پژواک: پس از ۳۲ سال؛ در جست و جوی معنای یک انقلاب

حق نشر عکس BBC World Service

سی و دومین سالگرد انقلاب سال ۱۳۵۷، در شرایطی در ایران گرامی داشته می شود که بیش از هر زمان دیگر، در میان طیف های مختلفی که پس از سقوط نظام شاهنشاهی به قدرت رسیدند، بحث در باره آرمان های انقلاب و عملکرد نظام حاکم بالا گرفته است.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت، در بیانیه ای که به مناسبت ۲۲ بهمن منتشر کرده اند، با انتقاد شدید از فضای حاکم تاکید کرده اند که کشور شاهد بازتولید مناسبات پادشاهی است.

همزمان، بالا گرفتن اعتراضات مردمی در منطقه، به ویژه در کشورهای تونس و مصر، در ایران به نوعی به بحث انقلاب اسلامی، تاثیرات و سرنوشت آن گره خورده است.

رهبران جمهوری اسلامی، اعتراضات در منطقه را برگرفته از انقلاب اسلامی دانسته و گفته اند که معترضان با الگو گرفتن از نظام جمهوری اسلامی در پی تاسیس حکومت اسلامی هستند.

در مقابل، مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی، برعکس این اعتراضات را، برخاستن ملت های منطقه علیه حکومت های مادام العمر و خودکامه و تلاش برای دستیابی به آزادی و نه حرکت به سوی تاسیس حکومت های اسلامی دانسته اند وگفته اند معترضان در تونس و مصر از جنبش سبز است که تاثیر گرفته اند.

پس از ۳۲ سال، و با برآمدن نسلی جدید در ایران؛ انقلاب سال ۵۷ چگونه بازتعریف می شود؟

در برنامه این هفته همین موضوع همراه با محسن سازگارا از همراهان آیت الله خمینی در جریان انقلاب و از منتقدان جمهوری اسلامی در سال های اخیر، محمد جعفری، از بنیانگذاران روزنامه انقلاب اسلامی متعلق به ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهوری ایران و مرتضی کاظمیان، روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ سیاسی ایران بررسی شده است.

آقای سازگارا، در مقدمه بحث اشاره کردم که در سی و دومین سالگرد انقلاب به نظر می رسد که در بین گروهی که پس از انقلاب گروه حاکم بوده اند، دامنه تفسیرها از انقلاب، آرمان ها و دستاوردهای آن به بیشترین حد ممکن رسیده است. در سال های اول انقلاب، گروه های مخالف جمهوری اسلامی تفسیرهای متفاوتی از انقلاب سال ۱۳۵۷ به دست می دادند، اما تا حالا در بین کسانی که در سه دهه گذشته در جمهوری اسلامی در قدرت بوده اند تا این حد در تفسیر مبانی و اهداف انقلاب و آنچه که امروز وجود دارد اختلاف نبوده است. شما مهم ترین اختلافات را در چه محورهایی می توانید خلاصه کنید؟

محسن سازگارا: به نظر من نظامی که از دل یک انقلاب درآمد، بعد از ۳۲ سال در همه ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک شکست همه جانبه خورده است. طبیعی است که نه تنها نسل جوان که شاکی از دست نسل ما است، بلکه حتی دست اندرکاران و شرکت کنندگان در انقلاب یعنی نسل بنده هم به فکر فرو بروند و به بحث و نقد آن بپردازند.

بخصوص اینکه این نظام در دهه اول دگراندیش ها را درواقع قلع و قمع کرد، در پاره ای موارد قتل عام کرد، مقداری هم از خودی های خودش را زد و بیرون ریخت. ولی از زمان سر کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد و بخصوص در یک سال گذشته این نظام به جان خیلی خودی ترها افتاده است و تیغ را در دست گرفته و در داخل خودش کشیده است.

به همین دلیل، این بحث ها خیلی شدیدتر و تندتر شده است و بسیاری از آنها هم به حق است و فکر می کنم آنچه که نسل جوان به نسل ما انتقاد می کند که اصلا شما اشکال داشتید سراغ انقلابی گری رفتید، همین انتقاد این روزها جای بهتری حتی در بین نسل های بنده پیدا کرده است.

