پژواک: ۲۵ بهمن؛ تحول کیفی جنبش سبز؟

حق نشر عکس BBC World Service

اعتراضات روز ۲۵ بهمن، فضای سیاسی ایران را دیگرگون کرده است. از یک سو، شعارهای معترضان، تاثیر گرفته از تحولات مصر و تونس، رادیکال تر از هر زمان دیگر، مبانی نظام جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار داد و از سوی دیگر، رهبران جمهوری اسلامی تندتر از گذشته نسبت به آن و رهبران مخالفان دولت واکنش نشان دادند.

در روزهای پس از تظاهرات روز ۲۵ بهمن، طرفداران حکومت نه تنها با استفاده از تمامی ابزارهای رسانه ای و نهادها و سازمان های تحت اختیار خود به حمله به مخالفان پرداختند، بلکه شماری از چهره های شاخص در حاکمیت را که در ماه های پس از انتخابات، به دلیل سکوت و عدم موضع گیری مورد انتقاد بودند، به میدان کشاندند تا به صراحت از آنچه آن را فتنه می خوانند، و رهبران آن انتقاد کنند.

در مقابل، مخالفان با رد ادعاهای حکومت در مورد دو کشته شده تظاهرات ۲۵ بهمن، اکنون از قصد خود برای برگزاری مراسم سراسری بزرگداشت صانع ژاله و محمد مختاری در روز اول اسفند خبر می دهند.

تاثیر و پیامدهای ۲۵ بهمن در فضای سیاسی ایران و آرایش نیروهای سیاسی چیست؟ میزان و نوع واکنش جمهوری اسلامی به این تظاهرات نشانه چیست؟ و آیا در سایه حوادث ۲۵ بهمن و واکنش ها به آن می توان از آغاز

مرحله ای جدید در جنبش اعتراضی ایران و رویکرد حکومت سخن گفت؟

در برنامه این هفته پژواک، همین موضوعات همراه با حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا، علی علیزاده، مدرس دانشگاه در انگلستان و سعید رضوی فقیه، تحلیلگر سیاسی در فرانسه بررسی شده است.

آقای دباشی، از روز 25 بهمن به این سو شاهد اتفاقاتی بودیم که در بیش از یک سال و نیم گذشته از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تا امروز، به این شکل و به این شدت و این فشردگی و نوع الفاظ و بیانش از سوی حکومت دیده نشده بود. اسم بردن به صراحت از کسانی مثل میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی به عنوان رهبران فتنه، و شعار دادن علیه آنها در مجلس و پخش آن از تلویزیون، و حتی شعار دادن علیه آقای هاشمی رفسنجانی. به نظر شما این برخورد از سوی حکومت را به چه معنا باید قلمداد کرد؟

حمید دباشی: من کاملا با قرائتی که ازشرایط فعلی دارید موافقم. همان طور که می دانید جنبش های اجتماعی مراحل مختلفی دارند. جنبش سبز هم مراحل مختلفی داشته است. یعنی فرض بفرمایید از خرداد 1388 تا بهمن 1388 یک مرحله ای را داشت که تظاهرات عمومی در تهران و شهرهای دیگر مرتب طبق تاریخ های از پیش تعین شده، یعنی روز دانشجو، روز قدس و غیره وجود داشت.

به نظر من از بهمن ماه پارسال تا بهمن ماه امسال فاز دوم این جنبش اجتماعی بوده است و این فازی بوده است که سران جنبش سبز با نوشتن مقاله ها و نامه ها و مآلا منشور جنبش سبز آقای موسوی بعد روایتی و بعد فرهنگ سیاسی جنبش سبز را خیلی گسترش دادند.

