از نگاه ساواک: گروه های چپ و ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption ارتشبد نعمت‌الله نصیری، راز روسای اسبق ساواک، در حال دست‌بوسی شاه

فعالیت های تروریستی در دهه ۵۰ در رژیم شاهنشاهی آغاز و در رژیم جمهوری اسلامی به طور کامل سرکوب شد، هر چند به جای آن تروریسم مذهبی در سطح جهان گسترش عجیبی پیدا کرد تا آنجا که غرب، رژیم جمهوری اسلامی را از جمله دولت های حامی تروریسم در جهان دانست.

در آغاز باید بگویم که من در تمام طول خدمت ۲۱ ساله ام در ساواک، هیچ نوع مسئولیتی در مبارزه با تروریست های داخلی نداشتم؛ زیرا از آغاز کارم در ساواک در اداره کل ضد جاسوسی ساواک مشغول به کار بودم. وظیفه این اداره، مبارزه با فعالیت های جاسوسی و نفوذی بیگانگان در ایران بود و کنترل فعالیت های تروریستی و سیاسی زیر زمینی گروه ها و احزاب غیرقانونی و قانونی همه به عهده اداره کل امنیت داخلی(اداره کل سوم) بود.

اداره سوم عملیات اداره کل ضد جاسوسی، که من ریاست آن را در پنج سال پایانی رژیم شاهنشاهی بر عهده داشتم، بزرگ ترین اداره ضد جاسوسی ساواک بود و وظیفه اش کنترل تمام بیگانگان در ایران، به جز اعضای سفارتخانه ها و موسسات رسمی کشورهای خارجی بود؛ یعنی کنترل تمام کسانی که به عنوان کارشناسان خارجی در دستگاه های دولتی و شرکت های بخش خصوصی در ایران کار می کردند، توریست ها، پناهندگان و مسافران خارجی که به هر نحوی وارد ایران می شدند.

در طول زمانی که مسئولیت بخش مستقل عملیات شوروی را عهده دارم بودم، متوجه این امر بودم که دستگاه های اطلاعاتی اتحاد جماهیر شوروی یعنی KGB و GRU، در تشکیل و سازمان دادن تمام گروه های سیاسی زیرزمینی، نقشی اساسی را عهده دار بودند و این قبیل سازمان های زیرزمینی را مورد حمایت کامل خود قرار داده و در هنگام خطر هم وسیله فرار آنها را به خاک اتحاد جماهیر شوروی یا کشورهای وابسته دیگر فراهم می کردند.

در سال ۱۳۲۷، هنگامی که زنده یاد محمد رضا شاه برای افتتاح آغاز کار سالیانه دانشگاه تهران عازم دانشگاه بود، حزب توده به وسیله یکی از عوامل خود با قصد ترور و کشتن شاه، به طرف پادشاه تیراندازی نمود، ولیکن شاهنشاه از این سوء قصد جان سالم به در برد.

در پی این حادثه، مجلس شورای ملی، حزب توده ایران را که به وسیله اتحاد جماهیر شوروی در طول سالیان اقامت ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم در ایران به وجود آمده و به یک حزب قدرتمند تبدیل شده بود، غیرقانونی اعلام کرد.

تمام سران رده اول و دوم حزب، به جز کسانی که در ایران بازداشت شده بودند، با کمک عوامل KGB و GRU از ایران متواری شدند. عده زیادی از آنان در باکو، مسکو و بعضی از شهرهای نزدیک به مرزهای ایران متمرکز و عده ای نیز بعدها به آلمان شرقی اعزام شدند و فعالیت های خود را علیه رژیم پادشاهی ایران ادامه دادند.

در سال ۱۳۲۴، قبل از پایان جنگ جهانی دوم، تعدادی از عوامل تربیت شده در اتحاد جماهیر شوروی، نظیر جعفر پیشه وری و غلام یحیی، زیر پوشش و مساعدت ارتش سرخ شوروی، حزب دموکرات آذربایجان و در کردستان، حزب دموکرات کردستان را با کمک قاضی محمد بنیان گذاشتند و قصد داشتند با کمک ارتش سرخ، ابتدا استان های آذربایجان شرقی و غربی و کردستان و سپس، گیلان و گرگان و منطقه ای از خراسان را از ایران جدا نمایند و کشورهای مستقل کوچک تر و جدا شده از بدنه ایران و وابسته به اتحاد جماهیر شوروی به وجود آورند؛ نظیر آنچه که در اروپا (چکسلواکی، بلغارستان، مجارستان، استونی، لیتوانی و آلمان شرقی) ایجاد شد.

