«فلسفه مُرد! زنده باد تکنولوژی!»

حق نشر عکس no credit
Image caption سِر آلن شوگر (Sir Alan Sugar) یکی صاحبکارهای روزگار با عدّه ای از خدمتکارهایش که آرزوی صاحبکار شدن بر آنها عیب نیست

خوشبختانه داریم در دوره ای از تمدّن آدمیزاد زندگی می کنیم که «تکنولوژی»، که امروزیها به ش می گویند «فناوری»، مثل «دلاوری»، به درجه ای از «بالارفت» رسیده است که بالاترش عرش خداست، و «فلسفه» به درکه ای از «پایین رفت» افتاده است که پایین ترش فرش ابلیس است.

و خوشبختانه ادارۀ امور دنیا هم به اندازه ای ساده و بی تفصیلات شده است که خیلی راحت می شود کلّ مردم دنیا را به دو دسته تقسیم کرد، یک دستۀ کوچکِ یک در هزاریِ ورگزیده که همه شان از پایین به بالا صاحبکارند، و یک دستۀ بزرگ نهصد و نود و نُه در هزاری که همه شان از بالا تا پایین خدمتکارند. و یادمان باشد که کارگرهای ساختمانی مهاجر و استادهای ممتاز دانشگاههای معتبر دنیا هم جزو همین دسته حساب می شوند.

در یک همچین اوضاع هیچکی به هیچکی که صاحبکارها خدا را مال خودشان می دانند و خودشان را قانون، آدم تعجّب می کند که چرا هنوز هم مثل آنوقتهایی که اوّلاً همه مال خدا بودند و قانون قانون بود و باج به قانون ساز نمی داد، می خواهند با عوض کردن کلمه های سر راست، و تبدیل کردن آنها به عبارتهای پوچ ابله گول زن، خودشان را پیش خدا رو سفید کنند و سر قانون کلاه شرعی بگذارند‍! دیگر کدام خدا؟ کدام قانون؟

حق نشر عکس no credit
Image caption یادمان باشد که استادهای ممتاز دانشگاههای معتبر دنیا و ...

مثلاً چه لزومی دارد که به جای «نظامی، غیر نظامی، پیر، جوان، زن، بچّه، بزن از دم، بکش، برو جلو، بی خیالش باش!»، در انگلیسی به زبان صاحبکاری بگویند: «کُلّ لَتِرال دَمِج» (collateral damage)، یعنی «خسارت جنبی»، که به نظر نمی آید چیز مهمّی باشد. از کتاب لغت که توضیحش را بخواهی، با ابراز بیطرفی می گوید: «ظاهراً معنیش می شود تلفات غیرنظامی در عملیات جنگی».

دو تا از این جور اصطلاحهای صاحبکارانه هست که هر وقت به گوشم می خورد، مغزم آتش می گیرد، یکی «هیومَن اِرُر» (human error)، که معنی لغتیش می شود «خطای انسانی»، و یکی هم «فرِندلی فایر» (friendly fire)، که معنی لغتیش می شود «آتشبار دوستانه»، و خوشبختانه، خوشبختانه، بله، خوشبختانه مدّتی است که هر چه اوضاع دنیا گند تر می شود، این دوتا اصطلاح هم بیشتر به گوشها می خورد.

الآن جلو روی شما از سایت فارسی گوگل سراغ اوّلی را می گیرم، ببینم در چند مورد حرفش پیش آمده است: چی؟ نُه میلیون و چهار صد پنجاه هزار مورد خطای انسانی! و حالا سراغ دوّمی را می گیرم: بله، این هم یک میلیون و هفتصد و هشتاد هزار مورد «آتشبار دوستانه».

یک نمونه از هزارها نوع خطای انسانی مثلاً این است که دارند سی چهل نفر غیرنظامی آوارۀ افغان را با سه تا کامیون از مهلکۀ جنگ حقّ علیه باطل بیرون می برند، که دست بر قضا خلبان یک هواپیمای نظامی آمریکا از آن بالا، معلوم نیست چرا به دلش برات می شود که اینها از «باطلان» هستند و با چندتا موشک هوا به زمین دست کم بیست و هفت نفرشان را به خیال خودش به درک اسفل می فرستد.

حق نشر عکس no credit
Image caption ... وکارگرهای ساختمانی مهاجر هم جزو همین جمعیت خدمتکارها حساب می شوند

گند کار که در می آید، شله زرد «خطای انسانی» با زعفران و دارچین «عذر خواهی» خیرات می کنند! الفاتحه! و حالا اگر این غیر نظامیهای افغان سربازهای ناتو یا سربازهای افغان بودند، که نیروی خودی حساب می شوند، به این «خطای انسانی» می گفتند: «آتشبار دوستانه»!

خوب، می گویند دیگر! مثلاً به «فقیر» هم می گویند «اِکونومیکالی مارجینالایزد» (Economically Marginalised)، یعنی «به حاشیه رانده شدۀ اقتصادی»، امّا این سیزده میلیون نفری که در بریتانیای امروز دارند زیر خطّ «فقر» زنده مانی می کنند، نمی دانند کی آنها را به حاشیه رانده است و چرا؟!