رئیس جمهور و فقر فرهنگی، تشخیص درست با نسخه غلط

Image caption محمود احمدی‌نژاد "نبود تولیدات فرهنگی و عرضه نامناسب محصولات فرهنگی" را از دلایلی می داند که باعث شده‌اند "بیگانگان در فرهنگ ایران تأثیرگذار باشند"

محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران، در یکی از سخنرانی‌های خود در روزهای اخیر در سمنان، از روایت رسمی مقامات ایرانی در زمینه فرهنگ گامی کوچک فاصله گرفت.

در روایت رسمی مقامات ایرانی، فرهنگ‌‎های غیراسلامی «منحط» و جمهوری اسلامی هدف «تهاجم فرهنگی بیگانگان» بوده و کاستی‌ها و کمبودها، حتی در عرصه فرهنگی، به «توطئه بیگانگان» نسبت داده می‌شوند.

این برداشت با مقصر خواندن بیگانگان، از شناخت عوامل درونی و نقد خود می‌گریزد اما رئیس جمهور به جای توسل به این روایت، «نبود تولیدات فرهنگی» و «عرضه نامناسب محصولات فرهنگی» را در ایران از دلایلی برشمرد که «بیگانگان بعضاً توانسته‌اند در فرهنگ کشورمان تأثیرگذار باشند. »

شناسائی عوامل موثر داخلی یک بیماری و «نقد خود» در تاریخ معاصر ایران اغلب به هنگام شکست رخ می‌دهد و توجه هرچند کم‌رنگ رئیس جمهور به عوامل درونی فقرفرهنگی یا آن‌چه او «نبود تولیدات فرهنگی» اصطلاح می‌کند، نیز می‌تواند نشانه‌ای از شکست یا ناکارائی تئوری «توطئه تهاجم فرهنگی» باشد.

مقامات رسمی سه دهه گذشته از این تئوری چون ابزاری برای سرکوب منتقدان در عرصه سیاست عملی و چون توجیهی برای فقر فرهنگی در عرصه نظری بهره گرفته‌اند.

تاثیر متقابل فرهنگ‌های جهان بر ایران و نفوذ فرهنگ و خرده‌فرهنگ‌های غربی در جامعه ایرانی یا آن چه رئیس جمهور «تاثیر فرهنگ بیگانگان بر فرهنگ ایرانی» می‌خواند، از نگاه او و نگاه رسمی امری «منفی» است اما فرهنگ‌های منزوی در تاریخ جهان به غیبت خلاقیت و نوآوری مبتلا و به‌تدریج رو به رکود و انحطاط رفته و ارتقاء و شکوفائی فرهنگی اغلب در گره‌گاه‌های درهم جوشی و تلفیق فرهنگ‌های متنوع پدیدار شده‌اند.

حتی فرهنگ‌هائی که نسبت و پیوند آنان با مذاهب پررنگ است نیز نه در انزوا که در پرتو تلاقی و درهم جوشی ادیان و فرهنگ‌های گوناگون ارتقاء یافته‌اند و از جمله «فرهنگ و تمدن اسلامی» نیز بر بستر درهم جوشی و تاثیر متقابل فرهنگ‌های ایران باستان، مصر، هند و صدراسلام و با جذب بخش‌هائی از فرهنگ‌های یونانی و بین‌النهرین پدیدار شد و اوج گرفت.

دولت و ابعاد مثبت و منفی فقر فرهنگی

آن‌چه در برداشت رسمی مقامات ایرانی، فرهنگ بیگانه تلقی می‌شود، بخش‌های اصلی فرهنگ جهان و از جمله فرهنگ‌ها و خرد فرهنگ‌های چین، هند، اروپای غربی و آمریکای لاتین و شمالی را در بر می‌گیرد اما مقامات ایرانی در سخن گفتن از توطئه و تهاجم فرهنگی پاره‌هائی از فرهنگ اروپای غربی پس از رنسانس را در نظر دارند که با شاخصه‌هائی چون عقل‌گرائی، اومانیزم و لیبرالیزم مشخص می‌شود.

