتصادی انقلاب ایران برای بریتانیا و غرب، گزارش، معتقد است که سیاست های نفتی ایران، تا حد وسیعی مسئول بی ثباتی و هزینه جهانی انرژی بوده است.

زیان های سیاسی

به عقیده کارشناسان وزارت امور خارجه بریتانیا، "سقوط یکی از متحدان غرب که آسیب ناپذیر هم بنظر می آمد، به موقعیت و اعتبار غرب ضربه شدیدی وارد کرد." و در توضیح آن اضافه می کند: "این به اتحاد شوروی ( این گزارش پیش از فروپاشی شوروی تهیه شده بود) امکان و فرصت می دهد تا به کشورهای در حال رشد بگوید که نتیجه اتکاء به غرب چیزی بجز دردسر و ناآرامی به ارمغان نیاورده، و در هنگام نیاز هم غرب به کمک دوستانش نخواهد شتافت."

Image caption نیکسون به شاه گفت: 'آمریکا آماده فروش هرنوع تسلیحات نظامی (متعارف) به ایران است.'

گزارش، انحلال سنتو (سازمان پیمان مرکزی) موفقیت تبلیغاتی دیگری برای مسکو دیده، گرچه می گوید که این پیمان چیزی بجز نهادی برای فراهم کردن مانور های نظامی مشترک برای اعضاء نبود.

باقی این بخش، تحلیلی از وضع نامشخص سیاسی نخستین ماه های بعد از پیروزی انقلاب است و اینکه آیا "حکومت خمینی دوام و بقایی خواهد داشت؟" با این وجود، گزارش، امکان بازیافت یا احیاء موقعیت های از دست رفته غرب در ایران را "ناچیز" دیده و با توجه به وجود اتحاد شوروی در آن سال ها، صلاح جمهوری اسلامی را در تجدید ارتباط و همکاری با غرب دیده است.

آیا زیان ها اجتناب پذیر بود؟

موضوع این فصل (دهم) از گزارش وزارت امور خارجه بریتانیا، با ذکر دشوار بودن هرگونه پیش بینی سیاسی آغاز شده و مدعی می شود که پس از تمام ماجرا می توان گفت که سفارت بریتانیا در تهران قبل از دیگران "مسائل و مشکلات رژیم پهلوی را شناخت." موضوعی که به گفته این گزارش " آمریکا ترجیح داد به آن بی اعتنا بماند."

این وزارتخانه، همچنین مدعی می شود که "شاید باستثناء اسرائیل، پیش بینی هیچکس به اندازه وزارت امور خارجه بریتانیا درست در نیامد."

بعد از این خودستایی، گزارش، می پذیرد که "مروری بر وقایع نشان می دهد که اگر هم سفارت، و هم وزارتخانه در لندن، شیوه دیگری در پیش می گرفتند، امکان پرهیز از اشتباهات و نتیجه گیری های نادرست بیشتر می بود." و بعد به ذکر چند نمونه می پردازد:

عدم تماس با مخالفان

گزارش، این خط مشی را که از اوایل دهه ۱۹۶۰، پس از تحکیم موقعیت شاه و به حاشیه رفتن مخالفان او آغاز شد، اشتباه می داند. چون بر این فرضیه استوار بود که حفظ روابط نزدیک با شاه الویت دارد و مطلع شدن او از تماس سفارت با مخالفان موجب ناخشنودی شاه خواهد شد. در صورتیکه، به اعتقاد این گزارش، شاه از اینگونه تماس ها مطلع بود.

گزارش، به این نتیجه می رسد که اگر در آغاز مشاهده نارضایی ها در اواسط دهه ۱۹۷۰، سفارت تماس های قبلی خود با رهبران جبهه ملی از سر می گرفت، و یا با روحانیون ناراضی تماس برقرار می کرد، خیلی زودتر از "اهمیت نقش مسجد و مذهب شیعه" در جریانات بعدی مطلع می شد.

گزارش، یکی از مهمترین ایرادهای قطع تماس با مخالفان شاه را "اتکا کامل به ساواک برای کسب اطلاعات درباره امنیت داخلی ایران، شایعات رایج و مطبوعات زیر کنترل دولت" ذکر کرده است.

مستشاران نظامی یکی از محدودیت های مهم در جمع آوری اطلاعات نظامی، به اعتقاد این گزارش، منع شدن تمام مستشاران نظامی بریتانیا (به دستور مستشاری نظامی آمریکا در ایران) از کسب اطلاعات درباره نیروهای مسلح ایران بود. دستوری که تا ماه ژانویه ۱۹۷۷ بقوت خود باقی ماند.

عواقب عدم تماس با مخالفان

گزارش، مهمترین آنرا اتکاء کامل سفارت به ساواک برای اطلاع از وضع امنیتی ایران دانسته و اضافه میکند: "اکنون معلوم شده که شاه هم بیش از اندازه به گزارش های خوش بینانه ساواک اعتماد می کرد."

نتیجه آنکه: "منابع اطلاعات سفارت محدود شده بود به ساواک، شایعات رایج و مطبوعات زیر کنترل" و چناچه سفارت "دایره منابع خود را به مخالفان نیز بسط می داد و آنرا با اطلاعات گرفته از ساواک مقایسه می کرد، قضاوت دقیق تری از اوضاع پیدا می کرد."