آقای جعفری، آقای سازگارا از نوعی تضاد و تباین بین آن حرکتی که شروع شد و آنچه که امروز می بینیم صحبت کردند. به نظر شما چقدر آنچه که امروز در ایران دیده می شود و وجود دارد نتیجه همان انقلاب و وعده هایی است که در آن زمان داده شد یا شعارها و آرمان هایی که آن زمان دنبال می شد؟

محمد جعفری: ما قبل از هر چیز باید به نکته ای توجه داشته باشیم و آن نکته این است که اگر ما بگوییم آن دوران که ما انقلاب کردیم، که من هم یکی از آن افراد بودم یعنی جزو توده ملت بودم، ما نمی فهمیدیم وعلم و اطلاع نداشتیم و اصلا نمی دانستیم چه می خواهیم، این نه تنها توهین به خودمان است بلکه توهین به یک ملت است. علتش هم این است که همه ملت ها به لحاظ فکری حداقل آزادی و حقوق و عدالت را در ذات خودشان دارند و دائما به دنبال دسترسی به آزادی و حقوق خودشان هستند. منتهی ابعاد آن در زمان های مختلف متفاوت است.

و اگر ما با توجه به این نکته به انقلاب اسلامی نگاه کنیم و بخصوص اگر به شعارهایی که آقای خمینی در پاریس بیانگر آنها بود توجه کنیم و نخواهیم خودمان را از آن دوران جدا کنیم، می بینیم که تمام آزادی ها و حقوق و انواع چیزهایی که حتی نسل جوان امروز می خواهد در شعارهای آن روز متبلور بود.

این خواسته ها از زبان یک مرجع تقلید و یک عارف بیان می شد که هیچ کسی خیال نمی کرد که دروغ بگوید و بعد از اینکه به قدرت برسد عکس تمام آنها را عمل کند. اگر به اینها نگاه کنیم می بینیم که آن روز هم مردم می دانستند چه می خواهند.

برای همین الان در انقلاب تونس و مصر هم که این اتفاق افتاده است اگر این جوانان بعد از پیروزی نایستند و از آزادی و حقوق خودشان دفاع نکنند، طبعا دیکتاتورها دوباره برخواهند گشت. بنابراین باید توجه داشته باشیم که انقلاب تا پیروز می شود یک چیز است و بعد اینکه خواسته های این انقلاب را حفظ بکند چیز دیگری است. این خواسته ها ممکن است حفظ بشود و ممکن است که حفظ نشود.

اما آنچه که نسل جوان امروز در جنبش سبز می گوید همان چیزهایی است که الان در مصر می گویند یا همان چیزهایی است که قبلا در تونس می گفتند، همان خواسته هاست. خواسته ها همان رسیدن به آزادی و به حقوق است که انواع و اقسام دارد، حقوق بشر و غیره. خواسته ها همان رسیدن به عدالت و جلوگیری از چپاول و دیکتاتوری و استبداد است. بنابراین این شعاری است که اصلا فطری و جهانی است، چیزی نیست که فقط مردم ما در یک برهه خاصی از زمان دنبال آن بوده باشند.

آقای کاظمیان، شما چه فکر می کنید؟ آقای جعفری صحبت از آن می کنند که نه تنها تفاوتی بین خواسته های جنبش سبز و دوران انقلاب اسلامی وجود ندارد، بلکه بین انقلاب اسلامی و جنبش سبز و اعتراضات منطقه هم اختلافی وجود ندارد. به نظر شما جنبش سبز ادامه منطقی انقلاب اسلامی است؟

مرتضی کاظمیان: من معتقدم که ماهیت شعارها و مطالبات مردم در جنبش سبز ادامه همان روندی است که بیش از یک صد سال پیش در نهضت مشروطه مطرح شد و بعد در جنبش ملی شدن صنعت نفت و بعد در انقلاب اسلامی مطرح شد.

اما زاویه دید من کمی با جناب جعفری متفاوت است، به این معنا که در هر حال باید بپذیریم که پارادایم غالب در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی متاثر از ادبیات و گفتمان مارکسیستی بود و نیروهای فعال سیاسی در ایران هم برکنار از آن پارادایم غالب نبودند.

