پژواک: تحولات مصر در آینه ایران؛ خاورمیانه ای جدید شکل می گیرد؟

با ادامه اعتراضات مخالفان حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر در این کشور، اکنون بحث در باره پیامدهای این تحولات نه تنها در مصر، بلکه در منطق بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.

مصر، به طور سنتی از جایگاهی برجسته در تحولات منطقه ای برخوردار بوده است و به نظر کارشناسان، نتیجه تحولات جاری در این کشور، با هر رویکرد و دستاوردی، تاثیراتی قطعی و تعیین کننده بر کشورهای منطقه بر جای خواهد گذاشت.

دامنه این تاثیرات تنها به کشورهای شمال آفریقا، یا کشورهای عربی محدود نیست. از یک سو غرب و اسراییل با نگرانی به سرنوشت حسنی مبارک و نتیجه تظاهرات ضد حکومتی در مصر چشم دوخته اند و از سوی دیگر، برخی از کشورها و در راس آنها، جمهوری اسلامی ایران به استقبال از تظاهرات مخالفان آقای مبارک رفته اند و به طور علنی از آن حمایت کرده اند. نکته ای که خود می تواند مبنای نگرانی غرب از نتیجه تحولات مصر را تا حدود زیادی توضیح دهد.

رهبران جمهوری اسلامی، بر خلاف موضع گیری نه چندان سریع خود در قبال حوادث تونس که به برکناری زین العابدین بن علی از حکومت انجامید و از آن همچون نقطه شروع تظاهرات مصر یاد می شود، با صراحت و سرعت به حمایت از تظاهرات مصر پرداختند.

مقامات جمهوری اسلامی ایران، در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷، تظاهرات تونس و خصوصا مصر را برآمده از انقلاب اسلامی دانسته اند و همزمان، نخست وزیر اسرائیل آشکارا گفته است که نگران آن است که تظاهرات مصر نتیجه ای چون انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران به بار آورد.

با این همه، در کنار روایت رسمی رهبران جمهوری اسلامی، گروه های مخالف و منتقد دولت در ایران نیز به حمایت از معترضان در مصر پرداخته اند، هرچند با تفسیری متفاوت، نقطه آغاز تحولات اخیر در تونس و مصر را جنبش اعتراضی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در ایران دانسته اند.

آیا می توان بین رویدادهای مصر و تونس با ایران شباهتی دید؟ اگر معترضان مصری از تحولات ایران تاثیری گرفته اند، همزمان بر روند رویدادها بر ایران نیز موثر خواهند بود؟ بازتاب تاثیرات منطقه ای تظاهرات مصر را در ایران چه خواهد بود؟

در برنامه این هفته پژواک، این موضوعات در گفت وگوی جمشید برزگر، منوشه امیر تحلیلگر سیاسی در اسرائیل، حسین قاضیان جامعه شناس در آمریکا و علی صدر زاده تحلیلگر مسایل کشورهای شمال آفریقا در آلمان بررسی شده است.

آقای امیر، همانطور که اشاره کردم به نظر می رسد که مقامات جمهوری اسلامی و اسرائیل در یک جایی با هم اشتراک نظر دارند، یا به هرحال به یک شکل متفاوتی دارند این را عنوان می کنند. رهبران جمهوری اسلامی می گویند که مخصوصا تظاهرات مصر نشات گرفته از پیام های انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران است، و درعین حال نخست وزیر اسرائیل ابراز نگرانی می کند که تحولات مصر به نتیحه ای برسد که انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران رسید. از نگاه شما چقدر باید از این زاویه دو کشور ایران و مصر را مورد بررسی قرار داد؟

