روابط هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله خامنه‌ای؛ تا پایان اصلاحات

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption اکبر هاشمی رفسنجانی می گوید آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در آخرین لحظات حیات اش آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی را به همراهی با یکدیگر سفارش کرده است

حذف سازماندهى شده اکبر هاشمى رفسنجانى از رياست مجلس خبرگان رهبرى توسط آيت الله على خامنه اى، يك بار ديگر نگاه ها را به روابط اين دو معطوف كرده است.

در اين نوشتار كوشش مى شود تا ضمن گزارشى توصيفى از نگاه و رابطه آقای هاشمى رفسنجانى با آیت الله خامنه اى،علل توجيه كننده اين نوع نگرش و تداوم آن بيان شود.

نگاهى گذرا تا خرداد ۷۶

بهترين راوى اين ارتباط شخصى غير از اكبر هاشمى رفسنجانى نيست .او يك هفته مانده به انتخاب رئيس مجلس خبرگان دوزادهم اسفند 89 سخنان سال ۱۳۸۲ خود را مجدداً در وبسايت اش منتشر كرد.

آقای هاشمی رفسنجانی مى گويد: "ما از جوانى با هم بوديم. من پنج سال از ايشان بزرگتر هستم. اولين بار در درس آيت‌الله داماد، همديگر را ديديم. بعد هم با هم سفرى به كربلا رفتيم. خيلى صميمى شديم. از آن موقع به بعد غير از دوستى، محبت، همكارى و اعتماد نسبت به هم چيزى نداشتيم. من قبلا قوى‌تر از اين حرف را در نماز جمعه گفتم. شائبه‌اى بود كه ميان من و آيت‌الله خامنه‌اى اختلاف است. در زمان رياست‌جمهورى ايشان، من در نماز جمعه گفتم كه حاضرم كاغذ سفيد را امضا كنم و ايشان هر چه مى‌خواهند، بنويسند و از پيش تعهد مى‌كنم كه حرف ايشان را قبول دارم. اين را تعارف نمى‌كردم. در همه مراحل كسى را بهتر از ايشان نمى‌ ديدم.

ايشان اوايل انقلاب در مشهد بودند و نمى‌خواستند به تهران بيايند. من اصرار كردم كه ايشان به تهران بيايند و در شوراى انقلاب باشند. بعد با توجه به آثار جسمى حادثه ترورشان نمى‌خواستند رئيس‌جمهور شوند، من اصرار كردم كه رئيس‌جمهور شوند. مى‌دانستم كه بهتر از ايشان نداريم. در مسئله ى رهبرى، ايشان اصلا آمادگى پذيرش آن مسئوليت را بعد از امام نداشتند. اصرار من و دوستان ديگر ايشان را قانع كرد. هميشه همين‌طور بود. همين الان اگر زمانى ايشان زير اين آسمان نباشند، من خيلى تنها هستم. يعنى انس، همكارى و رفاقت ما اين‌قدر بالا است. طبعا ايشان هم مثل من عواطفى دارند."[۱]

روزنامه كيهان در همين مصاحبه به آقای هاشمى رفسنجانی مى گويد كه آيت الله خامنه اى گفته اند "اگر قرار است اتفاقى براى آقاى هاشمى بيفتد، براى من بيفتد."

هاشمى رفسنجانی در پاسخ مى گويد: "اين را آقاى راشد يزدى گفتند. براى مراسم شهدا به يزد رفته بوديم و آقاى راشد مسئول بنياد شهيد آنجا بود.

ايشان در خوش آمدش گفت كه من با گوش خودم از آيت‌الله خامنه‌اى شنيدم كه گفتند: "از خدا خواستم كه اگر بنا است براى فلانى ( اکبر هاشمى رفسنجانی) اتفاقى بيفتد، سراغ من بيايد. اين حرف را از ايشان نقل كردم. من هم واقعا در مورد ايشان اين گونه هستم. با شهيد باهنر و آيت‌الله خامنه‌اى اين گونه بودم. البته با ايشان يك مقدار بيشتر. چون در مبارزه به ايشان نزديكتر بودم. هر دو، به خاطر پرونده‌اى در قم فرارى بوديم و به تهران آمديم و خانه‌اى را در خيابان ايران اجاره كرديم و با زن و بچه‌هايمان، ايشان در طبقه بالا و من در طبقه پايين بوديم. به هر حال روابط ما روابطى صميمى و براساس اعتماد و آن هم براى خداست و هيچ‌ وقت مسأله ى دنيايى بين ما مطرح نبوده و هنوز هم نيست. براى خدا با هم رفيق بوديم. دوستى ما مصداق "اخوت فى الله" است.

