در برابر تندر ایستادند، اما ...

تظاهرات انقلاب حق نشر عکس archives
Image caption پس از انقلاب، طیفی گسترده و متنوع از نیروهای سیاسی از سازمان چریک های فدایی خلق حمایت کردند

چندی پیش به بهانه چهلمین سالگرد رویداد سیاهکل مطلبی نوشتم با عنوان "حماسه ناضرور". تصور می‌کنم این عنوان تا حد زیادی می‌تواند دو خصلت اساسی این رویداد و جریان مسلحانه چریک‌های فدایی را بازتاب دهد؛ حرکتی حماسی مبتنی بر از خود گذشتگی و جانفشانی و فداکاری که نامش را نیز از همین خصلت گرفت و جنبشی از منظر سیاسی ناضرور با پیامد‌ها و عواقبی که به سهم خود بر فضای سیاسی و رویدادهای پس از آن تا انقلاب اسلامی تاثیر گذاشت.

من فکر می‌کنم با نگاهی منصفانه و با اتکا به فاصله تاریخی معینی که اکنون از آن رویداد‌ها داریم و طبعا با نگاه از منظر و تجربه امروز، این امکان وجود دارد و شایسته است به هر دو این جنبه‌ها جداگانه و با همه جانبه نگری درخور، نگریسته شود.

آن زمان در ایران و جهان، هنگامه رویارویی‌های قهرآمیز، قطبی شدن فضای سیاسی، رواج جهانی جنگ در اشکال سرد و گرم آن، و سلطه گفتمان انقلابی بود.

در پرتو چنین گفتمانی و در جامعه نیمه سنتی، نیمه مدرن آن روز ایران، خصلت‌ها و ارزش‌هایی چون دلیری، پایداری، از جان گذشتگی، قهرمانی، صداقت و گذشتن از خود به خاطر جمع و فدا شدن در راه خلق وآرمان، در صدر نظام ارزشی انقلابیون قرار داشت.

بسیاری از این ارزش‌ها فارغ از زمان، همواره وهنوز مورد ستایش بوده و هست اما جایگاه آنها و حد مقبولیت اجتماعی هر یک دگرگونی می‌یابد.

حرکت چریک‌های فدایی و جریان مسلحانه اساسا بر بنیاد و با تقدیس این ارزش‌ها پاگرفت. صمد بهرنگی که خود به نوعی از بنیانگذاران جنبش فدایی محسوب می‌شود، از زبان ماهی سیاه کوچولو می‌گفت: مرگ می‌تواند هر لحظه به سراغ من بیاید این مهم نیست، مهم این است که زندگی و مرگ من چه تاثیری بر زندگی دیگران دارد.

این نگاه را امیر پرویز پویان در جزوه رد تئوری بقا، به حوزه سیاست و سازمان دهی کشاند و تئوریزه کرد. بیژن جزنی می‌گفت پیشاهنگ می‌باید خود مشعلی فروزان از فداکاری و از خود گذشتگی باشد. صد‌ها فدایی با زندگی و جان خویش این نوع نگاه و آموزش را به عرصه عمل کشاندند.

از دو دهه پیش تا کنون به تدریج گفتمان دیگری بر فضای فکری وسیاسی کشور حاکم می‌شود. دیسکورس مبتنی بر حقوق بشر، با تکیه بر فردیت و حقوق فرد به مثابه یک انسان، به مثابه یک شهروند، به عنوان یک زن، به عنوان یک دگر اندیش و دگرباش، به عنوان عضو یک گروه اجتماعی دینی، فکری، اتنیکی، مسلکی و... جای گفتمان انقلابی را می‌گیرد.

به طور مثال در مورد یک زندانی سیاسی و مساله شکنجه، دیگر در وهله اول حقوق پایمال شده انسانی او مد نظر است نه مقاومت او. دیگر شکنجه و زندان به عنوان واقعیت پذیرفتنی نیست. نقش زندانی در درجه نخست، به عنوان قربانی مورد نظر است نه قهرمان.

