چرا فقط بی‌بی‌سی فارسی؟

مهرداد فرهمند
Image caption ملت گاهی با اسم بی‌بی‌سی هم شوخی می‌کنند

بی بی سی اولین بار زمان انقلاب بود که به خانه ما آمد. از رادیو بزرگ و قدیمی گروندیگ وارد شد و از بین انبوه صداهای عجیب و زبانهای مختلف که پدرم با پیچاندن پیچ رادیو فارسی شان می کرد. فقط خانه ما نبود که "اینجا" در آن "لندن" بود و "رادیوی بی بی سی"، در همه خانه هایی که می شناختم، "اینجا لندن" بود.

قبل از اینکه "اینجا لندن" شود، مادر بزرگم رادیوی سیلور را که جلدی هم برایش درست کرده بود با احترام از روی طاقچه بر می داشت و به دست عمویم می داد و عمو طی مراسمی که آداب اصلی اش، رعایت سکوت مطلق بود پیچ را می چرخاند و آنتن را کوتاه و بلند می کرد و دنبال موج می گشت و وسطهایش هم غر می زد که من دیشب این را روی بی بی سی تنظیم کردم، باز کی به رادیو دست زده؟ بچه و بزرگ و کوچک و پیر و جوان باید سکوت کامل می کردند تا جام جهان نما از انقلاب خبر بدهد.

در روستای پدری ام، قوم و خویشهایی که بعضیهایشان فارسی را بزور می فهمیدند یا اصلاً نمی فهمیدند دور رادیو جمع می شدند و بی بی سی گوش می کردند، پدرم می گفت یک بار یکی وارد می شود و می پرسد به چی گوش می کنین؟ و جواب می شنود: "بی بی سی یه" (یعنی به بی بی سی). در زبان ترکی به عمه می گویند بی بی و بی بی سی می شود: "عمه اش". از رادیو هم صدای یکی از خانمهای گوینده بی بی سی پخش می شده. روستایی ساده دل با تعجب می پرسد: "آقانین بو قوجالوغدا بی بی سی دا وار؟" یعنی "آقا [آیت الله خمینی] به این پیری عمه هم داره؟"

یک شب همه می گفتند "رادیو بی بی سی گفته عکس خمینی افتاده توی ماه"، ما نشنیده بودیم اما همه می گفتند از بی بی سی شنیده اند. حسین آقای همسایه جزئیات شکلی را که روی ماه افتاده بود توضیح می داد و ثابت می کرد که آن شکل، چیزی نیست جز چهره آیت الله خمینی. اما برای من کودک، همان شکلی بود که همیشه در ماه می دیدم. پدر و مادرم هم باورشان نمی شد. فکر کنم نهایتش این بوده که بی بی سی گفته بوده در ایران شایع شده که تصویر آیت الله خمینی روی ماه افتاده و همین خبر به انتشار شایعه در سراسر ایران کمک کرده و در نهایت هم اصل شایعه را پای بی بی سی نوشتند.

اولین ضدانقلاب

در روزهای اوج انقلاب همراه با پدرم به تهران رفتم. سفری که مغتنم ترین فرصت زندگی ام شد تا صحنه های انقلاب را برای همیشه در حافظه ام حفظ کنم. چند روزی در خانه یکی از اقوام پدری ام به سر می بردیم که پدر سالخورده اش، اسمعلی، زیر کرسی می نشست و رادیو را به گوشش می چسباند و بی بی سی گوش می داد.

اسمعلی حتی گفتگوی روزمره فارسی را هم سخت می فهمید چه برسد به "گفتار شامگاهی جام جهان نما". تحلیل اسمعلی از شنیده هایش از بی بی سی این بود که انگلیسیها دارند آخوندها را می آورند سر کار و بعد شروع می کرد به پیش بینی آینده ای تیره و تار و پر از بدبختی که "آخوندهای انگلیسی" برای ایران رقم خواهند زد.