در دولت هم معمولا كارى بدون موافقت ايشان نمى‌كردم. بنابراين طبيعى بود ايشان چنين اظهارى بكنند. مى‌ديدند كه مى‌خواهم صحنه را خالى كنم، چنين قضاوتى كردند. من اين حرف را حرف دل ايشان مى‌دانم و در آن هيچ مبالغه‌اى نمى‌بينم و من هم نسبت به ايشان اين حالت را دارم."[۲]

آيت الله على خامنه اى در خاطرات خود گفته است: "بهار سال ۱۳۶۵، روزى را كه امام در بستر بيمارى بودند، فراموش نمى‌كنم. ايشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقريبا ده، پانزده روزى در بستر بيمارى بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمد آقا به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آن‌جا بياييد؛ فهميدم كه براى امام مسأله‌اى رخ داده است. آنا حركت كردم و پس از چند ساعت طى مسير، خود را به تهران رساندم.

اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ايشان حاضر شدم.روزهاى نگران‌كننده و سختى را گذرانديم. خدمت امام رفتم و هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم.در آن لحظاتى كه امام ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند، بنابراين مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود، قاعدتا مى‌بايد در آن لحظه‌ى حساس به ما مى‌گفتند.

ايشان فرمودند: "قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، "اشدّا على الكفّار رحماء بينهم" باشيد، و اگر با هم بوديد، هيچ‌كس نمى‌تواند به شما آسيبى برساند". به نظر من، وصيت سى‌صفحه‌اى امام مى‌تواند در همين چند جمله خلاصه شود."[۳]

آقای هاشمى رفسنجانی هم گفته است كه در سال ۱۳۶۸ در زمان درگذشت آيت الله خمينى بر سر بالين وى رفته و او در آخرين لحظه ها دست هاشمى را گرفته و به او گفته اگر تو و خامنه اى با هم باشيد، اين رژيم باقى و پايدار مى ماند. آقای هاشمی رفسنجانی مى گويد چند ماه پيش از آن هم به آنها گفته بود:"اگر شما با هم‌ خوب‌ باشيد بعد از من‌ نه‌ تنها خلائى‌ پيش‌ نمى‌آيد بلكه‌ انقلاب‌ و اين‌ راهى‌ كه‌ شروع‌ شده‌ است،‌ محكم‌تر و وسيع‌تر و مطمئن‌تر ادامه‌ مى‌دهد."[۴]

اکبر هاشمی رفسنجانی در ۸ سال اول رهبرى آیت الله على خامنه اى كه همزمان با دوران رياست جمهورى او بود، دقيقاً همين خط را دنبال كرد.

او نه تنها همه وزراى خود را با نظر آقای خامنه اى انتخاب كرد، بلكه رفته رفته حوزه سياست و فرهنگ و امنيت (وزير امور خارجه، وزير كشور، وزير اطلاعات، وزير فرهنگ و آموزش عالى، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى) را هم به آیت الله خامنه اى واگذار كرد.

پيش از اين هم از او نقل كرديم كه گفت:"در دولت هم معمولاً كارى بدون موافقت ايشان نمى‌كردم."

آقای هاشمی رفسنجانی در پايان دوران رياست جمهورى اعلام كرد كه مى خواهد در حوزه ى رهبرى ياور على خامنه اى باشد: "من جايى هم گفتم كه در حوزه رهبرى و براى كمك به رهبرى هرجايى ايشان نياز داشته باشند، حضور خواهم داشت و هرجايى هم كه لازم به دفاع از انقلاب باشد، دفاع مى‌كنم و هرجايى ضرورت پيدا كند، كمك مى‌كنم. گاهى كه بعضى‌ها پيشنهاد مى‌كردند كه در مركزيت نظام بيايم، مى ‌گفتم كه رهبرى هستند و جوهر ثابت ما رهبرى است و بقيه بايد به ايشان كمك كنيم. اين سياست من بود و بعد هم مصمم بودم كه همان سياست را ادامه بدهم."[۵]

دوران پس از دوم خرداد ۷۶

امواج اجتماعى كه در دوم خرداد ۱۳۷۶ خود را علنى ساخت، فضاى رسانه اى كشور را موقتا گشود و صداهايى به گوش مى رسيد كه مطلقا مطلوب آیت الله على خامنه اى نبود.

