نگاهی دیگر: خیزش اعراب و هراس ایران

تظاهرکنندگان در مراکش حق نشر عکس Reuters
Image caption گروهی از منتقدان دولت در شهر دارالبیضاء (کازابلانکا) در مراکش - آنها خواهان آزادی، کرامت و دموکراسی هستند

ترنس اودانل، نویسنده آمریکایی در کتاب خاطرات خود از زندگی در یک باغ انار در سال های دهه ۱۹۶۰ میلادی در ایران که با عنوان "باغ شجاعان در جنگ" منتشر شده است، نقل می کند که خدمتکار بی سواد وی به نام ممدلی، هر روز صبح با ضربه های محکمی به در اتاق و پرسیدن این سئوال وی را از خواب بیدار می کرد: "عربی یا ایرانی؟"

اودانل سپس توضیح می دهد که: "اگر برهنه بودم در پاسخ به سئوال ممدلی می گفتم عربم و او پشت در اتاق منتظر من می ماند. ولی اگر لباس به تن داشتم، جواب می دادم ایرانی ام و او در را باز می کرد و با قهوه وارد اتاق می شد."

اودانل پس از نقل این لطیفه در کتاب خود خاطر نشان می کند که این نمادی از یک ایران پرستی یا شووینیسم با سابقه در میان ایرانیان است که همسایگان عرب خود را به عنوان مردمانی بدوی که برهنه می گردند و سوسمار می خورند، تحقیر می کند.

حکومت اسلامی که از انقلاب سال ۱۹۷۹ برآمد، سعی کرد که ملی گرایی ایرانی دوران شاه را با یک ایدئولوژی اسلام محور که موضعی دوستانه نسبت به اعراب دارد جایگزین کند.

با این حال واکنش رسمی حکومت ایران به موج اعتراضات و قیام ها درکشورهای عربی در ماه های اول سال ۲۰۱۱، نشان می دهد که در بطن استراتژی حکومت اسلامی در منطقه خاورمیانه یک نوع اهانت و تحقیر پنهان در برخورد با شعور، استقلال و کامیابی اعراب نهفته است.

آنچه که برای بسیاری از ایرانیان نسل جوان مبارزه ای آشنا برای عدالت، بهبود شرایط اقتصادی و آزادی از قید حکومت های دیکتاتوری است، از سوی حکومت اسلامی به عنوان عرصه ای برای تبلیغ مدل ایرانی حکومت مورد بهره برداری قرار گفته و این حوادث، انقلاب اسلامی اعراب علیه آمریکا و اسراییل جلوه داده می شود.

دلیل بخشی از این توهم حکومتگران ایران را باید در فاصله نسل ها جستجو کرد. جناح حاکم در حکومت ایران هنوز هم به ایدئولوژی کهنه شده آیت الله خمینی تکیه دارد که دیدگاه هایش در مورد مسائل منطقه ای و جهانی تحت تاثیر دهه ها تعرض و تجاوزهای استعماری در ایران و کشورهای دیگر شکل گرفته بود.

اما تغییرات پر شتاب جمعیتی در سطح کشورهای خاورمیانه، نسل پرشماری از جوانان را به میدان آورده است که بی عدالتی ها و انقیاد موجود در جوامع خود را نه محصول دخالت استعمار و امپریالیسم، بلکه نتیجه سیاست ها و ساختار حکومت های خود می دانند.

تا قبل از ناآرامی های سیاسی اخیر، وضعیت موجود در جهان عرب در مجموع در راستای منافع حکومت ایران بوده است. افکار عمومی از حکومت های خود که از رویارویی با اسراییل ناتوان بودند به شدت کلافه بوده و خیلی ساده آنها را نوکر و یا وابسته به دولت آمریکا تلقی می کردند.

گفتگویی که یک زمانی با یک دیپلمات ارشد ایرانی داشتم می تواند در این خصوص بسیار روشنگر باشد.

