وقتی آقایان برای خرید می‌روند

من تخصصی در حوزه مطالعات زنان ندارم و طبیعی است که به خوبی یک محقق در این حوزه، نتوانم از جزئیات مبارزات و دستاوردهای زنان ایرانی برای کسب حقوق اجتماعی‌شان بنویسم. منتها می‌توانم از منظر یک تجربه مشترک میان زنان و مردانی که دیده‌ام درباره حقوق اجتماعی و البته تلاش زنان برای کسب آن بنویسم.

تجربه مشترک در زندگی روزانه این است که وقتی روی یک برگه کاغذ، فهرستی از مواد مورد نیاز خانه‌تان را می‌نویسید و آن را به دست آقای همسر می‌دهید می‌توانید انتظار داشته باشید که بخش قابل توجهی از کالاهایی که به خانه آورده شده، اصولا در فهرست خرید نبوده است. یعنی آقای همسر، همه جا را دیده و با همه حرف زده و لابد چند دست لباس هم امتحان کرده، ولی دست آخر مثلا ماست و پنیر و نان نخریده و وقتی به خانه برگشته که ساعت کار فروشگاه‌ها هم تمام شده است. در مورد این که برای کالاهای خریداری شده، چقدر زمان و هزینه صرف شده است، می‌توانید بر حسب علاقه‌تان وقت بگذارید و از نتیجه لذت ببرید.

درست برعکس، اگر فهرست خرید خانه را به خانم همسر بدهید، می‌توانید به اندازه قابل توجهی مطمئن باشید که کالاهایی که به خانه آورده شده‌اند از جنبه کیفیت و قیمت قابل قبولند. به سختی از چیزی در فهرست خرید جامانده، ولی ممکن است در محل خرید، یک یا چند قلم کالای تزئینی نظیر شانه برای موهای آقای همسر هم که چیز زیادی از آن‌ها باقی نمانده حذف شده باشد.

بعید می‌دانم که چنین تجربه‌ای در زندگی روزانه بسیاری از ما رخ نداده باشد. این مهارت در خرید از کجا آمده است؟

بگذارید برایتان بگویم که برای من، امتداد چنین تفاوتی در فهرست خرید، می‌تواند به فهرست کردن مطالبات اجتماعی و سیاسی یک جامعه ختم شود و این، چیزی است که همین الان می‌توانیم آن را به وضوح ببینیم.

در واقع وقتی مسیر مطالبات اجتماعی و سیاسی جامعه ایرانی را از صد سال پیش، یعنی از زمان مشروطه تا به امروز، که اصولا جامعه ما، جامعه مردانه بوده و هست، مرور می‌کنیم، بیش از هر چیز با کلیاتی روبه‌رو می‌شویم که گاهی محل اجرا یا پیگیری آن‌ها در این جهان امکانپذیر نیست. در حالی که وقتی به فهرست مطالبات اجتماعی زنان که در سه دهه گذشته توسط فعالان حقوق زنان و با مشارکت جمعی زنان گردآوری شده، نگاه می‌کنیم، مهم‌ترین ویژگی آن را در مشخص بودن تغییرات و اجرایی بودن‌شان می‌بینیم.

در واقع زنان دقیق‌تر می‌دانند به دنبال چه تغییری در قوانین و در پاسخ به چه نیازی در جامعه هستند.

به نظر من، یکی از جالب‌ترین تفاوت‌ها، در موضوع عدالت و عدالتخانه است. در صد سال گذشته، وقتی در نوشته‌های رهبران اجتماعی به موضوع عدالت به عنوان یک نیاز اجتماعی و به عدالتخانه به عنوان یک نهاد اجتماعی اشاره شده از مبنای عدالت و متولیان عدالتخانه حرفی به میان نیامده است. اگر چنین حرفی گفته شده، پیشفرض‌هایی برای آن وجود داشته که خود همان پیشفرض‌ها ناقض عدالت بوده‌اند. به همین نسبت مجریان عدالت و نهاد عدالتخانه هم با پیشفرض‌های ناعادلانه انتخاب و بنا شده‌اند. با این همه، عدالت در فهرست زنان، شامل موضوعاتی‌ست که علی‌رغم پیشفرض‌های ناقض موضوع عدالت ولی در همان نهاد عدالتخانه و به دست همان مجریان عدالت هم شدنی ‌هستند.

