محفل دانشکده اقتصاد؛ نمونه ای از ارتباط جنبش دانشجویی و چریکی

حق نشر عکس BBC World Service

طی دهه های ۴۰ – ۱۳۳۰ در حالی که ساختارهای اجتماعی و اقتصادی کشور به آرامی دگرگون می شد، فضای سیاسی جامعه بسته تر و امکان حضور سازمان یافته نمایندگان اقشار جدید در نظام سیاسی کشور محدودتر می شد.

حکومت شاه به جای اتکاء به جوانان، تحصیلکرده ها و اقشار متوسط که از رفرم های او بهره مند شده بودند، محافل امنیتی و نظامی را تقویت می کرد و به آنها بیش از بیش متکی می شد. تحولات منجر به کودتای ۲۸ مرداد در ذهنیت و روان شناسی شاه چنان تاثیر گذاشته بود که او از هرگونه انتقاد و تحرک سیاسی مخالف هراس داشت.

انفعال نیروها و احزاب سیاسی به دلیل ضربات سخت و شرایط دشوار فعالیت سیاسی، و درنتیجه خلاء سیاسی در فضای کشور، مرکز ثقل تحرک و اعتراضات اجتماعی و سیاسی را به دانشگاه ها که مرکز تجمع جوانان بود انتقال داد.

دانشجویان بمثابه نیرویی مدرن با موقعیت اجتماعی مهم در جامعه ای که در آن درصد بیسوادی نسبتا بالا بود، گروهی مرجع به حساب می آمدند و در اعتراضات سیاسی به حکومت نقش جدی داشتند.

دانشگاه ها به "سنگر مقاومت" در برابر دیکتاتوری تبدیل و دانشجویان به جای فعالیت های صنفی و مدنی به مبارزات سیاسی و ضد حکومتی سوق داده شدند. وظایف احزاب سیاسی به محافل دانشجویی محول و این محافل به محلی برای تربیت کادرهای سیاسی بدل شده بودند.

در حالی که تجربیات مدونی از مبارزات پیشین وجود نداشت، و در شرایطی که امکان مطالعه، بحث و اجتماع آزاد نبود، زمینه برای برداشت های ذهنی از ایدئولوژی های رایج درعرصه جهانی فراهم شد.

مشروعیت حکومت شاه در اذهان دانشجویان، تحصیل کرده ها و روشنفکران خدشه دار شده بود و احزاب سیاسی حکومتی، مجلس و انتخابات فرمایشی، حتی سوء استفاده از احساسات و سنن مذهبی، هیچ یک نتوانست به عنوان ابزار مشروعیت آفرینی موثر افتد.

در چنین اوضاعی کنشگران جوان، سرخورده از مشارکت سیاسی، در حالی که دانشگاه های بزرگ و محیط های روشنفکری و مدرن کشور متاثر از رادیکالیسم بود، به اعتراض برخاستند.

گفتمان انقلابی که در دهه ۴۰ به گفتمان غالب تبدیل شده بود، امکان هرنوع تحول سیاسی- رفرمیستی را در فضای موجود مردود می شناخت و حاملین این اندیشه ها را به آسانی به حاشیه راند.

شاه و کارگزاران حکومت که با رفرم سال ۴۱ اعتماد به نفس یافته بودند، از تشخیص تغییر در فضای سیاسی کشور عاجز ماندند و در هنگامه اعتراضات دانشجویان و روشنفکران، به محدودیت های سیاسی افزودند و راه را بر سیاستمداران معتدل و خواهان گشایش و تغییر بیش از پیش بستند.

در چنین شرایطی، مبارزه چریکی پرچم برافراشت و با انعکاس وسیع در میان دانشجویان و بخش هایی از روشنفکران آغاز راهی جدید در مبارزه با استبداد سیاسی شاه را نوید داد.