دولت مرکزی ایران با کمک آمریکا و با فرماندهی پادشاه جوان و اکثر سران اقوام و عشایر آذربایجان و کردستان با اعزام نیروی ارتش و حمله به جدایی خواهان، این مناطق را نجات داد.

سران حزب های دموکرات کردستان و آذربایجان همراه عده ای از اعضای این احزاب، از طریق مرزهای شمالی به اتحاد جماهیر شوروی متواری و سالیان دراز در آذربایجان شوروی، تاجیکستان و ترکمنستان پایگاه هایی را برای نفوذ به داخل خاک ایران و فعالیت های زیرزمینی به نفع اتحاد جماهیر شوروی از آن طریق انجام می دادند.

تربیت نسل جوان

می توان گفت سالیان متمادی مسکو، باکو و بعضی از شهرهای مرزی اتحاد جماهیر شوروی و نیز آلمان شرقی پایگاه های مخالفین رژیم ایران بودند و اکثرا با تربیت عده ای از جوانان ایرانی آنها را به طور غیرمجاز روانه ایران می کردند و از اکثر آنها برای فعالیت های جاسوسی به نفع شوروی بهره برداری می شد. از این پایگاه ها بعضا برای تربیت تروریست های داخلی و یا خارجی نیز استفاده می شد.

یک مامور دوجانبه دستگاه KGB شوروی برای رهبری یک سازمان زیرزمینی، با نفوذ دادن خود ما چندین سال وظایفی را برای تربیت ایدئولوژیکی جوانان ایرانی در دانشگاه ها و رده های بالای دبیرستان ها و مخصوصا در میان سپاهیان انقلاب شاه و مردم که در سطح روستاها گسترده بودند، برعهده داشت.

این شخص را، بعضا سالی یک بار برای شرکت در کنفرانس های مخصوص سالانه حزب کمونیست شوروی به طور مخفیانه از طریق اروپا به مسکو می بردند. در این کنفرانس ها، برنامه های ۲۵ ساله را برای تربیت جوانان ایرانی در سطح گسترده به او داده بودند.

ما از قبل در جریان این برنامه ها قرار گرفته بودیم و به نحو مقتضی بدون اینکه شوروی متوجه بشود، فعالیت ها را تحت کنترل قرار می دادیم.

در هر حال، ما در یک یا چند مورد با نفوذ دادن ماموران دو جانبه، اطلاعات را به دست می آوردیم ولیکن، در خیلی از موارد نظیر آنچه که در مورد چریک های فدایی خلق و یا مجاهدین خلق روی داد، با آنکه از نظر ما نقش اتحاد جماهیر شوروی به طور مسلم وجود داشت، کمتر در جریان قرار گرفتیم.

حق نشر عکس .
Image caption آرم سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)

ایجاد سازمان های موازی یکی از سیستم های براندازی دستگاه های اطلاعاتی اتحاد جماهیر شوروی این بود که دستگاه های مختلف زیرزمینی به وجود می آوردند.

شیوه کار این سازمان ها به این شکل بود که هیچ یک از روسای آنها یکدیگر را نمی شناختند و فقط یک یا دو نفر از رده های بالا با اتحاد جماهیر شوروی و دستگاه های اطلاعاتی آن ارتباط داشتند و در هنگام مقتضی، وقتی دستگاه های اطلاعاتی تشخیص می دادند که باید این گروه ها و سازمان ها به هم پیوند داده شوند، آن زمان به رابط های خود دستور می دادند که با فلان گروه برای انجام براندازی، پیوستگی داشته باشید.

نقش ساواک در مبارزه با گروه ها و احزاب غیرقانونی، زیرزمینی و تروریستی تبلیغات وسیعی به وسیله دستگاه های اطلاعاتی KGB و GRU شوروی از همان ابتدای تشکیل ساواک در سال ۱۳۳۶ به وسیه رادیوها و مطبوعات اتحاد جماهیر شوروی، آلمان شرقی، چکسلواکی، چین و بعضی از دیگر کشورهای دوست اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد.

اتحاد شوروی می دانست که ساواک با کمک مستشاران آمریکایی و به پیشنهاد آنها فعالیت خود را آغاز کرده و چون بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم، جنگ سرد بین دو ابرقدرت آغاز شده بود و دستگاه های اطلاعاتی شوروی و آمریکا و اروپای متحد با آمریکا در جنگ سرد مداخله جدی داشتند، بنابراین تشکیل ساواک با آموزش های غربی می توانست سد راه نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در ایران و منطقه پراهمیت استراتژیکی و اقتصادی خلیج فارس و منطقه خاورمیانه باشد.