اگر این دقت زنان در تعریف مطالبات و اشاره به ضعف‌های قانونی در جامعه ایرانی را به عنوان یک محصول بشناسیم، آنوقت باید به دو سوال مهم پاسخ داد؛ این که این محصول در کجا و چگونه تولید شده است؟ جواب من برای سوال "در کجا" این است که زنان ناگزیر در درون خانه‌ها به ضعف قانون و نیاز به بازتعریف مطالبات اجتماعی‌شان دست یافته‌اند و این چیزی است شبیه به علم تجربی. اما جواب من برای "چگونه" این است که در تمام دوران مردانه جامعه ایرانی، مهارتی در میان زنان جامعه ایرانی شکل گرفته است که شاید بشود آن را "مهارت شبکه‌سازی اجتماعی زنان" نامگذاری کرد. در چنین شبکه‌ای می‌توان تجربه جمعی از اتفاقات مشابه را به اشتراک گذاشت و با استفاده از تجربه جمعی از کمترین امکان، بیشترین استفاده را برد. در واقع علم تجربی از صدها آزمایشگاه دیگر هم عبور کرده و محصولی که از آن به دست آمده مورد توافق گروه عظیمی از آزمایشگرهاست.

حالا در دوران کشمکش‌های خاورمیانه که از جنبه فرهنگی برای ما ایرانی‌ها ملموس‌تر هستند، می‌شود مشابه همین شبکه‌های اجتماعی را دید. تشکیل این شبکه‌ها محصول فشارهای سیاسی و اجتماعی طولانی مدتی‌ست که اعضای جامعه را به هم نزدیک‌تر کرده است. به نظر من، پاسخ زنان در جامعه ایران به فشارهای تاریخی و نادیده گرفتن حقوق اجتماعی‌شان همین شبکه سازی اجتماعی است. با این تفاوت که مشخص بودن موضوعات تغییر در شبکه ‌اجتماعی زنان ایران در هیچ شبکه دیگری در خاورمیانه وجود ندارد و علت این ویژگی، همان تجربه درازمدت و تمرین مکرری است که زنان ایران از سر گذرانده‌اند.

بر اساس یک افسانه کردی، پادشاهی تخم مرغی را روی سر دخترش می‌گذارد، تیر را از چله کمان رها می‌کند و تخم مرغ را از سر دختر می‌اندازد. دختر به پادشاه می‌گوید بر خودت نبال که "کار، کار تکرار است". پادشاه عصبانی می‌شود و دستور قتل دخترش را به وزیر می‌دهد. وزیر دختر را نمی‌کشد بلکه او را در جنگل رها می‌کند و چوپانی دختر را به فرزندی می‌پذیرد. دختر از گیسویش مرواریدی درمی‌آورد و به چوپان می‌گوید برو گوساله نری از بازار بخر. بعد از آن دختر روزی سه بار گوساله را چهل طبقه بالا می‌برده تا از پستان مادرش شیر بنوشد. پنج سال بعد چوپان پادشاه را به خانه‌اش دعوت می‌کند و پادشاه می‌بیند دختر چوپان گاو نری را به دوش می‌کشد و از پله‌ها بالا می‌برد. از چوپان درباره آنچه می‌بیند می‌پرسد. چوپان می‌گوید " قبله عالم، معجزه‌ای در کار نیست. کار، کار تکرار است". و پادشاه دختر خود را بازمی‌شناسد.

کار، کار تکرار است منتها همه چیز در جامعه به این نیست که دختران از گیسوان‌شان مروارید برای فروش بیرون بیاورند. گرفتاری در این است که آقایانی که می‌روند برای خرید همانی را بخرند که باید بخرند. یعنی معلوم نبود اگر چوپان مورد نظر به جای گوساله نر چند دست کت و شلوار یا یک تراکتور می‌خرید، آنوقت چه چیز قابل توجهی در افسانه باقی می‌ماند.

مطالب مرتبط