منوشه امیر: آنچه که امروز دارد در مصر رخ می دهد شباهت های بسیاری با دوران پیش از انقلاب در ایران دارد که این مسلما بسیار چشمگیر است و باید به آن توجه کرد. ولی واکنش اسرائیل و واکنش حکومت اسلامی ایران در دو جهت کاملا مخالف و متفاوت است. یعنی در حالیکه حکومت ایران امید دارد که آنچه که در مصر رخ می دهد کم کم رنگ مذهبی به خودش بگیرد و یک انقلاب اسلامی در آنجا رخ بدهد که اگر چنین شود به نظر من این بسیار به ضرر حکومت ایران خواهد بود، نگرانی اسرائیل از این است که در کشور مصر و مردمی که بسیار انسان های مسالمت آمیز و خوش خویی هستند موجباتی ایجاد بشود که اخوان المسلمین که یک حزب ریشه دار بنیادگرای اسلامی در مصر است تقویت شود و حکومت را بدست بگیرد. و آنگاه مسیر حکومت مصر که تابحال در راستای برقراری صلح و تحکیم آرامش و گسترش همکاری های منطقه ای و جهانی بوده است به یک جهت معکوس یعنی بنیادگرایی اسلامی و دوری از غرب و انکار صلح با اسرائیل و ایجاد خصومت ها پیش برود. مسلما این برای منطقه خوب نیست. آقای امیر، ولی تابحال نقطه اصلی محور اعتراض ها در مصر مسائل داخلی بوده است. از بیکاری و گرانی مواد غذایی و فساد و فضای بسته سیاسی انتقاد شده است و کمتر به بحث سیاست خارجی از سوی معترضان و مخالفان حسنی مبارک پرداخته شده است. به نظر شما آیا اسرائیل ترجیح می دهد که یک حکومتی که مثل حکومت حسنی مبارک است یعنی برای ۳۰ سال قدرت در دست یک فرد باشد ولی آرامش و صلح بین دو کشور برقرار باشد، و یا اینکه یک حکومت دمکراتیک در مصر روی کار باشد که می تواند بازتاب دهنده افکار مردم باشد؟ جهت گیری اسرائیل آنطور که شما می گویید آیا به سمت آن حالت اول است؟منوشه امیر: اسرائیل با امور داخلی مصر هیچ کاری ندارد. امور داخلی مصر امری است که به ملت مصر بستگی دارد و هر حکومتی را که آنها بخواهند بر روی کار بیاید برای اسرائیل علی السویه است. ولی یک نکته برای اسرائیل بسیار بسیار مهم است و آن این است که در همسایگی این کشور رژیمی و حکومتی بر سر کار باشد که این حکومت طرفدار صلح و همکاری باشد، از آرامش دفاع بکند، از گروه های بنیادگرا حمایت نکند و بتواند یک سیاست و جهت سازنده داشته باشد و نه خصومت آمیز. کاملا درست است، همانطور که شما گفتید، این تظاهرات به پنج علت شروع شد که بیکاری، گرانی، فساد حکومتی، اختناق و غیره بود. ولی نگرانی در این است که باز در این روزهای اخیر ما می شنویم که دارد تاحدودی بطرف اسلامی و مذهبی پیش می رود. مثلا می بینید که در برابر تانک ها در قاهره می ایستند و نماز می خوانند، می شنوید که شعار "الله اکبر" می دهند. آقای صدرزاده، آقای امیر معتقد است که ظاهرا این اعتراضات دارد هرچه بیشتر رنگ و بوی اسلامی پیدا می کند. در روزهای اول اعتراضات دیده شد که اخوان المسلمین چندان حضور پررنگی نداشتند و درواقع از آقای برادعی حمایت کردند. شما فکر می کنید که اخوان المسلمین واقعا تا چه اندازه این امکان را دارد که تاثیر تعیین کننده و قطعی بر روند حوادث بگذارد و قدرت را بطور کامل در دست بگیرد؟ اگر بشود اینجا مقایسه ای انجام بدهید بین دیدگاه های اخوان المسلمین و دیدگاه های نظامی مثل جمهوری اسلامی ایران. علی صدرزاده: آن چیزی که امروز دارد در مصر اتفاق می افتد با انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران تفاوت دارد. اول اینکه ما در سال ۲۰۱۱ زندگی می کنیم و آن زمان سال ۱۹۷۹ بود. این زمان زمان فیس بوک توییتر و اینترنت است و جوانانی هستند که با دنیای خارج ارتباط تقریبا مستقیمی دارند. درحالیکه ما که از نسل انقلاب هستیم و در سال ۱۹۷۹ در ایران انقلاب کردیم، از جهان اطلاع چندانی نداشتیم. دوم اینکه آن انقلابی که در ایران انجام گرفت در یک مملکت شیعه ای انجام گرفت که رهبران مذهبی آن ادعای بدست گرفتن بلاواسطه قدرت داشتند. آیت الله العظمی نایب امام زمان است و هر حکومت دیگری در جهان حکومت غصبی است و حکومت واقعی متعلق به آیت الله ها است. درحالیکه هیچ مفتی الازهر تابحال نگفته است که بایستی که قدرت در دست من باشد. سوم این است که جامعه مدنی مصر از زمین تا آسمان با جامعه مدنی سال ۱۹۷۹ ایران تفاوت دارد. و من فکر می کنم اینقدر جامعه مدنی مصر قوی است که بتواند