به همین جهت، دستگاه KGB با تبلیغات وسیع خود علیه ساواک می خواست از رشد و گسترش فعالیت ساواک جلوگیری به عمل آورد.

البته این قبیل تبلیغات به هیچ وجه در ادامه فعالیت ساواک موثر نبود و با وجود آنکه، ساواک دستگاه اطلاعاتی بسیار جوانی بود، ولیکن به نحو شایسته و گسترده تمام فعالیت های اتحاد جماهیر شوروی را در ایران و منطقه خلیج فارس شناسایی و از نفوذ آنها به نحو مطلوب جلوگیری به عمل می آورد.

اما این تبلیغات به هر حال تاثیر خود را بر جاگذاشت؛ به خصوص هنگامی که شورش هایی به وسیله بیگانگان ایجاد شد و بعضی از کشورهای غربی نیز با آن هماهنگ شدند.

آنها می دانستند که برای سرنگونی رژیم باید دو دستگاه مهم، یعنی ارتش و ساواک را خنثی کنند و متاسفانه گردانندگان امور هم به علت عدم تدبیر فکر می کردند که با انحلال ساواک که تبلیغات شدیدی از همه طرف علیه آن انجام گرفته بود و نیز خنثی کرن ارتش با اعلان بیطرفی، انتقال قدرت از رژیم پادشاهی به رژیم جدید به سهولت انجام خواهد گرفت.

کارکنان وطن پرست ساواک، بیشترین شهیدان را در این شورش و فتنه دادند. مردم عادی و حتی تحصیلکردگان ما، تحت تاثیر تبلیغات منفی که نه تنها از سوی اتحاد جماهیر شوروی بلکه در هنگام شورش از سوی کشورهای غربی هم انجام می شد، کارکنان ساواک را به عنوان جانیان قلمداد می کردند.

تبلیغات آن چنان وسیع و موثر بود که اقوام و بستگان این کارکنان هم آن را باور کرده بودند.

حق نشر عکس Other
Image caption سپهبد بختیار

روسای ساواک و عملکرد آنانسپهبد بختیار: اولین رئیس ساواک، تیمسار سپهبد بختیار بود. این افسر در دوران فرمانداری نظامی که از سال ۱۳۳۲ تا تشکیل ساواک، تمام فعالیت های مخالفان رژیم را سرکوب و حتی در سال ۱۳۳۳، تشکیلات زیرزمینی وسیع حزب توده را در ارتش، شهربانی و ژاندارمری کشف و با شدت سرکوب کرد.

او که حزب توده، جبهه ملی و سایر احزاب را سرکوب کرده و به عنوان قصاب مخالفین رژیم معروف شده بود، در چنین شرایطی ریاست ساواک را عهده دار شد.

شوروی ها مرتب در رادیوهای مسکو و باکو و در مطبوعات زیرزمینی حزب توده، انواع اتهامات دروغ را علیه تیمسار بختیار متشر می کردند و ساواک را به عنوان یک دستگاه خوفیه به مردم معرفی می کردند و این شبهه از همان ابتدای تشکیل ساواک در مردم به وجود آمده بود.

در تمام مدتی که از سال ۱۳۳۵ تا سال ۱۳۴۲ تیمسار بختیار به عنوان رئیس ساواک و معاون نخست وزیر مشغول به کار بود، شدت عمل و خشونت در مورد مخالفان وجود داشت.

سرلشکر پاکروان: دومین رئیس ساواک، زنده یاد تیمسار سرلشکر حسن پاکروان بود که مردی فاضل، وارسته، اهل مطالعه و فیلسوف بود.

او قصد داشت که تغییرات اساسی و بنیادی در ساواک به وجود آورد و تا حدودی هم موفق شد.

او مسئولیت ها را بین چند معاون خود تقسیم کرد و ضمنا برای اینکه دوران ایدئولوژی ها و ایسم های مختلف از جمله ایدئولوژی کمونیستی بود، او قصد داشت که در دانشگاه های کشور، رشته ای برای تدریس این ایدئولوژی و بحث در باره آن ایجاد کند، اما متاسفانه چون دوران ریاستش کوتاه بود، با رفتن ایشان به عنوان سفیر شاهنشاه آریامهر به پاکستان و سپس فرانسه، این مساله مهم به بوته فراموشی سپرده شد.

تیمسار پاکروان پس از فتنه ۱۳۵۷ در حالی که بیمار بود، تیرباران شد.

ارتشبد نصیری: سومین رئیس ساواک، تیمسار ارتشبد نعمت الله نصیری بود. متاسفانه ارتشبد نصیری سابقه کار اطلاعاتی نداشت و از ریاست شهربانی کل کشور به این سمت تعیین و انتخاب شد.

