"راهی طولانی برای برابری اجتماعی، پیش‌روی زنان است"

حق نشر عکس Getty
Image caption فعالان زن لندن در راهپیمایی روز سوم ژوئن سال ۱۹۷۱میلادی

موج دوم جنبش زنان در کشورهای غربی پس از موج اول در قرن نوزدهم و تقریبا به طور همزمان از دهه ۱۹۷۰ میلادی شکل گرفت، هرچند فعالان زن در کشورهای مختلف غربی خواست‌های متفاوتی داشتند. از جمله این جنبش در کشور فرانسه از طرف فمینیست‌هایی شروع شد که کار خانگی زن را به نقد می‌کشیدند.

اولین فعالان جنبش زنان در فرانسه این موضوع را مطرح می‌کردند که کار خانگی نه در ارزیابی‌های اقتصادی منعکس و ارزشگذاری می‌شود و نه حتی از طرف همسران این زنان مورد توجه قرار می‌گیرد. شاید به همین دلیل بود که یکی از اولین نشریه‌های فمینیستی دهه هفتاد که در فرانسه چاپ شد، به نام "کهنه می‌سوزد" بود. در این نامگذاری "کهنه" به مفهوم دستمال آشپزخانه مد نظر بود و این منظور را می‌رساند که زنان دیگر نباید حاضر باشند کارهای خانگی را به طور مجانی انجام دهند و ارتباط کار خانگی زنان و موقعیت فرودست آنان را در حیطه عمومی نشان می‌داد.

بعد از شکل‌گیری جنبش زنان در فرانسه، فعالان در این حوزه، به‌تدریج خواسته‌های بیشتری را در ارتباط با حقوق شخصی و اجتماعی خود مطرح کردند. مسائلی مثل حق سقط جنین، برابری دستمزد و حقوق و از بین بردن نابرابری‌ها در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از جمله مواردی است که این فعالان دنبال کرده‌اند.

همین خواست‌ها را می‌توان در دیگر کشورهای غربی هم مشاهده کرد. هرچند این نظر وجود دارد که چون زنان در برخی از کشورهای غربی مثل بریتانیا در آن زمان حقوق سیاسی داشتند، مبارزات آنها برای به دست آوردن حقوق اجتماعی و شخصی راحت‌تر بود. فعالان زن در آمریکا هم در شرایط مشابهی بودند و حقوق سیاسی‌شان بر مبازرات آنها برای کسب حقوق اجتماعی و شخصی تأثیر مثبتی داشت و زنان آمریکایی توانستند زودتر از بسیاری از کشورهای غربی به یکسری از حقوق خود دست پیدا کنند.

در برخی دیگر از کشورهای غربی که شاید بتوان گفت در گذشته دولت‌هایی بسیار قوی بر آنها حاکم بوده است که جامعه را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. مثل فرانسه، این حقوق خیلی دیرتر به زنان اعطا شد. هرچند در نهایت، مبارزات و تلاش‌های زنان باعث شد آنها بتوانند بخشی از خواسته‌ها و حقوق‌شان را به دست آورند.

اقدام بعدی فعالان زن در کشورهای غربی، مشارکت بیشتر در انتخابات بود. آنها از طریق این مشارکت سعی می‌کنند به افرادی رأی دهند که نظر مثبت‌تری به حقوق زنان دارند.

در شرایط کنونی می‌شود گفت که در کشورهای غربی، آنچه که به حقوق و قوانین مرتبط با زنان مربوط می‌شود، محقق شده است. یعنی می‌توان گفت که زنان و مردان حقوق برابر دارند و برای مثال، اختلاف دستمزد، غیرقانونی است و یا زنان و مردان در حیطه ازدواج و طلاق، اشتغال و تحصیل، به طور قانونی و حقوقی، از حقوق برابری برخوردار هستند.