به جرات می توان گفت که در سال های نخست دهه ۵۰ رادیکالیسم انقلابی فداییان خلق و مجاهدین خلق به طور عمده فضای سیاسی دانشگاه های کشور را فراگرفته بود. شور و شوق دانشجویان میهن پرست و پرشور که اغلب از شاگردان ممتاز مدارس کشور بودند، در حمایت از قیام علیه حکومتی که در اذهان آنها مشروعیت باخته بود، حد و مرزی نمی شناخت.

روشنفکران، ادیبان و هنرمندان آزادیخواه و استادان جوان دانشگاه ها که در زمینه فعالیت های ادبی، هنری، اجتماعی و تخصصی خود با مانع مواجه بودند، از این رشادت در مقابل رژیمی سرکوبگر به وجد آمدند و علی رغم بی اعتقادی اغلب آنها به شیوه های مبارزاتی چریک ها، به حامیان خاموش آنها بدل شدند.

نباید فراموش کرد که این فضا و رادیکالیسم مورد بحث طی دهه چهل به آرامی شکل گرفته بود و در ایجاد آن جدا از استبداد سیاسی که نقش جدی داشت، بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان و کنشگران سیاسی نیز موثر بودند.

مبارزه چریک ها به نوبه خود بعدتر در تشدید چنین جوی و در افزایش محدودیت برای فعالیت های سیاسی سهم داشت.

احزاب و گروه های سیاسی سرکوب شده که به تبعید و انفعال کشانده شده بودند، در اذهان انقلابیون جوان مشروعیت باخته و طراحی استراتژی و تاکتیک "نوین" مبارزه، در واقع در مرزبندی با عمل و نظر آنها ایجاد و برای عبور از آنها تدوین شده بود.

مبنای نظریه مبارزه مسلحانه بمثابه "هم استراتژی و هم تاکتیک" در اندیشه های امیر پرویز پویان و مسعود احمدزاده مبنی بر "رد تئوری بقا" و بسیج توده ای از طریق تبلیغ مسلحانه بود.

اساس فکر این بود که در شرایط ویژه ای که در ذهنیت توده ها قدرت حکومت مطلق وضعف آنها نیز مطلق وانمود شده است، مبارزه مسلحانه پیشرو بمثابه "هم استراتزی و هم تاکتیک" این دو مطلق ذهنی را در هم می شکند و فضا را برای اعتراض سیاسی وسیع توده ای فراهم می کند. حزب در پروسه مبارزه شکل می گیرد و هدایت جنبش در راه کسب قدرت سیاسی را عهده دار می شود.

در این اندیشه ها تز لنینی شکل گیری حزب سیاسی، مقدم بر قیام توده ای، به دلیل شرایط ویژه کشور ( اختناق و عدم امکان فعالیت حزبی- سیاسی ) رد شده بود. می توان گفت که جدا از استراتژی و تاکتیک چریک های فدایی خلق در سال های آغازین، که در تدوین آن الگوهای جنگ چریکی و تئوری های مرتبط با آن در آمریکای لاتین، به طور عمده مورد استفاده قرار گرفته بود.

این مبارزان فاقد چارچوب های مدون ایدئولوژیک – نظری بوده و تمایل آنها به مارکسیسم- لنینیسم و اصول مدون آن با ویژگی های ملی، منطقه ای و استنباط های خاص در هم آمیخته بود.

در واقع فداییان خلق میهن پرستانی از خانواده جنبش ملی ایران بودند که شرایط ویژه کشور و اوضاع و احوال جهانی در آن مقطع، آنان را به سمت درک های ویژه از مارکسیسم و رمانتیسم سیاسی سوق داد.

عدالت خواهی فداییان، ضدیت آنها با "امپریالیسم و سگ های زنجیریش"، گرایش آنها به جنبش های رهایی بخش و تاکید بنیانگذاران سازمان بر "چپ مستقل"، همه و همه واکنشی به شرایط عینی و فضای سیاسی کشور پیش و پس از کودتای ۲۸ مرداد بوده است.