رئیس جمهور پس از اشاره به «نبود تولیدات فرهنگی» از نقش دولت در ارتقاء فرهنگی سخن می‌گوید و بر آن است که دولت‌ها می‌توانند زمینه افزایش کمی و ارتقاء کیفی تولیدات فرهنگی را فراهم کرده و با «عرضه مناسب محصولات فرهنگی» با نفوذ فرهنگ بیگانان مقابله کنند.

حکومت‌ها در وجوه مثبت و منفی معادله فقرفرهنگی نقشی دوگانه دارند. تجربه ایران و دیگر کشورهای جهان نشان می‌دهد که حکومت‌ها می‌توانند با اعمال استبداد و سانسور و با محروم کردن روشنفکران و خلاقان عرصه فرهنگ از رسانه‌های جمعی، نهادهای آموزشی و از ارتباط آزاد با مخاطبان و با جهان، در تشدید وجه منفی معادله فقرفرهنگی نقشی مهم و موثر ایفاء و راه ارتقاء فرهنگی یک جامعه را سد کنند.

اما همین تجربه‌ها و شکست سرمایه‌گذاری هنگفت مادی و معنوی سی سال گذشته برای تولید فرهنگ، هنر و ادبیات اسلامی در ایران که با حذف فیزیکی و فرهنگی رقبا نیز تقویت می‌شد، تایید می‌کنند که از حکومت‌ها در وجه مثبت معادله ارتقاء فرهنگی، کاری موثر بر نمی‌آید و حکومت‌های مسلح به فرهنگ تک‌صدائی و مکتبی در بازتولید نظری، فلسفی، هنری و ادبی مبانی مکتبی خود درمانده و بر فقر فرهنگی خود و جامعه می‌افزایند.

ایران در فرهنگ جهانی

انقلاب ارتباطات و روند جهانی شدن به جهانی شدن نوعی فرهنگ یاری رساند که در تولید انبوه محصولات فرهنگی و در رسانه‌های بزرگ جاری شده و از جمله لایه‌های گسترده‌ای از جامعه ایرانی را نیز جذب کرده است. اما خرده فرهنگ‌های بسیاری از جوامع به فرهنگ برآمده از تولید انبوه تسلیم نشده و از خلاقیت اصیل بازنماندند.

خرده فرهنگ‌های این جوامع با خلق و ارائه دستاوردهای علمی، نظری، فلسفی، هنری و ادبی بر فرهنگ بشری افزوده، در ساختن بافت پیچیده، متنوع و رنگارنگی که فرهنگ بشری را می‌سازد، نقش و حضوری اثرگذار داشته و همراه با پذیرش بخش‌هائی از فرهنگ بشری بخش‌های دیگری از آن را خلق کرده‌اند.

در سوئی معکوس با این روند که بر تلفیق و خلاقیت شکل گرفته است، جوامعی نیز هستند که به دلایل گوناگون به مصرف‌کننده منفعل، گرته‌بردار مقلد و مترجم تقلیل‌دهنده و پذیرنده بدل شده و صدای ساز آنان در سمفونی چندفرهنگه بشری به گوش نمی‌رسد.

این جوامع بر بستر بافتی از عوامل تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و زبانی از خلاقیت فرهنگی بازمانده و به بیماری فقرفرهنگی یا به گفته رئیس جمهور به «نبود تولیدات فرهنگی» مبتلا شده‌اند.

ایران و دولتمردان جمهوری اسلامی در سی سال گذشته از حضوری دائمی در رسانه‌های بزرگ جهان برخوردار بوده و عناوین درشت خبرهای سیاسی و توجه افکار عمومی جهانیان را به خود اختصاص داده‌اند.

