جنگ چریکی هنر و ادبیات، خنجی خونین بر چهره‌ ناباورِ آبی

شب با گلوی خونین خوانده است دیرگاه دریا نشسته سرد یک شاخه از سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد. طرح ـ احمد شاملو

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption چاقوها؛ اثر مرتضی ممیز

تحولات بزرگ اجتماعی،سیاسی و فکری، ادبیات و هنر را متحول می کنند و از آن تاثیر می پذیرند، اما در اغلب گره گاه های تاریخی آثار ادبی و هنری نه محصول رخدادها و پس از آنها،که پیش از رخداد اجتماعی و سیاسی پدید آمده،از عوامل و زمینه های شکل گیری این رخدادها بوده و بر شکل و محتوای آنها موثرند.

آنچه در ایران "جنبش مبارزه مسلحانه" نامیده می شود نیز پیش از تحقق عینی در حرکت سیاسی و پیش از طرح مدون در آثار تئوریک نظری، در آثار ادبی و هنری رخ نمود و از آن متاثر و بر آن موثر بود. یکی دو سال پیش از حادثه سیاهکل، که تاریخ به روایت غالب آن را سرآغاز "جنبش نوین کمونیستی ایران" یا "سرآغاز مبارزه مسلحانه چریکی" می داند، شعر کوتاه "طرح"احمد شاملو در چند نشریه روشنفکری و دانشجویی تجدید چاپ و به شعر روز محافل روشنفکری چپ بدل شد.

بدان روزگار، امیزپرویز پویان و مسعود احمدزاده، نظریه پردازان سه محفلی که بعدتر به گروه فدایی بدل شدند،هنوز به جمع بندی نهایی دستاوردهای خود در عرصه "تئوری انقلاب" نرسیده و چون نسل خود در تب و تاب نقد مفاهیم کهن و خلق مفاهیم و راه های نو بودند.

ضربه شکست ۲۸ مرداد ۳۲ و سرکوب خشن استبداد از زمینه های رکود جنبش مردمی و پیدایی "شعر شکست" در زبان فارسی بود. گروه های چپ سنتی از حزب توده و مائوئیست ها تا گروه جزنی، پی در پی کشف،زندانی و نابود می شدند، راه های سنتی مبارزه از هر سو بسته بود و شعر، که "هنرسرآمد" آن دوران بود،در فضای تراژیک نفس می کشید.

پویان و احمدزاده با نقد منظر و بینش چپ سنتی ایران آن روزگار، تحلیل استبداد و موقعیت محافل و گروه های چپ و با بازخوانی "انقلاب در انقلاب" رژی دبره، گام به گام به این ایده نزدیک می شدند که در موقعیتی که توده، نیروی اصلی انقلاب، "ساکت" و بی حرکت نشسته و "شب" استبدادی امکان کار سیاسی، فرهنگی، صنفی و تشکیل حزب انقلابی را بر اساس نسخه چپ سنتی کور کرده است، یک گروه پیشاهنگ نیز می تواند نقش حزب را بر عهده گرفته، "اسلحه انتقاد" را به "نقد سلاح" بدل و با عمل مسلحانه پیشاهنگ را متحد، توده را بیدار و سد استبداد را بشکند.

شعر "طرح" شاملو به هنگامی به شعر روز محافل چپ نسل جوان آن روزگار بدل شد که این ایده ها هنوز شکل نهایی نیافته بودند، اما نیاز به "عمل"، شکستن بن بست نظری و عملی در حرکت یا "نقد در نظر و نفی در عمل"، در فضای روان شناسی جمعی چپ جوان ایران موج می زد.

روان شناسی جمعی چپ جوان ایران "شب" شعر "طرح" را به استبداد، "دریای سرد نشسته" را به توده ساکت بی حرکت و "شاخه ای" که "از سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد" را به پیشاهنگ ترجمه کرد. مبارزه مسلحانه، عینیت، پیش از آنکه بر هنر و ادبیات،ذهنیت، اثر نهد خود از آن متاثر شد.

به روایتی پویان، پس از تجدید چاپ و مطرح شدن شعر کوتاه "طرح" به منوچهرهزارخانی گفته بود که گیرنده های حساس شاملو فضا را چنان خوب گرفته اند که انگار کسی بحث های درونی محافل چپ را با او در میان گذاشته است.

اغلب رخدادهای بزرگ و گره گاه های تاریخی ظهور خود را پیش از وقوع عینی در آثار هنری و ادبی نوید می دهند.

"روح زمانه" پیش از تحقق عینی و پیش از تجلی در تفکر انتزاعی در ادبیات و هنر جلوه می کند؛ شاید از آن روی که ادبیات و هنر از دیگر عرصه های ذهنی و فرهنگی به روان شناسی جمعی، نخستین واسطه استحاله عینیت به ذهنیت، نزدیک ترند.

