"نابرابری جنسیتی، زنان را به حرکت درآورد"

ashourinia-kosoof حق نشر عکس kosoof
Image caption عکس از آرش عاشوری‌نیا

آنچه جنبش زنان را به حرکت درآورد و درواقع یک خواسته و نیاز را به جنبش تبدیل کرد، نیروی محرکه‌ای به نام نابرابری جنسیتی است و می‌توان گفت که تبعیض جنسیتی موتور حرکت جنبش زنان بوده است.

از این منظر، رفع تبعیض جنسیتی، مطالبه اصلی جنبش زنان است و هدفی درازمدت در نظر گرفته می‌شود که اعضای این جنبش، آگاهانه انتخاب کرده‌اند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند.

تمرکز روی یک چنین هدف بلندمدتی، می‌تواند به فعالان جنبش زنان کمک کند تا از تلاش‌های پراکنده پرهیز کنند و در مسیری که برای خود تعیین کرده‌اند، پیش بروند. چنین تمرکزی به آنها کمک می‌کند تا در هر شرایط سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی، رفع تبعیض جنسیتی را محور اصلی فعالیت‌هایشان قرار دهند و می‌توان گفت که این هدف، دستاورد تجربیاتی است که جنبش زنان در طول سال‌ها کسب کرده است.

پیش از این، عدم تمرکز فعالان زن بر یک موضوع خاص جنسیتی در طول سال‌ها سبب می شد که برای مثال، آنها برای رسیدن به مفهوم عامی مثل آزادی یا دموکراسی، جذب ایدئولوژی و گروه‌های سیاسی متفاوت و تفکرات مختلفی شوند که آنها را از تمرکز بر موضوعی که مستقیما به خودشان و جنسیتشان مرتبط کند، دور می‌کرد.

اما امروز، اگر هدف غایی تلاش‌های مردمی و مدنی در ایران، برقراری دموکراسی است، فعالان جنبش زنان معتقدند که راه تحقق چنین هدفی از مسیر حقوق برابر جنسیتی می‌گذرد. بنابراین در عین حال که در کنار سایر مردم برای کسب این خواسته مشروع انسانی حرکت می‌کنند، خواسته های خود را فراموش نکرده‌اند و اساسا آزادی و دموکراسی را بدون نیل به این خواسته‌ها ممکن نمی‌دانند. ما می‌گوییم که اگر به دنبال رسیدن به هدفی مثل آزادی، دموکراسی یا برابری هستیم، باید بتوانیم در مسیر کنونی جنبش زنان، به سمت رسیدن به این هدف مشترک حرکت کنیم.

تعریف اهداف کوتاه‌مدت برای نیل به برنامه‌های بلندمدت

جنبش زنان ایران به طور خاص‌تر و برای رسیدن به هدف بلندمدتش، ناچار از برنامه‌ریزی، هدف‌سازی و سازماندهی است. به همین دلیل، در چندین سال گذشته، فعالان جنبش زنان بارها، اهداف کوتاه‌مدتی را برای خود تعیین کرده‌اند و برای رسیدن به این اهداف، به فعالیت و سازماندهی خود و دیگر تلاشگران پرداخته‌اند.

در عین حال، بسیاری از کمپین‌ها و گروه‌هایی که زیرمجموعه جنبش زنان ایران فعالیت می‌کنند و نیز بسیاری دیگر از ائتلاف‌های فعال در زمینه مدنی، حول تغییر قانون بوده است، چون تغییر قانون می‌تواند یک مبداء برای رفع تبعیض جنسیتی باشد و بر اساس این مبداء می‌توان کنشگری و اطلاع‌رسانی کرد.

در چنین شرایطی است که می‌توان انتظاراتی را از دولت، مجریان قانون، مردم و تشکیل‌دهندگان ساختار و بنیان اجتماعی ایران، مثل نهاد خانواده، به وجود آورد و با پدید آمدن چنین انتظاراتی است که این بخش‌ها و نهادها، متناسب با انتظارات عمومی، در قبال کاری که انجام می‌دهند، پاسخگو خواهند بود. این پاسخگویی هم باید پایه قانونی داشته باشد. بر این اساس، یکی از مواردی که فعالان زن توانسته‌اند برای آن تلاش کنند، تغییر قانون بوده است؛ در طول این سال‌ها، برای تغییر قانون در ایران، کمپین‌های زیادی تشکیل و تلاش‌های زیادی انجام شده است که ائتلاف لایحه حمایت از خانواده، ائتلاف قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران، کمپین یک میلیون امضا و کمپین قانون بدون سنگسار از جمله این موارد به شمار می‌روند.

