به روز شده:  17:35 گرينويچ - 30 ژانويه 2011 - 10 بهمن 1389

ادبیات جهان

چرا جنگ؛ از فطرت پرخاشگر انسان تا تجارت پرسود اسلحه

بشر تنها ۲۷۰ سال از ۳۵۰۰ سال گذشته را درگیر جنگ نبوده است. (درس های تاریخ - ویل و آریل دورانت)

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

ماه ژانویه اگرچه با جشن های شروع سال نو میلادی آغاز می شود اما دست کم در چند دهه اخیر، روزهای پایانی این ماه گره خورده است با تاریخ پر ورق جنگ.

سی ام ژانویه مصادف است با روز ترور مهاتما گاندی، صلح طلب ترین رهبر تاریخ معاصر هند و یکی از برجسته ترین رهبران جنگ پرهیز جهان.

این روز همچنین مصادف است با روز تولد فرانکلین روزولت، سی و دومین رئیس جمهور آمریکا که به خاطر وقوع جنگ جهانی دوم، چهار دوره در پست ریاست جمهوری باقی ماند.

روزولت، اگر چه تنها سه هفته پیش از پایان جنگ جهانی دوم درگذشت، اما جلسات او با وینستون چرچیل (نخست وزیر وقت بریتانیا) و جوزف استالین (رهبر شوروی کمونیستی) مبانی جهان پس از جنگ دوم جهانی را بوجود آورد.

از سی ام ژانویه به عنوان روزی که آدولف هیتلر، نخستین بار برای تصدی پست صدراعظمی آلمان پیشنهاد شد نیز یاد می شود، اگر چه هیتلر قدرت را رسما در سپتامبر سال 1919 به دست گرفت.

اما شاید یکی از مهمترین رویدادهایی که در نیم قرن اخیر و در ماه ژانویه روی داده است، سخنرانی پایانی دوره ریاست جمهوری، دوایت دیوید آیزنهاور، سی و چهارمین رئیس جمهور آمریکا باشد.

آیزنهاور که خود از ژنرال های برجسته ارتش آمریکا در طول جنگ جهانی دوم بود، در نطق پایانی خود در هفدهم ژانویه سال 1961 (نیم قرن بیش) هشدار داد که جهان باید در آینده از تبدیل شدن جنگ به یک صنعت پردرآمد بهراسد.

پیش بینی که امروز با قرار گرفتن تجارت تسلیحات نظامی در رده دوم تجارت های پر سود جهان (پس از نفت)، از هر زمان دیگری به واقعیت نزدیک تر شده است.

در همین حال، فعالیت های ضد جنگ نیز در سالهای پایانی قرن بیستم و دهه ابتدایی قرن بیست و یکم، بیش از هر زمان دیگری مجال رشد یافته اند.

ده سال نخست قرن بیست و یکم در حالی گذشت که پس از حملات یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ تمامی این سالهای گذشته با جنگ همراه بوده است و پرسش هایی که ذهن مخالفان جنگ را به خود مشغول کرده از حد تلاش برای طرح گاه و بیگاه آنها در قالب آثار ادبی و هنری فراتر نرفته است.

پرسش اساسی که اکنون در محافل ضد جنگ بسیار مطرح می شود، آنست که آیا با ورود به دهه دوم قرن بیست و یکم، صلح طلبان دنیا می توانند امیدوار باشند که تلاش آنها برای افزایش آگاهی عمومی درباره جنگ، دولتمردان را وادار کند که برای حل تضاد در منافع‌شان، سیاست را جایگزین خشونت کنند؟

'چرا جنگ؟'

ده سال نخست قرن بیست و یکم در حالی گذشت که پس از حملات یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ تمامی این سالهای گذشته با جنگ همراه بوده است

یکی از مشهورترین آثار ضد جنگ در دهه‌های گذشته، کتابی کم ورق است به نام چرا جنگ که برگرفته از متن مکاتبات میان آلبرت اینشتین، فیزیکدان و ریاضیدان برجسته جهان و زیگموند فروید، مشهورترین روانشناس تاریخ و بنیانگذار علم روانکاوی است.