به همين دلیل در اوائل سال ۱۳۷۹ مطبوعات را "پايگاه دشمن" قلمداد كرد و فرمان توقيف مطبوعات و بازداشت روزنامه نگاران را صادر كرد.

دهها روزنامه تعطيل و تعداد زيادى از روزنامه نگاران زندانى شدند.

آقای هاشمى رفسنجانى با تأييد كامل موضع و نگرش خامنه اى به مطبوعات مى گويد:"اين تفسير همان تعبير مقام معظم رهبرى است كه فرمودند: "بعضى از مطبوعات پايگاه دشمن شدند. يكى از حرفهاى بسيار مهمى كه آيت‌الله‌ خامنه‌اى زدند و در عمل كم بها داده شد، همين است. رهبرى درست روى نقطه حساسى كه بايد دست مى‌گذاشتند، دست گذاشتند. به هر حال بيشتر خارجى‌ها به اين سوژه مى ‌دادند و سوژه‌اى را كه اينها مطرح مى‌كردند، آنها به استناد حرفهاى داخلى پرورش مى‌دادند. آنها براى اين‌گونه كارها ماهر هستند. به هر حال جريانى اين‌گونه بود كه ضربه‌هاى جدى در دنيا و داخل به حيثيت انقلاب زدند."[۶]

افشاى قتل هاى زنجيره اى در داخل و خارج از كشور، و طرح قتل عام زندانيان در تابستان ۱۳۶۷ به حكم آيت الله خمينى، برخى از مهمترين دستاوردهاى مطبوعات در آن دوران بود كه آيت الله خامنه اى را عصبانى كرد و به مقابله با مطبوعات واداشت.

اتفاقا اکبر هاشمى رفسنجانی هم يكى از مواردى را كه به عنوان شاهد "پايگاه دشمن" بودن مطبوعات مثال مى زند، مورد اساسى قتل عام تابستان ۶۷ است.

او مى گويد:"بعضى‌ها پا را بالاتر از من گذاشتند و سراغ بعضى از اعدامها رفتند كه به نحوى هم به امام منتسب كردند و خارجى‌ها هم اين را خيلى بزرگ كردند. متاسفانه از حرفهاى آقاى منتظرى هم سوء‌استفاده كردند."[۷]

آقای هاشمى رفسنجانی در اينجا چندين مدعا مطرح ساخته است. اولاًمدعى است كه مطبوعات دوران اصلاحات قتل عام تابستان ۱۳۶۷ را "به نحوى به امام منتسب كردند" منظور او چيست؟ يعنى اين قتل عام به حكم آيت الله خمينى نبود و مطبوعات آن را به وى منتسب كردند؟

ثانيا مدعى است كه مطبوعات از مستندات آيت الله منتظرى در خصوص اين قتل عام "سوء استفاده كردند". منظور او چيست؟ يعنى مستندات طرح شده در خاطرات آيت الله منتظرى در اين باره صادق نيست، يا طرح آن شواهد و قرائن از سوى مطبوعات "سو ء استفاده" تلقى مى شود؟

ثالثا مدعى است كه خارجى ها نيز اين كار مطبوعات را "خيلى بزرگ" كردند.

اين مدعا نيز كاذب است. قتل عام تابستان ۶۷ در همان زمان از سوى آيت الله منتظرى افشا شد و اتفاقا آيت الله خمينى به صراحت در نامه عزل آيت الله منتظرى، طرح اين مسأله از سوى قائم مقام سابق رهبری و "بزرگ كردن آن توسط رسانه هاى غربى" را به عنوان يكى از "خيانت" هاى آيت الله منتظرى طرح مى كند.

منتها، آيت الله خمينى مدعى نمى شود كه اصل ماجرا دروغ است، بلكه ميزان اعدام هاى را كه با حكم خودش صورت گرفته "معدود" قلمداد مى كند.