ولی از 25 بهمن به این سو تحت تاثیر شرایط منطقه بخصوص دو انقلاب تونس و مصر، من فکر می کنم جنبه انقلابی که همیشه در جنبش سبز وجود داشت الان از صورت پتانسیل درآمده و عملی شده است، یعنی جنبه رادیکال آن. حالا این جنبه رادیکال در مرحله بعدی، مسئله و معضلی را که جنبش آزادیخواهی مردم ایران دارد، تبدیل این جنبه رادیکال از خشونت های کور به عملکردهای اجتماعی مفید است. که الان خوشبختانه می بینم شورای هماهنگی راه سبز دارد این ابتکار را به کار می برد.

آقای رضوی فقیه، شما چه فکر می کنید؟ آیا در نوع واکنش و رویکرد جمهوری اسلامی در قبال این جنبش اعتراضی تفاوتی می بینید؟

سعید رضوی فقیه: من فکر می کنم از بهمن سال 1388 تا همین روزهای گذشته، تصور جمهوری اسلامی بر این بود که توانسته است جنبش اعتراضی سبز را کنترل کند، و بنابراین با تظاهرات اعتراضی روز 25 بهمن به نوعی دچار غافلگیری شده است. همین سبب شده است که رهبران جمهوری اسلامی و مدیران ارشد این نظام به شدت عصبانی باشند.

همین طور طرح شعارهای رادیکال در حرکت اعتراض 25 بهمن به گمان من سبب شده است که فضای سیاسی جامعه ایران به شدت دو قطبی شود. و این دو قطبی حاد احتمالا منتهی به افزایش سرکوب و همچنین افزایش انگیزه در نیروهای تندرو جریان حاکم خواهد شد. من گمانم بر این است که باید منتظر باشیم و ببینیم که در این برخورد حادی که بین دو طرف ماجرا صورت خواهد گرفت موازنه قوا به نفع کدام طرف است.

واقعیت این است که من از این ماجرا کمی نگران هستم و فکر می کنم که این برخورد حاد می تواند منجر به ایجاد تنش ها و تحمیل هزینه های زیادی به جنبش سبز و جامعه ایران بشود. هرچند که معتقدم که بدون حضور در خیابان هم البته امکان ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران که هیچ، در هیچ کشور دیگری هم امکان پذیر نیست.

آقای علیزاده، صحبت از این می شود که تندروها درواقع دست بالا را در حکومت دارند و عملا تصمیم گیری و عمل از آن آنهاست. حتی می بینیم چهرهایی که ملایم تر بودند یا معتدل تر بودند و در یک سال و نیم گذشته به رغم همه خواسته هایی که وجود داشت مقاومت کرده بودند، در این یکی دو روز آمده اند و به نقد و انتقاد از جنبش سبز یا به گفته خودشان "فتنه" پرداخته اند. شما فکر می کنید که چنین تحولی در درون ساختار قدرت چه پیامدهایی می تواند داشته باشد؟

علی علیزاده: جمهوری اسلامی نشان داده است، به ویژه بعد از سخنرانی آقای خامنه ای در 29 خرداد سال 1388 که انگیزه ای برای پاسخ دادن به نارضایتی های مردم ندارد ولی به این این نتیجه رسیده است که سرکوب جواب می دهد و بالاخره از یک جایی به بعد مردم نارضایتی هایشان را می پذیرند، ولی در مقابلش دست به عمل نمی زنند.

این اتفاق هم بویژه بعد از عاشورا مخصوصا وقتی نخبگان خود جنبش سبز در نشان دادن حذر از خشونت در مقابل حکومت به فضیلت شجاعت مردم حمله کردند. و بعد از آن سرکوب درواقع به پشت دیوارها رفت. سرکوب بسیار حساب شده ای که از بهمن ماه شروع شد، دستگیری های بسیار گسترده ای از میان افرادی که کار خاصی نداشتند، بخش فرهنگی و فکری و روزنامه نگاری، و عکاسی بودند. باید پذیرفت که این سرکوب ها تا حد زیادی در یک سال گذشته تاثیر خودش را گذاشت.

