نظام سلطانی و میراث آیت الله خمینی - بخش سوم

نظام سیاسی حاکم بر ایران چه نوع نظامی است؟ بعید است کسی رژیم حاکم بر ایران را دموکراتیک بنامد. اگر این نظام، نظامی دموکراتیک نباشد، مصداق کدام یک از انواع نظام های غیردموکراتیک است؟ گونه های نظام های غیر دموکراتیک- توتالیتر و فاشیستی، دیکتاتوری های نظامی، نظام های سلطانی- نمونه های مثالی هستند که با مصادیق واقعی تفاوت دارند. از این نظر، هیچ مدلی کاملاً واقعیت را تبیین نمی کند. بلکه پرسش دقیق این است: کدام مدل واقعیت را بهتر تبیین می کند؟ کدام مدل با رژیم حاکم بر ایران بیشتر سازگار است؟ بخش سوم و پایانی مقاله اکبر گنجی، روزنامه نگار و پژوهشگر را در ادامه می خوانید:

بخش اول - نظام سلطانی و میراث آیت الله خمینی

بخش دوم- آیت الله خمینی و نظام سلطانی؛ پیش از انقلاب

آیت الله خمینی بر مسند سلطانی و میراث او برای ایران

اگر چه سلطان محور اندیشه ی پیش از انقلاب آیت الله خمینی است، اما سلطان این دوره فکری او، مشروط به سنت بود. سنت/شریعت دست و پای سلطان را می بست. آیت الله خمینی فاقد قدرت بود. به عنوان فردی که علیه "سلطان جائر" قیام کرده بود، سخن می گفت و نظریه پردازی می کرد.

انقلاب که پیروز شد، او در رأس دولت/حکومت قرار گرفت و "سلطان" جدید شد. سلطانی که قرار بود "سلطان عادل" و ظل الله باشد. او با استفاده از شخصیت کاریزمایی خود اصل ولایت فقیه را به تصویب رساند، اما در همان زمان هم گفت که اختیارات تصویب شده برای ولی فقیه کمتر از آن چیزی است که اسلام برای سلطان در نظر گرفته است.

اجرای شریعت آغاز شد، ولی از نگاه بسیاری شریعت ناکارآمد بود و مسایل و مشکلات عدیده ای پدید می آورد. اولاً:آن تصور کاذب که قرآن/اسلام "جامع/کامل" است، به سرعت تمام ابطال شد.ثانیاً: سنت/شریعت؛ دست و پای سلطان را می بست و سلطان جدید که جای سلاطین خودکامه پیشین نشسته بود، نمی توانست/نمی خواست در چنبره سنت اسیر باشد. به همین خاطر نظریه ولایت مطلقه فقیه را برساخت که اساس آن رها سازی سلطان از چنگال سنت/شریعت بود.

آیت الله خمینی در ۱۶/۱۰/ ۱۳۶۶ نوشت: "حکومت...به معنای ولایت مطلقه ای[است] که از جانب خدا به نبی اکرم واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام شرعیه ی الهیه تقدم دارد... و تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است به کلی برخلاف گفته های اینجانب بود. اگر اختیارات حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اسلام یک پدیده بی معنا و محتوا باشد".

اولین نکته در این رویکرد جدید، نفی صریح رویکرد قبلی او در کتاب "کشف الاسرار"، کتاب "ولایت فقیه" و سخنرانی های پیش از انقلاب اوست.

نظریه پیشین او، زمامداری سیاسی/سلطان را در چارچوب احکام شرعی و مجری آن قلمداد می کرد. اینک، نظر او تغییر کرده بود. دومین تغییر اساسی این بود که حکومت/ولی فقیه/سلطان را یکی از احکام اولیه اسلام و مقدم بر کلیه احکام اولیه اسلام قرار می دهد.

اما سومین تغییر از همه مهم تر است. اختیار شریعت/سنت به سلطان/ حاکم سپرده می شود. سلطان هر حکم شرعی را که به مصلحت تشخیص دهد، مجاز به تعطیل آن است.