یعنی رویکردهای رادیکال و یک سری ترم ها و ادبیاتی که آنها استفاده می کردند اکنون خود به خود تغییر محسوسی کرده است، حداقل در این سه یا چهار دهه ای که فضای گفتمانی جهان تغییر کرده است. یعنی الان واژه ها و مفاهیمی مثل جامعه مدنی یا حقوق بشر یا حقوق شهروندی یا حتی خود دمکراسی مورد اقبال و برداشت متفاوتی است نسبت به آنچه که نیروهای سیاسی مثلا در ۳ دهه یا ۴ دهه پیش به آن نگاه می کردند.

به این معنا، من فکر می کنم حرف گزافی نگفته ایم اگر جنبش سبز را یک گام به جلو در ادامه انقلاب اسلامی ببینیم، و همینطور تعمیق مطالبات و شفاف تر شدن و مشخص تر شدن خواسته های مردم در سه دهه پیش است. اگر سبزها به خیابان می آیند و فقط دست خود را به علامت پیروزی بالا می برند و تلاش می کنند که کنش خودشان را با پرهیز از خشونت پیش ببرند و رفتارهای مدنی از خودشان بروز بدهند، این نشان می دهد که به هرحال جامعه ایران و بخصوص طبقه متوسط مدرن به یک بلوغ بیشتری رسیده و از خودآگاهی برخوردار شده است.

این خودآگاهی خود به خود هنجارهای جدیدی را بازآفرینی کرده است و این همان چیزی است که ما فکر می کنیم جنبش اجتماعی و اعتراضی سبز ایران همچنان واقعیت دارد هر چند که بروز و ظهور خیابانی هم نداشته باشد.

آقای سازگارا، یکی از شعارهای اصلی در جریان انقلاب و پس از انقلاب که به هرحال استقرار نظام جمهوری اسلامی انجامید، شعار "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" بود."استقلال" و "آزادی" طبیعتا در شعارهای جنبش سبز دیده می شود، اما در مورد "جمهوری اسلامی" چطور؟ بخشی در جنبش سبز از "جمهوری ایرانی" سخن گفته اند. آیا واقعا آن طوری که آقای جعفری و آقای کاظمیان گفتند، حالا فارغ از شیوه دستیابی به اهداف، می شود تا این میزان بین جنبش بعد از انتخابات ریاست جمهوری و انقلاب اسلامی همبستگی و تداوم دید؟

محسن سازگارا: نه، من چنین اعتقادی ندارم. اجازه بدهید از یک جمله کارل پوپر کمک بگیرم. او در مقدمه کتاب "جامعه باز و دشمنان آن" حرف خوبی می زند. او می گوید در کوشش دائم بشریت برای رسیدن به عدالت و آزادی، مارکسیسم از اشتباهات فاحش بشریت بود. به نظر من، اگر این حرف را به بیش از مارکسیسم تعمیم بدهم، تمام مکاتبی که دنبال بنای بهشت روی زمین بودند سر از جهنم درآوردند. انقلاب از تئوری ایدئولوژی گرا و مدینه فاضله ای رنج می برد که حاصل آن جهنم در روی زمین بود.

من نمی پسندم که ما به اصطلاح ریداکشنیست (تخفیف گرا) باشیم و بخواهیم همه مشکل انقلاب اسلامی را به دروغگو بودن شخص آقای خمینی یا هر کس دیگری نسبت بدهیم. ماجرا کمی عمیق تر از این است.

گفتمان انقلابی که در دهه ۱۹۶۰ میلادی در کشور ما وجود داشت گفتمان غالب نزد همه روشنفکران ما، اعم از دینی و غیردینی، بود. براساس آن در دهه ۱۹۷۰ میلادی یعنی دهه ۱۳۵۰ هجری شمسی که انقلاب در ایران اتفاق افتاد، ما پایین برویم و بالا بیاییم حاصل، همین نظامی می شود که خلق شد. یعنی اشکالات این نظام به اصطلاح بالذات است بالعرض نیست. به این آدم و آن آدم نیست، به مبانی تئوریکی است.