اما اتفاقی افتاد که هم برای جنبش سبز و هم برای حاکمیت غیرمنتظره بود، و به نظر من دست نامرئی معجزه واری بود که درواقع از خارج از این فضای سیاسی یک عنصر را وارد کرد و آن اتفاقات مصر و تونس بود. همان طور که اتفاقات مصر و تونس تا حدی نظر نظریه پردازان سیاسی را عوض کرد یعنی فهمیدند که از سال 1990 میلادی به این طرف که انقلاب ها دیگر تمام شده بودند و این اتفاق حتما درست نیست و مردم هنوز هم با دست خالی می توانند حکومت هایی را که به این طرف و آن طرف دنیا وصل هستند شکست بدهند. یک اتفاقی هم در خودآگاه مردم ایران افتاد و هم یک ترسی در میان حاکمیت شکل گرفت.

من خودم اصلا پیش بینی نمی کردم که حضور مردم در 25 بهمن این قدر گسترده باشد. ولی حتی بعدش فکر نمی کردم که حاکمیت این قضیه را این قدر بزرگ کند. یعنی یک راهش آن بود که از قضیه رد شوند، بیایند بگویند 300 یا 400 نفر در خیابان بودند و با قضیه شوخی کنند مثل آقای حسین شریعتمداری.

ولی این دو قطبی کردنی است که مسلم است که از سوی حاکمیت صورت گرفته است. حاکمیت به تمام نیروها بویژه نیروهای متعادل، حتی نیروهای اصلاح طلب مجلس، شما به سخنرانی آقای قدرت الله علیخانی و فراکسیون اقلیت مجلس نگاه کنید، فشار آورده و همه آنها را ملزم کرده است که سمت خودشان را مشخص کنند، یا با حاکمیت بایستند یا با مردم بایستند. این نشان می دهد که خود حاکمیت از 25 بهمن نه به عنوان تظاهراتی که خیلی عظیم و میلیونی بوده، بلکه از اتفاقی که در منطقه ما افتاده است، به شدت هراس دارد.

آقای دباشی، شعارهایی که روز 25 بهمن سر داده شد کاملا متفاوت بود. ویژگی آن شاید این بود که همین شعارها همه جا شنیده می شد. در زمان پس از انتخابات طبیعتا شعار اصلی این بود که "رای من کجاست؟" و انتقادها به هرحال متوجه دولت محمود احمدی نژاد بود، به تدریج شعارهای دیگری هم وارد شد. اما در 25 بهمن دیده شد که همه شعارها کنار گذاشته شده است و یک شعار اصلی و محوری، که درواقع محور اصلی نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است، دارد مطرح می شود. به این ترتیب واقعا چقدر می شود آنچه را که در 25 بهمن اتفاق افتاد ادامه جنبش سبز دانست؟ آیا ما اساسا داریم وارد فاز دیگری از این جنبش اعتراضی می شویم؟

حمید دباشی: ببینید، به نظر من این یک تغییر کیفی است. یک تغییر کیفی است که مبتنی بر تغییرات کمی است که از بدو این حرکت در خرداد سال 1388 به صورت پتانسیل وجود داشت. من با آقای رضوی فقیه موافقم که این جنبه خطرناک تری است و جناح حاکم خشونت بیشتری را به طور قطع اعمال خواهد کرد. منتهی همان طور که می دانید این اتفاقاتی که در تونس و مصر افتاده است، درواقع رویایی را که مردم ما برای آزادی داشتند و در تخیل خودشان بود الان به وضوح می بینند. یعنی تصویر میدان تحریر قاهره که اسمش همان طور که می دانید مثل میدان آزادی خود ماست الان در ذهن مردم ما نقش بسته است. درنتیجه آن حالت رادیکال پتانسیلی را که در بدو امر وجود داشت الان نشان می دهد.