آسیب‌های جنبش زنان

به طور عمومی، یک فعال مدنی در جامعه مادرش تعریف می‌شود و وقتی ما جنبش زنان را در داخل محدوده جغرافیای ملی ایران تعریف می‌کنیم، باید ببینم که بر اساس این تعریف، چه محدودیت‌هایی برای کنشگری در این حوزه به وجود می‌آید. از جمله، در شرایطی که کنشگری به عنوان یک جرم از سوی مقام‌های حکومتی در نظر گرفته می‌شود، طبیعتا بسیاری از گروه‌هایی که می‌خواهند حول این محور فعالیت کنند، قادر نیستند که به طور طبیعی رشد و فعالیت کنند، از جمله تجربه‌هایشان را به نسل اینده منتقل کنند؛ خود را ثبت سازمانی کنند؛ فعالیت‌هایشان در چارچوبی سازماندهی‌شده، انجام شود و یا به طور طبیعی، تریبونی برای ارتباط با مردم داشته باشند.

چنین بن‌بست‌هایی که از بیرون به جنبش زنان فشار می‌آورد، باعث می‌شود که این جنبش هم مانند بسیاری از جنبش‌های زنده‌ای که در ایران فعالیت می‌کنند، به یک کنشگری زیرزمینی تبدیل شود؛ یعنی اعضای آن، برای برگزاری نشست یا داشتن تجمعی با اهداف مسالمت‌آمیز، نمی‌توانند به طور شفاف وارد عمل شوند و ناچارند با شیوه‌های غیرمعمول، گروه‌های زیرمجموعه‌شان را تشکیل دهند و ارتباطات را برقرار کنند.

در واقع، تهدیدهای بیرونی، شکل طبیعی رشد و تحرک اجتماعی را از فعالان مدنی می‌گیرد و وقتی این فعالان، تحرک اجتماعی شفافی نداشته باشند، فعالیت‌هایشان در بلندمدت، تحت تأثیر قرار می‌گیرد. بسیاری از چالش‌هایی هم که جنبش زنان ایران داشته است، ناشی از نبودن امکان فعالیت شفاف برای فعالان در این حوزه بوده است.

آسیب دیگری که شاید امروز متوجه ما است، شرایط پرتشویش جنبش زنان در داخل ایران است. نگاهی که به دنبال تغییرخواهی و تلاش فعالان جنبش زنان در ایران به وجود آمد، امروزه بسیاری از جنبش‌ها در داخل ایران را دربرگرفته و باعث شده است که نگاه حکومت به این جنبش، نگاهی دشمن‌ستیز باشد. چنین دیدگاهی از سوی حکومت، تمام جنبش‌ها و فعالان مدنی را در معرض تهدید قرار داده و این شرایط به‌ویژه بعد از آخرین انتخابات ریاست جمهوری ایران حادتر از قبل شده است.

طبیعی است که در چنین وضعیتی، امکان بسیاری از اقدامات، ائتلاف‌ها برای طی شدن روند طبیعی فعالیت‌ها از جنبش‌های مدنی گرفته می‌شود.

با این حال، باید تاکید کرد که در دو سال گذشته، جنبش زنان ایران برخلاف بسیاری از گروه‌های دیگر، توانست خود را سر پا نگه دارد و با تمرکز جنسیتی خود، بسیاری از هدف‌هایش را پیش ببرد. ما گروه مادران عزادار را داشته‌ایم که نه تنها در داخل ایران مؤثر و خبرساز شدند، بلکه توانستند در بسیاری از گروه‌های زنان فعال خارج از کشور برای حمایت از جنبش زنان در داخل ایران اجماع ایجاد کنند.

در عین حال، نمی‌توان نادیده گرفت که چراغ روشن جنبش زنان در سال‌های اخیر ممکن است با فشارها و تهدیدهای موجود در داخل ایران کم‌سوتر به نظر برسد. موضوعی که امروزه هم با آن درگیر هستیم. هرچند با شناختی که من از نیروهای جوان جنبش زنان در داخل ایران دارم، فکر می‌کنم که این جنبش، یکی از جنبش‌هایی است که خیلی زود به شرایط قبلی خود برخواهد گشت.

مطالب مرتبط