«خدا را خوش نمی آید!»

تیموتی برنرزلی
Image caption تیموتی برنرزلی (Timothy Berners-Lee) بانی اینترنت، پیغمبر ارتباطات جهانی.

چند سالی است که اوّلهای زمستان، چند روزی بعد از میلاد حضرت مسیح صلواة الله علیه، که ژانویه می آید و نمی دانم به چه دلیل عقل پسندی سال اینجاییها نو می شود، من به آشناهای انگلیسیم که بر می خورم، برای خالی کردن یک ذرّه از آن همه عقده ای که از آب و هوای اینجا دارم، سر شوخی را با این حرف جدّی باز می کنم که: «تقویم نو مبارک!»

حالا دیروز که کریستوفر را توی کتابفروشی محلّه دیدم، تا خواستم باش عید مبارکی کنم، پیشدستی کرد و گفت: «هَپی نی یو کالِندِر!» (Happy New Calendar)! و هر دو زدیم زیر خنده! باور نمی کردم که «تقویم نو مبارک» من یادش مانده باشد!

Image caption تامس ادیسون (Thomas Edison) مخترع لامپ برق، پیغمبر روشنایی

کافۀ لهستانی سر کوچه که کرایه ش را بالا بردند، تعطیل کرد، رفت، جاش بوتیک سگ و گربه باز شد! رفتیم قهوه خانۀ «۷۸۶» که صاحبش از مسلمانهای شمال آفریقاست و لابد خواسته بود سر به سر کریستوفر بگذارد که به ش گفته بود عدد «۷۸۶» با حساب ابجد اسم فرشتۀ برکت است، ولی من از شاگرد هندیش که پرسیدم، گفت: «یعنی ما ۷ روز هفته از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۶ بعد از ظهر بازیم!»

نه اینکه من خیلی کم از خانه بیرون می روم و خیلی کم کسی را می بینم که باش گفت و شنفت داشته باشم، حالا که کریستوفر به تورم خورده بود، از خدا خواسته دعوتش را قبول کردم. رفتیم تو و نشستیم و چای و قهوه سفارش دادیم و من، برای اینکه سر شوخی باز بماند، در حالی که چراغانی درختهای بی برگ دو طرف خیابان را نشان می دادم، با لحنی جدّی گفتم: «می بینی، با این برق گران و تو این اوضاع پیس اقتصادی چه قدر برق حرام می کنیم!»

کریستوفر سرش را تکان داد و گفت: «نمی گویم آدم منفی بافی هستی، ولی عادت داری همیشه اوّل جنبۀ منفی هر چیزی را ببینی! بگذار مردم توی این روزهای سیاه با پولی که بالای این برق گران می دهند، چند روزی دلهاشان را کمی روشن نگهدارند!»

این حرفش حسابش هم به دلم نشست، هم مرا که گز نکرده بریده بودم، پیش خودم شرمسار کرد، و حالا گز کرده گفتم: «کاملاً درست می گویی! اوضاع شیر تو شیر دنیای امروز پاک حواسّ مرا پرت کرده است! باید عوض اینکه با این چراغانی به فکر هدر شدن برق بیفتم، یادی از پیغمبر روشنایی بکنم!»

صورتش با یک نور تازه شکفت و گفت: «عیسی مسیح را می گویی؟»

Image caption لویی پاستور (Louis Pasteur) کاشف میکروب، پیغمبر تندرستی.

گفتم: «نه، عیسی مسیح برای من پیغمبر مهربانیهای بی حساب است، مثل آفتاب، مثل باران! منظورم پیغمبری مثل تامس ادیسون (Thomas Edison) مخترع لامپ برق است!»

کریستوفر لبخندی زد و گفت: «من وقتی تو حرف می زنی، باید حواسم خوب جمع باشد که توی بیراهه نیندازیم. به تامس ادیسون می گویی پیغمبر؟»

گفتم: «آره، عزیز جان! من به آدمهایی مثل لویی پاستور (Louis Pasteur)، کاشف میکروب هم می گویم پیغمبر! به آدمهایی مثل تیموتی برنرزلی (Tim Berners-Lee)، بانی اینترنت هم می گویم پیغمبر! عیب ما این است که پیغمبرهای زمان خودمان را نمی شناسیم. آیاتشان نگویم، نگاهشان، فکرشان، رنجشان، از همان زمانی که از بهشت خدا بیرون آمدیم تا به امروز، خُرد خُرد، زندگی انسان متمدّن امروز را برایمان ساخته است، و ما که خودمان را انسان متمدّن امروز می دانیم، عین خیالمان نیست. بیاییم در همین لحظه فکر کنیم که برق اختراع نشده است، لامپ برق هم اختراع نشده است! کجاییم؟ توی تاریکی و جهل عهد دقیانوس!»

کریستوفر رفته بود تو فکر و ساکت به من نگاه می کرد. با لبخند امّا خیلی جدّی گفتم: «این کار ما کُفران است! خدا را خوش نمی آید!»