اصطلاحات قدیم و معنیهای جدید

Image caption تازه به دوران رسیده در اصطلاح فقط به کسی نمی گویند که... که چی؟ نه خیر، به آنها می گویند نوکیسه!

نمی گویم باور کنید، چون آدمی نیستم که دربارۀ هیچ چیز حکم صادر کنم، ولی عرضم این است که آدم باید گوش کند، ببیند طرف چی می گوید، با ترازوی عقل و تجربه اش آن را بسنجد، و آنوقت اگر دید حرف طرف معقول و منطقی است، آن را باور کند.

و حالا من که طرف باشم، می گویم: «تازه به دوران رسیده در اصطلاح فقط به کسی نمی گویند که تا پریروز نوجوانی بود، بیعار و بیکار، دیروز یکدفعه مورد عنایت و لطف پروردگار عالم و آدم قرار گرفت، شغل جدید نان و آبداری نصیبش کرد، و او هم امروز، شکر خدا، حدّ و حدود قابلیت خودش را به کلّی از یاد بُرده است، و دارد ادای آدمی از یک طبقۀ معیّن اجتماعی را در می آورد که از آداب و رسوم و فرهنگ آن طبقه همان قدر سرش می شود که میمون از فنّ نجّاری»‍!

می خواهم بگویم که اگر هفتاد، هشتاد سال پیش بود، یک پدر نوزده، بیست ساله و یک مادر شانزده، هفده ساله، توی خانواده از پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ و عمو و دائی و عمّه و خاله و امثالهم چیزهایی یاد می گرفتند که وقتی خدا اوّلین بچّه را به شان داد، بدانند چه جوری تر و خشکش کنند و برای بزرگ کردنش چه انتظارهایی از خودشان داشته باشند و چه انتظارهایی از بچّۀ خودشان.

Image caption بچّه را بگذارید آزاد آزاد بزرگ شود و هرچه خواست، به او بدهید، و هر کار خواست، بگذارید بکند تا عقده ای نشود!

امّا امروز وضع خیلی فرق کرده است.خیلی از زن و مردهای بیست و پنج، سی ساله اگر امروز با هم ازدواج کنند، فوراً نمی روند بچّه دار بشوند. به عقیدۀ آنها بچّه دار شدن ده پانزده سالی برنامه ریزی می خواهد.

در این ده پانزده سال پدر و مادر آینده، بر خلاف پدر و مادر خودشان که همین طوری، بی فکر و خیال، صاحب سه چهار تا بچّه شده بودند، مدام در فکر اوّلین بچّۀ آینده شان هستند و در عالم خیال بزرگش می کنند، یعنی درباره اش با خودشان و دیگران حرف می زنند، برای بزرگ کردنش دوره های تعلیماتی می بینند، کتابهای معتبر از استادان معروفی می خوانند که همۀ عمرشان را مجرّد مانده اند تا گرفتار بچّه داری نشوند و همۀ همّ و غمّشان این باشد که مهمّ ترین اصول پرورش فرزند را کشف کنند و به رشتۀ تحریر در آورند و در اختیار پدر و مادرهای آینده بگذارند.

در این دورۀ آمادگی ده پانزده ساله، پدر و مادر آینده دست کم یک سوّم از قسط آپارتمانشان را پرداخته اند، هرکدام یک اتومبیل خریده است، و هر سال تعطیلاتشان را در یکی از جاهای خوش آب و هوای دنیا گذرانده اند، و در همۀ آن جاها در عالم خیال با اوّلین بچّۀ آینده شان بوده اند تا... تا بالاخره زمان مبارک و فرخندۀ بچه دار شدن رسیده است.

Image caption پروفسور رابرت ادواردز (Professor Robert Edwards) پیشگام بارورکردن زنها از طریق لقاح خارج از رحم، برندۀ جایزۀ نوبل سال ۲۰۱۰ در پزشکی، و دو تا از آن بچّه ها!

امّا، خوب، البتّه، این ده پانزده سال دورۀ فشردۀ آمادگی واقعاً خسته شان کرده است، مخصوصاً مادر آینده را که حالا اقّلاً سی و نه سالی دارد.

و حالا ناچار دورۀ دوا و درمان و آمادگی برای بچّه دار شدن شروع می شود و بالاخره چند در صدی از این پدر و مادرهای آینده توفیق پیدا می کنند که واقعاً پدر و مادر اوّلین و احتمالاً آخرین بچّه بشوند، و حالاست که شروع می کنند به بزرگ کردن او بر طبق اصول مکشوفه و موضوعۀ استاتید علوم بچّه بزرگ کنی که اصل الاصول همه شان این است که: «بچّه را بگذارید آزاد آزاد بزرگ شود و هرچه خواست، به او بدهید، و هر کار خواست، بگذارید بکند تا عقده ای نشود!»