Image caption شعر کوتاه "طرح"احمد شاملو در چند نشریه روشنفکری و دانشجویی تجدید چاپ و به شعر روز محافل روشنفکری چپ بدل شد

روح زمانه برای تجلی ادبی و هنری خود به گیرنده های حساس هنرمندان و نویسندگان خلاقی نیازمند است که آن را، خودآگاه یا ناخودآگاه، جذب و در آثار خود درونی کنند.

حاملان روح زمانه، فرزندان زمان که به نیاز زمانه پاسخ خواهند داد، در آثار هنری و ادبی به خود می نگرند، به خود می اندیشند، بر خود آگاه شده و در عرصه های نظری و عملی روح زمانه را مادیت می بخشند.

حرکت عینی اما به نوبه خود بر ادبیات و هنر اثر نهاده و آن را متحول می کند. شاملو منظر و زبانی حماسی داشت که در دو دوره نخستین شاعری او نیز عشق و انسان گرایی او را به فضایی حماسی برکشیده بود.

مبارزه مسلحانه، به هنگامی که حماسه از آرزو و خیال شاعرانه فرارفت و در قالب جنگ چریکی به واقعیتی عینی بدل شد، بستر دوره سوم شاعری شاملو را، که اوج شعری او نیز هست، شکل داد.

باغچه طوفانی فروغ در رویای انفجار

اما شاملو تنها هنرمندی نبود که روح زمانه را با گیرنده های حساس خود گرفت. قهرمان داستان"۲۴ در خواب و بیداری" صمد بهرنگی نیز در پایان داستان آرزو می کند که "مسلسل پشت شیشه مال او باشد."

صمد خود محور جمعی بود که به یکی از سه محفل تشکیل دهنده فداییان بدل شدند. کاظم سعادتی،عضو محفل و چریک بعدی، در نقدی بر کتاب "الدوز و کلاغ ها"ی صمد نوشت که "سرود او را در شهرها آواز خواهد کرد."

قهرمان کتاب "ماهی سیاه کوچولو" صمد، برای رسیدن به دریای آزاد مبارز می کند. منوچهرهزارخانی در نقدی با عنوان "جهان بینی ماهی سیاه کوچولو"، از این داستان رمزگشایی و لایه ها و گرایش های جامعه آن روزگار ایران را بر اساس کالبدشکافی و تیپولوژی قهرمانان داستان صمد "از راست به چپ" تحلیل می کند.

ماهی سیاه کوچولو و نقد هزارخانی را می توان پیش نویس ادبی رساله های سیاسی پویان و احمدزاده تلقی کرد.

در شعر فروغ نیز نبوغ ادبی با گیرنده های حساس ترکیب شد. در شعر "دلم برای باغچه می سوزد" فروغ، جامعه ایران "باغچه ای است" با "قلب ورم کرده"، که "در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشد."

دهه چهل دهه تشکیل و زندانی شدن محفل های نسل جدید چپ بود پس "ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتند" و از زندان یا "از میان پنجره های پریده رنگ خانه ماهی ها، شب ها صدای سرفه می آید".

"پدر" شعر فروغ، نسل شکست خورده قبلی، "می گوید از من گذشته است". برای او "حقوق تقاعد کافی است."

"مادر مذهبی " در انتظار ظهور است و بخششی که نازل خواهد شد. "برادر" بزرگ تر به لایه ای از روشنفکران گریزان از "عمل" دهه چهل شباهت می برد که "از جنازه ماهی ها، که زیر پوست بیمار آب، به ذره های فاسد تبدیل می شوند، شماره بر می دارد"، "به فلسفه معتاد است" و "ناامیدیش آن قدر کوچک است که هر شب، در ازدحام میکده گم می شود."

"خواهر" شیفته زندگی مصرفی طبقه متوسط نفتی است، "در میان خانه مصنوعیش، با ماهیان قرمز مصنوعیش و در پناه عشق همسر مصنوعیش و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی، آوازهای مصنوعی می خواند، و بچه های طبیعی می سازد".

حق نشر عکس BBC World Service

اما گیرنده های حساس فروغ طوفانی را که زیر پوست نسل جوان چشم به انفجار دوخته است، می گیرد:" از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید و منفجر شدن.همسایه های ما،همه در خاک باغچه هاشان،به جای گل، خمپاره و مسلسل می کارند،همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان،سر پوش می گذارند، و حوض های کاشی، بی آنکه خود بخواهند،انبارهای مخفی باروتند، و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را، از بمب های کوچک، پر کرده اند".