ولی من با آقای کاظمیان موافقم که جنبش سبزی که الان در ایران در جریان است به یک معنی ادامه جنبش مشروطیت ایران است. یعنی نسل جوان ما دارد براساس حاکمیت ملی و دمکراسی حرکت می کند و گفتمان غالب آن یک گفتمان دمکراتیک و حق مدارانه است. به معنی دقیق کلمه اش درواقع لیبرالیستی می شود.

لذا جنبش سبز کاملا از مسیر دیگری حرکت می کند. به همین دلیل هم وقتی که جنبشی خواهان دمکراسی و حقوق انسان ها است، بنای آن بر اعلامیه جهانی حقوق بشر است، این جنبش در مسیر خودش هم خشونت پرهیز می شود و متدهای آن با متدهای یک جنبش انقلابی ایدئولوژیک کاملا تفاوت می کند. لذا در خواسته عمومی عدالت و آزادی در چهار هزار سال بشریت مشترک است. ولی از نقطه نظر راه رسیدن به آن و تئوری که در مبنای آن انتخاب شده است، جنبش سبز ایران کاملا با انقلاب اسلامی متفاوت است.

آقای جعفری، دو سال و اندی پس از پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ دامنه اختلاف ها و شکاف ها تا آنجا گسترش پیدا کرد که اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران از مقام خود خلع و ناگزیر از ترک کشور شد و گروه های مختلف سیاسی نیز سرکوب شدند. اما به هرحال از سوی هیات حاکمه یک انسجامی در تفسیر انقلاب اسلامی دیده می شد. به نظر شما چه اتفاقی در جامعه و در ساختار قدرت افتاده است که امروز حتی در سطح قدرت و در آن طیف هم این شکاف ایجاد شده است و تفاسیری تا این حد رو در روی هم ارائه می شود؟

محمد جعفری: علت اصلی این است که یک رژیمی که دیکتاتوری و استبداد را شیوه کار خود قرار داد و انحصار قدرت را در دست گرفت، راهی جز اینکه هر روز دسته ای را حذف کند و دسته دیگری را جانشین بکند ندارد.

فکر می کنم بعضی از کسانی هم که مسئله را به زمان آقای احمدی نژاد برمی گردانند یک مقدار از واقعیت و از حقیقت به دور هستند. برای اینکه این رژیم از بعد از کودتای خرداد سال ۱۳۶۰ ولایت مطلقه فقیه، یعنی ولایت دیکتاتوری مطلقه فقیه، که بدترین نوع دیکتاتوری است را بر ملت حاکم کرد.

این نظام راهی ندارد جز اینکه هر روز این دسته را جانشین دسته دیگر بکند. بنابراین، در این رابطه در ۲۴ سال همه این کسانی که، اینکه می گویم همه کسان منظورم بخصوص بخش اعظم رهبران نمادین جنبش سبز است، همان کسانی بودند که در انقلاب باعث جنایت، ظلم، ستم، زندان ها، و کشت و کشتارهای عجیب و غریب شدند.

آقای کاظمیان، شما چه فکر می کنید؟ آیا جمهوری اسلامی در شکلی که تجربه شده است یعنی در سه دهه گذشته واقعیت بیرونی داشته است، محصول ناگزیر انقلاب سال ۱۳۵۷ بوده است، در تمام وجوه آن از رهبری گرفته تا شعارها و آرمان ها و تا آن پارادایم هایی که شما به آن اشاره کردید؟ یعنی روش های دستیابی به قدرت و تحقق آرمان ها محصول ناگزیر انقلاب اسلامی بود، یا اینکه نه، و واقعا انحرافی صورت گرفته است؟

مرتضی کاظمیان: خوب من بین جمهوری اسلامی و آرمان ها و شعارهای انقلاب اسلامی کاملا خط ممیزی می کشم و طبیعتا اینها را یکی نمی دانم.

آقای کاظمیان، چگونه؟ سوال من دقیقا همین بود. در صحبت قبلی خود همین نکته را گفتید. اما چگونه درواقع این را تبیین می کنید که آنچه که اتفاق افتاد و تجربه شد محصول ناگزیر آن آرمان ها و آن انقلاب و آن حرکت نبود. چه شکل دیگری می توانست تحقق پیدا کند که پیدا نکرد و چرا؟

مرتضی کاظمیان: خوب ما اگر بخواهیم دست بگذاریم روی یک سری "اگرها" و" احتمالاتی" که در بستر تاریخی شکل وقوعشان متفاوت بوده است، حقیقت این است که شاید از نظر نیروی سیاسی و ناظر سیاسی کار درستی انجام نداده باشیم.