سوال شما به این معنا است که آیا ما می توانیم این جنبش سبز را، یعنی این اتفاقی که بعد از 25 بهمن افتاد را، ادامه همان جنبش سبز بدانیم، یا یک اسم دیگری دارد و یک مرحله جدید دیگری است. اولا در عرض یک سال گذشته مواضع آقای موسوی از مواضع آقای خاتمی به تدریج خیلی جدا و رادیکال تر شده است. حتی بحث سر پذیرش قانون اساسی منتهی با این تبصره که قانون اساسی وحی منزل نیست و بعضی از جوانب آن می تواند تغییر کند و این حرفی نیست که آقای خاتمی زده باشد.

البته این رادیکال شدن یک چیز طرفه العین و دفعتا نبوده است، به تدریج صورت گرفته است. منتهی الان این رابطه کاتالیزوری در منطقه به وجود آمده است، الان شما می ببینید از مراکش تا یمن تا همان بحرین در خلیج فارس این جنبش راه افتاده است. این جنبش ها روی جنبش سبز تاثیر اساسی دارد و جنبه های رادیکال آن را، همان طور که شما گفتید، در این شعارها می بینیم. شعارهایی که دیگر درواقع شخص ولی وفقیه را نشانه رفته است و درنتیجه کلیت نظام را، الان ما می بینیم.

حالا مسئله ای که آقای موسوی و درواقع رهبری و نمایندگی جنبش سبز با آن مواجه است این است که نمی تواند مردمی که به خیابان آمده اند را از آن خودش بداند، ولی شعارهای آن را از آن خودش نداند.

آقای رضوی فقیه، آقای دباشی به بحث رهبری اشاره کردند. در این مدت هم انتقاداتی به رهبران جنبش سبز وارد شده و هم به هرحال از آنها حمایت شده و مشکلات و محدودیت های آنها به طور وسیعی از سوی هوادارانشان درک شده است. آنها اصولا همواره خودشان را به عنوان رهبر جنبش سبز نپذیرفته اند و فکر کرده اند کسانی هستند در کنار دیگر هواداران و اعضای این جنبش، و درواقع همه را رهبر قلمداد کرده اند. این تلقی چه پیامدی می تواند داشته باشد، بویژه بعد از تظاهرات روز 25 بهمن با آن همه شعارهایی که سر داده شد؟ شما مسئله رهبری را چگونه می بینید؟

سعید رضوی فقیه: من از آغاز فکر می کردم که در جنبش سبز مشکلی وجود داشته است و آن هم بحران رهبری بود. به این نحو که رهبران شناخته شده یا چهره های شاخص این جنبش اعتراضی مسئولیت رهبری این جنبش را نپذیرفتند و نتوانستند که شعارها و برنامه های این جنبش را به بدنه انتقال بدهند به نحوی که حرکت های اعتراضی دقیقا متناسب با خواسته یا برنامه ریزی یا شعارهای پیشنهادی این رهبران باشد.

در حرکت اخیر هم فکر می کنم مثل بعضی از حرکت های دیگر که در روز عاشورای سال 1388 یا روز قدس سال 1388 اتفاق افتاد، این بود که شعارهایی مطرح می شود که از یک طرف این رهبران نمی توانند مسئولیت آن را بپذیرند و از طرف دیگر می تواند عواقب جبران ناپذیری برای این جنبش اجتماعی داشته باشد.

من فکر می کنم که شکل گیری این دو قطبی حادی که به آن اشاره کردم به گونه ای خواهد بود که از یک طرف یک اکثریت خاموش که هستند ممکن است بخشی از آن به نفع حکومت وارد عمل شود و به خیابان بیاید، و بخشی از آن کاملا بی طرف بماند به خاطر اینکه هزینه اعتراض و انتقاد از رژیم جمهوری اسلامی خیلی بالا خواهد رفت.

از طرف دیگر یک اقلیت حاکم و هواداران پایبند و وفادار جمهوری اسلامی به شدت انگیزه پیدا می کنند که برای دفاع از خواسته های خودشان یا رژیم مورد علاقه خودشان به خیابان ها بیانند و حتی دست به اعمال خشونت بزنند، اتفاقی که در سال 1360 خورشیدی در ایران قبلا افتاده است.