اسمعلی اولین ضدانقلابی بود که در عمرم دیدم. آن زمان همه کسانی که بعداً "ضدانقلاب" شدند، حتی مرضی خانم همسایه که نگران آینده مانیکور و مینی ژوپش بود، با احترام درباره "آقای خمینی" حرف می زدند اما اسمعلی حرف های ناجوری در مورد او می گفت که صدای بابام را در می آورد.

بعد از انقلاب هم هر وقت سری به اسمعلی می زدیم رادیو به گوشش چسبیده بود و جز بی بی سی هم گوش نمی کرد. می خواست بداند این انگلیسیها که آخوندها را آوردند کی می خواهند ببرندشان. پنج سال پس از انقلاب که عید نوروز را در خانه اسمعلی و پسرش مهمان بودیم وقتی می خواستیم خداحافظی کنیم گفت نروید بمانید، بی بی سی می گوید قرار است روز سیزده بدر چترباز توی تهران بریزند و آخوندها را بردارند. ما رفتیم و نماندیم تا چتربازها را ببینیم ولی شنیدیم که صبح همان روز سیزده بدر اسمعلی دیگر از خواب برنخاست و او هم مثل ما هیچوقت چتربازها را ندید.

بزرگترها سفارش می کردند به هیچکس نگوییم که در خانه به بی بی سی و رادیوهای خارجی گوش می دهیم و اگر در مدرسه پرسیدند که پدرتان چه رادیویی گوش می کند بگویید فقط رادیوی خودمان وگرنه پدرت را "پاکسازی" می کنند. حتی پیش فامیلهای حزب اللهی هم نباید می گفتیم که در خانه مان کسی رادیو بی بی سی گوش می کند.

مگر بی بی سی گفته؟

بزرگتر که شدم دیگر خودم مستقل از خانواده رادیو بی بی سی گوش می دادم، برنامه داستان انقلاب را با همان کیفیت صدای بد و پر پارازیت ضبط می کردم و به دوستانم که بابای حزب اللهی شان نمی گذاشت بی بی سی گوش کنند می دادم. در آن دوران بسیج و جنگ و شهادت، اگر فرشته ای از جانب خدا نازل می شد و می گفت یک روز صدای خودت هم از همین بی بی سی در می آید محال بود باور کنم. در مخیله و تفکر آن دوران من، کسانی که در بی بی سی کار می کردند خائنان وطن فروشی بودند که تریبون به دست کسانی می دادند که به ایران بتازند و حتی از مواضع صدام دفاع کنند.

ولی حرف بی بی سی برای خیلیها حجت بود. یادم هست که وقتی کسی روی حرفی پافشاری می کرد به او می گفتند مگر بی بی سی گفته که این قدر به حرف خودت مطمئنی؟ یک بار در خرم آباد با یک کتابفروش کنار خیابانی سر قیمت یک کتاب چانه می زدم. وقتی گفتم این کتاب بیشتر از صد تومان نمی ارزد با همان لهجه لری اش گفت: بی بی سی گفته؟

چه آن وقتی که بی بی سی را بوق دشمن می دیدم و چه آن زمانی که مفهوم رسانه مستقل و تریبون آزاد را فهمیدم، گوش کردن به بی بی سی برایم عادتی روزانه، همچون روزنامه خواندن بود، از گفتارهای سیاسی را گوش می کردم تا روز هفتم. تنها صدایی که به آن جمعه های خاکستری دوران دانشجویی رنگ و بو می داد، صدای روز هفتم بود و با اینکه اصلاً از بهزاد و درووووود گفتنهایش خوشم نمی آمد، ولی حتی آن بیست دقیقه هایی را هم که بهزاد ترانه های روز غربی را معرفی می کرد کامل گوش می کردم. چقدر دلگیر بود عصر جمعه پس از پایان روز هفتم.

عادت بی بی سی گوش کردن را وقتی ترک کردم که خودم روزنامه نگار شدم. ترجیح می دادم بی بی سی را به جای اینکه گوش بدهم، بخوانم. همکاری داشتم که یکی از کارهای روزانه اش پیاده کردن برنامه های بی بی سی و دیگر رادیوهای خارجی و چاپ آن در روزنامه بود. سردبیرانمان می گفتند که با وجود روزنامه های ما دیگر مردم نیازی به گوش کردن به رادیوهای خارجی نمی بینند. حداقل در مورد من یکی راست می گفتند.