گسترش گفتمان مبتنی بر حقوق بشر و تاکید بر جایگاه فرد و حقوق او، نشانه رشد فرهنگ دموکراتیک و انکشاف مدرنیته در فکر و سلوک بخش‌ها و اقشار مدرن جامعه ماست، اما این بدین معنا نیست که ارزش‌ها و ویژگی‌هایی چون شجاعت، فداکاری، صداقت، پایداری و یگانگی حرف وعمل و... دیگر ستودنی و ارجمند نیستند و به گذشته تعلق دارند.

بسیاری از این ارزش‌ها همواره مورد ستایش بوده‌اند، اما حد تاکید و جایگاه آنان تغییر ‌یافته است. از همین روست که این ویژگی‌های جنبش فدایی و پایوران آن ارزش‌ها نه فقط از سوی همراهان و یاران آن جنبش که از سوی بسیاری دیگر گرامی داشته می‌شوند. آنان چه از "چه گوارا" که به اسطوره چندین نسل از جوانان جهان بدل شد، کم داشتند؟

اما سوی دیگر مساله بررسی نقش اجتماعی وتاثیرات سیاسی جنبش چریکی و مسلحانه بر فضا و روندهای سیاسی در کشور ما است. من در مجموع و روی هم رفته این تاثیر را مثبت ارزیابی نکرده و آن را یک "ناضرور" تاریخی می‌بینم.

وجود برخی شرایط و عوامل می‌توانند پیدایش جنبش مسلحانه را قابل درک کنند، اما نمی‌توانند ضرورت آن را به اثبات برسانند. سلطه همه جانبه دیکتاتوری شاه، زخم عمیق و تحقیر تاریخی پس از کودتای ۲۸ مرداد، دگرگونی ساختارهای اجتماعی وطبقاتی، فراگیر شدن گفتمان انقلابی، جذابیت الگوهای آمریکای لاتین و قطبی شدن وضعیت سیاسی در سطح جهان از جمله این عوامل‌ هستند.

در پای اعلامیه‌های سازمان چریک‌های فدایی همواره عبارت: "با ایمان به پیروزی راهمان" می‌آمد. برخوردی ایمانی و اعتقادی و مذهبی به پیروزی یک راه که‌‌همان مبارزه مسلحانه باشد و به قول مسعود احمدزاده: "هم استراتژی، هم تاکتیک".

با همین رویکرد، چریک‌های فدایی دست به اسلحه بردند تا دیوار خفقان و ترس را فرو ریزند و بن بست مبارزه را در هم شکنند؛ اما اسلحه خود، سرکوب و خفقان و دیکتاتوری را به مراتب تشدید کرد و جان‌های عزیز و کادرهای ارزشمندی را قربانی گرفت.

دیوار ترس مردم نیز در جریان انقلاب فروریخت که دینامیسم خاص خود را دارد. تجربه همچنین نشان داد که بن بست شیوه‌های مبارزه نیز یک توهم بوده است.

مگر می‌شود در یک جامعه زنده، جامعه‌ای که هشت سال بعد، انقلابی به آن گستردگی در آن به وقوع می‌پیوندد، شیوه‌های مبارزه در بن بست باشد؟‌‌همان زمان، دنیایی کار فرهنگی، اجتماعی و سیاسی غیر متمرکز می‌توانست صورت پذیرد.

این استدلال را زیاد خوانده و شنیده‌ام که اقبال بخشی از روشنفکران و دانشجویان و همچنین سرمایه معنوی و اخلاقی ناشی از مبارزات فداکارانه پیشین، سبب شد که سازمان فداییان در جریان و پس از انقلاب به یک نیروی وسیع با پایگاه اجتماعی فراروید.

به نظر من این درست است، اما تنها بخشی از حقیقت و یک روی سکه است. روی دیگر سکه این است که بخش بزرگی از نیروی روی آورده به سازمان فدایی پس از انقلاب، متعلق به اقشار مدرن جامعه بویژه زنان بود که در گریز از دیکتاتوری در حال سیطره مذهبی و برای دفاع از حقوق خود، به عنوان جان پناه و پشتیبان در پی یک نیروی دموکرات و سکولار بودند.