آیت الله خمینی می نویسد:"باید عرض کنم حکومت، که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله است، یکی از احکام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز وروزه و حج است. حاکم[سلطان] می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم [سلطان]می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ ومسجدی که ضرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت[سلطان] می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یکجانبه لغو کند. و[سلطان]می تواند هر امری را، چه عبادی و یا غیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت[سلطان] می تواند از حج ، که از فرایض مهم الهی است ، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتا جلوگیری کند".

بدین ترتیب، سلطان از قید و بندهای سنت/شریعت آزاد می شود، و قادر می گردد هر حکم سنت/ شریعت را تعطیل سازد.

جریان نواندیشی دینی، طی سه دهه ی گذشته، احکام فقهی غیر عبادی را به روش های مختلف نقد کرده و متعلق به زمان پیامبر دانسته است. تعمیم آن احکام/سنت به زمان ها و مکان های دیگر، دلیل می خواهد و برای این تعمیم دلیلی در دست نیست، اما رویکرد آیت الله خمینی دو تفاوت عمده با رویکرد نواندیشان دینی دارد.

تفاوت مهم اول این است که حکم او احکام عبادی چون نماز و روزه و حج را هم در بر می گیرد، اما تفاوت دوم این است که اختیار این امر را به سلطان/حاکم می سپارد. سلطان اگر تشخیص دهد می تواند کلیه احکام اولیه اسلام- اعم از عبادی و غیر عبادی- را تعطیل سازد.

این پروژه، پروژه دولتی/سلطانی سازی دین است. مخالفان سنت گرای او می گفتند با این اختیاراتی که شما به سلطان می دهید، تمامی احکام اولیه اسلام ممکن است از بین برود.

آیت الله خمینی در پاسخ آنها گفت، فرض کنید چنین باشد،این از اختیارات سلطان/حکومت است:"آنچه گفته شده است که شایع است ، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت ، صریحا عرض می کنم که فرضا چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلی است ، که مزاحمت نمی کنم".

پایان بخش نظریه سلطانی سازی دین آیت الله خمینی از همه مهم تر است. او می نویسد:"بالاتر از آن هم مسائلی است، که مزاحمت نمی کنم".

در همان زمان، آیت الله احمد آذری قمی در تفسیر این بخش از برساخته آیت الله خمینی گفته بود که ولی فقیه/سلطان مجاز است/می تواند اصل توحید را هم تعطیل سازد.

البته، آن بخش از نوشته آیت الله خمینی که گفته بود حکومت/سلطان حتی بر نماز مقدم است و سلطان می تواند همه احکام اولیه اسلام را تعطیل سازد، موید تفسیر آذری قمی است.

نتیجه: آیت الله خمینی در میان پرده پاریس، از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر هم سخن می گفت. آن شعارها، در میان مبارزان دل کسی را نربود. برای اینکه گفتمان انقلاب، گفتمان دموکراسی و حقوق بشر نبود، گفتمان ضد غربی، یوتوپیایی، ایدئولوژیک، استقلال طلبانه و عدالت محور(دولتی سازی همه چیز) بود.

آیت الله خمینی اگر چه در آن دوره کوتاه مدت، به مقتضای حال، آن شعارها را سر می داد، اما نه نظام فکری او به دموکراسی و حقوق بشر راه می داد، نه رفتارهای او نشانی از حرکت بدان سو داشت. زدن سلطان وقت و نشستن به جای او هدف بود.

در پیامی که به مناسبت آزادی آیت الله منتظری از زندان در ۱۱ آبان ۱۳۵۷ صادر کرد، به صراحت و شفافیت تمام گفت:"اکنون که ملت غیور ایران با نهضت عظیم اسلامی به پاخاسته و با مشت گره کرده درمقابل دستگاه های ستمگری و چپاول چون سدی آهنین ایستاده و پایه های بنیادهای آن یکی پس از دیگری فروریخته یا در حال فروریختن است...از خواست ملت که برچیده شدن نظام سلطنتی... و قیام جمهوری اسلامی ضامن آزادی و استقلال به جای رژیم سلطنتی.. .سر مویی تخلف و عقب نشینی نکنند... ما با بودن رژیم حاضر، دموکراسی را هم- به فرض محال اگر تامین گردد- نمی پذیریم".