بررسی شرایط و چگونگی شکل گیری تمایلات سیاسی در محافل دانشجویی که بعدتر با اعلام موجودیت سازمان چریک های فدایی خلق در نوزدهم بهمن سال ۱۳۴۹ به عمده عرصه نفوذ و عضوگیری آنها بدل شد، برای درک بهتر پیش زمینه های این جنبش که هیچ گاه توده ای نشد، حائز اهمیت است.

Image caption در سال۱۳۴۹ و در پی اعتراض دانشجویی در محوطه دانشگاه که عمدتا مضمون صنفی داشت، به دستور ساواک عده ای از دانشجویان برای مدتی از تحصیل محروم شدند

به این خاطر به توضیح محفل دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران که من یکی از افراد آن بودم می پردازم، تا به عنوان الگویی از محافل دانشجویی در آن زمان، نحوه شکل گیری و تمایلات سیاسی این محافل بیشتر روشن شود.

با ورود ما به دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۶ و با گذشت مدت زمانی کوتاه، هسته های اولیه این محفل شکل گرفت. آشنایی ما با هم در ابتدا بیشتر جنبه فرهنگی داشت تا سیاسی و اساسا انگیزه ها و علایق دوستانه، جمع اولیه را به هم نزدیک کرد. به دلیل مشکلات زیاد صنفی در دانشکده، بلافاصله جمع ما وارد مسایل صنفی شد و از این طریق شناخت ها بیشتر و افراد جدیدی به حلقه اولیه پیوستند.

خواست های ما بسیار ابتدایی و حول بهبود شرایط تحصیلی و بعضی امکانات فعالیت های فرهنگی و ورزشی بود. برخورد با موانع در کارهای صنفی به زودی ما را به چالش با مسئولان دانشکده کشید.

ارتباط با سایر دانشکده های دانشگاه تهران برقرار شد و به سرعت محفل ما تحت تاثیر جو عمومی دانشگاه و افراد با تجربه تر سال های بالا، تمایلات سیاسی و ضد استبدادی یافت و دخالت، تهدیدها و تذکرات ساواک بر این سرعت افزود؛ تا آنجا که به خاطر دارم از جمع ده پانزده نفری ما در ابتدا، هیچ یک تمایلات سنتی و مذهبی نداشتیم و ضد مذهب هم نبودیم.

در واقع این جمع فاقد یک گرایش ایدئولوژیک مسلط بود. به مرور در حلقه محدودی در جمع ما کتب و جزواتی مخفیانه رد و بدل می شد و بدین سان ادبیات چپ به جمع ما راه یافت.

ما تحت تاثیر جو روشنفکری غالب در شهرهای بزرگ کشور بودیم و کتب و مجلات و "ادبیات متعهد" آن زمان را می خواندیم.

محفل ما در اعتراضات و اعتصابات دانشجویی شرکت فعال داشت و در جریان اعتصاب شرکت واحد در سال ۱۳۴۸ دو نفر از دوستان ما برای مدت کوتاهی بازداشت شدند.

کمی قبل تر نیز یاران دیگری از محفل ما در ارتباط سیاسی با محافل دیگر به زندان افتادند و با آزادی آنها جمع ما با بعضی افکار سیاسی طرح شده در زندان ها آشنا شد.

در سال۱۳۴۹ و در پی اعتراض دانشجویی در محوطه دانشگاه که عمدتا مضمون صنفی داشت، به دستور ساواک عده ای از ما برای مدتی از تحصیل محروم شدیم. ساواک که در پی فرصت برای ضربه زدن به محفل ما بود، عبدالله سعیدی و من را به مدت دو سال از تحصیل محروم و به سربازی اعزام داشت و علی اکبر جعفری، منصور خوشخبری و تعدادی دیگر از دوستان محرومیت های کمتری یافتند.

از این پس، محفل ما علنا با پلیس سیاسی درگیر و آشکارا اعضای آن به عنوان مخالفین حکومت استبدادی و با تمایلات چپ شناخته می شدند.