به علاوه ما باید به یک تفاوت اساسی بین رژیم جمهوری اسلامی و رژیم سیاسی ساقط شده در مصر و تونس اشاره کنیم و آن اینکه هنوز بخش هایی از مردم هستند که هوادار نظام جمهوری اسلامی هستند و متاسفانه در آینده احتمالا اگر دامنه حرکت های اعتراضی گسترده شود لزوما شکاف بین حکومت و مردم نخواهد بود و ممکن است شکاف بین مردم و مردم باشد.

همان طور که اشاره کردم در سال 1360 با یک خط فرضی میان شمال و جنوب در شهرهای بزرگ ایران ازجمله تهران، بخشی از مردم طبقات پایین تر از متوسط، رو در روی طبقات متوسط و طبقات بالاتر از متوسط قرار گرفتند.

از آنجایی که امروز حکومت دست بالا را در داشتن و اداره قوای انتظامی، نظامی، اطلاعاتی، امنیتی و قضایی، و همچنین یک بوروکراسی عریض و طویل اداری دارد، احتمالا موفق خواهد شد با اتکا به بخشی از مردم بخش دیگری را سرکوب کند.

آقای علیزاده، شما این تصویر را چگونه می بینید؟ آیا واقعا در آغاز دور تازه ای از سرکوب مخالفان و قلع و قمع معترضان هستیم یا اینکه این جنبش اعتراضی در شرایط خاص منطقه ای چشم اندازهای روشن تری را پیش روی خود می بیند؟

علی علیزاده: نگرانی آقای رضوی فقیه و کلا بخشی از اصلاح طلب ها را درک می کنم برای اینکه معتقدند که این بازی دو لبه ای است، یعنی در رادیکال شدن مردم و رادیکال شدن جمهوری اسلامی و طبقه حاکمیت لزوما مردم به پیروزی نخواهند رسید.

ولی من چند نکته را درمورد رهبری می خواهم عرض کنم. مشکل رهبری جنبش سبز در این بودکه آقای موسوی خودش را همراه کوچک جنبش سبز می دانست، و برای همین می توانست از بار عرضه کردن راهبردها و استراتژی ها در درازمدت و بویژه تاکتیک های کوتاه مدت شانه خالی کند و بگوید که خود او در حصر است و توان اینکه درمورد این چیزها نظر بدهد را ندارد، و جنبش را کاملا افقی ببیند.

بالاخره این مشکلات بوده است که در 18 ماه گذشته ما داشتیم. چون ما با حاکمیت بسیار صعب و سختی طرف هستیم که می تواند اینترنت را یک روزه کاملا ببندد، می تواند کاملا سرکوب را بالا و پایین کند. ولی آن جایی که آقای موسوی درواقع رهبری را اعمال کرده است جایی بوده است که سقف و محدودیت خواسته های مردم را تعیین کرده است.

در اینجا من باید یک مقدار منتقدانه حرف بزنم و بگویم که به نظر می آید از خواسته های مردم عقب تر بوده است و اینکه آقای موسوی همراه کوچک جنبش سبز نبوده است. چون می دانیم اگر خواسته های جنبش سبز مثلا در خرداد 1388 در درون قانون اساسی می گنجید، حداقل دیگر در جاهای بعد از آن و بعد از عاشورا چنین چیزهایی محل سوال بود. البته من نمی گویم مردم همه می خواستند از قانون اساسی عدول کنند.