"سلطان جائر" باید می رفت تا "سلطان عادل" جانشین او شود. سلطان جائر شریعت را نادیده گرفته بود، سلطان عادل می آمد تا شریعت/فقه را پیاده کند. مسائل و مشکلات از سلطانی بودن رژیم ناشی نمی شد،عدم اجرای شریعت/احکام فقهی معضل اصلی بود. وقتی فقیه سلطان می شد و شریعت پیاده می گردید، همه مشکلات و مسایل رفع و حل می شد.

اکثریت مردم ایران هیچ تصوری از احکام فقهی نداشتند، اما مسلمان بودند و کسانی چون آیت الله خمینی به آنان وعده می دادند که اگر احکام فقهی پیاده شود، ایران بهشت خواهد شد. شخصیت کاریزمایی او به پیشبرد مقاصدش کمک کرد. دموکراسی نزد او به این معنا بود که مردم مسلمان به او و اجرای آنچه می خواست(شریعت/احکام فقهی)، رأی خواهند داد. این دریافت او صادق بود. اگر چه "عشق آسان نمود اول"،"ولی افتاد مشکل ها". فقه/شریعت، اهمیت خود را از دست داد.

آیت الله خمینی که حکومتی سلطانی/شخصی برساخته بود، در میانه دهه ۱۳۶۰، نظریه توجیه کننده این نوع نظام سیاسی را برساخت تا تماماً با نظریه وبر سازگار افتد.

سلطانی که از قید و بند سنت رها می شود و قادر است خودسرانه/مطابق میل خود عمل کند. اخلاق هم تابع سلطان می گردد و او فرمان به دروغ گویی و نقض وفای به عهد می دهد. در نظریه پیشین او که سلطان مجری احکام شریعت بود، سلطان، ظل الله بود، اما حال که سلطان از بند اخلاق/دین/سنت/شریعت آزاد می شود و خودسرانه تکلیف همه چیز را روشن می سازد، آیا نمی توان گفت که دیگر سایه خدا نیست، بلکه خود خداوند است؟

طنز/تراژدی تاریخ، نه تنها بر درد و رنج مردم ایران افزود، بلکه باعث درد و رنج گروهی از یاران و پیروان آیت الله خمینی شد.

وقتی آیت الله خمینی آغاز برساختن نظریه ولایت مطلقه فقیه/سلطانیسم کرد، آیت الله علی خامنه ای تنها کسی بود که کوشید آن نظریه را به وضع پیش از انقلاب باز گرداند، اما آیت الله خمینی در نامه ای سرگشاده به او پاسخ گفت و وی را متهم به تحریف نظر خویش کرد.

آقای خامنه ای به سرعت نامه ای به او نوشت و پایبندی خود را به نظرات او اعلام کرد. آیت الله خمینی هم در پاسخ او در ۲۱/۱۰/ ۱۳۶۶ نوشت:

"جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می کنید، می دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید، روشنی می دهید... امید است ائمه محترم جمعه و بویژه امثال جنابعالی که در بیان مسائل دست توانا دارید، مسئله را تعقیب و در خطبه های نماز جمعه اذهان ناآگاهان را روشن و زبان دشمنان اسلام را قطع فرمایید".

بیش از یک سال از نزاع های آیت الله منتظری بر سر زمامداری آیت الله خمینی می گذشت. آیت الله منتظری در یکی از نامه های اعتراضی خطاب به او نوشته بود:"شنیده شده فرموده اید: "فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند". البته حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم؛ ولی جنایات اطلاعات شما و زندان های شما، روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است.من این جمله را با اطلاعات دقیق می گویم".

آیت الله منتظری در نامه ۱۷/۷/ ۱۳۶۵ به آیت الله خمینی، پس از توضیح وضعیت زندان ها (گنجایش سی هزار نفری و موجودی صد هزار نفری، وجود پانزده هزار زندانی سیاسی و عفو ۵ هزار نفر از آنان توسط آیت الله منتظری، و...)، به سلطانیسم رژیم- به مفهومی که ماکس وبر گفته است- اشاره می کند.

در مفهوم وبری، نظامیان/خشونت گران، متعلق به بیت سلطان و ادامه بیت سلطان هستند. آیت الله منتظری به وضعیت اسفبار زندان ها اشاره می کند، اصلاحاتی که خود جهت بهبود صورت داده را ذکر می کند، سپس تأکید می کند که جنایتکاران،"منتظر استشمام نظر بیت حضرتعالی هستند تا خشونت ها را از سر گیرند".