در مجموعه شعر "در کوچه باغ های نیشابور" شفیعی کدکنی و در برخی شعرهای اسماعیل خویی نیز فضای آبستن انفجار نوید رهایی را سر می دهند که در حماسه عمل یا عمل حماسی فرامی رسد.

گرگ هاری باید بود

در همان سال ها فیلم "قیصر" مسعود کیمیایی به پرفروش ترین فیلم سینمای ایران و به یکی از محبوب ترین فیلم های محافل روشنفکری چپ بدل می شود.

جوانی برخاسته از نسل نو راه دایی پیر و برادر بزرگ خود را، که چاقو را کنار نهاده اند،رد می کند و با تاکید بر آنکه "اگه نکشی می کشنت" دست به اسلحه می برد.

اغلب مخاطبان روشنفکر و چپ، سنت گرایی فیلم را نادیده می گیرند و مضامینی سنتی چون دفاع از ناموس و ستایش از لمپن پرولتاریا در فیلم را به مبارزه برای حق تعبیر می کنند.

کامران شیردل نیز در فیلم "اون شب بارونی"صدای توفان را در قاب های فیلم خود به تصور می کشد.

در نمایشنامه های غلامحسین ساعدی، به ویژه در "پنج نمایشنامه مشروطیت"، فضا آبستن انفجار است. روستاییان نمایشنامه "چوب به دست های ورزیل" او سرانجام بر ترس خود غلبه و به نهادی که تمثیل حاکمیت وحشت است،حمله می کنند و تماشاگران نمایش "دیکته و زاویه" او برای قهرمانی دست می زنند که به فرمان های استبداد و وسوسه های او "نه" می گوید.

همان سال ها، علی رضا اسپهبد، در نخستین نمایشگاه نقاشی های خود با عنوان "کلاغ ها"،پرنده سیاه را به تمثیل وحشت و پلشتی ساواک،پلیس سیاسی شاه، بدل می کند.

کلاغ های پرده های اسپهبد با چشم های دریده و چنگال و منقارهای تیز خون چکان بر همه چیز و همه کس نظارت و ترس و ناامیدی تولید می کنند، اما اسپهبد با خط های مضرس و با خشونتی اکسپرسیونیستی کلاغ ها را در تابلوهای خود محاصره و شوق حمله به کلاغ ها را به بیننده منتقل می کند.

مرتضی ممیز در نمایشگاهی جمعی قمه های تیز را از سقف بر فراز سر تماشاچیان آویزان می کند.

یکی دو سال مانده به انفجار عمل در سیاهکل، فضای ادبیات و هنر ایران چنان طوفانی و آبستن و نیازمند به "عمل" است که حتی سیاوش کسرایی، شاعری که به حزب توده گرایش داشت، در شعر "خانگی" می سراید:"سگ رامی شده ایم، گرگ هاری باید بود."

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption قهرمان کتاب "ماهی سیاه کوچولو" صمد بهرنگی، برای رسیدن به دریای آزاد مبارز می کند

اجرای نمایش "دشمن مردم"ایبسن، به کارگردانی سعید سلطان پور، چون جلسه بزرگداشت نیما در دانشگاه تهران و چون اجرای نمایش "آموزگاران" نوشته محسن یلفانی و با کارگردانی سلطان پور، به امکانی برای تبلیغ "عمل" بدل می شوند.

شعرها و مقاله های تند خسرو گلسرخی و سعید سلطان پور،گرچه ماندگار نبوده و به شعار نزدیک ترند، اما هیجان تب زده و شوق نزدیک شدن به لحظه موعود رهایی بخش "عمل" را فریاد می کنند.

فرهاد مهرداد، خواننده محبوب روشنفکران، یکی از شبانه های شاملو را با مطلع "کوچه‌ها باریکن،دکونا بستس" می خواند و در ترانه ای برای فیلم "رضا موتوری"، قهرمانی تنها را ستایش می کند که به خاک می افتد اما تسلیم نمی شود.

شاملو در فضای عمل حماسی از شعر شکست پس از ۲۸ مرداد عبور می کند و در شعری خطاب به اخوان ثالت از او نیز می خواهد تا «گلنگان مهاجر” را ببیند که «بلند، از چارراه فصول، در معبر باد ها، همواره در سفرند”.

اخوان اما روح زمانه و برآمدن حماسه را نمی بیند. منظومه "شکار" را در همان فضای شعر شکست پس از ۲۸ مرداد ۳۲ منتشر می کند و عمر شعری او به پایان می رسد.

هنوز مرکب شعر "تمثیل" شاملو که سروده بود"فریادی شو تا باران، وگرنه مرداران"خشک نشده بود که صدای انفجار عمل از سیاهکل و از مسلسلی که سینه تیمسار فرسیو را هدف گرفت، در ایران می پیچد.