تا هنگام اعلام موجودیت سازمان چریک های فدایی خلق در بهمن ۴۹، گرایش ها در محفل ما صنفی- سیاسی بود. ما در حد بسیار محدودی مخفیانه به ادبیات چپ دسترسی پیدا می کردیم و به دلیل شرایط پلیسی، مطالعاتی انفرادی و یا حداکثر دو به دو داشتیم.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption از راست:علی اکبر جعفری، نورالدین ریاحی، منصور خوشخبری

هیچ گاه به خاطر ندارم که جمع ما در یک گفتگوی جمعی مساله ای تئوریک را به بحث گذاشته باشد. اطلاعات اغلب ما از تاریخ معاصر و تجربیات مبارزاتی کشور محدود بود و منابع مطالعاتی ما به چند اثر محدود و ترجمه شده در دهه ۲۰ خلاصه می شد.

استنباط ما از خوانده هایمان بیشتر فردی بود. ما سرخط های اعتقادی- آرمانی نانوشته داشتیم و فرهنگی خاص که توده گرایی و سختگیری به خود ویژگی آن بود، به مرور به جمع بسته ما سایه می انداخت.

جمع ما هیچ تمایلی به احزاب و گروه های قدیمی نداشت و مطالعات ما طبق برنامه خاصی نبود و جنبه خودبه خودی داشت. ما تقریبا هر کتاب ممنوعه ای را که گیر می آوردیم، می خواندیم.تمایلات ضد دیکتاتوری شدید و نارضایتی از وضع موجود از خصوصیات مهم محفل ما بود.

با پیدایش سازمان چریک های فدایی خلق، بخشی از این محفل به آن سازمان پیوستند و از جمله افراد موثر در سازمان چریک های فدایی خلق شدند.

رومانتیسم انقلابی و عملگرایی چریک ها برای جوانان مبارزی که دامنه سنی آنها بین ۲۵- ۲۰ سال بود و تشنه آزادی بودند، جذابیتی زیاد داشت.

خواست بحق ما برای تغییر وضع موجود، فضا و گفتمان انقلابی که از سال ها پیش به گفتمان غالب در جامعه تبدیل شده بود، همراه با جذابیت آرمانی مارکسیسم، زمینه ساز "پرواز ما بر بال های آرزو شد".(۱)

دوستان با تجربه تر دانشکده اقتصاد که با این محفل همراه بودند (از جمله زنده یاد دکتر حسین عظیمی، از اقتصاد دانان برجسته کشور که چندی پیش درگذشت و بسیاری یاران دیگر که بعدها مصادر مسئولیت ها و خدمات ارزشمندی به کشور شدند که از ذکر نام آنها معذورم) بیشتر تمایلات سیاسی، فرهنگی و اصلاحی داشته و ضمن مخالفت با استبداد شاه و همراهی عاطفی با جانفشانی چریک ها و دوستان دانشگاهی خود، به روش های دیگری در پیشبرد اهداف میهن پرستانه خود گرایش داشتند و یافتند.

از جمع دانشجویان دانشکده اقتصاد در این سال ها تا آنجا که به خاطر دارم، زنده یادان عبدالحسین براتی، علی اکبر جعفری، عبدالله سعیدی، حمید مومنی و بهمن روحی آهنگران به سازمان پیوستند و قبل از انقلاب کشته شدند. نورالدین ریاحی، منصور خوشخبری و من در ارتباط با چریک های فدایی خلق قبل از انقلاب دستگیر و زندانی شدیم.

نورالدین ریاحی پس از انقلاب در ارتباطی دیگر توسط رژیم اسلامی اعدام شد و منصور خوشخبری در حادثه ای دلخراش بدرود حیات گفت و من در ارتباط با جنبش فدایی در سال ۱۳۶۲ مجبور به ترک وطن شدم.

(۱) وام گرفته از عنوان کتاب نقی حمیدیان "سفر بر بال های آرزو".