من در پاسخ سوال قبلی هم گفتم که همه نیروهای سیاسی، همان طور که آقای سازگارا هم بعدا اشاره کردند، همه از پارادایم غالب در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی متاثر بوده اند، و خود به خود همه نیروهای روشنفکری اعم از آنهایی که در داخل ساخت قدرت قرار گرفتند و آنهایی که خارج از آن قرار گرفتند باید بپذیرند که یک سری اشکالات و تندروی ها و رفتارهای غیرواقع بینانه از خود بروز دادند.

آقای کاظمیان، ببخشید صحبت شما را قطع می کنم. آقای سازگارا می گویند که آنچه که ما می بینیم و شاهد آن هستیم محصول ناگزیر همان حرکت بوده است و درواقع به فرد و جریانی بستگی ندارد. اما شما بین آرمان های انقلاب و اهداف آن و جمهوری اسلامی واقعا موجود تفاوت و فاصله می بینید. سوال من این است که این تفاوت را چگونه تبیین می کنید؟

مرتضی کاظمیان: عرض می کنم اگر بخشی از نیروهای سیاسی، که به عنوان نمونه من شاخص آن را مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان می گذارم، اگر این بخش از نیروها واجد هژمونی بودند و دست بالا را پیدا می کردند و میان نیروهای روشنفکری اجماعی بود برای پیشبرد همدلانه و دمکراتیک و توام با مدارای همه نیروهای سیاسی و حضور همه اینها در ساخت قدرت و مشارکت همه برای تاسیس یک جامعه مدنی استوار در ایران، شاید انقلاب اسلامی فرجام دیگری پیدا می کرد.

آقای سازگارا، این بازنگری انتقادی که از آن صحبت می شود، با توجه به تناسب قوا در جمهوری اسلامی از یک سو و همین طور جامعه ایران به طورکلی از سوی دیگر، چقدر می تواند راهگشا باشد؟ چقدر باید این بازنگری معطوف به حرکت سال ۱۳۵۷ باشد و چقدر می تواند معطوف به مسائل و حرکت ها و رویدادهای دیگر باشد؟

محسن سازگارا: من که اصلا فکر می کنم بازنگری در جمهوری اسلامی هدف جنبش اصلاحات ایران بود. آنچه که با انتخاب آقای خاتمی در ایران به وقوع پیوست کوششی بود که دست اندرکاران حداقل روشن اندیش جمهوری اسلامی دست به دست همدیگر دادند برای اینکه بتوانند این نظام را اصلاح کنند. آن جنبش شکست خورد، به هدفش نرسید. با بودن نهادی به نام ولایت فقیه و با بودن نهادی مثل شورای نگهبان و با اشکالات دیگری که در ذات تئوری جمهوری اسلامی بود، آن جنبش شکست خورد.

بنابراین نسل جوان خواسته اش به حق این است که باید قانون اساسی دیگری و نظام دیگری ریخته شود. آن قرائت انقلابی از روز نخست جایی برای قرائت دمکراتیک نداشت. به همین دلیل از روز نخست، این نظام هیچ راهی برای حل اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها و اختلاف مکتب ها نداشته است، هیچ راه حلی نداشته است الا حذف و بیرون کردن همدیگر. من اسم این را گذاشته ام "سیاست تقسیم بر دو". تا همین امروز هم که داریم صحبت می کنیم "تقسیم بر دو" در جمهوری اسلامی کماکان ادامه دارد. کار دیگر رسیده است بین آقای احمدی نژاد و آقای خامنه ای که همدیگر را حذف بکنند.

