نگاهی دیگر: در باره شناخت منابع رفتاری ایران

در ۳۲ سال گذشته، دولت جمهوری اسلامی ایران به مقابله ای تحقیرآمیز با دولت ایالات متحده آمریکا برخاسته، و نه تنها در برابر عملکردهای تشویقی و تنبیهی آمریکا مقاومت کرده، بلکه کوشیده است که طرح های این کشور را در خاورمیانه خنثی کند.

اگر روسیه قرن بیستم برای وینستون چرچیل معمایی بود پیچیده در پوششی از رمز و راز، جمهوری اسلامی برای ناظران ایران معاصر بیشتر چیزی شبیه تبهکاری بوده است با نقاب یک قربانی در پس یک پرده.

تحلیلگران آمریکایی برای درک رفتار حال و آینده این دشمن مرموز خود، عموما از سه قیاس تاریخی استفاده می کنند: چین کمونیست، آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی. اینکه کدام گزینه مبنایی برای قیاس قرار گیرد، خود بر نوع واکنش پیشنهادی تاثیر می گذارد.

اکثر توصیه هایی هم که برای تعیین سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران انجام گرفته، در قالب سه گزینه زیر بوده است: تلاش برای هدایت رژیم ایران به سوی مدرنیته؛ کنار نهادن روش های دیپلماتیک و حمله "پیشگیرانه" برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح های هسته ای؛ و نهایتا پیروی از سیاست "دربرگیری" یا "محدودسازی" ایران به امید اینکه حکومت تغییر کند و یا در اثر تعارضات داخلی خود از هم فروبپاشد.

پس از یک دهه مطالعه دقیق و دنبال کردن جریانات ایران از تهران و واشنگتن، گفتگو با صدها ایرانی از طیف های مختلف سیاسی و پیگیری دقیق نوشته ها و گفته های مقامات ارشد ایرانی، توصیه من به دولت تازه سر کار آمده باراک اوباما در سال گذشته این بود که قیاس ها و تشبیهات تاریخی را کنار بگذارد و سعی کند از طریق تعامل، به پاسخی برای این سوال ظاهرا ساده، اما اساسی، دست یابد که چرا دولت ایران رفتارش این گونه است که می بینیم؟ آیا سیاست خارجی ایران در مخالفت تغییر ناپذیر و ایدئولوژیک با آمریکا ریشه دارد یا اینکه دولت ایران صرفا به سیاست های تنبیهی آمریکا واکنش نشان می دهد؟ به گفته هنری کیسینجر، آیا ایران یک کشور است یا یک نهضت؟

من همیشه بر این باور بودم که جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی منحصر به فرد و بدون پیشینه ای مشابه در دوره معاصر بوده است. اما در ماه های اخیر، با توجه به پاسخی برآمده از بی اعتمادی به اوباما و در پی آن سرکوب های گسترده پس از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و برگزاری دادگاه های نمایشی و اعتراف گیری های اجباری به این باور رسیدم که شاید به کمک قیاس های تاریخی بتوان ایران را بهتر شناخت. اما اگر اساسا بتوانیم چنین کاری کنیم، از کدام یک از سه مدل گفته شده، می توان استفاده کرد؟

طرفداران مقاسیه با شرایط چین کمونیست که، اغلب شامل طرفداران نظریه "سیاست خارجی واقع بین" است، می گویند رژیم ایران اساسا رژیمی عملگرا است و نه ایدئولوژیک و آرزوی از سرگیری روابط با ایالات متحده دارد.

در چنین رویکرد نسبتا ملایمی، حمایت تهران از گروه های شبه نظامی مانند حزب الله و حماس، همکاری این حکومت با رهبران رادیکال چون هوگو چاوز در ونزوئلا، مقتدا صدر در عراق و بشار الاسد در سوریه، انکار کشتار جمعی یهودیان توسط دولت آلمان نازی و شعارهای هر هفته "مرگ بر آمریکا"، همگی واکنش های دفاعی آن حکومت در قبال یک آمریکای متخاصم تلقی می شوند. بر این اساس، یک اقدام جسورانه از سوی آمریکا شبیه سفر تاریخی ریچارد نیکسون به پکن در سال ۱۹۷۲ می تواند به یک تفاهم اساسی با مقامات ایرانی بینجامد.

