قدرت نوظهوری که خاورمیانه را دگرگون می کند

حق نشر عکس BBC World Service

اینکه ناگهان جرقه ای از یک گوشه تونس، همه این سرزمین و متعاقب آن مصر، الجزایر و یمن را شعله ور سازد و همزمان در سرزمین های دیگری مثل اردن و سوریه نیز همین آمادگی احساس شود، نشانه چیست؟

این آمادگی شوریدن علیه نظام های خودکامه و آلوده به فساد خاورمیانه که از اشتیاق برای آزادی و عدالت سرچشمه می گیرد در تاریخ این منطقه بی سابقه است و نشان از دگرگونی ژرفی در ساختار جمعیت شناختی (دموگرافیک) می دارد.

در همه این سرزمین ها امروزه شصت تا هفتاد درصد جمعیت را جوانان تشکیل می دهند. این اکثریت عظیم هرچند به لحاظ طبقاتی یکدست نیست و از لایه های فرودست تا میانه و بالا را شامل می شود، اما اشتیاق به آزادی های سیاسی و بیزاری از نظام های موجود چنان رشته محکمی از شباهت و همبستگی در میان آنان تنیده که مرزهای طبقاتی را دست کم تا زمان فروپاشی این نظام ها کمرنگ کرده است.

به دورانی که گسترش خارق العاده شبکه های اجتماعی و ارتباطی مدرن (فیس بوک، تویتر، رسانه های ماهواره ای و...) سانسور و تبلیغات رسمی نظام های دیکتاتوری را بی اثر کرده و جوانان را در همه این کشورها به حقوق انسانی خود آگاه ساخته؛ به دورانی که این شبکه های ارتباطی جوانان را هر لحظه در تماس با هم قرار داده، چرخه بازتولید نظام های کنونی از حرکت بازایستاده و انقلاب سیاسی یا اصلاحات عمیق امری گریز ناپذیر شده است.

جنبش سبز ایران نقش این دگرگونی دموگرافیک که نسل جوان دوران فیس بوک را به موتور تحول دموکراتیک تبدیل کرده برای نخستین بار به جهانیان نشان داد.

تظاهرات روز 25 خرداد88 در تهران با آن آرامش و متانت مدنی و آن مدارا و تساهلی که همه را از هر فکر و عقیده و مذهبی برای حقوق شهروندی در برابر استبداد در کنار هم قرار داد نشان از تغییری تاریخی و دگرگون ساز در ساختار جمعیتی و در ذهنیت جامعه ایران می داد. من این تحول را از دوم خرداد 76 در ایران می دیدم، اما گمان نمی بردم در کشورهای عربی خاورمیانه نیز این حد از دگرگونی پدید آمده باشد.

اینک به نظر می رسد که در طی دهه گذشته همراه با رشد آگاهیهای نسل جوان و سقوط اعتبار اسلامیسم بنیادگرا دیگر تکرار ماجرای انتخابات الجزایر که اسلام گرایان افراطی را به پیروزی رساند غیر محتمل است.

برخلاف ادعای رهبر حکومت ایران و رهبران دولت اسرائیل که هریک به روش خود تحولات مصر را به اسلامگراها نسبت داده اند، آنچه در مصر و تونس و در آینده ای نزدیک در سایر کشورهای این منطقه رخ می دهد، را نمی توان با دستگاههای تحلیلی چند دهه پیش بررسید.

این انگیزه های دینی نیست که نسل های جوان این کشورها را به موتور تحول تبدیل کرده است. با وجود این، در صورت نبود سازمان‌یافتگی در میان نیروهای دمکراتیک و چپ در بزنگاههایی از این تحولات ممکن است یک جریان سازمان یافته اسلامگرا به انقلاب سیاسی مردم یکی از کشورها دستبرد بزند و برای سالیانی تحولات دمکراتیک را به تاخیر اندازد.

تجربه جمهوری اسلامی به ما یاد داده که نسبت به جریانی مثل اخوان المسلمین و بطور کلی به اسلام سیاسی خوش باور نباشیم چرا که منش و روش اسلام سیاسی پیش از به قدرت رسیدن می تواند 180 درجه با آنچه پس از به قدرت رسیدن انجام می دهند متفاوت باشد.

جنبش سبز ایرانیان به اعتبار تجربه تلخ سی سال استبداد دینی از نظر درک این مساله طبعا از جنبش های اعتراضی کشورهای عربی خاورمیانه چندین گام جلوتر است. باید امیدوار بود که نسل جوان مصر با هوشیاری و درایت از انقلاب دموکراتیک خود در برابر اسلام سیاسی فرصت طلب و در کمین نشسته پاسداری کند.به باورمن نتیجه کوتاه مدت این جنبش ها هرچه که باشد، بازهم می توان گفت که جنبش سبز ایران و آنچه در این روزها در سرزمین های دیگر خاورمیانه شاهد آن هستیم نشان از نوزایی سیاسی این منطقه حساس جهان دارد.

این تحولات نشان می دهند. که: – خواست آزادی ها(فردی و سیاسی) و ضرورت نهادینه شدن آن به عنوان پیش شرط ترقی و تعالی کشورهای این منطقه در مرکز توجه نسل های جوان که به مثابه نیروی اصلی تحول ظهور کرده اند قرار دارد.

از این پس دیکتاتوری های منطقه نمی توانند برای سرمایه و بازار بین المللی ثبات سیاسی برقرار کنند و همین مساله پشتیبانی قدرت های بین المللی را نیز برای فرایند تحولات دموکراتیک برمی انگیزد.

مطالب مرتبط