از ۲۵ ژانويه مصر تا ۲۵ بهمن ايران

میدان تحریر قاهره حق نشر عکس AP
Image caption در مصر حتی حسنی مبارک هم در پیام هایش با تظاهرکنندگان حداقل به ظاهر ابراز همدلی می کرد

به راه افتادن قیام در تونس و پیروزى آن رشك ایرانیانى را كه از حكومت خود ناراضى اند برانگیخت، سرایت این قیام به مصر بر این غبطه خورى افزود و سرانجام با پیروزى قیام مصر، رشك جاى خود را به انگیزه داد و چهره هاى برجسته مخالف حكومت ایران، با وجود اینكه مدت ها بود كه دیگر دل به تظاهرات خیابانى نبسته بودند، هواداران "جنبش سبز" را به تظاهرات فراخواندند.

پیش بینى اینكه چه تعداد از مردم از این فراخوان استقبال مى كنند، محدودیت هاى حاكم بر ایران تا چه اندازه برپایى تظاهرات را امكان پذیر مى سازد و برپایى چنین تظاهراتى چه پیامدها و نتایجى به بار خواهد آورد دشوار است، چراكه در مورد مصر و تونس هم حتى كاركشته ترین كارشناسان و تحلیلگران قادر به پیش بینى تظاهرات و سرنگونى رهبرانى چون زین العابدین بن على و حسنى مبارك به این شیوه و آن هم به چنین سرعتى نبودند.

در مورد شباهت ها و تفاوت هاى میان انقلاب ۱۳۵۷ و جنبش اعتراضى ۱۳۸۸ ایران و قیام هاى مصر و تونس سخن زیاد گفته شده، اما اكنون پرسش این است كه قیام مصر كه فصلى تازه در تاریخ خاورمیانه گشوده تا چه حد مى تواند بر فضاى ایران اثر بگذارد و جنبش اعتراضى را در ایران احیا كند.

حكومت هاى ایران و مصر تفاوت هاى زیادى در كنترل یا حتى سركوب جنبش هاى اعتراضى دارند.

فشار خارجى

در مصر، براى كنترل قیام، ابتدا پلیس وارد عمل شد و رویارو شدنش با تظاهركنندگان روزهاى خونبارى را رقم زد كه حكومت حسنى مبارك را وادار كرد؛ زیر فشارهاى داخلى و خارجى، پلیس را از معركه خارج كند.

حسنى مبارك به عنوان متحد نزدیك آمریكا و غرب نمى توانست به فشار خارجى بى اعتنایى كند و در عین حال پس از سى سال كمك به تأمین منافع آمریكا در منطقه، برایش باوركردنى نبود كه آمریكا در این تنگنا تنهایش بگذارد، در حالى كه حكومت ایران روابطى تیره با آمریكا دارد و مقاومت در برابر فشار خارجى را نشانه استقلال و ایستادگى مى داند و به آن مباهات مى كند.

بى اعتنایى حسنى مبارك به فشار آمریكا، كمترین زیانى كه به بار مى آورد قطع صدها میلیون دلار كمك بود، اما حكومت ایران روابط تیره اى با غرب دارد، تحت فشارهاى گسترده اقتصادى و سیاسى است و حتى اگر تن به خواسته هاى غرب در مورد نحوه رفتار خود با معترضان بدهد، باز هم به دلیل عوامل دیگرى همچون برنامه هسته اى و سیاست خارجى اش، از زیر بار تحریم و فشار رهایى نخواهد یافت؛ در نتیجه انگیزه اى براى تن دادن به فشار خارجى و عدم برخورد با معترضان نمى یابد.

ارتش مصر و سپاه پاسداران

در مصر، ارتش براى كنترل تظاهرات به میدان آورده شد، اما از همان آغاز هم احتمال اینكه نیروى نظامى به عنوان قوه سركوبگر وارد عمل شود قوى نبود، به نظر مى رسید حتى اگر خود حسنى مبارك هم خواهان این باشد كه ارتش علیه تظاهركنندگان وارد عمل شود، بخش هایى از حكومت او و فرماندهان ارتش حاضر زیر بار نمى روند و در نتیجه، ارتش تا پایان بى طرف ماند و در كنار ایفاى نقش سپرى حفاظتى براى جلوگیرى از هجوم تظاهركنندگان به اركان حكومت، تا حدود زیادى محافظ تظاهركنندگان هم بود.