در برابر رشد اسلامگرایی و بنیادگرایی بایستد. چهارم این است که اخوان المسلمین تابحال حتی قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل را مورد سوال قرار نداده و گفته است که اگر هم در پارلمان شرکت بکند به قراردادهای بین المللی که مصر با کشورهای دیگر ازجمله با اسرائیل بسته است متعهد است. من فکر می کنم مشکلی است که آقای منوشه امیر و اصولا دستگاه سیاسی اسرائیل در سیاست خارجی اش به آن گرفتار آمده است. من جامعه اسرائیل را تاحدودی می شناسم و با یهودیان روشنفکری که در فرانکفورت زندگی می کنند صحبت می کنم. شما می دانید که فرانکفورت مرکز روشنفکران یهودی آلمان است، آنها هم این نظر را تایید می کنند که جامعه اسرائیل در یک پارانویا و ترس از تعقیب زندگی می کند. این هولوکاست مسئله ای است که تمام سیاست های اسرائیل را تعیین کرده است. البته جامعه اسرائیل حق هم دارد، چون این اتفاقی که در تاریخ آلمان افتاد و این ۶ میلیون یهودی که اینجا به قتل رسیدند به گفته خود آلمانی ها شکافی در تمدن بشریت بود. و این شکاف از زمان ایجاد دولت اسرائیل تا به امروز بر دولت اسرائیل و جامعه اسرائیل سایه افکنده است. و این ترس از تعقیب و ترس از نابودی مجدد تمام رفتار اسرائیل را تعیین کرده است. به همین علت شما در رفتار سیاست خارجی اسرائیل انعطاف پذیری چندانی نمی بینید. به همین علت است که من فکر می کنم که سیاست خارجی اسرائیل معمولا با یک دولت دیکتاتور و با شخص دیکتاتور، منظورم در خاورمیانه است نه در غرب، بهتر می تواند کنار بیاید تا با یک حکومت دمکراتیک. آقای قاضیان، جدا از اینکه چه نیروی سیاسی و با چه گرایشی قدرت را در مصر در آینده در دست بگیرد واکنش از طرف ایران هم دیده شده است که می تواند ابعاد تازه ای را مخصوصا برای خود ایران دربرداشته باشد. از یک طرف رهبران جمهوری اسلامی از این تظاهرات خوشحال هستند و آن را یک تظاهرات بهگفته خودشان ضدصهیونیستی ضداسرائیل و ضدغرب می دانند و حسنی مبارک را دست نشانده آنها می دانند. از طرف دیگر در داخل اگر اعتراض مردمی باشد از آن بعنوان اغتشاش یاد می کنند. و درعین حال رهبران مخالفان دولت هم از این اعتراضات استقبال می کنند ولی آن را برآمده از جنبش سبز و حوادث پس از انتخابات می دانند. این تحلیل ها و تفسیرهایی تا این اندازه متضاد را چگونه می شود تفسیر کرد؟ منظورم از نگاه ایرانیان است.حسین قاضیان: وقتی یک رویداد سیاسی رخ می دهد همه نیروهای درگیر سیاسی سعی می کنند معنای خودشان را بر آن رویداد سیاسی سوار کنند و آن رویداد را به گونه ای معنی کنند که با منافع و خواسته ها و هدف های آنها تطابق بیشتری داشته باشد. این یک تلاش دایمی در عرصه سیاسی است که از سیاست معمول روزمره شروع می شود تا برسد به وضعیت رویدادی سیاست مثل وقایعی که این روزها در شمال آفریقا و در خاورمیانه بطورکلی در جریان است. بنابراین طبیعی است که دو جریان متفاوت و کاملا متغایر دو تفسیر متفاوت روی یک رویداد واحد سوار کنند، برای اینکه آنها در تلاش معنی بخشی به واقعه و رویداد در جهت منافع خودشان هستند. این ذات سیاست است و همیشه رخ می دهد و گزیرناپذیر است. مهم این است کسانی که قرار است این معانی را در بازار سیاست بخرند، یعنی مخاطبان و مردم، کدام یک این معانی را که روی این وقایع گنجانده و سوار می شود را باور می کنند. کسانی که از رژیم موجود در ایران دفاع می کنند سعی می کنند آن معنی خودشان را گسترش بدهند. در این وقایعی که تابحال در شمال آفریقا رخ داده و در کشورهای عربی درجریان است بخشی از آن معانی مصداق دارد. از جمله وجود برخی از گرایش های اسلامی و اینکه این کشورها اغلب متحدان غرب هستند و کشورهایی هستند که به اسرائیل نزدیک هستند. هر دو چیزهایی هستند که با نظام جمهوری اسلامی ناسازگار است و بنابراین تضعیف آنها و هر جنبشی و هر حرکتی در نفی این وضعیت نزدیک به غرب و مماشات با اسرائیل به سود آنها قلمداد می شود. طبیعی است که آنها از این طریق سعی بکنند معنایی را که در این حوادث وجود دارد برجسته بکنند. از طرف دیگر خصلت اعتراضی و ضددیکتاتوری که در این جریانات وجود دارد برای هواداران جنبش سبز جذاب است و آنها سعی می کنند معانی خودشان را از این زاویه گسترش بدهند.