سایت فارسی بی بی سی هم که راه افتاد فکر می کنم هیچوقت آن را نمی خواندم، فکر کنم فقط یک بار نگاهی به آن انداختم و آن هم زمانی بود که برای استخدام در بی بی سی تلفنی با من مصاحبه می کردند و وقتی سؤالی در مورد سایت فارسی بی بی سی از من پرسیدند بلافاصله سایت بی بی سی را باز کردم و نظری درباره دو خبر آن دادم که یکی درباره گفتگوی تلفنی حامد کرزی و خاتمی بود و دیگری این خبر که جورج بوش چوب شور خورده و در گلویش گیر کرده. اما رادیو فارسی بی بی سی را همچنان کامل می خواندم.

تکنیکهای پیچیده بی بی سی

همان زمانی که سایت فارسی بی بی سی راه افتاده بود مسئولیتی داشتم در یکی از مراکز دولتی و از جمله امتیازات این مسئولیت، دسترسی به تلکس ویژه خبرگزاری جمهوری اسلامی بود که متن همه گفتگوها و گزارشهای رادیو بی بی سی را پیاده می کرد. رئیس آن نهاد، یکی از چهره های شاخص اصلاح طلب بود. روزی همکار آینده ام بابک تورانی با من تماس گرفت و گفت با راجر هاردی کارشناس امور اسلامی بی بی سی که به تهران آمده کار می کند و راجر هاردی خواهان گفتگو با رئیس من است.

به دفتر رئیس رفتم و خواسته راجر هاردی را منتقل کردم و جواب منفی شنیدم. این در حالی بود که او معمولاً دست رد به سینه خبرنگاران خارجی نمی زد و تقریباً به همه، از نیویورک تایمز گرفته تا الجزیره، مصاحبه می داد. وقتی پرسیدم چرا، گفت نه، بی بی سی خطرناک است، اینها یک تکنیکهای خاصی دارند و مصاحبه را طوری هدایت می کنند که خودشان می خواهند و آخرش از تویش چیزی بیرون می آید که نباید بیاید. بعد کشوی میزش را باز کرد و یک کتابچه با جلد خاکستری و ته بندی سیمی در آورد و گفت این را آقای یونسی (وزیر اطلاعات وقت) به من داده. همه این تکنیکهای پیچیده بی بی سی در این هست و خیلی عجیب و غریب است (عجیب و غریب تکیه کلام او بود).

وقتی خودم به بی بی سی پیوستم همان روز اولی که دوره آموزشی ام شروع شد، مربی به هر کدام از ما یکی از همان کتابچه ها داد، کتاب "دستورالعمل تهیه کنندگان بی بی سی"، چیزی نبود جز مجموعه قواعد حرفه ای تهیه خبر و گزارش و مصاحبه و غیره که در هر کتاب و دستورالعمل روزنامه نگاری پیدا می شود.

بدتر از شیطان

اوائل کارم در رادیو، تهیه گزارش رادیویی با دستگاه مونتاژ ریلی و ابزار تیغ و چسب کار خیلی زمانبری بود و رساندن بموقع گزارش به پخش، بسیار شاق و پرفشار. هنوز خیلی کار داشت تا سرعت لازم برای این کار را پیدا کنم. یک روز با همه زحمتی که کشیدم وقتی چند دقیقه به زمان پخش گزارشم رسیده بود هنوز دو دقیقه پایانی از گزارشم آماده نشده بود. تهیه کننده برنامه تنها چاره ای که دید ابن بود که نوار ناقص گزارش را از من بگیرد و با عجله به استودیوی پخش برساند تا من در همان چند دقیقه بقیه اش را آماده کنم. وقتی بالاخره دوان دوان چند کریدور و شش طبقه ساختمان را طی کردم و به استودیوی پخش رسیدم، نوار ناقص ثانیه های آخرش را می گذراند و رنگ سرخ و سفید پایان نوار داشت خودنمایی می کرد. تهیه کننده و دستیار تهیه و مسئول استودیو قلبشان در حال ایستادن بود. نوار را با سرعت روی دستگاه گذاشتند و درست در یکی دو ثانیه پایانی برای پخش آماده کردند و بالاخره گزارش کامل پخش شد.

اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که این گزارش پخش شد بی آنکه حتی یک نفر غیر از من به آن گوش کرده و محتوایش را پیش از پخش بررسی کرده باشد. البته این روال کار ما نبود و همیشه سردبیر گزارش ها را قبل از پخش گوش می کرد، اما در عین حال اعتمادی به تهیه کنندگان وجود داشت. به فکر کسانی افتادم که فکر می کنند هر روز صبح هیئت دولت بریتانیا تشکیل جلسه می دهد و در صدر دستور کارش، تصمیم گیری درباره برنامه آن روز بی بی سی فارسی است. بعد همه محتوای برنامه را افرادی از ام آی – ۶ می آورند و به کسانی مثل من ابلاغ می کنند که قبلاً آن کتاب "عجیب و غریب" را از بر کرده اند. پیش از پخش هم صد بار کنترل می کنند که چیزی از طرحهای دستگاه سیاست خارجی دولت فخیمه جا نیفتاده باشد.

سال گذشته در جستجوی اقامتگاه حجاج ایرانی در منا بودم که به یک خانواده ایرانی برخوردم، پرسیدم آیا حاضرند با من گفتگو کنند و توضیح دادم که صرفاً در مورد مسائل حجاج ایرانی می خواهم بپرسم و موضوع، به هیچ وجه سیاسی نخواهد بود. پدر خانواده جواب رد داد. از آنها دور شده بودم که شنیدم مادر خانواده از پشت سرم صدایم زد و دوان دوان خودش را به من رساند. گفت می خواستم چیزی به شما بگویم. گفتم بفرمایید. گفت فقط خواستم به شما بگویم که من امروز وقتی به شیطان سنگ می زدم گفتم خدایا من از همه گناهانم توبه می کنم و از جمله، توبه می کنم که از این به بعد دیگر هیچوقت بی بی سی تماشا نکنم. شما از شیطان هم بدترید.

من در کشورهای متعدد و مختلف به عنوان خبرنگار بی بی سی کار کرده ام و حتی یک بار برایم پیش نیامده که کسی، از مردم عادی گرفته تا افراد سیاسی کوچکترین اظهارنظر منفی درباره بی بی سی بکند، همه غیرایرانیانی که به آنها برخورده ام گفته اند که بی بی سی را شبکه ای مستقل و بی طرف می دانند. با فعالان و شخصیتهای سیاسی بشدت ضدغرب و مخالف با سیاستهای بریتانیا برخورد داشته ام که حاضر نیستند به خیلی از رسانه های غربی و حتی خاورمیانه ای مصاحبه بدهند و حتی جلوی چشم من دست رد به سینه خبرنگاران دیگر زده اند اما وقتی خودم را خبرنگار بی بی سی معرفی کرده ام به من گفته اند که به بی بی سی اعتماد دارند و با کمال میل حاضر به مصاحبه شده اند. تجربه همکاران دیگرم از بخشهای زبانهای مختلفی که بی بی سی به آنها برنامه پخش می کند را هم شنیده ام و هیچکدام از آنها ذهنیتهایی مشابه آنچه را خیلی از ایرانیان درباره بی بی سی دارند تجربه نکرده اند.

چه سری در بی بی سی نهفته که هم محمدرضا شاه آن را مبلغ سرنگونی شاهنشاهی اش می دانست و هم جمهوری اسلامی عامل فتنه براندازی اش می داند؟ چرا بی بی سی فقط در ایران به دنبال راه انداختن انقلاب و براندازی نظام بوده؟ چرا فقط بی بی سی فارسی؟