يك نكته هم در خور تأمل بسيار است. خاطرات آقای هاشمى رفسنجانى تا سال ۱۳۶۶ انتشار يافته است. با اينكه تقريباً ۲۴ سال از آن زمان مى گذرد، هنوز خاطرات سال ۱۳۶۷ وى- كه سال قتل عام تابستان ۶۷ است- منتشر نشده تا مردم از وقايع پشت صحنه اين ماجرا مطلع شوند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption آقای هاشمی رفسنجانی پس از درگذشت آیت الله خمینی، در مجلس خبرگان زمینه ساز انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان دومین رهبر جمهوری اسلامی شد

آقای هاشمى رفسنجانی در خصوص قتل هاى زنجيره اى در داخل و خارج نيز مدعى است كه اين ترورها متعلق به دوران اصلاحات است و در دوران رياست جمهورى او حتى يك نفر از مخالفان به قتل نرسيده است.

او مى گويد:"بررسى كنيد و يكى را پيدا كنيد و بياوريد و به من بگوئيد كه اين فرد مشخصاً در زمانى كه شما رئيس جمهور بوديد به قتل رسيده است. هيچ كس نتوانست اين كار را بكند. تا به حال هم نياورده اند."[۸]

آیت الله على خامنه اى از همان ابتداى كار موضوع "تهاجم فرهنگى" و شبيخون فرهنگى" غرب را مطرح ساخت تا در ذيل آن بتوان دگرانديشان را نابود كرد.

بدين ترتيب، پروژه قتل عام درمانى در دستور كار قرار گرفت. به همين دليل مدعاى آقای هاشمى رفسنجانی كاذب است.

دوران رياست جمهورى اکبر هاشمى رفسنجانى با ترور عبدالرحمن قاسملو، عبدالله قادرى و رسول فاضل در اتريش آغاز شد.

در دوران رياست جمهورى او كاظم رجوى در تیرماه ۱۳۶۹ در سويس ترور و عبدالرحمن برومند در ۱۳۷۰ ترور شدند.

در تابستان سال ۱۳۷۰، شاپور بختيار آخرین نخست وزیر حکومت پهلوی در فرانسه کشته شد. ترور صادق شرفكندى وچهار چند تن ديگر در رستوان ميكونوس در تاريخ شهریور ۱۳۷۱ در برلين رخ داد.

فريدون فرخزاد در تابستان۱۳۷۱ در شهر بن آلمان ومحمد حسين نقدى در اسفند همان سال در شهر رم ايتاليا كشته شدند.

وزارت اطلاعات دهها تن ديگر را در دوران رياست جمهورى آقای هاشمى رفسنجانى در خارج از كشور به قتل رساند.

على فلاحيان وزير اطلاعات دولت آقای هاشمى در همان دوران یعنی در سال۱۳۷۱ در يك مصاحبه تلويزيونى گفت: "ما رد پاى آنها [مخالفين نظام] را در خارج نيز تعقيب مى كنيم. ما آنها را تحت نظر داريم و سال گذشته موفق شديم كه ضربه هاى سنگينى به اعضاى برجسته آنها بزنيم".

روح الله حسينيان از مدیران پیشین وزارت اطلاعات ، درباره ترورهاى سعيد امامى در خارج از كشور گفته بود:"شايد صدها عمليات برون مرزى...خيلى عمليات داشت و اعتقادش همين بود".

در داخل كشور هم، دهها ترور در دوران رياست جمهورى وى صورت گرفته كه حتى روز و ساعت آن مشخص است. وزارت اطلاعات سعيدى سيرجانى را در بهمن ۱۳۷۲ بازداشت كرد. ۹ ماه بعد اعلام كرد در تابستان ۱۳۷۳ درگذشته است.

در هشتم آذر ماه آقای سعیدی سیرجانی در شرايط كاملاً امنيتى دفن شد.

دو كشيش مسيحى(ميكائيليان و ديباج) در نيمه تيرماه ۱۳۷۳ به طرز فجيعى به قتل رسیدند.

شمس الدين اميرعلايى در مرداد ماه ۱۳۷۳ به قتل رسید. اين فهرست را مى توان همين طور ادامه داد. آيا با اين فهرست بلند، حتى يك ترور هم در دوران وى صورت نگرفته است؟

همه اين جنايات به وسيله وزرات اطلاعاتى كه در رأس آن على فلاحيان قرار داشت، انجام گرفت.