حق نشر عکس .
Image caption ارتشبد نصیری

در سال های اولیه اشتغال ایشان در ساواک، در کشور آرامش و امنیت برقرار بود. یکی دو سال مانده به جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، فعالیت های زیرزمینی گروه ها و سازمان های زیرزمینی و تروریستی شکل گرفت.

در آن زمان، تعداد قابل توجهی از افراد و اعضای شناخته شده این قبیل سازمان ها، بازداشت شده و در زندان نگهداری می شدند و تعدادی هم با حکم دادستانی ارتش به مرگ محکوم شدند.

تیمسار نعمت الله نصیری نیز به وسیله (آیت الله) خمینی تیرباران شد.

سپهبد مقدم: سپهبد ناصر مقدم، در سال ۱۳۴۲، بعد از رفتن سپهبد تیمور بختیار، به ساواک آمد. سپهبد حسین فردوست که در آن زمان به عنوان قائم مقام ساواک انتخاب شده بود، او را با درجه سرهنگی به ساواک منتقل کرد.

تا پیش از آن، سرهنگ مقدم، افسر دفتر ویژه اطلاعات بود اما پس از آمدن به ساواک، سپهبد فردوست که همزمان رئیس دفتر ویژه نیز بود، مقام مدیر کلی اداره کل سوم ( امنیت داخلی) را به وی سپرد.

وی تنها افسری بود که فردوست او را به طور مخصوص کمک می کرد که از نظر سازمانی و اداری به ساواک منتقل نشود تا بتواند همچنان ارتقاء درجه یابد.

از آنجا که سپهبد مقدم، افسر اطلاعاتی نبود، مدتی سعی کرد که این کمبود را با برخوردهای تند و دستگیری گسترده تروریست ها جبران کند.

وی در زمانی که مدیریت اداره کل سوم را برعهده داشت، کمیته مشترک ضد خرابکاری و مبارزه با تروریست ها و گروه های زیرزمینی را تشکیل داد. عملیات تند و برخوردهای خشن عمدتا در زمان وی صورت می گرفت.

وی در همین سمت، ارتقاء درجه پیدا کرد و ابتدا سرتیپ و سپس سرلشکر شد. او با توصیه ارتشبد فردوست، رئیس رکن ۲ ارتش ( اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران) شد.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption سپهبد مقدم

زمانی که ارتشبد فردوست، از قائم مقامی ساواک کنار رفت و به عنوان رئیس بازرسی شاهنشاهی تعیین شد، در خرداد ماه ۱۳۵۷ قرار شد ارتشبد نعمت الله نصیری از ریاست ساواک برکنار شود و به عنوان سفیر شاهنشاهی به پاکستان برود.

در پی این تصمیم، سرلشکر علی معتضد، که رئیس اطلاعات خارجی ساواک بود، به عنوان رئیس ساواک تعیین شد. اما تنها یک روز بعد، به صورت ناگهانی سپهبد مقدم به عنوان رئیس جدید ساواک معرفی شد.

سپهبد مقدم در زمانی که اوضاع اندکی ناآرام بود، به ساواک برگشت. در پی سازش با سران جبهه ملی و توصیه برخی از کشورهای خارجی، اوضاع روز به روز رو به وخامت گذاشت. سپهبد مقدم، در واقع واسطه سران جبهه ملی و محمد رضا شاه پهلوی بود، اما سرآخر هم، سران جبهه ملی نخست وزیری را نپذیرفتند تا اینکه شاهپور بختیار این مسئولیت را قبول کرد.

در آن زمان، به رغم برخی توصیه ها و تلاش ها برای انحلال ساواک، سپهبد مقدم در آن شرایط حساس مملکت برای حفاظت از ساواک تلاش نکرد.

در پی نخست وزیری شاهپور بختیار، طرح انحلال ساواک در روز ۲۱ بهمن ماه تصویب شد.

در آن هنگام، مهدی بازرگان، حکمی را به سپهبد مقدم داده بود که در آن، وی به فرمان (آیت الله) خمینی به عنوان هماهنگ کننده تمام دستگاه های اطلاعاتی کشور منصوب شده بود. آقای بازرگان از وی خواسته بود که طرح خود را ارایه دهد.

سپهبد مقدم، در روز ۲۳ بهمن ماه، همزمان با حمله چریک های فدایی به سفارت آمریکا، در منزل مادر زن خود روبه روی سفارت بود. وی برای آگاهی از اتفاقات به خیابان آمد و همان زمان شناسایی و دستگیر شد و چندی بعد تیرباران شد.