بنابراین من باز برمی گردم به آن مدعای خودم که مشکلات جمهوری اسلامی از ذات تئوری آن برمی آید. آن ایدئولوژی گرایی انقلابی و آن قرائت از دین وقتی در قانون اساسی تبلور پیدا کرد حاصلش همین می شود که دیدیم. بنابراین چاره ای نداریم جز اینکه نسل جوانی که آستین بالا زده است و می گوید که می خواهد اصلا همه آنها را عوض بکند و یک حکومت آزادیخواه و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر شکل بدهد، درست می گوید. به نظر من، نسل ما هم باید بپذیرد که اشتباهات فاحش تئوریک کرده است.

آقای جعفری، شما در صحبت هایتان گفتید که از خرداد سال ۱۳۶۰ به بعد بود که ولایت مطلقه فقیه حاکم شد. یعنی آیا از نگاه شما تا قبل از آن تاریخ جمهوری اسلامی همچنان می توانست پاسخ به آینده باشد؟

محمد جعفری: تا قبل از آن حداقل بخشی از آزادی ها، اگر نگویم به طورکامل، ولی بخشی از آزادی ها در ایران موجود بود و اقشار مختلف به نوعی می توانستند حرف هایشان را بزنند و روزنامه ها آزاد بود. اما بعد از آن به کلی همه آن صداها خفه شد. اما یک نکته را خدمت شما بگویم، ما لازم نیست که هر چیزی را که خودمان داشتیم آن را هم بگوییم که باطل بوده است. آیا شما در دوران مصدق، در سه سالی که مصدق حکومت داشت، دمکراسی بهتر از آن در دوران های دیگر سراغ دارید، چه در کشور ما یا در کشورهای دیگر؟

آقای کاظمیان، شما در جریان حوادث پس از انتخابات در ایران بودید و از نزدیک شاهد تجمعات و اعتراضات و درگیری ها بودید. آیا تلقی شما این است که آنچه که در ایران شاهدش بودید درواقع تلاشی است برای بازتعریف کردن جمهوری اسلامی برآمده از انقلاب اسلامی، یا اینکه دارد یک سمت و سوی کاملا متفاوتی را دنبال می کند؟

مرتضی کاظمیان: ما باید میان مطالبات مردم و آنچه که در آرمان ها می گذرد با آنچه که در واقعیت می گذرد مرزبندی کنیم. به هرحال ممکن است که سقف مطالبات بخشی از نیروهای سیاسی یا اکثریت نیروهای سیاسی نسبت معناداری با آنچه که در واقعیت درجریان است نداشته باشد.

اما به هرحال این خیلی مهم است در منشور سبزی که آقای میرحسین موسوی منتشر کردند تاکید شده است که این جنبش سبز ادامه خواهد یافت تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت و سلامت آن کاملا قابل تضمین باشد.

درست است که آقای موسوی در منشور سبز خود این جنبش سبز را پالایشگر و اصلاحگر روند طی شده پس از انقلاب توصیف می کند، اما به هرحال سمت و سوی نهایی حرکت جنبش سبز را هم یک انتخابات آزاد و سالم تعریف کردند.

من فکر می کنم که خوشبختانه مجموع نیروهای سیاسی که فعلا داخل ایران هستند آن قدر واقع بینانه و منصفانه با واقعیت ها همدلی می کنند، و تلاش می کنند ذیل همین قانون اساسی حاکمیت را به پرسش بکشند و بگویند که آیا شما حاضرید همین فصل سوم قانون اساسی حقوق اساسی ملت را اعطا بکنید یا نه؟ و این مهم ترین پرسشی است که حداقل در همین ۲۵ بهمن نظام اقتدارگرا در ایران را دوباره دچار بحران خواهد کرد. به همین خاطر ۲۵ بهمن به خودی خود یک بازی برد- برد برای سبزها و باخت- باخت برای جریان خودکامه خواهد شد.

***

برنامه رادیویی پژواک به بررسی رویدادها و مباحث مختلفی در حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اختصاص دارد. شما می توانید این برنامه را هر جمعه صبح و شنبه شب در نیمه دوم برنامه های رادیویی ما بشنوید.

شما می توانید این برنامه را از وبسایت ما نیز بشنوید و از طریق همین سایت دیدگاه ها و نظرات خود را در باره برنامه یا سخنان میهمانان برنامه به این نشانی بفرستید:

pezhwak@bbc.co.uk