بسیاری گفته اند که شرایط سوق الجیشی مساعدی که موجب ازسرگیری روابط میان نیکسون و مائوتسه تونگ، رهبر چین شد – یعنی نگرانی دو طرف از تهدید شوروی – در مورد ایران امروز وجود ندارد.

در همین حال، با وجود آنکه مائو هم طرفدار آمریکا نبود، مقایسه شرایط جاری ایران با چین کمونیست آن دوران، به معنای دست کم گرفتن حس آمریکا ستیزی گسترده ای است که مقامات کنونی جمهوری اسلامی، بخصوص آیت الله علی خامنه ای، هویت خود را به آن وابسته می دانند.

نفرت آیت الله خامنه ای از ایالات متحده، در سه دهه گذشته به طور پیوسته در نوشته ها و سخنرانی های او مشهود است. او همه مسائل و موضوعات مربوط به سیاست خارجی، کشاورزی، آموزشی و هر موضوع دیگری را به آسانی به ظلم، زیاده طلبی و طرح های شوم آنچه که "استکبار جهانی" آمریکا می نامد، نسبت می دهد.

مقامات ارشد سابق ایران از جمله یک رییس جمهوری سابق به من گفته اند که آیت الله خامنه ای در مذاکرات خصوصی اعلام کرده است که "ما دشمنی با آمریکا را لازم داریم".

آیت الله خامنه ای یک ماه قبل از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری در خرداد ماه ۱۳۸۸ گفته بود که اگر کاندیدایی که تلاش می کند روابط با آمریکایی ها را عادی کند به سر کار آید، ایران با یک فاجعه ملی روبه رو می شد.

در سال های ریاست جمهوری جورج بوش، که دولت آمریکا از گفت گو با ایران اجتناب می کرد، عده ای معتقد به گزینه موسوم به معامله بزرگ با ایران بودند. اما پس از روی کار آمدن باراک اوباما و توجه بی سابقه او به ایران، از جمله نوشتن دو نامه شخصی به آیت الله خامنه ای که از سوی ایران بی پاسخ ماند، این روایت را زیر سوال برد که تندروهای ایران علی رغم لفاظی های ضد آمریکایی در باطن خواستار از سرگیری روابط با آن کشور هستند.

رهبران ایران خواستار رابطه نیستند. در پشت پوشش ایدئولوژیک، آمریکاستیزی تندروهای ایران ناشی از نیاز آنها برای حفظ موقعیت خودشان است. آنها می دانند که نزدیکی با آمریکا می تواند سبب پا گرفتن اصلاحاتی غیر قابل پیش بینی شود که به زوال قدرت آنها بینجامد. آیت الله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان، یک نهاد قدرتمند، در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد در سال ۲۰۰۹ به صراحت گفت که اگر گرایش های طرفدار آمریکا در ایران به قدرت برسند باید با همه چیز وداع گفت چون مقابله با آمریکا یکی از ویژگی های اصلی نظام ایران است.

اما اگر ایران امروز برخلاف چین دهه ۱۹۷۰ آماده سازش نیست، گزینه دوم یعنی اینکه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران آدولف هیتلر معاصر است و ایران مانند آلمان دوره نازی است، هم به همان میزان از واقعیت به دور است.

کسانی چون بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، معتقدند که جمهوری اسلامی به طور اصلاح ناپذیری بنیادگرا، ایدئولوژی زده و غیر قابل بازداشتن است. او در سال ۲۰۰۶ به صراحت در یک سخنرانی در لس آنجلس گفت:"اکنون سال ۱۹۳۸ است و ایران آلمان است."