به نظر می آید که از قضایای تونس و مصر به این طرف، تغییری در رهبری جنبش سبز به وجود آمده است. من دو نکته را باید بگویم. اولا دعوت به راهپیمایی در روزی است که در هیچ مراسم رسمی نمی گنجد. یعنی اینجا 22 بهمن یا 13 آبان نیست که شما بخواهید بروید و در کنار بقیه تظاهرکنندگان از فضایی که به وجود آمده است استفاده کنید. یک روزی را مستقلا خودشان اعلام کردند. بویژه هم آقای گرامی مقدم، هم آقای امیراجمند، هم آقای شکوری راد خیلی مستقیم گفتند که ما دیگر به مجوز وزارت کشور نیاز نداریم. و این هم چیز ساده و واضحی بود چون اگر ما اعلام کردیم که کودتای انتخاباتی صورت گرفته است و دولت مشروعیت ندارد، به هرصورت گرفتن مجوز از وزارت کشور دولت نامشروع عمل ناعاقلانه ای می بود.

امروز اگر دقت کرده باشید شورای هماهنگی جنبش سبز اعلام موجودیت کرده است. به نظر می آید دارند به خواسته های مردم در اعلام راهبردهای خیلی جدی و مشخص تر و معین تر پاسخ می دهند.

اگر این اتفاق بیفتد و اگر رهبری بتواند فضایی ایجاد کند که مقدار بیشتری از مردم یعنی آن افراد جنبش سبز که بالقوه طرفدار جنبش سبز هستند و از سرکوب ها می ترسند و هزینه های زیادی نمی خواهند بدهند آنها بتوانند به میدان بیایند، بعد، آن موقع است که ما می توانیم تعیین کنیم که واقعا بالانس نیروهای درون جنبش سبز چیست. آیا همه طرفدار براندازی هستند؟ آیا همه می خواهند از قانون اساسی عدول کنند؟ یا مثلا اگر یک تظاهرات چند میلیونی داشته باشیم هنوز خیلی ها هستند که می خواهند درون قانون اساسی اصلاح انجام بدهند.

آقای دباشی، فرصت ما کم است می خواهم این سوال را از دوستان دیگر هم بپرسم. ببینید در کشورهایی مثل تونس و مصر، حکومت های مستقر در آنجا روابط بسیار خوبی با غرب داشتند و ازجمله با آمریکا. مصر مهم ترین متحد آمریکا در منطقه بود. اما فشارهای غرب و ازجمله آمریکا عامل بسیار موثری در روند حوادث و درواقع شکل حوادث در این کشورها بوده است. آیا وضعیتی که در ایران وجود دارد، یعنی نبود رابطه با جامعه جهانی و حتی واکنش منفی نشان دادن به درخواست های جامعه جهانی را باید برای تغییر و تحول در ایران یک نکته مثبت قلمداد کرد یا یک نکته منفی؟

حمید دباشی: اجازه بدهید من یک دقیقه راجع به این نقش رهبری صحبت کنم چون مواضع من با مواضع آقایان دیگر قدری متفاوت است. اولا جنبش های اجتماعی تونس و مصر نشان دادند که بدون حضور هیچ رهبری مشخصی یک جنبش انقلابی می تواند به نتیجه برسد. دوما من اصلا اعتقاد ندارم که آقای موسوی از مسئولیت پذیرفتن شانه خالی کرده است.

به نظر من اول اینکه ایشان خیلی پراگماتیک فکر کرده است. یعنی با محدودیت هایی که خود ایشان بهتر از همه می داند که بر فعالیت سیاسی در جمهوری اسلامی جاری است، ایشان حدود توانایی خودشان را برای پذیرفتن نقش رهبری می دانسته است.

دوم اینکه تشتت فکری و ایدئولوژیکی الان در جناح های مختلف وجود دارد. شما فرض بفرمایید از جناح آقای هاشمی بگیرید تا آقای خاتمی، تا برسد به آقای موسوی، بعد به اپوزیسیون خارج از ایران. شما این جناح های مختلف را که در نظر بگیرید بیان رهبری کلاسیک آن اصلا و ابدا آن طور نیست که آقای خمینی زیر درخت سیب در پاریس بنشیند و اعلامیه صادر کند و مردم انجام بدهند. اما در نتیجه این نوع رهبری نمادین که در جنبش سبز به وجود آمده است به نظر من بیانگر خصلت های این جنبش اجتماعی است و بیانگر شرایط تاریخی ما در این مرحله است.