در مصر، پلیس كاملاً از خیابان ها بیرون كشیده شد و شمارى از تظاهركنندگان نیروى انتظاماتى تشكیل دادند كه عملاً كنترل امنیت شهرها را در كنار نفرات ارتش در دست داشت و ارتشیان هم نه تنها این گروه هاى انتظاماتى را در كنار خود مى پذیرفتند بلكه با آنها همكارى هم مى كردند.

در ایران، نیروى انتظامى هم از لحاظ تعداد نفرات و هم امكانات و ابزار فنى مقابله با شورش، برترى چشمگیرى نسبت به پلیس مصر دارد و از تجربه و آموزش بسیار بالاترى در این زمینه برخوردار است، در صورتى هم كه كار به مداخله نظامیان بینجامد و امور به سپاه پاسداران سپرده شود، بسیار بعید است كه پاسداران انقلاب اسلامى، رفتارى مشابه ارتشیان مصرى در پیش بگیرند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption حکومت های ایران و مصر تفاوت های زیادی در کنترل یا حتی سرکوب جنبش های اعتراضی دارند

در موارد پیاپى كه شورش هایى در ایران رخ داده، سپاه پاسداران همواره با بیانیه هاى شدید اللحن تهدید به برخورد و عمل به مأموریت خود در حفظ اركان حكومت كرده و حتى در روزهایى كه صرفاً احتمال بروز حركت هاى اعتراضى مطرح مى شده، فرماندهان سپاه آشكارا موضع گرفته و زبان به تهدید گشوده اند.

در جریان اعتراضات سال گذشته خورشیدى هم، سپاه در كنار نیروى انتظامى و وزارت اطلاعات دست به بازداشت هاى گسترده و برخورد با معترضان زد و نشان داد كه سوداى بى طرفى در سر ندارد.

ارتش ایران نیز هیچ گاه در مأموریت هاى امنیتى دخیل نبوده و در صورتى كه با بروز شورش بخواهد همچون ارتش مصر در جلوگیرى از حمله به تظاهركنندگان بكوشد، چنین عملكردى معنایى جز كودتا نخواهد داشت كه حتى تصور آن هم دشوار است.

بلطجیه مصر و لباس شخصی های ایران

در مصر، هواداران حسنى مبارك هم وارد عمل شدند، شمارشان هم قابل توجه اما كمتر از تظاهركنندگان جبهه مخالف بود، اما بخشى از آنان توانستند با وجود همه تدابیرى كه ارتش براى جلوگیرى از رویارویى طرفین اندیشیده بود با تظاهركنندگانى كه خواهان سرنگونى حسنى مبارك بودند درگیر شوند و صحنه هاى خونبارى در قاهره بیافرینند.

در مصر شمار كسانى كه با تظاهركنندگان مخالف بودند كم نبود، اما این بخش از جامعه مصر بیشتر منفعل ماند و تنها بخش كوچكى از آن حاضر شد براى بیان مخالفتش به خیابان بیاید، آنهایى هم كه به خیابان ها آمدند نه نهاد سازمان دهنده اى داشتند و نه همچون جبهه مخالفشان، پایدارى كافى از خود نشان دادند، حكومت هم گامى براى حمایت از آنها برنداشت.

حال آنكه در آن بخش از جامعه ایران كه از حكومت طرفدارى مى كند و مخالف "جنبش سبز" است، نهادها و تشكل هاى سازمان دهنده اى وجود دارد كه در مواقع لزوم مى تواند نیروى فعالى را وارد خیابان ها كند.

گروه هایى كه علیه تظاهركنندگان دست به خشونت زدند، در ایران و مصر از لحاظ نفرات و امكانات با یكدیگر قابل مقایسه نیستند؛ در مصر بخشى از این نیروى سركوبگر را نفراتى از پلیس و نیروهاى امنیتى به صورت مخفى و با لباس شخصى تشكیل دادند و بخش بزرگ تر را افرادى كه در مصر به بلطجیه، یعنى اوباش معروفند؛ كسانى كه سوار بر شتر و اسب و قاطر بر تظاهركنندگان تاختند و با سنگ و چماق و آتش افروزى به مخالفان حسنى مبارك حمله كردند اما در مقابل، تظاهركنندگان هم با همان سنگ ها و چماق ها پاسخشان را دادند و گرچه تلفات زیادى دادند؛ اما توانستند آنها را عقب برانند.