به نظر او هرنوع تلاش برای ایجاد تفاهم با ایران، نشانه ای از ضعف خواهد و به همین دلیل، استفاده از نیروی نظامی علیه آن کشور ممکن است اجتناب ناپذیر باشد. تونی بلر، نخست وزیر سابق بریتانیا، هم به این گروه کوچک ولی پر سر و صدای افرادی پیوسته که دیدگاهی از این دست دارند.

با اینکه رژیم ایران با به کارگیری یک ایدئولوژی نفرت انگیز نسبت به مردم خودش بی رحم و آدم کش است، هیچ نشانه ای در دست نیست که نشان دهد این حکومت در رفتار جهانی خود سیاستی توسعه طلبانه و یا گرایش هایی مبنی بر قتل عام دشمنان دارد.

حتی وزارت دفاع آمریکا هم گفته است که قدرت نظامی ایران - با بودجه ای کمتر از دو در صد بودجه نظامی آمریکا - عمدتا ماهیت دفاعی و پیشگیرانه دارد. علاوه بر این، علی رغم لفاظی های نفرت پراکنانه محمود احمدی نژاد و توهمات سیاسی او، میزان کنترل وی بر حکومت در ایران اصلا با قدرت مطلق هیتلر در آلمان قابل مقایسه نیست. پس آیا باید قیاس های تاریخی را به کلی کنار گذاشت؟ چنین نیست. در واقع کمتر تحلیل معاصری وجود دارد که ماهیت امروز جمهوری اسلامی را بهتر از مقاله شاهکاری نشان دهد که من آن را ابتدا در دوران دانشجویی خواندم. مقاله دقیق و جسورانه "منابع رفتاری شوروی" توسط جرج کنان، دیپلمات آمریکایی در سال ۱۹۴۷ در نشریه "فارین افرز" با نام مستعار "ایکس" منتشر شد ؛ چون نویسنده در آن دوره هنوز در دستگاه دیپلماسی خارجی آمریکا فعال بود.

این مقاله تا زمان سقوط اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ در اثر سوء مدیریت اقتصادی و انحطاط اخلاقی، چهارچوب سیاست خارجی آمریکا نسبت به آن کشور را تعیین کرد.

مانند همه مقایسه ها، قیاس اتحاد شوروی سابق با جمهوری اسلامی قیاسی کاملا دقیق نیست. اتحاد شوروی یک امپراتوری غیر مذهبی با سلاح های هسته ای و نفوذ جهانی بود، ولی جمهوری اسلامی خواستار داشتن قدرت هسته ای است که خارج از خاورمیانه، نفوذ محدودی دارد.

اما همچون اتحاد شوروی، جمهوری اسلامی رژیمی "ناکارآمد، فاسد و مستبد" است و رهبران آن – مثل حاکمان شوروی سابق – خود را قربانی می پندارند، ولی در عین حال به اعتراف خودشان مشروعیت داخلی خود را از دشمنی با آمریکا کسب می کنند.

مقاله کنان را در حالی بخوانید که جمهوری اسلامی را در ذهن خود دارید و هر جا با "اتحاد شوروی"، "استالین" و "کمونیسم" مواجه شدید، معادل ایرانی آنها را جایگزین کنید تا شباهت های دو نظام کاملا روشن شوند. من ده فراز از مقاله کنان را با جایگزینی واژه ها نقل می کنم که فساد و زوال تدریجی رژیم غیر شفاف و فاقد بصیرت تهران را به نمایش می گذارند. دید حکیمانه کنان از ایالات متحده نمی خواهد که از تعامل با ایران خودداری کند، اما خواستار تعدیل انتظارات آمریکا از چنین تعاملی است. در این روند، هشدار کنان این است که آمریکا باید آرام و خونسرد بماند و اجازه دهد که مسیر تاریخ روند طبیعی خود را طی کند.

۱. حس در محاصره بودن ایران به حقیقت خواهد پیوست.