با این حال، زنان و مردان، در عمل هنوز به برابری اجتماعی نرسیده‌اند و مبارزه فعالان زن در کشورهای غربی، نه حول تغییر قوانین، بلکه در حیطه عمل انجام می‌شود. برای مثال در کشورهای اروپایی و آمریکا هنوز اختلافی حدود ۱۷ درصدی در دستمزدهای زنان و مردان مشاهده می‌شود و زنان خیلی کم در مشاغل مهم و کلیدی مشارکت داده می‌شوند.

واقعیت دیگری که شاید با بحران اقتصادی هم در ارتباط باشد، این است که در کشورهای غربی، بیش از پیش شاهد آن هستیم که نه تنها تفاوت زیادی بین زنان و مردان وجود دارد، بلکه تفاوت بسیاری هم بین خود زنان ایجاد شده است؛ در این کشورها حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد زنان در پست‌هایی عالی و باپرستیژ فعالیت می‌کنند، حقوق بالایی می‌گیرند و از نظر قدرت هم در بالای هرم قدرت قرار دارند. در حالی که ۹۰تا۸۵ درصد دیگر زنان در این کشورها کاملا در پایین هرم قدرت قرار دارند و دستمزدهایشان کم است.

حتی بررسی‌ها نشان داده است که در کشورهای اروپایی ۷۰ درصد افراد شاغل فقیر را زنان تشکیل می‌دهند.

از طرف دیگر، در امور خانوادگی هم ۹۰ درصد خانواده‌های تک‌سرپرست، خانواده‌هایی هستند که زنان سرپرستی‌شان را به عهده دارند و اینها، فقیرترین خانوارها در تمام کشورهای غربی به شمار می‌روند.

در حیطه سیاسی هم به جز کشورهای اروپایی شمالی، بخصوص سوئد که قریب نیمی از نمایندگان پارلمان آن، زن هستند، اگر مجالس ملی یا وزرا، نخست وزیران و رؤسای جمهوری آنها را در نظر بگیریم، تعداد زنان در این مشاغل سیاسی بسیار تعیین‌کننده، خیلی کم است که نشان می‌دهد هنوز زنان در کشورهای غربی به برابری نرسیده‌اند و سوالی که بیش از پیش به ویژه از طرف فعالان جنبش زنان مطرح می‌شود، این است که آیا می‌توان در این جوامع به برابری جنسیتی رسید در حالی که نابرابری‌های طبقاتی و نابرابری‌های نژادی بیش از پیش وجود دارد؟

با در نظر داشتن این واقعیت‌ها، می‌توان گفت که در طی نزدیک به چهار دهه مبازرات زنان، آنها توانسته‌اند حقوق زیادی را کسب کنند، ولی هنوز راه زیادی برای رسیدن به برابری واقعی اجتماعی پیش‌روی آنها است. به همین دلیل هم بیش از پیش شاهدیم که فعالان جنبش زنان با در نظر داشتن چهار عامل مهم نابرابری یعنی نابرابری‌های جنسیتی، جنسی، طبقاتی و نژادی، تلاش می‌کنند که با از بین بردن تمام این نابرابری‌ها بتوانند به برابری جنسیتی واقعی هم دست یابند.

با جمع‌بندی فعالیت جنبش زنان در عرصه بین‌الملل، فعالان جنبش زنان در ایران به طور همزمان، هم بر سر تغییر قوانین تلاش می‌کنند و هم به دنبال حضور پررنگ در عرصه‌های مختلف هستند؛ یعنی هم تغییر قوانینی را در نظر دارند که نابرابری جنسیتی را در ایران نهادینه کرده‌اند و همزمان با آن، بر حضور پررنگ‌تر و بیش از پیش زنان در حیطه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تاکید می‌کنند.

البته باید در نظر داشت که در سال‌های اخیر، زنان ایران در برخی حوزه‌ها، به ویژه در بخش آموزش پیشرفت چشمگیری داشته‌اند و توانسته‌اند با حضور گسترده‌تر در عرصه اجتماعی خواسته‌های خود را تا حدی پیش ببرند.

مطالب مرتبط