دیپلمات ایرانی به درستی از تکیه بیش از حد دولت آمریکا به قدرت نظامی برای حل بحران های سیاسی انتقاد می کرد.

در مقابل، من یک سئوال فرضی از وی پرسیدم. به او گفتم آیا به نظر شما بهتر نمی بود اگر حکومت ایران میلیاردها دلاری را که طی دهه ها برای حمایت از حزب الله، حماس و جهاد اسلامی هزینه کرده است، صرف آموزش هزاران نوجوان شیعه لبنانی و یا فلسطینی می کرد تا بتوانند در مشاغلی مثل وکالت، پزشکی، مهندسی و یا معلمی به تقویت بنیادهای جامعه خود کمک کنند؟ فکر نمی کنید که در آن حالت شیعیان لبنان و یا فلسطینیان در مقابله و رویارویی خود با اسراییل موقعیت بهتری می داشتند؟

پاسخ دیپلمات ارشد ایرانی این بود: "چنین کاری چه منفعتی برای ایران داشت؟" خود او از یک دانشگاه بریتانیایی مدرک دکترا داشت. وی در ادامه پاسخ خود افزود: "فکر می کنید که اگر ما این جوانان را برای تحصیل به خارج می فرستادیم آنها به جنوب لبنان و یا نوار غزه برمی گشتند تا با اسراییل بجنگند؟ مسلما باز نمی گشتند. آنها در همان موقعیت و شغل خود باقی می ماندند."

حکومت ایران به خوبی می داند که زمینه اصلی نفوذ و فعالیت وی حمایت از خواسته های مظلومان و رانده شدگان است و نه اقشاری که می کوشند موقعیت خود را بهبود ببخشند.

محور اصلی استراتژی ایران در خاورمیانه نه ساختن بمب هسته ای بلکه سرمایه گذاری روی احساس از خود بیگانگی و نارضایتی لایه هایی از جمعیت کشورهای عربی استوار است؛ سرمایه ای که از منبع درآمدهای نفتی تامین می شود.

حکومت ایران از درآمد نفت خود برای حمایت از جریان های تندرویی مثل خالد مشعل در سوریه، حسن نصرالله در لبنان، مقتدا صدر در عراق و امثال آنها استفاده می کند.

این جریان ها از احساس نارضایتی و تحقیر موجود در میان بخش هایی از جمعیت کشورهای عربی تغذیه می کنند. یک دوست شیعه مذهب عرب تبار می گفت: "حکومت ایران حاضر است تا آخرین قطره خون عراقی ها، فلسطینی ها و لبنانی ها با آمریکا و اسراییل بجنگد."

سقوط حکومت های عربی طرفدار آمریکا در نگاه اول ممکن است ضربه ای به نفوذ آمریکا در منطقه و تقویت موقعیت ایران به نظر برسد. تحلیل های رایج در میان کارشناسان و رسانه های غربی که معتقدند حکومت ایران خلاء قدرت موجود را پر خواهد کرد، بسیار عجولانه و کوتاه بینانه است.

هر چند مناسبات دو دولت ایران و مصر، که پر جمعیت ترین و ریشه‌دارترین ملل منطقه هستند، رو به بهبود خواهد گذاشت، اما به احتمال زیاد رقابت میان آنها در سطح منطقه تشدید خواهد شد.

بخشی از گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه طی سال های اخیر مدیون تضعیف حکومت مصر بوده است. احیای مصر به عنوان یک کشور نیرومند و موثرتر در برابر توسعه طلبی های ایران شیعه در کشورهای سنی عرب، سد محکمی ایجاد خواهد کرد.

در واقع اگر مصر بتواند یک الگوی دمکراتیک را بر اساس تلفیق کثرت گرایی، تساهل و رفاه اقتصادی بنا کند، الگوی حکومت اسلامی ایران که دچار ناکارآمدی اقتصادی است و بر ستیزه جویی و انحصار طلبی استوار شده است، دیگر برای افکار عمومی اعراب جذابیتی نخواهد داشت.