جنگ چریکی نقد مفاهیم گذشته چپ سنتی بود و روشنفکری چپ ایران را از رکود فکری و عملی، از دور عبث محفل سازی و بازداشت و از تنگنای مساله بقا در استبداد رها و گرایش غالب بر چپ مستقل ایران را متحد کرد.

گرایش غالب روشنفکری ایران نیز به حمایت از مبازه مسلحانه برخاست. مبارزه مسلحانه زبان، لحن، سبک و روال و مضامینی نو را باب و ادبیات و هنر ایران را چندان متحول کرد که محققانی چون شفیعی کدکنی نیز در دوره بندی ادبیات و هنر معاصر "دوره ۴۹ تا انقلاب" را دورانی مستقل در ادبیات و هنر ایران تعریف می کنند.

حماسه ای که از شعر به خیابان ها آمد

پس از سیاهکل کرامت دانشیان، که بعدتر به جنگ مسلحانه روی آورد، در سال ۱۳۵۱ فیلم کوتاه "دولت آباد" را می سازد که بازتاب مستقیم فضای آن دوره و روان شناسی اوست. سعید سلطان پور نیز مجموعه "آوازهای بند" را در همان فضای ملتهب شعرهای پیشین خود منتشر می کند.

امیرنادری در قابی از فیلم "خداحافظ رفیق"عکس ۹ چریک متواری را می گنجاند و اسفندیار منفردزاده ترانه "جمعه خونین" را برای این فیلم خلق می کند. این ترانه با صدای فرهاد به یکی از محبوب ترین و ماندگارترین آثار موسیقایی ایران بدل می شود.

قهرمان فیلم گوزن های مسعود کیمیایی، که آن را بهترین فیلم او می دانند، چریکی مسلح است که امیرپرویز پویان را به یاد می آورد.

نوشتن بر پاشنه آشیل

اما پس از سیاهکل نیز این شاملو است که متعالی ترین بازتاب درونی شده مبارزه چریکی را در شعر فارسی خلق می کند. شعر شاملو از مجموعه "ابراهیم در آتش" تا شعر "صبح"،که در نخستین ماه های پس از پیروزی انقلاب سرود، شعر حماسی او را به اوج می رساند.

تحلیل شعر حماسی شاملو، دوره سوم و متعالی ترین دوره شعری او، به مجالی دیگر نیازمند است و شعرهای او در این دوران چندان معروفند که به ذکر نمونه نیازی نیست.

منظر و زبان حماسی شاملو در این شعرها با انسان گرایی و عدالت طلبی او گره می خورند و شاملو از نگاه سیاست به شاعر جنگ چریکی و از منظر نقد ادبی به فردوسی معاصر بدل می شود.

قهرمانان حماسی شعر شاملو در این دوره "بچه های اعماق" اند که "خونشان فریاد" است و "چنگ در آسمان می افکنند".

قهرمانانی که "خوابِ اقاقیاها را در آخرین فرصتِ گُل"می میرند "حتا اگر زنبقِ کبودِ کارد بر سینه" آنان "گُل دهد."

"شیرآهن‌کوه" مردانی "از این گونه عاشق که میدانِ خونینِ سرنوشت" را به "پاشنه‌ آشیل" درمی نویسند. "عاشقانی"که "خنجی خونین بر چهره‌ ناباورِ آبی"هستند و "کنارِ شب" خیمه برمی افرازند اما شمشیر از نیام برآمده را در کنارخود دارند چرا که بدان روزگار "هر سپیده"نه با برآمدن خورشید که "به صدای هم‌آوازِ دوازده گلوله؛ سوراخ می شود" و باز هم "بچه های اعماق" که "چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد، آنکه مرگش میلادِ پُرهیاهوی هزار شهزاده بود."

چند سالی پس از سیاهکل، مفاهیم چپ سنتی در بیانی نو بازگشتند تا "روح زمانه" را از اسب حماسه به زیر آورند.

یکی دو سال بعد تاریخ ورق خورد و نظام ارزشی آدم ها و ادبیات و هنر دیگر گشت.

نقد کارنامه مبارزه مسلحانه از منظر نوعی از سیاست به نفی آن رسید، اما ادبیات و هنر دهه های چهل و پنجاه ایران، جدای از نقد سیاسی و ارزشی، شکوه حماسه انسان گرایانه را چنان بر سنگ تاریخ فرهنگ ایران و در حافظه زبان فارسی ثبت کرد که زیبایی آن،به روزگار ما نیز، که زمان و زمانه دیگر شده است، انکار ناشدنی است.