آقای هاشمى رفسنجانی درباره نسبت خود با على فلاحيان و كارهاى او مى گويد: "روابط من با آقاى فلاحيان اين گونه نبود كه او هم خيلى بخواهد مرا بى اطلاع نگه دارد. قبل از اين كه ايشان وزير شود،در جنگ كه بودم، دفتر ويژه اى داشتم و ايشان بازرس ويژه من بود يا سمتى اين گونه در جنگ داشت. يك نيروى اطلاعاتى به آن معنا نبود. در وزارت هم كار مى كرد. از اول هم در حزب و كارهاى سياسى ايشان را مى شناختم. حالت تحميلى نداشت. خودم ايشان را انتخاب كردم و بعد مراعاتش را هم مى كردم و مواظبش بودم."[۹]

آقای هاشمى رفسنجانی تقريباً همان نگاه آیت الله خامنه اى به دوران اصلاحات را ترويج مى كرد و مى كند.

به عنوان نمونه اى ديگر، نظر او درباره مجلس ششم- خصوصا استعفاى نمايندگان مجلس - همان نظر آیت الله خامنه اى بود. آقای هاشمی درباره اتفاقاتی که در اواخر دوران مجلس ششم رخ داد گفت: "يكصد و سى نفر از نمايندگان مجلس استعفا دادند و آن حرف ها را مى زدند. تريبون مجلس ما واقعاً داشت لجن پرانى مى كرد." [۱۰ ]

وقتى در ۱۸ تير لباس شخصى ها به كوى دانشگاه حمله و دانشجويان را به شدت مضروب كردند، دانشجويان هم در تظاهرات خود شعار "مرگ بر خامنه اى" سر دادند.

آقای هاشمى در مرداد ماه ۷۸ در نماز جمعه تهران در اين خصوص گفت:"از تلخى‏هاى اين حادثه [۱۸ تير ۷۸] شكست حرمت و قداست مقام معظم رهبرى و ولايت بود كه چنين حركتى حتى در پيش از انقلاب و در رژيم طاغوت هم رخ نداده بود . . . در فكر و انديشه ى آحاد و همه مردم، قداست رهبرى به گونه‏اى است كه هيچ كس چنين اجازه يا گستاخى را به خود نمى‏داد، اما به هر حال اين قضيه تلخ به عنوان لكه ننگى در تاريخ و انقلاب ما به ثبت رسيد و يك اثر تلخى در ذائقه‌ ى مردم گذاشت چون همه‌ ما مى‏دانيم كه به چه مقام و شخصيتى توهين شد."

در سال ۱۳۸۴ كه دولت اصلاحات كارش پايان مى يافت، اکبر هاشمى رفسنجانی با مشورت آیت الله على خامنه اى كانديداى رياست جمهورى شد.

در آن انتخابات، آقای هاشمى طى سه مصاحبه ى گوناگون اعلام كرد كه اگر به رياست جمهورى برگزيده شود، تمامى وزراى خود را با موافقت آیت الله خامنه اى انتخاب خواهد كرد.

با اينكه اصلاح طلبان هم از آقای هاشمى در دور دوم حمايت كردند،اما از انتخابات بحث برانگیز دوره نهم، محمود احمدى نژاد برون آمد.

دشمن مشترك، اصلاح طلبان را به حمايت از اکبر هاشمى كشاند و پس از آن اين سياست دنبال شد اما هاشمى و به تبع او اصلاح طلبان، با تفكيك احمدى نژاد از آيت الله خامنه اى، چنان جلوه مى دادند و مى دهند كه محمود احمدى نژاد مسئول همه مشكلات و مسائل است و نزاع ما با اوست.

هاشمی رفسنجانی همراه با گروهی از اصلاح طلبان این طور وانمود می کردند که ما نگران آنيم كه احمدى نژاد به رهبرى صدمه وارد آورد و شأن مقام معظم رهبرى را تنزل دهد.

ادامه در بخش دوم

پاورقى ها:

۱ و ۲- رجوع شود به لينك: http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=۱&id=۳۶۴۸

۳- رجوع شود به لينك: http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=۹۴۹۶

۴- رجوع شود به لينك:http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=۱&id=۹۷

۵ و ۶ و ۷ - رجوع شود به لينك:http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=۱&id=۱۹۸۶

۸- هاشمى بدون روتوش، گفت و گوهاى فرشته سادات اتفاق فر و صادق زيبا كلام با هاشمى رفسنجانى،انتشارات روزنه،چاپ اول ۱۳۸۷،ص ۱۵۲.

۹- هاشمى بدون روتوش، ص ۱۵۴

۱۰- هاشمى بدون روتوش، ص ۲۳۱