در شرح یک پارادوکس؛ چریک های فدایی چگونه انسان هایی بوده اند؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption چریک ها برخاسته از جنبش دانشجویی ایران و جامعه روشنفکری دهه چهل و پنجاه خورشیدی بودند

بدون تردید بازنگری و بررسی تجربه چریک های فدایی خلق ایران از جهات گوناگون دارای اهمیت است.

این بازنگری ها برای نسل جوان ایران ذخیره ای از تجارب گذشتگان فراهم می آورد و به آنها این مجال را می دهد تا اشتباهات پدران خود را تکرار نکنند و آینده خود و میهنشان را با روشن بینی و روشن رایی بیشتری ببینند و بسازند.

من رویداد سیاهکل را "نابالغی خود خواسته" تعریف کرده ام.

آدم بالغ کسی است که نه تنها از نابالغی خود عبور کرده بلکه عبرت های آن را درونمایه بلوغ خود بشناسد! به این ترتیب میان گذشته و آینده می توان یک رابطه کمال بخش و تعالی دهنده ترسیم کرد.

در این فرصت، به این سوال می اندیشم که چریک های فدایی چگونه انسان هایی بوده اند؟ تاملی در خود شناسی و بازشناخت انقلابیون نسل خودم؛ نسل دهه چهل و پنجاه ایران! من آنها را با قهرمانی های بزرگ می شناسم، آنها انقلابیون آرمانخواهی بودند که همه زندگیشان نبرد خونبارشان بود؛ "زیستن در سخن و باور خویش". کمونیست هایی که مرگ را تحقیر می کردند و آمادگی داشتند در راه عدالت و آزادی از جانشان بگذرند.

آنها انسان هایی بودند به نهایت درجه مردم خواه؛ دوستدار مردم میهن خود و مردمان سراسر جهان. مردم و مردمانی که در گفتمان چریک ها؛ "خلق زحمتکش" نام داشت.

یک هیمنه زمینی و این جهانی اما مفهومی متعالی و قدسی که چریک ها به آن عاشق بودند؛ یک عشق فانی کننده به آن درجه که انسان در مقام فرد، نه تنها در پیشگاه "خلق" قرب و منزلتی نداشت بلکه دلیل تحقیر فردیت چریک و انکار فردیت انسان بود!

سخن و باوری که چریک ها در آن می زیستند، بازتاب و بیانگر فضای مه آلود میان سنت و تجدد است! بیان روان شناسی اجتماعی زنان و مردان جوانی است که از دایره نگاه اسلامی به جامعه بیرون جهیده و از مدار زندگی سنتی پا به بیرون گذاشته بودند، اما آن عدالت و آزادی که می جستند در مدرنیزاسیون پهلوی نمی یافتند.

آنان برخاسته و برساخته جامعه ای هستند در مقطعی که ستیزی سرنوشت ساز میان جدید و قدیم در آن جریان داشت و اوج می گرفت. چریک ها به اقشار میانی جدید تعلق داشتند که با "انقلاب سفید" رو به گسترش و در جستجوی افق سیاسی و اجتماعی تازه ای بودند، در حالی که دیکتاتوری شاه همه منافذ را به روی این جستجو و مشارکتشان در قدرت بسته بود.

جنبش فدایی پدیدار و پرده ای از کشاکش سنت و تجدد در ایران است و نباید آن را بر بستر منازعه مشروعه و مشروطه دید و طالب گذشته تاریک تاریخ شناخت. چریک ها در جستجوی افق اجتماعی و سیاسی آینده ایران بودند.

آنچه که در بازنگری نقادانه تاریخ اجتماعی چریک ها دارای ابعاد روشنگرانه است، شناسایی خویشاوندی پنهان و آشکار چریک های فدایی با سنت از یکسو و با تجدد از سوی دیگر است.

وقتی شلیک تیر و انفجار نارنجک های ساواک، درون خانه تیمی خون می پاشید؛ امیر پرویز پویان زیباترین سمفونی بتهوون را روی صفحه گرامافون گذاشت و در سرود کورال و خروش طبل و شیپور سمفونی بتهوون بود که به شهادت رسید! این یادمان که اسطوره و عرفان را در قاب مدرنیته می نشاند، جلوه ای از حقیقت چریک های فدایی است!

چریک ها برخاسته از جنبش دانشجویی ایران و جامعه روشنفکری دهه چهل و پنجاه خورشیدی بودند.

زمانه ای که مناسبات اجتماعی سنتی در مقیاس همه ایران، با مدرنیزاسیون آمرانه پهلوی، بی اعتبار و درهم کوبیده می شد، در فضایی که دیکتاتوری شاه بر فراز بود و هردم اوج تازه ای می گرفت.

زمانه ای که جهان در ستیز غرب و شرق می گداخت و از هر سوی آن بوی باروت به مشام می رسید.