درمورد سوال دیگر که گفتید به نظر من درمورد مصر این دوستی و نزدیکی آمریکا به مصر دو جنبه دارد. اولا به طور قطع دولت آقای اوباما بخصوص روی ارتش مصر فشارهایی آورده است برای اینکه مسئله به صورت مسالمت آمیز صورت بگیرد، ولی خود این فشار مبتنی بر این واقعیت است که ارتش مصر دریافت کننده سالیانه میلیاردها دلار کمک مالی است. درنتیجه جنبه های انقلابی که در مصر اتفاق افتاد به همان نحو محدودتر است.

درمورد جمهوری اسلامی چون ژست ضد امپریالیستی در جهان گرفته و درمقابل آمریکا و اسرائیل ایستاده است، که همه اینها کذب و دروغ است، این باعث شده است که بخصوص در بین روشنفکرها و یا حتی مردم عادی در منطقه این سوء تفاهم پیش بیاید که آنها درمقابل امپراتوری آمریکا ایستاده اند و درنتیجه باید از آنها حمایت کرد.

منتهی اتفاقی که باز در 25 بهمن افتاد این دورویی و ریای جمهوری اسلامی را رو کرد. درواقع اینکه خود آنها بخشی از نیروهای سرکوبگر منطقه هستند به وضوح روشن است.

آقای علیزاده، ارتباط ارتش مصر با آمریکا و همین طور دولت حسنی مبارک با آمریکا یکی از دلایل عدم برخوردهای خیلی خشن و سرکوب مداوم تظاهرات در مصر در یک ماه گذشته قلمداد شد. در ایران چنین محدودیتی وجود ندارد. فکر می کنید که نبود این رابطه دست جمهوری اسلامی را برای برخوردهای خشن تر و سرکوب اعتراضات بازتر می کند یا بسته تر؟

علی علیزاده: من معتقدم که امروز جمهوری اسلامی توان سرکوب به آن شکل را ندارد، این ممکن است در یک سال دیگر صادق نباشد، اما به خاطر اینکه خاطره مصر و تونس هنوز بسیار داغ و تازه است، کسی نمی تواند بیاید و سرکوب بسیار شدیدی را جایی انجام بدهد که در کشور همسایه شما این سرکوب به شدت توسط همه مردم منطقه و مسلمانان مورد تنفر قرار گرفته است.

برای همین یک آچمزی در جمهوری اسلامی به وجود آمده است و دلیلش هم این است که با دو نفر شهید تمامی رژیم جمهوری اسلامی ایران و تمامی تلویزیون بسیج شده است. رفتاری که حسین شریعتمداری درمقابل دو نفر کشته جنبش سبز کرد تقریبا شبیه رفتار آقای محمد صحاف بود وقتی که ارتش آمریکا به پشت مرزهای عراق رسید بود. یعنی دروغگویی آقای شریعتمداری در تلویزیون جمهوری اسلامی به این شدت و رو کردن یک برگ خیلی برنده در آن لحظه نشان می دهد که ترس در جمهوری اسلامی وجود دارد و ما نباید فقط مردم را از سرکوب بترسانیم و باید روی ترس مقام های جمهوری اسلامی سرمایه گذاری کنیم.

*****

برنامه رادیویی پژواک به بررسی رویدادها و مباحث مختلفی در حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اختصاص دارد. شما می توانید این برنامه را هر جمعه صبح و شنبه شب در نیمه دوم برنامه های رادیویی ما بشنوید.

شما می توانید این برنامه را از وبسایت ما نیز بشنوید و از طریق همین سایت دیدگاه ها و نظرات خود را در باره برنامه یا سخنان میهمانان برنامه به این نشانی بفرستید:

pezhwak@bbc.co.uk