در ایران، افرادى كه تحت عنوان لباس شخصى به تظاهركنندگان حمله كردند از لحاظ سازمان یافتگى و نفرات و امكانات به هیچ وجه قابل مقایسه با "بلطجیه" مصر نیستند و اگر در مصر، ارتش كوشید تا سپرى میان طرفین شود، لباس شخصی هاى ایران پشتیبانى نیروهاى نظامى و انتظامى یا دست كم، سكوت آنها در برابر حملاتشان را همراه داشتند، در مواردى هم كه تظاهركنندگان ایرانى به مقابله با حمله كنندگان برخاستند، با برخورد پلیس و نیروهاى امنیتى و بازداشت و محاكمه به اتهام محاربه رو به رو شدند.

در مصر حتى خود حسنى مبارك هم در پیام هایش با تظاهركنندگان حداقل به ظاهر ابراز همدلى مى كرد و حملات لفظى خود را تنها متوجه آنانى مى كرد كه دست به حمله به ساختمان هاى دولتى زده اند اما در ایران، رهبرى جمهورى اسلامى و دیگر مقامات بلندپایه از همان آغاز، تظاهركنندگان را فتنه گر لقب دادند و برخورد سخت با آنان را ضرورى دانستند.

رسانه ها

در مصر اگرچه شمار زیادى از خبرنگاران داخلى و خارجى هدف حمله قرار گرفتند یا دوره هاى بازداشت چند ساعته و در مواردى چند روزه را پشت سر گذاشتند اما در مجموع، اقدام سازمان یافته و مؤثرى براى محدود كردن رسانه ها انجام نگرفت.

خبرنگاران غربى مى توانستند بدون اینكه پیشاپیش روادید و مجوز فعالیت گرفته باشند وارد مصر شوند و در صورتى كه تجهیزات تلویزیونى همراهشان نبود بى آنكه از وزارت اطلاع رسانى كسب مجوز كنند آزادانه فعالیت مى كردند، شبكه هاى تلویزیونى كه در مصر دفتر امكانات داشتند مستقیماً حوادث را لحظه به لحظه مخابره مى كردند و شركت هاى خدمات رسانه اى همین امكانات را در اختیار خبرنگاران تلویزیونى كه دفترى در مصر نداشتند قرار مى دادند؛ بى آنكه دولت مزاحم فعالیتشان شود.

در ایران، خبرنگاران خارجى نمى توانند بدون دریافت روادید خاص فعالیت رسانه اى وارد كشور شوند، فعالیتشان بشدت تحت كنترل است و وزارت ارشاد حتى در انتخاب همراه و مترجم برایشان هم دخالت مى كند، پخش مستقیم ماهواره اى در انحصار دولت است و مردم تنها به صورت غیرقانونى به شبكه هاى تلویزیونى ماهواره اى دسترسى دارند.

در ایران علاوه بر بازداشت گسترده خبرنگاران داخلى، شمارى از خبرنگاران خارجى هم بازداشت و اخراج شدند و برخى خبرنگاران ایرانى كه تابعیت خارجى داشتند و براى رسانه هاى غیرایرانى كار مى كردند دستگیر و محاكمه شدند و به جاسوسى و تلاش براى براندازى نظام اعتراف كردند.

اقتصاد

Image caption در ایران به راه افتادن "جنبش سبز" بیشتر ناظران را شگفت زده کرد

در مصر، جنبش اعتراضى به تعطیل سراسرى كشور انجامید و اقتصاد را زمینگیر كرد، بانك ها، شركت ها، ادارات و حتى بخش عمده مغازه ها تعطیل شدند و مهم تر آنكه چرخ صنعت گردشگرى كه از محرك هاى اصلى اقتصاد مصر است و نان كشور را تأمین مى كند از كار ایستاد و میلیاردها دلار ضرر به بار آورد و نقش مهمى در عقب نشینی هاى پى در پى حكومت و سرانجام، تسلیم حسنى مبارك ایفا كرد.