ضرورت پیشروی انسان به سوی آزادی و عدالت، محرک پنهان در این نبردها بود، اما بر خلاف آنچه که جوامع سکولار- دموکراتیک اروپا، برخوردار از مدرنیته و فرهنگ شهروندی به خیزش دانشجویی نسل دهه شصتی های خود می دمید، در فرهنگ بومی، جامعه توده مدار و جنبش دانشجویی و روشنفکری ایران، آگاهی راستین به این ضرورت مغلوب درک ایدئولوژیک، جزمی و توتالیتر، در انواع دینی و غیردینی از آن بود!

چریک های فدایی با ایمان به پیروزی باور و راهشان گام در راه پیکار داشتند.

تفصیل سخن پیرامون سود و زیان مواجهه ایمانی با مقولات اجتماعی وسیاسی در حوصله این نوشته نیست، تنها می توان خاطر نشان کرد که ایمان استوار چریک های فدایی راه به پیروزی نبرد! آیا سمت اصلی پیکار ما علیه دیکتاتوری شاه بود، یا سرنگونی رژیم شاه آماج پیکار چریک ها بود؟

نبرد مسلحانه دیوار دیکتاتوری را بالاتر برد، کما این که انقلاب اسلامی، استبداد دینی را بر کرسی قدرت نشاند و جامعه سیاسی ایران را به دوران قبل از انقلاب مشروطیت عقب راند! استبداد یا آزادی؟ ما حامل کدام گرایش بودیم؟ در کارپایه نظری و در برنامه عمل چریک ها، هر این دو گرایش مشهود است و این پارادوکس اصلی در پیکار چریک ها است!

انسان و آزادی در قاموس چریک های فدایی مفاهیمی ایدئولوژیک و دارای محتوایی طبقاتی بوده است.

به عبارت دیگر انسان مفهومی تجزیه پذیر و به تبع آن؛ آزادی نیز برای خلق زحمتکش بوده و نه برای همه ایرانیان!

به گمان من، علت اصلی ناکامی چریک های فدایی را در انسان شناختی و نوع انسانیت و آزادی آنان باید جست.

در این راهیافت، کند و کاو در حافظه فرهنگی نسل چریک ها که پر از باورهای اسطوره ای، سنتی و دینی و عرفانی است، بسیار روشنگر است.

کافی است اشاره کنم که نظریه "رد تئوری بقاء"، نگاشته امیر پرویز پویان، قویا زیر تاثیر بینش دینی ایست که می گوید:"خون بر شمشیر پیروز است".

در آثار بیژن جزنی نیز، در آنجا که بر لزوم جانفشانی در راه اعاده اعتبار چپ ایران تاکید می شود، می توان رد و اثر نظر عرفانی "عشق و شهادت" را بازشناخت. و این همه در حالی است که چریک های فدایی، از مشربی گیتیانه می اندیشیدند و "سوسیالیسم" را آرمان خود می شناختند.

ایران جامعه ای است پارادوکسیکال.

انسان ایرانی و هر پدیداری در جامعه ایران آکنده است از نقیض های عجیب و غریب! چریک های فدایی خلق از این قاعده و خصیصه ملی بیرون نبوده اند. چریک ها به مکتب لنین اعتقاد داشتند، اما خود را در فاصله از حزب توده ایران و با آن در چالش می دیدند.

آنان را می توان حامل دموکراتیسمی دید که با دگراندیشی و نقد و نظر در درون صفوف خود، به طور نسبی در سلوک و مدارا بودند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption انسان و آزادی در قاموس چریک های فدایی مفاهیمی ایدئولوژیک و دارای محتوایی طبقاتی بوده

از شعارنوشته های خانه های تیمی، ترجیح منافع مردم بر منافع سازمان بود. اجرای هر عملیاتی که کمترین احتمال آسیب مردم در آن می رفت، بدون اما و اگر منتفی بود، بی آنکه آنان را از "ترور سرخ" رویگردان بسازد.

باور آنان به برابر حقوقی زنان با مردان علی رغم اینکه عشق در خانه های تیمی ممنوع بود و حق انتخاب شریک جنسی، عقوبت مرگ در آستین می توانست داشت!

موافق آموزش های جزنی، کار در میان مردم و فعالیت علنی و قانونی، مسالمت آمیز و خشونت پرهیز، رویکردی بود که آهسته و پیوسته اکثریت آنان از خود به ظهور رساندند و حضور پایدار گرایشی که آرمان سوسیالسم را در بهتر کردن همین زندگی جاری و پاسخ به نیازهای مردم حی و حاضر کوچه و خیابان می جست و می خواست.

آنچه را می خواهم تصریح کنم این است که هستی پارادوکسیکال و نقیض ها، سرچشمه کشاکش دائمی در صفوف چریک ها، از دیروزشان تا امروزشان بوده است.

سمت تعیین کننده در این کشاکش ها، گرایش به بیرون جهیدن از حدود خویش بوده است. پویش و بالندگی که آنها را از دیگر گروه بندی های اجتماعی- سیاسی ایران متفاوت می کند و امتیاز می بخشد.

بسیار اهمیت دارد که نطفه و جوانه اندیشیدن مستقل و خود بنیاد در پویش جنبش فدایی جستجو و شناسایی شوند، زیرا علی رغم محدودیت هایی که چریک ها در آن گرفتار بودند، در جستجوی پاسخ خوداندیشیده برای مسائل ایران بودند.