نا آگاهی از تاریخ معاصر

Image caption پایان موقعیت ممتاز در بازار نفت ایران یکی از زیان های انقلاب برای بریتانیا خوانده شده است

گزارش، بی اطلاعی کارکنان سفارت و وزارتخانه در لندن از تاریخ سیاسی ایران را نقطه ضعف مهمی دیده و بطور نمونه می گوید: "اگر آنها از انقلاب مشروطه آگاهی کافی داشتند، خیلی زودتر متوجه خطرات ناشی از اتحاد بین مسجد و بازار می شدند" و یا اگر " با سوابق رفتار شاه آشنا بودند، واکنش او در مقابل مخالفان حکومتش را بهتر پیش بینی می کردند."

از نقاط ضعف دیگر دستگاه دیپلماسی بریتانیا در ایران پیش از انقلاب، به عقیده نویسندگان گزارش، نبود تماس با محققین و دانشگاهیان ایران بود.

مشورت با اسرائیل

از لابلای صفحات و فصل های این گزارش بلند اینطور می توان استنباط کرد که مقامات وزارت امور خارجه بریتانیا به اطلاعات و تحلیل های مقامات اسرائیلی درباره ایران اعتماد بیشتری از نمونه های آمریکایی یا اروپایی آن داشتند. ولی دلیل خودداری از مشورت نزدیک با تل آویو "نبود شواهد کافی مبنی بر بهبود کارایی وزارت امور خارجه بریتانیا از انجام چنین کاری" ذکر شده است.

الویت های متفاوت

گزارش، با اشاره به مرور مکاتبات بین سفارت و وزارتخانه، بر این عقیده است که در بیشتر سال های دهه ۱۹۷۰، سفارت در تهران و وزارتخانه در لندن فرکانس یک زبان مشترک نداشتند.

بطور مثال، می گوید: "ظاهرأ، گزارش های سفارت در سال های ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ درباره افزایش میزان نارضایی از حکومت، در لندن توجهی به خود جلب نمی کند و تحلیل بیشتری هم خواسته نمی شود."

در سال ۱۹۷۳ دیدگاه آنها منطبق میشود و از آن ببعد، تصویر وارونه بنظر می آید. لندن نگران می شود و سفارت دلواپسی ای به دل راه نمی دهد.

در این گزارش، به نبود تفاهم و همفکری در دوایر داخلی سفارت در تهران درباره تحولات ایران نیز اشاره شده است و ظاهرأ دفتر سیاسی آن بیش از دیگران نسبت به رویدادها نگران بوده است.

انتقاد دیگر، از رفتاری است که گزارش آنرا "اکراه سفارت از ارسال اخبار نامساعد به لندن در شرایط حیاتی" توصیف کرده است، و در باره علت احتمالی آن می نویسد: "تردیدی نیست که سفارت از آن نگران بود که پخش اخبار بد و نگران کننده درباره ایران، هم دولت و هم جامعه بازرگانی بریتانیا را نسبت به ایران بی علاقه کند."

در مجموع، گزارش، نبود ارتباط فکری و تفاهمی مشترک بین سفارت و وزارتخانه درباره شناخت الویت ها را نقطه ضعفی در خور تعمق بیشتر یافته است.

درس هایی که باید آموخت

در فصل پایانی (یازدهم) گزارش وزارت امور خارجه بریتانیا می گوید: "سنجش کار در بالاترین سطح، معلوم می سازد که سیاست بریتانیا در قبال ایران ایرادات و ناکامی هایی داشت."

نخستین آنها، ندادن وقت کافی به تجزیه و تحلیل تحولات در ایران ذکر شده است و تا حدی گناه آنرا به گردن نبود کادر کارشناسی کافی و کمی وقت کارکنان دفتر سیاسی انداخته است.

درس دوم، ضرورت آشنایی کادر جدید با کارنامه اسلافشان در سفارت تا در مقابل چالش های جدید، بر بعد تاریخی وقایع چیره باشند.

درس سوم، ضرورت تماس و تبادل نظر دائمی بین دیپلماتها در محل مأموریت و مقامات ذیربط در وزارتخانه.

و بالاخره، ضرورت برقراری تماس با کارشناسان و دانشگاهیان در کشور میزبان، که به عقیده نویسندگان گزارش، کمترین خاصیت آن این است که از نظر " آگاهان محلی" درباره کار و رفتار خودتان با خبر خواهید شد.

یادداشت پایانی

اگر تقاضا یا توصیه ۳۰ سال پیش تحلیلگرانی که این گزارش جامع را تهیه کردند، ترغیب دولت روز به افزایش بودجه وزارت امور خارجه بریتانیا بود تا کارمندان بیشتر و کارشناسان مجرب تری استخدام کنند، تاریخ انتشار آن در سال ۲۰۱۰ را باید یک بدشانسی خواند. سالی که دولت بریتانیا، به دلیل رویارویی با کسری بودجه بی سابقه و دیون کلانش به بانک ها، از بودجه بیشتر وزارتخانه ها بی رحمانه کم کرده است، از جمله، بودجه وزارت امور خارجه.

مطالب مرتبط