ولی حقیقت این است که پیدا کردن این تشابهات بیشتر وجه شاعرانه و زیبایی شناختی دارد تا وجه تحلیلی. یعنی واقعا نمی شود گفت که کدام یک از اینها از چه چیزی الهام گرفته و کدام یک بیانگر چه چیزی است. ما فقط درواقع بنا به ذوقیات خودمان این تشابهات را گسترش می دهیم. وگرنه در مقام تحلیل باید توجه کرد که هر حادثه و رویدادی گاهی اوقات اصولا خصلت رویدادی آن اجازه نمی دهد که از چیزی الهام بگیرد. وقتی که آن حادثه رخ داد تازه بعدها اتفاقات بعدی و معناسازی های جریان های مختلف اجتماعی است که کمک می کند منابع الهام برای آن پیدا شود و شکل بیانی پیدا بکنند. فرض کنید کسی در تونس خودش را آتش زد، این یک رویداد است وقایع بعدی از پی این رویداد پیش می آید و رویداد را گسترش می دهد. حالا ما چه معنی روی این سوار می کنیم به ذخایر فرهنگی و اجتماعی یک جامعه برمی گردد. در جامعه ای که مذهب سرکوب می شود طبیعی است که شما در مقابلش بخواهید معنای مذهبی روی آن بگذارید. در جامعه ای که موافق غرب است شما ممکن است معنای ضدغربی روی آن بگذارید. یعنی شما می گویید بیشتر از آنکه ما بتوانیم یک رابطه عینی بین جامعه ایران و جامعه مصر برقرار بکنیم اینها یک تحلیل های ذهنی است که ناظران و شاهدان به آنها می رسند؟