پرونده اتمی و مواضع ایران در بحران خاورمیانه از اصلی‌ترین انگیزه‌های توجه دولت‌ها، رسانه‌ها و افکار عمومی جهان به ایران است و عوامل سیاسی دیگری چون سرکوب خشن مخالفان و منتقدان، استبداد و ادعای تحقق حکومت دینی نیز انگیزه‌های اصلی را تقویت می‌کنند.

گرایش اصلی در توجه رسانه‌های عمومی جهان به هنر و ادبیات ایران نیز نه از رهگذر دستاوردهای نو ایران در این عرصه‌ها و افزوده‌های نظری، فلسفی، هنری، ادبی و علمی ایران بر فرهنگ بشری، که از بستر انگیزه‌های اصلی سیاسی و حمایت از دموکراسی و آزادی بیان برمی‌خیزد.

برخی کارشناسان، انقلاب و جمهوری اسلامی را از مروجان موج سوم بنیادگرائی اسلامی می‌دانند اما در این عرصه نیز نه به افزوده‌های نظری و فرهنگی جمهوری اسلامی، که به تاثیرات روان‌شناختی و حمایت‌های سیاسی، مادی و نظامی ایران از گروه‌های تندرو اسلامی چون «حماس» نظر داشته و برای شناخت مبانی نظری و فلسفی بنیادگرائی اسلامی به متون متفکران بنیادگرای غیرایرانی رجوع و استناد می‌کنند.

توجه آکادمی‌ها و محافل فرهنگی جهان به اصلاح‌طلبان شیعه ایرانی نیز بیش‌تر بر امید درست یا نادرست تاثیرگذاری این گرایش بر تحولات سیاسی ایران شکل گرفته است اما آن‌جا که پای مباحث نظری در میان است، از آثار اصلاح‌طلبان دینی غیرایرانی به عنوان مراجع سخن به میان می‌آید چرا اینان از چند دهه پیش از انقلاب اسلامی چشم‌اندازهای تازه‌ای را در تأویل امروزین اسلام و افق‌های نو و دستاوردهای نظری گوناگونی را در زمینه «تأویل عصری» متون مقدس مطرح کرده‌اند.

شناخت درست بیماری با نسخه غلط

حکومت جمهوری اسلامی در سی سال گذشته، اسلامی کردن فرهنگ را به عنوان یکی از اصلی‌ترین محورهای سیاست‌های خود دنبال و با اصرار بر تحمیل فرهنگ تک‌صدائی و حذف مخالفان، منتقدان و دیگراندشان، در ابتلای خود و جامعه ایرانی به فقر فرهنگی نقشی موثر ایفاء کرده است.

توجه رئیس جمهور اصولگرا به فقر فرهنگی یا به گفته او «نبود تولیدات فرهنگی»، چون هر گامی در نقد خود و هر اقدامی در شناسائی درست بیماری می‌توانست مثبت باشد، به ویژه از آن روی که حکومت با حذف سانسور و تحمل آراء متفاوت می‌تواند به درمان بیماری فقر فرهنگی کمک کند.

اما رئیس جمهور در ادامه همان سخنرانی، درمان فقر فرهنگی را در تکرار نسخه‌های ناکام گذشته می‌جوید.

محمود احمدی‌نژاد «هدف فعالیت فرهنگی» را «تربیت و هدایت انسان‌ها به سوی خداوند متعال»، «هدایت، آشنا کردن و پیوند دل و جان انسان‌ها با امام و ولایت» و «گسترش اخلاق الهی» تعریف و حق خلاقیت فرهنگی را از کسانی که «این راه را نشناسند» سلب می‌کند چرا که از نگاه او، اینان «نمی‌توانند در هدایت مردم به صراط مستقیم الهی نقش ایفا کنند».

نسخه‌هائی از این دست جز تکرار راهکارهای سی سال گذشته نیست و تجربه سی ساله نشان داده است که این‌گونه راهکارها به جای درمان بیماری به نهادینه و مزمن شدن آن کمک و بیماری را بدخیم‌تر می‌کنند.

مطالب مرتبط