اما آن نیرو و آن روان‌شناسی که حول شعارهای مسلحانه و برنامه رادیکال برای تحول سوسیالیستی، و شعارهای رادیکال طبقاتی بسیج و ایجاد شده بود یارا و توان درک یک مبارزه مدنی و دموکراتیک و پرحوصله و درازمدت برای دموکراسی و حقوق بشر را نداشت.

با "دیکتاتوری پرولتاریا" نمی‌شد به جنگ "دیکتاتوری الله" و حکومت تئوکراتیک در حال تثبیت رفت. به همین دلیل آن اقشار نیز بعدا ازاین نیرو روی برتافتند. ریشه انشعابات بعدی نیز از جمله در همین امر یعنی تعارض نوع، فرهنگ و مبنای آن سازمان یابی با نیاز‌ها و واقعیات جامعه نهفته بود.

بخش "اکثریت" فداییان نیز با روی آوری به احراب و دیدگاه اردوگاهی و برنامه شکوفایی جمهوری اسلامی در سال‌های ۶۰ تا ۶۲ به کلی این عرصه را وانهاد.

می‌توان تصور و یا تخیل کرد که در سالهای منتهی به انقلاب و اندکی پس از آن، اگر سازمان‌ها و جریان ریشه گرفته از جنبش مسلحانه نبودند، شاید آن اقشار مدرن وسکولار اجتماعی می‌توانستند تشکل و سازمان یابی‌هایی را بر اساس آمال و منش و روش‌های خود پدید آورند که می‌توانست شاید در چارچوب یک سوسیال دموکراسی همنوا با دموکراسی و حقوق بشر باشد.

اما از نظر من اساس نقد و ناضرور دانستن جنبش چریکی و مسلحانه برمی گردد به تاثیراتی که این شیوه مبارزه بر فضا و گفتمان سیاسی قبل ازانقلاب گذاشت و به سهم خود و در محدوده تاثیر خویش زمینه به قدرت رسیدن اسلام گرایان و مشروعه خواهان را تقویت کرد.

جنبش مسلحانه بدون آنکه خود و یا هیچ نیروی سیاسی دیگری از جمله ملیون در موقعیت کسب قدرت سیاسی باشند، با طرح رادیکال‌ترین شعار‌ها و شیوه مبارزه و قهر آمیز‌ترین اشکال انقلاب وشیوه انتقال قدرت، به سهم خود راه را برای فدرت گیری بنیادگرایان اسلامی هموار کرد.

حرکت چریکی و مسلحانه در محدوده تاثیر خود تا توانست هیزم بر آتش انقلابی نهاد که بهره آن را اسلام سیاسی در پی قدرت می‌برد. گناه حاکم شدن آن فضای سراسر آتش وخون و آنتاگونیستی بر جامعه و گفتمان سیاسی در آن دوران را نمی‌توان تماما بر دوش رژیم شاه و دیکتاتوری شاه انداخت.

نکته دیگر اینکه تمام جریانات سیاسی آن زمان از جمله جنبش چریکی نسبت به یکی از شکاف‌های اصلی جامعه ما یعنی تعارض سنت ومدرنیته کمترین آگاهی را داشتند؛ تعارضی که مبارزه با دیکتاتوری شاه از منشور آن باید گذرانده می‌شد.

به جز یک محفل کوچک در درون جبهه ملی که در جریان "انقلاب سفید" شاه در ۱۳۴۲ شعار درست "اصلاحات آری، دیکتاتوری نه" را سر داد، اکثر نیروهای سیاسی و روشنفکری در برابر اصلاحات و در کنار قیام واپسگرایانه پانزده خرداد قرار گرفتند.

این سرآغاز بسیاری خطاهای بعدی بود. اینک آشکار شده است که آن قیام چرکنویس و پیش نویس انقلاب ۵۷ بود. به هر حال این عرصه ای است که باید جداگانه و مشروح به آن پرداخت.

آری، چریک‌های فدایی در برابر تندر ایستادند و خانه را روشن کردند، اما ‌ای کاش آن همه جان بیقرار وشیفته می‌ماندند و با آن همه شور وشیدایی چند دهه خانه را نور و گرمی می‌بخشیدند.