توسعه فارسی؛ زبان ما، گویندگان بهتر می خواهد

داریوش همایون حق نشر عکس BBC World Service
Image caption داریوش همایون در اواخر دوره پهلوی مدتی به وزارت اطلاعات و جهانگردی رسید

دوران دراز رکود فارسی از سده چهاردهم تا پایان نوزدهم زبان را از پویائی ساختاریش به مقدار زیاد تهی کرد و بینوائی تمدن مذهب زده ایران دلاوری را از اندیشه و پسند ایرانی سترد

زبان مهم ترین و زنده ترین میراث فرهنگی است؛ زنده به معنی لفظی. زیرا زبان در گویندگانش زنده است.

ما هنگامی که از گسترش فارسی سخن می گوئیم تنها به امکانات خود زبان نظر نداریم.

آیا جامعه های فارسی زبان و بیش از همه آنها ایران آن نیروی زندگی را دارند که در این عصرجهانگرائی زبان هزار و دویست ساله ای را (در صورت کنونی آن) که بخش بزرگی از دوران زندگی اش در رکود و انحطاط گذشته است سرزنده و آماده رویاروئی با چالش های تمدن پویای سده بیست و یکم نگهدارند؟

پاسخ من به این پرسش آری و با تاکید است و یک دلیل آن در خود فارسی است. ما همه زبان های خود را شیرین و دوست داشتنی می یابیم ولی ستایندگان فارسی بیشتر غیر ایرانیان بوده اند.

فارسی سده های دراز از مهم ترین و محبوب ترین زبان های جهان بوده است ــ یک lingua franca ی خاورزمینی.ــ آن هم در دوره هائی که خود ایران به عنوان یک قدرت سیاسی یا نظامی در شمار نمی آمد و میدان تاخت و تاز و تختگاه سلسله های غیر ایرانی و غیر فارسی زبان بود.

این نفوذ و محبوبیت را فارسی از ادبیات و خوش آهنگی خود داشت و از قدرت بیانی که در ساخت زبان نهفته است و در دست نویسندگان و شاعران تحقق می یابد. (فردریک انگلس که فارسی آموخته بود آن را آسان ترین زبان برای آموختن می دانست و مناسب ترین زبان برای بین المللی شدن.)

آن ادبیات که طبعا تنها در فارسی می توانست زاده شود ــ مانند هر ادبیات و زبان دیگری ــ و آن تاریخ، بال های نفرسودنی پرواز این مردم و زبان شان هستند.

ملتی که سده ها در اندیشه زمین گیر و در عمل ناتوان شده بود به پشتگرمی و با الهام از آن تاریخ و با سلاح آن ادبیات در دست، همان "تیغ برنده پارسی" که فردوسی می گفت، از بی حرکتی سده ها برخاست و با همه انقلاب و حکومت اسلامی نه آن بال ها را می بندد و نه آن تیغ برنده را از دست می نهد.

نگاهی به پویندگی جامعه ایرانی در زیر بد ترین حکومتی که می توان در چنین کشوری داشت هر تردیدی را در باره آینده این جامعه و همراه آن آینده زبان فارسی از میان می برد.

فارسی از زیر تسلط عربی به در آمده و همزیستی ناگزیر با انگلیسی جهانگیر را آموخته چنان دگرگون می شود که به عنوان نمونه ترجمه بسیاری کتاب های مهم سی سال پیش را می باید از نو به فارسی درآورد تا حق آنها گزارده شود.

سیل کوچکی از واژه های نو عموما پارسی بر زبان روان شده است و گوش فارسی زبانان دارد بر شیوه های نگارشی دور از ذهن ها ولی متناسب با زندگی امروز و مفاهیم پیچیده تر گشاده می شود.

ما هیچ گاه اینهمه نمی نوشته ایم. با درآمدن از زیر فرمانروائی شعر عروضی، ادبیات فارسی سراپا دگرگون شده است؛ چه در واژگان و شیوه بیان و چه در پرداختن به همه گونه (ژانر) های ادبی.

جامعه ایرانی با آن گنجینه فرهنگی و میراث تاریخی جز یک نظام سیاسی شایسته چیزی از اسباب پیش تاختن کم ندارد و آن نیز به رغم دشواری های هراس آور در راه است؛ زبان فارسی به مدرنیته پای نهاده است و بسیار بیش از اینها خواهد رفت.

* * *

Image caption داریوش همایون معتقد بود زبان فارسی ظرفیت قابل توجهی برای توسعه و کلمه سازی دارد

برای گسترش و نوسازی زبان عامل اصلی نه خود زبان که گویندگان آن هستند.

با فارسی زبانانی که از یک سو با محافظه کاری بیش از اندازه در را بر هر چه به گفته خودشان زبان سعدی و حافظ نیست (یعنی به گوش ها آنان آشنا نمی آید) می بندند و با زمختی بی بند و بار شان ــ همچنان که در سیاست ــ هر تمایز و قاعده ای را برهم می زنند، و "چیز" به جای هر نام و مفهوم از زبانشان نمی افتد، زبان از پیشرفت می ماند.

حافظ و سعدی با همه جایگاه بلندشان زبان فارسی نیستند که از آنها و از همه ما بلند تر و توانا تر است؛ و مردمان امروز نیستند که اگر می بودند بیش از همه این دژبانان بارو های ویرانه را به راه می آوردند.