آیت الله منتظری خطاب به او نوشته که نظام سلطانی تو چنین کرده است:"آیا می دانید در زندان های جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس شاه نشده است؟! آیا می دانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مردند؟ آیا می دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانی های دختر جوان، بعداً ناچار شدند حدود بیست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟! آیا می دانید در زندان شیراز دختری روزه دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟ آیا می دانید در بعضی زندان های جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟ آیا می دانید هنگام بازجویی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رایج است؟ آیا می دانید چه بسیارند زندانیانی که در اثر شکنجه های بی رویه کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده اند و کسی به داد آنان نمی رسد؟ آیا می دانید در بعضی زندان ها حتی از نور روز هم برای زندانی دریغ داشتند این هم نه یک روز و دو روز بلکه ماه ها؟ آیا می دانید برخورد با زندانی حتی پس از محکومیت فقط با فحش و کتک بوده؟ آیا می دانید در جمهوری اسلامی برخلاف آنچه در فقه خواندیم نه جان مسلمان محترم است و نه مال او...بالاخره زندان ها در شرف انفجار بود که من دخالت کردم و در اثر پیگیری خیلی بهتر شده است ولی افراد تند و وارثان امثال لاجوردی منتظر استشمام نظر بیت حضرتعالی هستند تا خشونتها را از سر گیرند و می گویند خشونت نظر امام مدظله است زیرا لاجوردی نماینده معظم له بود و این روش را می پسندید...حدود هشت سال است با خشونت و اعدام زیاد و مصادره های بی جا حکومت کردیم و به جایی نرسیدیم".

دو سال پس از این نامه، آیت الله خمینی در تابستان ۱۳۶۷ حکم قتل عام زندانیان سیاسی محکوم به حبس را صادر کرد. وقتی رئیس وقت دستگاه قضایی از او در باره شمول این حکم سئوال کرد، آیت الله خمینی در پاسخ او نوشت:"در تمام موارد فوق هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد، حکمش اعدام است، سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید".

آیت الله منتظری در این زمان نیز دو نامه جداگانه- در ۹/۵/۶۷ و ۱۳/۵/۶۷- به او نوشت و به شدت به این حکم و اجرای آن اعتراض کرد. اعتراض او از جهات مختلف بر حکم سلطان وارد می شد. اما یک جنبه آن با بحث کنونی ارتباط وثیقی دارد. او که شاهد بسط قدرت فردی سلطان و شخصی شدن بیش از حد رژیم بود، آیت الله خمینی را به نقض سنت متهم می کرد و وی را به رعایت سنت فرا می خواند.

آیت الله منتظری در پایان نامه اول خطاب به آیت الله خمینی نوشت:"و بجاست این حدیث شریف مورد توجه واقع شود:قال رسول الله:"ادرئوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیله فان الامام ان یخطی فی العفو خیر من ان یخطی فی العقوبه".

یعنی: "تا جایی که می توانید حدود را از مسلمانان دفع کنید(و اگر راهی برای مجازات نکردن یافتید، مجازات نکنید) چه آنکه اگر امام در عفو و بخشش اشتباه کند (و کسانی را عفو کند که مستحق نبوده اند) بهتر از آن است که در مجازات اشتباه نماید(و کسانی را به ناحق مجازات کند)". پیامبر گفته است که حدود شرعی با پیدایش کمترین شک و تردیدی در تحقق شرایط و موضوع آن، تعطیل می شود:"ادرءوا الحدود بالشبهات". مطابق میل شخصی حکومت کردن، یعنی زیرپا نهادن سنت پیامبر.

آیت الله منتظری در آغاز نامه دوم هم نوشت:"برای رفع مسئولیت شرعی از خود به عرض می رسانم".

آیت الله خمینی در ۱۵/۵/۶۷ به نامه های او پاسخ گفت. بر سر حکم خود ایستاد و خطاب به او نوشت:"مسئولیت شرعی حکم مورد بحث با من است، جنابعالی نگران نباشید".