در این مکاتبات که در سالهای ابتدایی دهه ۳۰ میلادی (پس از جنگ جهانی اول و پیش از آغاز دومین جنگ جهانی) صورت گرفته است، اینشتین پیرامون ریشه های روانشناختی و غریزی جنگ در نهاد آدمی و راههای جلوگیری از وقوع آن از فروید سوال می کند.

او که در سال ۱۹۳۲ و هنگام ارسال نامه اول، عضوی از جامعه ملل بود (نهادی که سپس به سازمان ملل متحد تبدیل شد) در سخنانی پیش از آغاز این مکاتبات می‌گوید: "من نه تنها صلح طلبم، بلکه صلح طلبی مبارزه جویم که برای برقراری صلح با تمام وجودم نبرد می کنم."

نظام سیاسی و اجتماعی جهان در قرن بیستم از نظر اینشتین مشوق جنگ است. او می گوید: "در کتابهای درسی به جنگ ارج می نهند و وحشت و خرابی‌های آن را نادیده می گیرند و از این طریق کینه توزی را به کودکان تلقین می کنند."

اینشتین که یافته های او درباره تبدیل ماده به انرژی، به تولید بمب اتمی منتهی شد، در مقدمه نامه نخست خود به فروید، از او می پرسد: "آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟"

در تشریح این سوال، اینشتین به چگونگی ناتوانی تشکیلات جامعه ملل (سازمان ملل کنونی) می‌پردازد که به خاطر نداشتن قدرت و ضمانت اجرایی، قادر نیست به هنگام بروز اختلاف میان ملل، مانع از بروز جنگ شود.

اصولا تضاد منافع میان انسانها با توسل به زور خاتمه می یابد. در دنیای حیوانات چنین است و انسان نیز خود را از آن نباید جدا بداند. گو اینکه، برای انسانها اختلاف عقیده هم به تضاد منافع افزوده می شود

زیگموند فروید

البته او دلایل شکل گیری جنگ را فراتر از دولت ها می‌داند و از فروید می‌پرسد که چرا توده ها که همگی از جنگ فقط ضرر می‌کنند، به هنگام وقوع آن راضی می‌شوند که در قالب سربازان به جبهه بروند و چگونه اقلیت کوچک حاکم بر یک جامعه با به کارگیری نهادهای مذهب، رسانه و مدرسه موفق می‌شود که مردم را مطیع خود کرده و از آنها برای حل اختلاف خود با دیگر دول یا نیروهای سیاسی، استفاده کند.

بدین ترتیب، پرسش اول اینشتین درباره راه حل احتمالی برای نجات جامعه بشری از جنگ به پرسش نهایی او درباره علل ذاتی میل به خشونت و ویرانگری در نهاد بشر، ختم می شود.

فروید هم از همین نقطه پایانی وارد بحث می شود و با مطرح کردن نتایج پژوهش های خود به غریزه های مرگ و زندگی در نهاد انسانها اشاره می کند و مدعی می شود که به شهادت تاریخ، میل به نابودی و طغیان، بخشی از ذات آدمی است.

فروید در مقدمه پاسخ خود می نویسد: "اصولا تضاد منافع میان انسانها با توسل به زور خاتمه می‌یابد. در دنیای حیوانات چنین است و انسان نیز خود را از آن نباید جدا بداند. گو اینکه، برای انسانها اختلاف عقیده هم به تضاد منافع افزوده می شود."

او در ادامه پاسخنامه خود، به تشریح غریزه های زندگی و مرگ می پردازد و این دو را مترادف واژه های آشنای "عشق و نفرت" و "خیر و شر" می داند که از هزاران سال پیش دستمایه آثار ادبیان و فلاسفه بوده است.

تفاوت نظر فروید با شکل کلاسیک بیان این غرایز در آنست که او این دو غریزه را وابسته به هم و جدایی ناپذیر می داند و می گوید: "در هم آمیختگی این دو غریزه نه تنها به برقراری تعادل می انجامد بلکه رسیدن به اهداف آدمی را ممکن می سازد. برای مثال، غریزه عشق به هر شکلی برای وصال معشوق به غریزه تصاحب نیازمند است."