همین جستجو و تفاوت و امتیاز به آنها این امکان را داد که شمار بزرگی از نسل های جوان دهه چهل و پنجاه ایران را به صفوف چپ جلب کنند و ذخیره ای از زنان و مردان آزادیخواه، خواهان دموکراسی و حقوق بشر، تجدد و عدالت برای اکنون و آینده ایران فراهم آورند.

خسارت و خدمت چریک های فدایی خلق ایران هنوز شناخته نیامده است.

آیا آنان مبارزانی بودند در مسیر پاسخ به ضرورت تکامل تاریخی جامعه ایران؟

از واقعیت های انکار ناپذیر تاریخ اجتماعی سازمان چریک ها، گسست و جداافتادگی آن از آرمان و اهداف انقلاب مشروطیت ایران است.

در این زمینه نیز پارادوکس آگاهی های هشدار دهنده جزنی که از یک سو بر پشتیبانی از آیت الله خمینی تاکید می کرد و از سوی دیگر چریک ها را از مساعدت حتی تاکتیکی به روحانیت تشیع در دستیابی شان به مسند قدرت سیاسی برحذر می داشت، شایان یادآوری است.

در شعاع همین گسست و آگاهی پارادوکسیکال، مواجهه تردید آمیز چریک ها با رهبری آیت الله خمینی قابل درک است که در امتداد آن از شرکت و تایید همه پرسی قانون اساسی و جمهوری اسلامی خودداری کردند در عین اینکه اکثریت آنان طی سال های ۶۱/۵۹ به سیاست پشتیبانی از "خط امام" در غلطیدند.

خسران بزرگ چریک های فدایی شورشگری بود که دشمنخویی در فرهنگ سیاسی ایران را قوام بخشید، میدان مبارزه را در حصار عبور ناپذیر "حق و باطل" و "خیر و شر" و در انحصار قهرمانان و ناجیان در آورد و در بستری از "نابالغی خود خواسته"، به انقلاب اسلامی مساعدت رساند!

اما هرآینه به حقیقت آنها از منظر ارسطویی "شدن" و یا از نظرگاه فلسفه تاریخ هگل در "استعداد بیرون جهیدن از حدود خویش" و یا آن گونه که هایدگر آموزنده است به آنان چونان "هستی و هستانی در بستر زمان" بنگریم؛ جنبش فدایی را می توان خاستگاه و گهواره نسل نوین چپ ایران توصیف کرد.

زنان و مردانی که از پی "شجاعت آموختن" و بازاندیشی نقادانه فراز و فرودهای تاریخ خود، اکنون به دگرگشت و نوزایش دموکراتیک در متن آرمانخواهی سوسیالیستی می اندیشند و در جنبش شهروندی ملت ایران در سمت انتخاب نظام دموکراسی مبتنی بر انسانیت حقوق بشر قرار دارند.

تاریخ دموکراسی گواهی می دهد که گشوده شدن آزادی به روی مردم یک جامعه و استقرار پایدار دموکراسی در آن، بدون انسانیت حقوق بشری ناممکن است.

از با اهمیت ترین عبرت های تاریخ اجتماعی چریک های فدایی، این عبرت است که بدون شناسایی انسان در مقام فرد و بدون به رسمیت شناختن حق او در عینیت بخشیدن به فردیت خود، نمی توان به اختیار و آزادی رسید و دموکراسی و حقوق بشر را در جامعه خود برپا داشت و استوار کرد.

اگر از تجربه خونبار چریک های فدایی همین یک عبرتشان به درون فرهنگ سیاسی ایران راه یابد و نهادینه شود، آنگاه پویش فداییان خلق را می توان از نیروهای محرک پیشروی ایران در راه دموکراسی و تجدد به شمار آورد.

تاریخ چهل ساله ما فداییان خلق تاریخ نانوشته و ناشناخته ای است.

اجازه می خواهم تاکید کنم که من خود را در قبال این تاریخ مسئول می شناسم؛ در قبال اثرات و نتایجی که باورها و اعمال ما برای جامعه ایران به بار آورد.

اصالت این گفتار وقتی است که نه تنها از تفکر خودبنیاد به تجربه، نگاه روشنگر به خود و گفتگوی نقادانه با خود استنتاج شده باشد، بلکه معطوف باشد به احساس مسئولیت و رویکرد ایجادگرانه نسبت به امروز و آینده ایران.

من بر این نظر هستم که امتداد واقعی و عقلانی آرمانخواهی چریک های فدایی و نوسازی سنت دلیری و ایثار و فداکاری آنان، شهامت مدنی برای تغییری است که بدون فرجام آن، دست یافتن ایران به آزادی، حقوق بشر و عدالت ناممکن است.

سپیده این "تغییر" بر بام ایران و نسیم بیدار کننده آن بر جان ما دمیده است.

من بر این باورم که سازمان چریک ها گذشته ما و سوسیال دموکراسی آینده ماست.