"همان طور که دیده ایم، ایدئولوژی به آنها آموخته که دنیای خارج نسبت به آنها متخاصم است و وظیفه آنها این است که نهایتا نیروهای سیاسی خارج از مرزهای خود را سرنگون کنند. دست های قدرتمند تاریخ و سنت ایران (در متن اصلی روسیه) این حس را در آنها زنده نگه داشته است... هر فردی می تواند به خود ثابت کند که نظر او مبنی بر اینکه دنیا دشمن اوست، نظری درست است. کافی است که این را مرتبا برای خود تکرار کند و آن را مبنای عمل خود قرار دهد تا نهایتا نظر او به تحقق پیوندد."

۲. دستگاه امنیتی که برای حفاظت از دولت طراحی شده، خود دولت را می بلعد.

"امنیت جمهوری اسلامی ( در متن اصلی شوروی) بر دوش آهنین رهبر، بر شدت عمل و حضور گسترده بسیج و سپاه(در متن اصلی پلیس مخفی)، و بر انحصار طلبی مطلق اقتصادی حکومت قرار گرفت. دستگاه های سرکوبی که زمانی رهبران ایران (شوروی) را از نیروهای رقیب در امان نگه می داشتند، خود تبدیل به آمران و فرمانفرمایانی شدند که بر کسانی که در ابتدا قرار بود آنها را مورد محافظت قرار دهند، حکومت می کنند."

۳. به دشمن خارجی نیاز است تا بتوان سرکوب داخلی را توجیه کرد.

"شواهد کافی وجود دارد که مبنای تاکید تهران (در متن اصلی مسکو) بر تهدیدی که جامعه ایران (در متن اصلی شوروی) را از خارج از مرزهایش تهدید می کند بر خصومت خارجی بنا نشده است، بلکه بر این استوار است که باید توجیهی برای حفظ دیکتاتوری وجود داشته باشد."

۴. ایدئولوژی انقلابی تحول پیدا نکرده است.

"ایدئولوژی اولیه و اصلی رسما کنار گذاشته نشده است. هنوز به بد بودن لیبرالیسم (در متن اصلی سرمایه داری) و قطعی بودن نابودی آن اعتقاد وجود دارد. به وظیفه مستضعفین مومن (در متن اصلی پرولتاریا) برای کمک به نابودی لیبرالیسم( در متن اصلی سرمایه داری) و گرفتن قدرت در دستان خود هم معتقدند."

۵. حکومت شاید به طور تاکتیکی پیشنهاد سازش دهد، ولی دشمنی آن با غرب استراتژیک است.

"باید در تهران( در متن اصلی مسکو) تصور بر این باشد که اهداف دنیای غرب بر خلاف جهت اهداف و منافع جمهوری اسلامی (در متن اصلی رژیم شوروی) و مردم آن قرار دارند. اگر دولت ایران (در متن اصلی شوروی) گاهی سندی را امضا می کند که خلاف این وضعیت را نشان می دهد، امضا و پذیرش چنین سندی را باید به عنوان یک حرکت تاکتیکی تلقی کرد که در تعامل با دشمن فاقد شرف، مجاز است. باید در مقابل چنین رفتارهایی هشیار بود. خصومت اساسا باقی است."

۶. ایالات متحده باید بر استراتژی بلند مدت تمرکز کند، نه بر تاکتیک های کوتاه مدت. "برخورد با دیپلماسی ایران (در متن اصلی شوروی) در مقایسه با دیپلماسی رهبران متهاجمی مثل ناپلئون و هیتلر از برخی جنبه ها ساده تر و از برخی جنبه ها مشکل تر است. ایران (در متن اصلی شوروی) از یک طرف در مقابل زور حساس تر است و آمادگی بیشتری دارد در هنگامی که زور طرف مقابل بیشتر باشد، در مقاطعی از جبهه دیپلماتیک عقب نشینی کند. بدین ترتیب ایران( در متن اصلی شوروی) در درک منطق قدرت معقولانه تر عمل می کند. اما، از سوی دیگر، مخالفان نمی توانند با صرفا یک پیروزی ایران (در متن اصلی شوروی) را شکست دهند و یا دلسرد یا سست کنند. مقابله موثر با ایران (در متن اصلی شوروی) از طریق اقدامات پراکنده و انفرادی ناشی از غلبه مقطعی افکار عمومی دموکراتیک مقدور نیست؛ مخالفان ایران( در متن اصلی شوروی) باید مجموعه ای از سیاست های هوشمندانه و بلند مدتی را ابداع کنند که به همان میزان سیاست های ایران (در متن اصلی شوروی) با ثبات، هدفمند و متنوع باشند."