ما دیگر حافظ و سعدی نخواهیم داشت و نمی باید داشته باشیم. فارسی ادبیات و شاهکارهای ادبی تازه ای می خواهد که در توانائی جامعه ما هست.

آن دوران دراز رکود فارسی از سده چهاردهم تا پایان نوزدهم زبان را از پویائی ساختاریش به مقدار زیاد تهی کرد و بینوائی تمدن مذهب زده ایران دلاوری را از اندیشه و پسند ایرانی سترد.

ما اکنون بیش از همیشه به آن پویائی در زبان و آن دلاوری در خودمان نیاز داریم.

فارسی برای زندگانی و تمدن امروزی واژه به اندازه ندارد (آن اندازه را هم که دارد بکار نمی بریم) و می باید واژه های تازه، معادل هائی برای واژه های بیگانه که با تمدن و فرهنگ امروزی به زندگی ما راه می یابند به فراوانی یافت و ساخت.

سهم یافتن در این فرایند احتمالا از ساختن هم بیشتر است. آثار نویسندگان و شاعران فارسی زبان که کتابخانه ای را پر می کنند؛ زبان پهلوی و زبان کردی که از فارسی یه آن نزدیک تر است؛ دری و تاجیکی؛ زبان های ایرانی دیگر؛ فرهنگ هائی که گورستان زبان شده اند و می باید بایگانی آن باشند؛ زبان کوچه و بازار، همه این ها منابع پایان ناپذیر واژه اند و با گشاده دستی می باید از آنها گرفت.

دستور زبان فارسی ــ که زبانی بسیار انعطاف پذیر است و بیشتر ما خیال می کنیم آن را می دانیم ــ امکاناتی بسیار بیش از آنکه در نا آشنائی خود می پنداریم برای واژه سازی به ما می دهد؛ تنها می باید تصور محدود خود را از دستور زبان و گنجینه فراموش شده واژگان آن، به کناری نهیم و به اهل فن اعتماد داشته باشیم.

دستور فارسی در دوازده سده گذشته دگرگونی ها یافته است و باز می تواند بیابد.

عربی منبعی است که بسیار از آن گرفته ایم و همین اندازه اش نیز زیاد است. نیازی به پالودن زبان از عربی نیست. این کار ملت هائی است که به خود اطمینان ندارند و سیاست پیشگانی که در پی ملت سازی هستند. اما تا آنجا که بتوان می باید در برابر وام گرفتن های تازه از عربی ایستادگی کرد.

واژه های ما هرچه به دستگاه آوائی فارسی نزدیک تر باشد خوش آهنگ تر و "شیک" تر است.

در این هنگامه زشتی حکومت اسلامی هیچ عیبی ندارد که کمی هم در اندیشه زیبائی و سبک و سلیقه باشیم. عربی با ساخت قالبی خود دیگر نمی تواند چندان کمکی به ما بکند.

دلاور تر بودن، به این معنی که از امکانات زبان بیشتر بهره گیریم و دانش و سلیقه خود را معیار نشماریم، دست ما را در بهره گیری از منابع بی پایان فارسی و زبان های ایرانی باز تر می کند.

احساس مسئولیت در زبان به جای بی بند و باری نمی گذارد که دارائی واژگانی خود را در مترادف شمردن ها، در کاربردهای نابجا و در سخن گفتن سرسری و بی اندیشه هدر دهیم.

اهل قلم سنتی، شیوائی و رسائی گفتار را در بکار بردن مترادف ها می شمردند ــ واژه ها و اصطلاحات گوناگون برای بیان یک معنی. اما شیوا ترین نوشته های ادبیات فارسی آنهائی است که یک واو اضافی به دشواری در آنها می توان یافت.

در زبان های اروپائی با پیچیده تر شدن فرهنگی جامعه کمتر اثری از مترادف ها ماند زیرا هر واژه تابش یا nuance ویژه خود را یافت و گفتار دقیق تر شد.

این هجومی که به هر واژه تازه می کنند و آن را به جای واژه های زیبا و گویای همیشگی خود شان می گذارند ما را به جای توانگر شدن زبان به آشفتگی بیشتر می اندازد. گاه انسان جرئت نمی کند واژه تازه ای بسازد.

فارسی زبان مردمانی با فرهنگ ها و زبان های گوناگون است و مانند عربی یا چینی سخت نیازمند یک زبان معیار.

زبان معیار زبان نوشتاری است و اگر یک گویش با دستور به هم ریخته و واژگان تنگ و لحن عمومی نازل خود زبان نوشتار شود، دست و پای ذوق و اندیشه در جامعه بسته خواهد ماند.

گویش تهرانی هر لطفی داشته باشد زبان اندیشه بلند و فرهنگ والا نیست. کسی با گویش تهرانی دشمنی ندارد ولی دریغ است که فارسی با آن شناخته شود.

کمترین زیان نوشتاری کردن گویش تهرانی، پائین آوردن سطح به اندازه ای است که نویسنده را از وام گرفتن از سعدی نکوهش می کنند ــ "ساده بنویسید." اما چه اندازه می توان در پائین ترین مخرج مشترک ماند؛ آن پنج سده بس نبود؟

زبان رو به گسترش ما گویندگان بهتری می خواهد.