'بلای ناز کردن و مصیبت ناز کشیدن'

Image caption در زبان فارسی ضمیر «او» بر عکس بعضی از زبانها، از جمله عربی، مؤنّث و مذکّر ندارد و زن و مرد در لفظ ضمیر برابر هستند

این طور که من از اخلاق اجتماعی خودمان فهمیده‌ام، در زبان فارسی همۀ حیوانات عالم «نر» و «ماده» دارند، غیر از آدمیزاد: شیر نر، شیر ماده؛ طاووس نر، طاووس ماده؛ بلبل نر، بلبل ماده، و الی آخِر. امّا اگر الآن من بگویم آدمیزاد نر، آدمیزاد ماده، اوّلین کسی که بگوید: «نه، این درست نیست!» شمایید که الآن همین را گفتید. دلیلهای زیادی هم دارید، از جمله اینکه: «ما هیچوقت نمی‌گوییم آدم نر، آدم ماده! آدم یا «مرد» است، یا «زن»!

حقّ با شماست. در بعضی مورد‌ها هم که می‌خواهیم به جنسیت آدم اشاره بکنیم، اخلاق اجتماعی حکم می‌کند که لفظ فارسی به کار نبریم و از زبان عربی استفاده کنیم تا بی‌ادبی نکرده باشیم. مثلاً می‌گوییم: «ضمیر مفرد مذکّر غایب» و «ضمیر مفرد مؤنّث غایب»، آن هم در صحبت از ضمیرهای عربی و زبانهای دیگری مثل انگلیسی و فرانسوی. وگر نه خود زبان فارسی، بر خلاف انتظار من و شما، مذکّر و مؤنّث ندارد!

لابد تا قرن پنجم و ششم هجری لفظهای نر و نرینه، و ماده و مادینه دچار قهر ادب اجتماعی نشده بود و مُهر قباحت نخورده بود، چون «حکیم نظامی» در داستان «خسرو و شیرین» خیلی راحت می‌توانست بگوید:

به چندین نذر و قربانش خداوند نرینه داد فرزندی، چه فرزند!

یعنی هرمز چهارم آن قدر نذر کرد، آن قدر قربانی کرد تا خداوند یک «فرزند نرینه» به ش داد، که اسمش را گذاشت پرویز.

راستش قصد داشتم بدون مقدّمه بروم سر اصل مطلب و بگویم: «دیروز که توی بازارچۀ سرپوشیدۀ محلّه چشمم افتاد به یک خانم جوان و سرم گیج رفت، از نر بودنِ خودم احساس خجالت و سرافکندگی کردم.

چرا سرم گیج رفت؟ برای اینکه چه طور ممکن است که عکس تمام قد و تمام رنگی یک مدل مادینۀ جوانِ لاغرِ پوست و استخوانیِ یک مجلّۀ خیلی وزین و معروف مُد، در یک صفحۀ آن مجّله جان بگیرد و بیاید بیرون و توی بازارچۀ محلّۀ ما خود نمایی و مُد نمایی کند و من این واقعۀ عجیبه را ببینم و سرم گیج نرود؟

حق نشر عکس AP
Image caption توییگی (Twiggy) که معنی اسمش می شود ترکه ای، در دهۀ 1960معروفترین مدل، و اوّلین مدل پوست و استخوانی بود. حالا که 62 سال دارد اخلاقش عوض شده است

بله، درست در‌‌ همان لحظه دنیا دور سرم چرخید و دویست، سیصد هزار سالی برگشت به عقب، به آن موقعی که هنوز ما آدمیزاد‌ها توی آن باغ بزرگ، میان همۀ حیواناتی که خدا برای خاطر عاطر ما خلق کرده بود، وول می‌خوردیم و می‌دیدیم که تقریباً همۀ حیوانات، مخصوصاً پرنده‌ها، نر‌هاشان هستند که باید به انواع هنرهای نرینگی آراسته باشند و خودشان را، تا آنجایی که می‌توانند، برای ماده‌ها زیبا و تو دل برو کنند، و تازه انتظار نداشته باشند که ماده‌ها به این آسانی‌ها «بله» بگویند. ولی ماده‌ها، در کمال وارستگی و اطمینان به نفس، اصلاً کاری به شکل و قیافۀ خودشان نداشته باشند و دستی به سر و صورت خودشان ور نکنند و بی‌اعتنا به قربان و صدقه رفتن‌ها و موس موس کردنهای نر‌ها، به کار و زنگیشان برسند!

ما آدمیزادهای نر و ماده هم آن اوّل اوّل‌ها همین وضع را داشتیم، تا اینکه شیطان که دوست و هوا دار آدمهای نر است، رفت توی جلد تاجرهای مد و زیبایی و شد بلای جان آدمهای ماده و همۀ ناز‌ها و افاده‌ها و بیعاری‌ها و از خود راضی بودن‌ها را داد به آدمهای نر تا آدمهای ماده، آن هم دانسته و ندانسته برای تولید و حفظ نسل بشر، چه زجرهایی به خودشان بدهند.

باور کنید، اینی که می‌گویم اغراق نیست. دختره قدش بلند، صورتش پنجۀ آفتاب، عین یک حوری بهشتی، که در اوج سلامت جسم، وزنش باید شصت کیلویی باشد، گمان نمی‌کنم به چهل کیلو هم می‌رسید! که چی؟ اگر مرد‌ها کار را به اینجا کشیده باشند، من یکی که از نر بودن خودم احساس خجالت و سرافکندگی می‌کنم!