ایران و آمریکا؛ رقابت بر سر تسلط بر خاورمیانه

ایران و امریکا
Image caption در هیچ دوره از تاریخ ایران سابقه نداشته است که مرزهای جغرافیایی این کشور توسط یک کشور دیگر در چنین قلمرو گسترده ای احاطه شود

تقابل بین ایران و آمریکا ابعاد گوناگونی دارد، ولی اگر از وجوه ظاهری تعارض فاصله گرفته شود و لایه های پنهان تر واکاوی گردد، آنگاه می توان دریافت که رویارویی کلان و ژئوپلتیک، بستر و سطح زیرین تعارض را تشکیل می دهد.

ایران به طور طبیعی خود را کانون ژئوپلتیک منطقه می داند و اعتقادی خدشه ناپذیر دارد که سکان اداره منطقه باید در دستش باشد. نیرویی که در حال حاضر جلوی بلند پروازی های ایران را گرفته، آمریکا است. هیچکدام از کشورهای منطقه در حال حاضر توانایی آن را ندارند که به تنهایی هژمونی ایران در منطقه را تهدید کنند. نفوذ و عمق استراتژیک ایران در خاورمیانه با حضور آمریکا در منطقه اصطکاک پیدا می کند.

بنابراین اگرچه آمریکا با ایران مرز جغرافیایی ندارد، ولی به دلیل شرایط خطیر منطقه و پیمان های امنیتی آمریکا با برخی از کشور های همسایه ایران، عملا معادلات ژئو پلتیک و ژئو استراتژیک در روابط دو کشور برقرار است.

نیروهای آمریکایی در جنوب ایران و در خلیج فارس حضور پررنگی دارند. روابط استراتژیک آمریکا با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و پایگاه های نظامی متعدد آمریکا در جنوب خلیج فارس عملا باعث می شود تا ایران در مناسباتش، آنها را اقمار آمریکا در نظر بگیرد و در مواجهه امنیتی، فقط توان داخلی این کشور ها را لحاظ نکند، بلکه آمریکا را طرف اصلی خود به شمار آورد.

سقوط طالبان و صدام و مشارکت آمریکا در تاسیس نظام های سیاسی جدید در افغانستان و عراق، وزن سیاسی آمریکا در منطقه را افزایش داد. اگر روابط استراتژیک آمریکا با جمهوری های آذربایجان، گرجستان، قرقیزستان و قزاقستان را در دایره توجه قرار دهیم، آنگاه به روشنی دیده می شود که ایران در حلقه محاصره آمریکا در جنوب، شمال، غرب و شرق قرار دارد.

در هیچ دوره از تاریخ ایران سابقه نداشته است که مرزهای جغرافیایی این کشور توسط یک کشور دیگر در چنین قلمرو گسترده ای احاطه شده باشد. بنابراین وقتی این عامل در کنار سوء ظن دیرینه ایرانیان نسبت به دخالت کشورهای دنیا در امور داخلی ایران قرار گیرد، طبیعی است که دو کشور در موضع ستیزه جویی قرار می گیرند. اکنون ایالات متحده نیرومند ترین کشوری است که قدرت ایران در منطقه خاورمیانه را به چالش می کشد.

پس از افول اقتدار ایران و مواجه شدن با واقعیت تلخ فرودستی در برابر قدرت های نوین جهانی، دولتمردان میهن دوست ایرانی کوشیدند تا با ایجاد توازن بین نفوذ نیروهای خارجی، استقلال کشور را حفظ کنند. آنها در ابتدا از حضور آمریکا در ایران به عنوان عاملی توازن بخش در برابر دخالت های بریتانیا و روسیه استقبال کردند. اما کودتای ۲۸ مرداد این ذهنیت مثبت در جامعه ایران را از بین برد. حکومت پهلوی که بقاء و بخصوص سلطنت مطلقه خود را مدیون حمایت ایالات متحده می دانست، روابط ایران با آمریکا را تا بالاترین سطح ارتقاء داد.

روابط شاه و آمریکا در تراز مناسبات جهانی و عرف دیپلماتیک غیر معمول بود و شاه از این رابطه استراتژیک برای تقویت موقعیت داخلی و خارجی خود استفاده می کرد. با خروج بریتانیا از خلیج فارس، شاه با حمایت آمریکا نقش ژاندارم منطقه را بر عهده گرفت. ایران در این دوران، قدرت برتر منطقه بود که بعضی مواقع چالش هایی با عراق و مصر تحت حمایت شوروی پیدا می کرد، اما مناسبات جنگ سرد و دو قطبی شدن فضای جهانی باعث شده بود تا پیوندهای امینتی از طرف آمریکا با ایران ضرورت پیدا کند. قدرت ایران اما قائم به ذات نبود، بلکه بر هسمویی با غرب تکیه داشت.