۷. خستگی ایدئولوژیک فراگیر شده است.

"توده های مردم توهم زدگی گذشته را از دست داده و شکاک تر شده اند؛ سحر و جادوی قدرت ایران (در متن اصلی شوروی) آن گونه که در خارج بر طرفداران خود تاثیرگذار است، دیگر در داخل کشور تاثیرگذار نیست."

۸. جانشینی قدرت در جمهوری اسلامی نامشخص است.

"یک عدم قطعیت بزرگ در حیات سیاسی جمهوری اسلامی (در متن اصلی شوروی) وجود دارد و آن عدم قطعیت در انتقال قدرت از یک فرد یا گروه به دیگران است."

"مسئله، مسئله موقعیت شخصی آیت الله خامنه ای (در متن اصلی استالین) است. باید به یاد داشته باشیم که جایگزین شدن او در موقعیت برتر آیت الله خمینی (در متن اصلی لنین) تنها انتقال قدرت شخصی است که جمهوری اسلامی ( در متن اصلی شوروی) تجربه کرده است...بنابراین آینده قدرت در ایران (در متن اصلی شوروی) آن قدری که مردان جمهوری اسلامی (در متن اصلی مردان کرملین) تصور می کنند مشخص و محکم نیست."

۹. نمی توان با رژیمی که به شما به عنوان دشمن خودش نیاز دارد به تفاهم رسید.

"روشن است که ایالات متحده نمی تواند در آینده قابل پیش بینی از نزدیکی سیاسی با رژیم ایران (در متن اصلی شوروی) بهره مند شود. باید ایران(در متن اصلی شوروی) را همچنان رقیبی در صحنه سیاسی تلقی کرد و نه یک شریک. باید همچنان انتظار داشت سیاست های ایران (در متن اصلی شوروی) بیانگر گرایش به صلح و ثبات نباشند و به همین سباق نباید امیدی به احتمال همزیستی دائمی دنیای اسلامگرایان و لیبرال ها داشت، بلکه باید انتظار داشت ایران (در متن اصلی شوروی) فشاری آرام ولی دائمی برای ایجاد اختلال و تضعیف قدرت رقیب اعمال کند."

۱۰. سیاست های آمریکا می توانند به ایجاد تغییرات سیاسی در ایران کمک کنند ولی نمی توانند این تغییرات را "مهندسی" کنند.

"این اغراق آمیز است که تصور کنیم رفتار آمریکا به تنهایی بتواند بر نهضت اسلامی (در متن اصلی کمونیست) غالب آید و زمینه سقوط زود هنگام جمهوری اسلامی را در ایران (در متن اصلی اتحاد شوروی در روسیه) فراهم کند. اما ایالات متحده می تواند فشارهایی را که دستگاه سیاسی ایران (در متن اصلی شوروی) باید تحت آنها کار کند به شدت افزایش دهد تا جمهوری اسلامی (در متن اصلی کرملین) مجبور شود در مقایسه با گذشته، با اعتدال و احتیاط بسیار بیشتری عمل کند. بدین ترتیب، گرایش هایی تقویت خواهند شد که در نهایت به تجزیه قدرت ایران (در متن اصلی شوروی) و یا تضعیف و کمرنگ شدن تدریجی آن خواهند انجامید."

* این مقاله، برگردان مقاله ای است که پیشتر در نشریه "فارین پالیسی" منتشر شده است.