آقای خلخالی در تلویزیون گفت:"سپهبد مقدم را در حالی اعدام کردیم که حکم آقای بازرگان را در جیب داشت."

کمیته مشترک ضدخرابکاری برای مبارزه اصولی و ریشه کردن این گروه های تروریستی، کمیته مشترک ضدخرابکاری به وجود آمد. این کمیته با شرکت عده ای از افسران اطلاعاتی اداره کل امنیت داخلی ساواک، اطلاعات شهربانی و ضد اطلاعات ارتش و ژاندارمری به مبارزه با گروه های تروریستی پرداخت.

محل این کمیته در شهربانی کل کشور قرار داشت.

باید گفت که مبارزه با تروریست ها در کشورهایی نظیر ایران، بازتاب ضد حقوق بشر به خود می گیرد، در صورتی که در دیگر کشورها ضرورتا چنین نبوده است.

به عنوان نمونه، می توان به حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا اشاره کرد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، یک سازمان عریض و طویل به نام "امنیت داخلی" (Home Land Security) شکل گرفت و همزمان ارتش آمریکا برای مبارزه با تروریست ها به کشورهای افغانستان و عراق حمله نظامی کرد.

به نظر من، چنانچه ارتشبد نصیری که مدت ۱۳ سال عهده دار ریاست ساواک بود و نیز زنده یاد امیر عباس هویدا که ایشان هم مدت ۱۳ سال نخست وزیری را برعهده داشتند، زودتر تعویض می شدند و یک افسر اطلاعاتی با تجربه جانشین تیمسار نصیری می شد، شاید شورش (آیت الله) خمینی به وجود نمی آمد.

در روزهای ابتدایی تغییر رژیم پادشاهی که مرزهای ایران به روی همه باز بود و کنترلی در کار نبود، تعداد قابل توجهی از باقی ماندگان فرقه دموکرات آذربایجان و بعضی از فرزندان آنها برای پیوستن به سایر چپ های طرفدار شوروی، به تعداد چهار هزار و ۵۰۰ نفر از طریق مرزهای شمالی وارد ایران شدند و در سرتاسر کشور پخش شدند.

در همان زمان، تعداد قابل توجهی از اعضا و تمام سران حزب توده که در اتحاد جماهیر شوروی، آلمان شرقی و سایر کشورها پراکنده بودند وارد ایران شدند و در تهران، دفتر حزب توده را احیا کردند.

حق نشر عکس .
Image caption آرم حزب توده ایران

به هر حال، از مجموعه اطلاعاتی که از آن زمان وجود دارد می توان نتیجه گرفت که دولت های بزرگ در آن زمان، یعنی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا واکثر کشورهای اروپایی به طور مداوم از طریق سرویس های اطلاعاتی خود در امر نفوذ در ایران و به دست گرفتن قدرت با یکدیگر رقابت های شدیدی داشتند و هر یک از آنها به دنبال کسب منافع بیشتری برای کشور خویش بودند.

نظریه: چنانچه عملیات تروریستی نظیر جریان سیاهکل به وسیله چریک های فدایی خلق و عملیات تروریستی به وسیله مجاهدین خلق و حزب توده علیه بعضی مقامات مهم و بعضی از مقامات امنیتی- پلیسی و یا بعضی از مستشاران نظامی و اطلاعاتی آمریکا انجام نمی گرفت و محیط ناامنی برای مردم عادی در اثر انفجارهای کور به وسیله این سازمان ها و احزاب صورت نمی گرفت، ساواک یا کمیته مشترک ضدخرابکاری در مقابل مخالفین رژیم آن چنان شدت عملی را نشان نمی داد.

با پیشرفت هایی که از نظر اقتصادی و اجتماعی در سال های آخر به وسیله رژیم پادشاهی نصیب ایران شده بود، راه برای آزادی بیشتر و برقراری دموکراسی واقعی فراهم شده بود و نیازی به چنین شورش و انقلاب خانمانسوزی نبود و مخالفین می توانستند از طریق مذاکرات مسالمت آمیز به خواسته های خود برسند.

اگر این حوادث ناگوار پیش نمی آمد، ایران به ترقیات و پیشرفت های اعجاب انگیزی دست می یافت و به عنوان یک کشور پیشرفته و شاخص در منطقه استراتژیکی خاورمیانه و خلیج فارس، نقشی اساسی را عهده دار می شد.

به خصوص پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (که در تمام عمر آرزوی محمد رضا شاه بود)، ایران پیشرفته و مترقی می توانست در تمام زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حرف اول را در کشورهای آزاد شده از شوروی بزند.