در ایران، گردشگران خارجى اساساً نقش قابل توجهى در اقتصاد كشور ندارند و هیچ گاه تعطیل عمومى كه حتى در مقیاسى كوچك قابل مقایسه با مصر باشد رخ نداد و چرخ اقتصاد كشور از چرخش باز نایستاد، چیرگى دولت، نهادهاى حكومتى و حامیان حكومت بر اركان اقتصاد كشور هم امكان شكل گیرى اعتصاب هاى فلج كننده سراسرى را بسیار ضعیف كرده است.

عامل اصلى: شگفتى

علاوه بر عوامل میدانى كه بر شمرده شد، مؤلفه هاى دیگرى نیز وجود دارد كه شرایط ایران را از لحاظ شكل گیرى جنبش هاى فراگیر با مصر متفاوت مى كند و برشمردن و بحث در مورد آنها مطالعات جامعه شناختى را طلب مى كند.

این نكته را هم نباید از نظر دور داشت كه گرچه ناراضیان از حكومت ایران، شباهت هاى زیادى میان این حكومت و حكومت حسنى مبارك در مصر مى بینند اما این دو حكومت تفاوت هاى اساسى نیز با یكدیگر دارند و سرایت جنبش تونس و مصر به كشورهایى كه از لحاظ سیاسى به این دو كشور شبیه هستند لزوماً به معنى اینكه ایران هم به سرنوشت آنها دچار شود نیست.

حكومت ایران در بخش مهمى از طبقات مختلف جامعه ایران پایگاه و محبوبیت دارد، هرچند قیام هاى خیابانى كه به سرنگونى حكومت ها مى انجامند با حضور همه آحاد جامعه رقم نمى خورد و آنچه نقش تعیین كننده دارد این است كه كدام جناح از جامعه فعال تر و اثرگذارتر از جناح دیگر باشد.

با این حال، شگفت انگیز بودن قیام هاى تونس و مصر كه به نظر مى رسد و بهت زدگى همه ناظران، از روزنامه نگاران و جامعه شناسان و علماى سیاست گرفته تا دستگاه هاى اطلاعاتى و سران دولت ها، گویاى این واقعیت است كه حتى دقیق ترین محاسبات بر اساس عوامل میدانى و یافته هاى علمى مى تواند در بوته آزمایش اجتماع، یكسره غلط از آب دربیاید.

هنگامى كه تظاهرات در مصر آغاز شد، سرمقاله نویسان و نویسندگان یادداشت هاى روزنامه هاى عربى كه سال ها از نزدیك شاهد تحولات خاورمیانه بوده اند، با یادآورى مثل ها و گوشه و كنایه ها و لطیفه هایى كه در دو سه دهه اخیر بر سر زبان هاى مردمان جهان عرب بوده و مصری ها را مردمانى خمود و وارفته و در حال پسرفت معرفى مى كند، به بهت زدگى خود اعتراف مى كردند و اكنون هم كه حسنى مبارك كنار رفته، اذعان مى كنند كه انگشت به دهان مانده اند.

حتى پیش بینى هایى كه بر اساس شناخت جامعه مصر و در مورد گسترش تظاهرات و بروز هرج و مرج و آشوب مى شد كاملاً غلط از آب درآمد.

در ایران هم هنوز در یادها مانده كه شش سال پیش، بیشتر تحلیلگران و كارشناسان اساساً شانسى براى رئیس جمهور شدن محمود احمدى نژاد قائل نبودند و برخى از آنها پس از پیروزى او در انتخابات حتى احساس شرمسارى مى كردند و تا مدتى حاضر به گفتگو با رسانه ها نبودند، كما اینكه به راه افتادن "جنبش سبز" هم بیشتر ناظران را شگفت زده كرد.

پاسخ این سؤال كه آیا ۲۵ بهمن ایران هم ۲۵ ژانویه مصر خواهد شد یا نه را شاید آنانى كه در تهران در حال برنامه ریزى براى تدابیر امنیتى براى این روزند هم نمى دانند.

مطالب مرتبط