احیا نفوذ ایران در کشورهایی مثل بحرین یا یمن نیز ممکن است در نهایت به محدود شدن نفوذ آن کشور بینجامد.

همان طور که مورد عراق نشان داد، تماس و رابطه نزدیک با حکومت ایران به ضرر گروه های سیاسی و مشروعیت آنها است. نظرسنجی های انجام شده در عراق نشان می دهد که بخش چشمگیری از اکثریت شیعیان، مخالف دخالت های ایران در امور داخلی عراق هستند.

در سایر بخش های جهان عرب نیروهای وابسته به ایران مثل گروه حزب الله در موقعیت بسیار دشواری قرار خواهند گرفت. آنها ظاهرا نیروهایی مبارز هستند، ولی پول و امکانات خود را از رژیمی دریافت می کنند که در داخل کشور خود هر گونه انتقاد و نارضایتی را به شدت سرکوب می کند.

خیزش و قیام های کشورهای عربی مسلما در فضای داخل ایران نیز تاثیر خود را برجای خواهد گذاشت.

نیروهای طرفدار دموکراسی در ایران همواره بر این باور بوده اند که از همتایان خود در کشورهای عربی چندین گام پیش تر هستند. ذات اساسا سکولار انقلاب های مصر و تونس به شدت غرور ایرانی را خدشه دار کرده است و این سئوال را به میان آورده که آیا فقط ایرانی ها تا این حد ساده لوح بودند که فریب یک مدینه فاضله اسلامی بخورند؟

در مورد حکومت های اقتدارگرا گفته می شود که در دوران استیلای آنها بر جامعه، سقوط آنان باورنکردنی به نظر می آید، ولی پس از آنکه سقوط می کنند می توان دید که زوال آنها گریز ناپذیر بوده است.

ایران نیز با اتکاء به درآمد نفت و ذات مذهبی حکومت توانسته است به نسبت سایر رژیم های خودکامه در منطقه پایگاه حمایتی نیرومندتری در داخل کشور برای خود ایجاد کند.

اما واکنش بیرحمانه و شدید حکومت ایران در برابر منتقدان و مخالفان داخلی نشان می دهد که به اندازه کافی به بقاء خود اطمینان ندارد.

حکومت ایران رسما و علنا از سقوط حکومت های مصر و تونس به عنوان رژیم های فاسد، سرکوبگر و ناکارآمد اظهار خوشحالی کرده است، ولی حقیقت این است که بر اساس آمارهای بانک جهانی، فریدم هاوس و سازمان شفافیت بین المللی، حکومت ایران از هر لحاظ به نسبت مصر و تونس در مقام پایین تری قرار دارد.

یک نقل قول که به لنین نسبت داده می شود به خوبی تغییرات بنیادی فعلی در خاورمیانه را بیان می کند: "گاهی دهه ها از پی یکدیگر می روند و هیچ تغییری روی نمی دهد ولی گاهی طی چند هفته اتفاقاتی به اندازه چند دهه روی می دهد."

تمام خیزش ها و قیام های فعلی در خاورمیانه ممکن است پایان خوشی نداشته باشند؛ همان طور که تاریخ بارها و بارها نشان داده است. نمونه برجسته آن ایران سال ۱۹۷۹ است، اقلیت هایی که از نظر سازماندهی به مراتب از دیگران بهتر هستند و حاضرند از خشونت استفاده کنند معمولا با ایجاد هراس و مرعوب کردن اکثریت منفعل می توانند به قدرت دست یابند.

نتیجه آن، هر چه باشد، انقلاب ها و خیزش ها در کشورهای عربی ثابت کرده است که ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران نه تنها در داخل کشور به ورشکستگی رسیده بلکه در سطح منطقه و کشورهای همسایه نیز در رقابت با سایر الگوهای سیاسی شکست خورده است.

*این مطلب ترجمه مقاله ای است که با همین عنوان در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شد.

مطالب مرتبط