«بله؟ نه، خیر!»

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption «جهل»، قربانش بروم، مثل «عطر» در همه جا «جوهر» یا باطنش یکی است، فقط «عرض» یا ظاهرش فرق می کند

منِ هفتاد و شش ساله از رفیق ایرانی هفتاد و هشت ساله می پرسم: «پسرت هفته ای یکبار به‌ت سر می زند؟» در جوابم می گوید: «خیر! وقت ندارد بیچاره!».

وقتی به جای «نه خیر»، می شنوم «خیر»، می روم توی این فکر که «نه خیر» یعنی چی که «نه» اش برود، «خیر»ش بماند، باز هم معنی «نه» توی «خیر»ش می ماند.

همین طوری پیش خودم حدس زدم که شاید یک وقتی، البتّه بعد از آنکه کلمۀ عربی «خیر» همراه برادر دوقلویش «شرّ» وارد زبان فارسی شد، آدمهایی که در همه چیز به سعد و نحس اعتقاد داشتند و «خرافات» فصل مهمّی از کتاب «علم زندگی» شان را تشکیل می داد، نشستند، فکر کردند که گفتن «نه» اگر صد در صد هم لازم باشد، باز درست نیست که آدم در جواب کسی فقط بگوید «نه!» شگون ندارد! بهتر است بیاییم این کلمۀ منحوس «نه» را با کلمۀ «خیر» که هم عربی است، هم به معنی خوبی و نیکویی است، همراه کنیم تا نحسیش دفع بشود و بشود یک کلمۀ «سعید»: «بله؟ نه خیر!».

از این «بله؟ نه خیر!» به یاد این حرف خودم افتادم که همیشه می گفته ام و تا نفس آخِر هم خواهم گفت که «جهل» همه جا هست و در همه جا مادّه‌ش یکی است، و فقط رنگش فرق می کند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption اوزی اوزبورن (Ozzy Osbourne)، خوانندۀ معروف انگلیسی، چشمهاش هیچوقت گل مژه نزده است، امّا نمی دانم چرا همیشه عینک سیاه می زند

مثلاً اگر بیاییم به «جهل» عزّت بگذاریم و آن را به «عطر» تشبیه کنیم، مادّه یا جوهر همۀ عطرهای دنیا همان چیزی است که از گلها می گیرند. حالا اگر آن را مثلاً در «پاریس» بسازند و به اسم عطر «کارُن» (Caron) وارد بازار کنند، یا در «لندن» به اسم «گراسمیت» (Grossmith)، و یک شیشۀ کوچکش را دو هزار دلار بفروشند، اصلش با آن عطر «قمصر» کاشان که یک شیشه اش را حدود چهارده دلار می شود خرید، فرقی ندارد.

اگر یک نفر در تهران روی پلکش گل مژه در بیاید و خودش، رویم به دیوار، بگوید «سنده سلام» در آورده است، و ازش بپرسی برای درمانش چه کار کرده است، بگوید از امروز شروع کرده است، هر وقت می رود دست به آب، سرش را می برد پایین و سه بار این شعر را می خواند:

سنده سلامت می کنم، خودمو غلامت می کنم! اگه چشممو خوب نکنی، هپول هپالت می کنم!

و معتقد باشد که سه روز این کار را بکند، گل مژه اش خوب می شود، دردی که این آدم دارد «جهل» است و عقیده ای که دارد «خرافات» است!

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption یادتان باشد: اگر روز چهار شنبه است، ناخن نگیرید!

حالا اگر یک نفر در لندن گل مژه در آورده باشد، چه مثل خیلیها به آن بگوید «استای» (sty)، یعنی «کورک پلک»، چه مثل بعضیها به آن بگوید «هوردیولوم» (hordeolum)، یعنی «جُو دانه» و برای درمانش برود سر یک چهار راه وایستد و این شعر را بخواند:

جو دونه، جو دونه، پلک منو رها کن! هرکی از اینجا رد شد، خودتو تو پلکش جا کن!

و معتقد باشد که سه روز این کار را بکند، جو دانه ش خوب می شود، جهلی که این لندنی دارد، عین جهل همان تهرانی است. فقط خدا کند هیچ جا عدّۀ این آدمها آن قدر زیاد نباشد که نظم مستراحها و چهار راههای آنجا را به هم بزند.

همین لندنی می گوید اگر روز جمعه یا یکشنبه ناخن بگیرید نحسی می آورد، و معتقد است که ناخن را بعد از چیدن باید دفن کرد، و تا صدای عطسۀ شما را می شنود، می گوید: «گاد بلِس یو» (God bless you!)، یعنی «عنایت خدا بر شما باد!»، چون معتقد است که وقتی آدم عطسه می کند، اگر کسی آنجا نباشد که فوراً این دعا را بکند و اسم خدا را بیاورد، شیطان از راه بینی وارد بدن آدم می شود.

راستی، یادتان باشد که بر عکس تقویم سعد و نحس این جور لندنیها، ناخن گرفتن در روز جمعه و یکشنبه برای این جور تهرانیها ثواب دارد و دفع مرض می کند و روز چهارشنبه است که نباید ناخن گرفت!