با این همه، آیت الله منتظری که خونریزی بی امان را شاهد بود، قاضی(نیری)، دادستان(اشراقی)، معاون دادستان(رئیسی) و نماینده وزارت اطلاعات (پورمحمدی)- مجریان حکم آیت الله خمینی در زندان اوین- را در ۲۴/۵/۶۷ احضار کرد تا آنان را از اجرای حکم باز دارد یا موقتاً آن را تعطیل کند. نکات گوناگونی به آنان گفت، اما نکته ی محوری، همچنان تأکید بر پایمال کردن سنت بود.

آیت الله منتظری به آنان گفت:"...۳- روش پیامبر را با دشمنان خود در فتح مکه و جنگ هوازن ببینید به چه نحو بوده است، پیامبر با عفو و گذشت برخورد کرد و از خدا لقب "رحمه للعالمین" گرفت. روش امیرالمومنین با اهل جمل را پس از شکست آنان ملاحظه کنید...۵- مجرد اینکه اگر آنان را آزاد کنیم به منافقین ملحق می شوند موجب صدق عنوان محارب و باغی بر آنان نمی شود، امیرالمومنین نسبت به ابن ملجم هم قصاص قبل از جنایت انجام نداد با اینکه خودش فرمود او قاتل من است. ۶- مجرد اعتقاد، فرد را داخل عنوان محارب و باغی نمی کند، و ارتداد سران فرضاً موجب حکم به ارتداد سمپات ها نمی شود...۸- این همه ما در فقه بحث احتیاط در دماء و اموال کرده ایم همه غلط بود".

آیت الله منتظری "منافق" نامیدن اعضای سازمان مجاهدین خلق را هم بر خلاف سنت می دانست و می گفت:"حتی تعبیر به "منافق" هم صحیح نیست. این حدیث در کتاب جهاد وسائل الشیعه است:"ان علیا(ع) لم یکن ینسب احدا من اهل حربه الی الشرک و لا النفاق و لکنه کان یقول:هم اخواننا علینا: حضرت علی(ع)هیچ یک از کسانی را که با او جنگیده اند به شرک و نفاق متهم نمی کرد بلکه می فرمود:اینان برادران ما هستند که بر ما طغیان کرده اند"، ما با اندک چیزی افراد را به انواع برچسبها متهم می کنیم".

آیت الله منتظری آیت الله خمینی و مجریان احکام او را به رعایت سنت دعوت می کرد، اما آیت الله خمینی مدت ها بود که از این مرحله عبور کرده بود. او که از بیماری خود به خوبی آگاه بود، نه تنها نظریه سلطانیسم را برای جانشین خود بر می ساخت، بلکه آیت الله منتظری را هم نمی توانست به عنوان جانشین خود پذیرا باشد. جانشین او "فرد نادری" بود که "چون خورشید، روشنی" می بخشد. آیت الله علی خامنه ای، میراث آیت الله خمینی برای مردم ایران است.

اکبر هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان رهبری نظر آیت الله خمینی را به اطلاع نمایندگان رساند و بدین ترتیب، آیت الله خامنه ای را رهبر/سلطان کرد.

آقای رفسنجانی در حالی که همه در وضعیت فوق العاده درگذشت آیت الله خمینی در مجلس خبرگان رهبری گرد آمده بودند و نمی دانستند چه باید کرد، به آنها گفت:"این حرف آقای شبستری را می خواهند آقایان؟ آقای شبستری چیزی از آقای طاهری شنیدند که امام جمله ای در باره آقای خامنه ای گفتند. اگر آقایان مایلند من نقل کنم، والا... ما شاهد داریم... ما با امام مباحثه داشتیم... فرد را هم می گفتیم، ما فردی را نداریم الان که مطرح کنیم در جامعه... ما فرضمان بر مرجعیت بود و همان مسائل بود. امام فرمودند چرا ندارید... آقای خامنه ای... کسانی که موافق هستند قیام بفرمایند".

بدین ترتیب اکثریت اعضای مجلس خبرگان برخاستند و آقای خامنه ای رهبر شد. نظریه سلطانیسم، ساختار سلطانی و آیت الله علی خامنه ای؛ میراث آیت الله خمینی برای مردم ایران هستند.