حسین قاضیان: من می خواهم بگویم که این پیدا کردن وجوه تشابه به اصطلاح بعد زیبایی شناختی و شاعرانه دارد، یعنی جنبه تحلیلی اش ضعیف است. به این دلیل که اگر این اتفاقات در ایران هم رخ نمی داد و اگر این وقایع قرار بود در مصر هم اتفاق بیافتد این آدمها در مصر بالاخره به فیس بوک مراجعه می کردند و از شبکه های اجتماعی استفاده می کردند و عکس می گرفتند و فیلم هایشان را منتشر می کردند، چون ما در این دوران به سر می بریم. بنابراین حتی اگر آن شیوه اعتراضی که در ایران رخ داد نمی بود این شیوه در مصر رخ می داد. کمااینکه در ایران رخ داد قبل از اینکه در جای دیگری زمینه داشته باشد. چیزی نیست که ابداع شود. ابداع می شود به این دلیل که آن شرایط و مقتضیات و همه عوامل مادی امکان آن ابداع را فراهم می کند. در مصر هم این اتفاق می توانست رخ دهد. آقای امیر، گذشته از آنچه که مطلوب اسرائیل در منطقه است و بعنوان مثال اینکه چه حکومتی در مصر حاکم باشد، در این نکته تردیدی نیست که مصر یکی از اصلی ترین متحدان آمریکا در منطقه بوده و از کشورهایی بوده که بیشترین حمایت ها و کمک های مالی را از آمریکا دریافت می کرده است، ازجمله ارتش مصر که درواقع سالانه یک میلیارد و سیصد میلیون دلار کمک مستقیم از آمریکا دریافت می کند. موضع گیری آمریکا درقبال این حوادث از نگاه اسرائیل چیست؟ آیا از نگاه اسرائیلی ها انتقادی به موضع گیری آمریکا و هم به اتحادیه اروپا که مواضع آمریکا را دنبال می کند وارد است یا خیر؟منوشه امیر: اجازه بدهید که من یک توضیحی در مورد اظهارات آقای صدرزاده عرض بکنم. من شگفت زده شدم که ایشان بحث درباره مصر را به بحث درباره پارانویا در اسرائیل کشاندند. و من این را چندان درک نمی کنم. به این خاطرکه ما از روی منطق و از روی تجربه صحبت می کنیم. وقتی که دو تن از رهبران اخوان المسلمین در روزهای اخیر در مصاحبه با تلویزیون الجزیره به صراحت می گویند که اگرما به روی کار بیاییم قرارداد صلح با اسرائیل را باطل خواهیم کرد، چطور می شود اسم این را پارانویا گذاشت؟ در مورد سوال شما، در اسرائیل امروز به صراحت از سیاست های دولت پرزیدنت اوباما انتقاد می شود. همانطور که جیمی کارتر با نابخردی خودش باعث از دست رفتن ایران برای غرب شد، الان سیاست های پرزیدنت اوباما هم با ناسنجیدگی و ناآگاهی از روحیه و اجتماع کشورهای خاورمیانه انجام می شود، که یکی از نمونه های آن از دست رفتن ترکیه برای غرب بود و امروز هم از دست رفتن مصر است. اسرائیل نسبت به پرزیدنت مبارک هم انتقاد دارد. اسرائیل بارها به ایشان گفتند که شما باید از دیکتاتوری دست بردارید. باید یک کم بیشتر آزادی بیان به مردم بدهید. و نگرانی از این است که اگر اخوان المسلمین به روی کار بیایند همانطور که حکومت اسلامی در ایران ملاحظات اسلامی را بالاتر از مصالح ملی ایران می داند و عمل می کند، همانطور هم اخوان المسلمین بیایند و هدف های دینی خودشان را برتر از هدف های ملی مصر قرار بدهند. در آن موقع است که مسلما اوضاع دگرگون خواهد شد و منافع ملی مصر تحت الشعاع قرار خواهد گرفت و به روابط مصر با کشورهای همسایه زیان وارد خواهد آمد و مصر از کشورهای غربی دور خواهد شد. آقای صدرزاده، در اهمیت و جایگاه مصر در منطقه تردیدی نیست. با توجه به اتفاقی که در تونس افتاد اگر این اتفاق در مصر هم تکرار شود و حسنی مبارک از طریق اعتراضات خیابانی از قدرت پایین کشیده شود، تغییر نظام های سیاسی خاورمیانه از طریق اعتراضات خیابانی احتمالا تا کجا ادامه خواهد داشت؟

