زنان ایرانی؛ آغازگران نافرمانی مدنی

حق نشر عکس Getty Images
Image caption "فعالان جنبش زنان، پس از شکل‌گیری جنبش سبز در ایران، مطالبات خود را با این جنبش گره زدند."

روز ۸ مارس سال ۲۰۱۱ میلادی جنبش زنان صد ساله شد. در این مدت، آنچه زنان در سراسر دنیا به دست آورده‌‎اند، حاصل یک قرن مبارزه زنان بوده است. هر چند که مبارزات واقعی از ۲۰۰ سال پیش آغاز شده و فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشته است؛ راهی که در بسیاری از کشورهای دنیا تسطیح شده و در بعضی کشورها همچنان سنگلاخ و پر پیچ و خم است؛ راهی که همواره با شعار برابری و رهایی همراه بوده است؛ تلاشی که زنان برای رهایی از فرودستی تاریخی و ایجاد یک هویت مستقل و بهره‌مندی از حقوق انسانی انجام دادند و مسیری که آنها برای بهره‌مندی از فرصت‌های برابر در اجتماع و خانواده طی کردند و هنوز برای آن تلاش می‌کنند؛ تلاش می‌کنند تا ساختارهای جنسیتی تحمیل‌شده به زن را تغییری بنیادین دهند.

در تمامی این سال‌ها ۸ مارس، روزی بود برای یادآوری اینکه ما زنان، با هویتی مستقل حضور داریم و از مطالبات خود عقب‌نشینی نمی‌کنیم؛ روزی برای ارزیابی آنچه کرده‌ایم و آنچه باید انجام دهیم؛ روزی که گرامیداشت آن در جوامع مردسالار به سادگی محقق نشده و همواره زنان را با فشار و بازداشت و تهدید روبرو کرده، ولی آنها را مصمم‌تر کرده است. چرا که برگزاری هر مراسمی در این روز، تذکری است بر سقف‌های شیشه‌ای جوامعی که زنان را حذف می‌کند و خطوط قرمزی که در مقابل زنان ترسیم شده است.

هشتم مارس، روزی است برای حضور زن و تلاشی است برای اثبات بودن و نفس کشیدن و یادآوری آنچه که زن‌ها به دنبال آن بوده و هستند. زنانی که تلاش می‌کردند ثابت کنند که تفاوت‌های زن و مرد، ناشی از جنسیت طبیعی نیست و تنها در فرآیند اجتماعی شدن است که می‌توان به حقوق برابر دست یافت و در فرآیند توسعه شرکت کرد و در چنین شرایطی است که جامعه موظف است امکانات رشد و مشارکت زنان را به منظور تغییر آنها فراهم کند. زنانی که در پی شکستن کلیشه‌های جنسیتی طراحی‌شده هستند تا زمینه برابری جنسیتی را به جای برتری‌طلبی یک جنس بر جنس دیگر فراهم کنند.

انقلاب مشروطه، نقطه آغازین این تلاش در ایران بود؛ از همان زمان که انجمن‌های مخفی زنانه تشکیل شد و زنان به دنبال مدرسه‌سازی برای دختران و درخواست حق رأی و انتشار نشریات زنانه بودند تا امروز، این مبارزات برای داشتن هویت مستقل ادامه دارد. بخصوص پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، قوانین خانواده که در سال ۱۳۴۶ تصویب و در سال ۱۳۵۴ با اصلاحاتی اجرایی شد، یکسره با نگاه ولایت یک جنس بر جنس دیگر و مطابق قوانین اسلام تعریف شد؛ حجاب اجباری شد و زن نیمی از مرد در قانون، فرهنگ، آموزش و تبلیغات تعریف شد.

اما همه این تلاش‌ها برای حذف زنان، به نتیجه نرسید، بلکه آنها را به سمت حرکت از ابرگفتمان‌های موجود ایدئولوژیک سوق داد. حرکتی که ابتدا از سوی محافل مردسالار انکار می‌شد و یا به خنده گرفته می‌شد، در جهت حرکت‌های آزادی‌خواهانه و دموکراسی‌طلبانه قرار گرفت و به مانند سوخت و انرژی برای پیشبرد آن عمل کرد. چه کسی باور می‌کرد که نشست‌های پراکنده، به کمپین‌هایی فراگیر تبدیل شود و بتواند تبلور میل به آزادی در دیگر اقشار جامعه شود؟ چه کسی باور می‌کرد که زنان به حاشیه رانده شده، از اندک منفذی که می‌یافتند خود را بالا بکشند تا هوایی برای ادامه تنفس بیابند و خود را در عرصه‌های بین‌المللی مطرح کنند.

اینگونه شد که از خانه گرفته تا محل کار، تا دانشگاه و خیابان، محلی برای زنان بود تا مناسبات موجود را با روش‌های مختلف به چالش بکشند و هرچه حکومت، بیشتر تبلیغ خانه‌نشینی می‌کرد، زنان بیشتر در عرصه عمومی حضور می‌یافتند.

نسل جدید با آنکه کاملا تحت تبلیغات مردسالارانه حکومتی قرار داشت، کمتر نابرابری را برمی‌تافت و بیشتر به سیاست‌های زن‌ستیز شک و اعتراض می‌کرد.

فارغ‌التحصیلان مدارس مذهبی و دخترانی که در خانواده‌های مذهبی رشد می‌کردند، بیشتر نسبت به سیاست‌های جداسازی بی‌دلیل مسئله‌دار می‌شدند و چالشی بزرگ میان سنت‌های تبلیغ‌شده با آنچه حق خود می‌دانستند و از آنها دریغ می‌شد، پیدا می‌کردند. زنان در ایران، آغازگر نافرمانی مدنی بودند، آن را به اوج رساندند و با همه فشارها و بازداشت‌ها و تهدیدها در تداوم آن کوشیدند.

آنها حتی پس از شکل‌گیری جنبش سبز، مطالبات خود را با این جنبش گره زدند و در عین حال، آنها را رصد کردند تا مبادا رهبران سمبلیک، در هیاهوی حرکت، مطالبات زنان را فراموش کنند.

مطالب مرتبط