تصویر جلد کتاب چرا جنگ، ترجمه خسرو ناقد

کتاب چرا جنگ، متن مکاتبات میان آلبرت اینشتین و زیگموند فروید، ترجمه خسرو ناقد

فروید با این مقدمه به علت حضور توده مردم در جنگ می‌رسد و می نویسد: "وقتی انسانها به جنگ فراخوانده می شوند، انگیزهایی بسیار در درون آنان می باید پاسخگوی شور و شوقشان برای رفتن به جبهه و موافقتشان با جنگ باشد؛ انگیزه های والا و پست، نیک و بد (حق و باطل)، انگیزه هایی که با صدای بلند بازگو می‎شوند و انگیزه هایی که به سکوت برگزار می گردد. ضرورت ندارد ما همه آنها را آشکار و برملا کنیم؛ اما میل به پرخاشگری و تخریب یقینا جزو آنهاست."

اگرچه بسیاری منتقدان فروید شکل گیری نظریه او درباره غریزه مرگ را متأثر از وقایع زمان حیات او می دانند و خود او نیز در سالهای پایانی عمرش از چنین نظریه ای به شدت قبل دفاع نمی کند، اما نکته قابل توجه آنست که فروید با پذیرفتن چنین نظریه ای به راه حل جدیدی برای جلوگیری از جنگ می رسد.

راه حل او در زمانه ای که جامعه ملل (سازمان ملل فعلی) ناکارآمد است و دولتمردان تمایلی برای مذاکره بجای منازعه ندارند، این است که اگر غریزه مرگ و پرخاشگری بخشی از نهاد آدمی است و غریزه عشق و زندگی هم بخش دیگری از آن، شاید بتوان با افزودن بر عشق، مانع از بروز نفرت شد.

او پیشنهاد خود را چنین بیان می کند: "اگر آمادگی به جنگ از اثرات بلافاصله غریزه تخریب است، چنین به نظر می رسد که رقیب این غریزه، یعنی غریزه عشق را بتوان به کمک طلبید. هر آنچه موجد پیوند احساسی میان انسانها شود، می بایستی در مقابله با جنگ به کار گرفته شود."

فروید همچنین برای جلوگیری از جنگ راه حل دیگری پیشنهاد می کند که آن تربیت انسانهایی است که دارای استقلال فکر، نترس، ارعاب ناپذیر و حقیقت جو هستند. اگرچه خیلی سریع به مشکلات موجود برای تربیت چنین انسانهایی اشاره می کند و می نویسد: "البته نیاز به استدلال نیست که تعدی و دست اندازی‌های دولت و ممانعت فکری کلیسا (نهاد مذهب) چنین طرز تربیتی را سودمند نخواهد یافت."

تا کی باید در انتظار نشست تا دیگران نیز صلح طلب شوند؟ نمی دانم؛ اما شاید امیدی واهی و خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عامل که در آینده نه چندان دور به جنگ خاتمه خواهند داد، امید ببندیم: یکی، نگرش فرهنگی و دیگری، ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ آتی

زیگموند فروید

او در پایان پاسخ خود به اینشتین می نویسد: "تا کی باید در انتظار نشست تا دیگران نیز صلح طلب شوند؟ نمی دانم؛ اما شاید امیدی واهی و خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عامل که در آینده نه چندان دور به جنگ خاتمه خواهند داد، امید ببندیم: یکی، نگرش فرهنگی و دیگری، ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ آتی."

از آخرین مکاتبه میان فروید و اینشتین بیش از ۷۵ سال می گذرد و به نظر می رسد دستکم دهه اول قرن بیست و یکم هم برای تحقق آرزوی این دو انساندوست مجالی نیافته است.

همانطور که خسروناقد، مترجم کتاب چرا جنگ به زبان فارسی، در پی گفتار چاپ سوم این کتاب در ایران (۱۳۸۸) می نویسد: "آثار و ادبیات ضد جنگ یا حتی جنبش های صلح طلبانه، در زمانه های بحرانی کمتر کشش توده‌وار دارند و کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند. این آثار بیشتر در درازمدت و اغلب در ابعاد فرهنگی و تربیتی می توانند تاثیرگذار باشند."

تاثیر گذاری که به گفته کلیک قاضی ربیحاوی، نویسنده آثار ضد جنگ، در آینده فراتر از مشارکت در حد حضور در یک اعتراض خیابانی و سردادن شعار می رود و به یک وظیفه همگانی برای پرهیز از خشونت و جلوگیری از کوبیدن بر طبل جنگ تبدیل خواهد شد.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.