علی صدرزاده: من فکر می کنم این اتفاقی که الان دارد در مصر صورت می گیرد با فروریختن دیوار برلن قابل مقایسه است. این اتفاق می تواند حتی با انقلاب روسیه مقایسه شود که یک اتفاق قرن است. بپذیرید که اگر مصر تبدیل به یک کشور دمکراتیک شود، براساس همان چیزی که شما گفتید، اهمیت مصر در دنیای عرب باعث خواهد شد به یک کشور بعد از دیگری برسد و حتی به سوریه هم می رسد. و این خیلی برای اسرائیل خوب خواهد بود اگر آنجا شرایط دمکراتیک بوجود بیاید. این جریان ایران را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد. چون دولت ایران در یک مخمصه عجیبی قرار خواهد گرفت. اگر آقای مبارک برود و پارلمان دمکراتیک در آنجا بوجود بیاید و اخوان المسلمین هم با ۱۵ تا ۲۰ درصد در آن پارلمان شرکت داشته باشند، آن وقت دست آن کسانی هم که در ایران جریان مصر را ادامه انقلاب اسلامی می دانند باز خواهد شد. آقای قاضیان، آخرین سوال این بحث را از شما می پرسم. اگر بخواهیم حضور مردم در خیابان ها را بررسی بکنیم و نحو برخورد حکومت ها را، بعنوان مثال نحوه عملکرد حکومت تونس و ارتش تونس و بعد حکومت مصر و ارتش مصر را با آنچه که یک سال و نیم پیش در ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاد، آیا فکر می کنید که روند تحولات آینده در ایران تحت تاثیر این نوع برخوردها خواهد بود؟ یا اینکه نه، باز هم مثلا در ایران و برخی کشورهای منطقه شاهد برخوردها و سرکوب های شدید در مواجه با اعتراضات خیابانی خواهیم بود؟حسین قاضیان: ما مادامیکه قادر به پیش بینی نیستیم باید به سناریو متوسل بشویم. اگر سناریوهای موجود درمورد آینده را بخواهیم بررسی بکنیم این سناریو خیلی بستگی به آینده وضعیت مصر دارد. این دومینو از تونس شروع شد و در مصر متوقف شده است. اگر مبارک سرنگون شود ما به سراغ سناریوی اول می رویم که گسترش موج این تحولات در بقیه کشورهای عربی است، حتی در کشورهایی که مانند مصر متحد غرب و نزدیک به اسرائیل نیستند مثلا سوریه هم رخ خواهد داد. اگر این تغییر قدرت تدریجی و آرام باشد و شکل رادیکال پیدا نکند، تحولات بعدی در کشورهای عرب درحد کمتری متوقف خواهد بود مثل چیزی که این روزها دارد در اردن می گذرد. اگر مبارک امکان ماندن بر سر قدرت را پیدا کند دیگر آن نوع از سناریوهایی که ما فکر می کنیم که همه این وقایع به جهان عرب گسترش پیدا خواهد کرد محتملا احتمالش کاهش پیدا خواهد کرد. اما اینکه آیا اینها منابعی برای مبارزان ایرانی برعلیه حکومت است یا نه، به نظرم باید یک مقدار در این زمینه تامل کرد. به این مفهوم که ما یک رویداد را در ایران تجربه کردیم چیزی که جنبش سبز نامیده شده است. این رویداد فعلا متوقف شده است و در دوران افولش به سر می برد، و نوعی سردی و رخوت مشاهده می شود، و حکومت احساس قدر قدرتی می کند و این قدر قدرتی گویی از جانب مردم هم پذیرفته شده یا درواقع حس شده است. درحالیکه در این کشورها قضیه برخلاف وضعیت در ایران است. ضمنا توجه کنید به عنصر قدرت مادی سرکوب که در ایران فوق العاده قوی تر از آن چیزی است که در تونس مسلما بود و حتی از مصر که امروزه ارتش خود را گسیل کرده است. شما رابطه ارتش مصر را با تظاهرکنندگان می بینید و حتی پلیس را. درحالیکه در ایران این رابطه کاملا متفاوت بود و نوع سرکوب هم متفاوت بود. یعنی سرکوب در ایران نه تنها از جانب یک نیروی نظامی آموزش دیده مجهز و وفادار صورت می گیرد که تا حد زیادی معتقد است یا منافع زیادی در این سرکوب دارد، بلکه این سرکوب شکل اجتماعی هم دارد و از پایین اجازه و امکان بروز این نوع از وقایع را نمی دهد، مگر در رویدادهایی خاص مثل رویدادیی که پس از انتخابات رخ داد و ممکن است هر آن در جامعه ایران جرقه اش دوباره بگیرد و رخ بدهد. و البته بعدها هر رویداد دیگری منابع الهام خودش را هم پیدا خواهد کرد و معانی که آدمها روی آن رویداد می گذارند به وقایع بعدی شکل می دهد، و ممکن است چیزی از آن دربیاید که مبارزان ایرانی در طلب و تمنای آن هستند.

*****

برنامه رادیویی پژواک به بررسی رویدادها و مباحث مختلفی در حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اختصاص دارد. شما می توانید این برنامه را هر جمعه صبح و شنبه شب در نیمه دوم برنامه های رادیویی ما بشنوید.

شما می توانید این برنامه را از وبسایت ما نیز بشنوید و از طریق همین سایت دیدگاه ها و نظرات خود را در باره برنامه یا سخنان میهمانان برنامه به این نشانی بفرستید:

pezhwak@bbc.co.uk