وقوع انقلاب اسلامی و آگاه تر شدن مردم ایران نسبت به نقش منفی کشورهای مسلط جهانی در تاریخ معاصر، حس انزجار نسبت به توسعه طلبی خارجی ها را منفجر کرد و به قول گراهام فولر، کارشناس امنیتی برجسته آمریکائی، بعد از پیروزی انقلاب، آمریکا تلخی های تجربه ناراحت کننده روابط ایران با بریتانیا، روسیه و سایر ناکامی های ملی عمیقا ریشه دار تاریخی ایرانیان را یکجا چشید.

پس از قطع روابط ایران و آمریکا به خاطر گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا، معادلات منطقه تغییر کرد و کشور های عربی و بخصوص عربستان سعودی و مصر متحد اصلی آمریکا شدند.

جنگ با عراق اجازه تحرک در منطقه را از ایران گرفت، اما ایران پس از این جنگ به تدریج سعی کرد که به جایگاه قبلی خود در منطقه نزدیک شود و این بار بر عکس زمان شاه از قبل خصومت با آمریکا ابتکار عمل در منطقه را در دست گیرد. تلاش هژمونی طلبانه ایران تاکنون با سد آمریکا مواجه شده و مجال پیشروی پیدا نکرده است. سئوالی که اینجا پیش می آید این است که این تقابل ژئو پلتیک و کلان، چه میزان به خود کشورها به عنوان واحدهای سیاسی-جغرافیایی بر می گردد و چه میزان متاثر از ویژگی نظام های سیاسی است؟ قطعا خصوصیات جمهوری اسلامی و دشمنی آن با آمریکا نقش پر رنگی در این تقابل دارد.

ایران تحت حاکمیت نظام سیاسی کنونی، نظم و سیاقی متفاوت و متضاد با نگرش آمریکا را در منطقه و جهان دنبال می کند. به عبارت دیگر، حکومت ایران خود را در جایگاه عصیانگر و یاغی نسبت به نظم جهانی تحت هدایت ایالات متحده می نشاند .

استراتژی سیاست خارجی ایران تقویت بنیادگرایی اسلامی است که آنرا "جریان بیداری اسلامی" می نامد؛ سیاستی که آمریکا در حال حاضر آن را از تهدیدات اصلی امنیتی خود محسوب می کند.

تعارض ایدئولوژیک و بدبینی روحانیان به آمریکا که فقط هم محدود به حکومت نیست، دیگر عامل تعارض آفرین است. از دید روحانیان، سبک زندگی آمریکایی که مورد توجه جوانان ایرانی است، خطر جدی برای دنیای اسلام است. فرهنگ مردم پسند آمریکائی، تاکید آن بر دنیاطلبی، دنبال کردن رضایت شخصی، تسامح و سهل گیری در اخلاقیات جنسی، ستاره های هالیوود، مد لباس و مو، رسانه های فراگیر آمریکایی و تبلیغ مصرف گرایی مصادیق تهاجم فرهنگی غرب هستند که در جنگی نرم می خواهند نوع تفکر و نظام ارزشی جوانان ایرانی را به نفع ساختار سلطه و کفر تغییر دهند.

آمریکا هم به عنوان جغرافیای سلطه و هم فرهنگ سلطه، خط قرمز اصلی سیاست خارجی ایران را تشکیل می دهد. بنابراین طبیعی است که این نگرش، خصومت را بازتولید می کند و با تکیه زدن به نگرانی ریشه دار تاریخی ایرانیان از قدرت های بزرگ، فکر روابط صمیمی با آمریکا را از ذهن دور کند. البته حکومت ایران، میزان تقابل و درگیری را نیز به نوعی مدیریت می کند که به لحاظ امنیتی دردسر ساز نشود.

آمریکا نیز به دلایل مختلف، جمهوری اسلامی را مرکز تربیت تروریسم و از نقاط محوری تقابل با برنامه های خود در خاورمیانه می بیند. از آنجائیکه ماهیت دمکراتیک حکومت آمریکا و سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی آن، امکان تغییرات زیاد را به نحو مطلوب جمهوری اسلامی ایران نمی دهد، لذا فرض تغییر در سیاست های ایران را بررسی می کنیم.

طبیعی است تغییر جمهوری اسلامی اگر منجر به سر کار آمدن حکومتی غرب گرا و یا حکومتی شود که بنای ناسازگاری با آمریکا را ندارد، به میزان زیادی تنش های دو کشور کم می شود، اما تا زمانی که آمریکا در معادلات منطقه دخالت می کند، برخی از عناصر ستیز باقی می مانند.

گسترش نفوذ ایران در منطقه زمانی به نقطه اوج خود می رسد که مانعی به نام آمریکا در منطقه حضور نداشته باشد. چنین امری وقتی به صورت کامل رخ می دهد که یا ایران به قدرتی بزرگ در دنیا تبدیل شود و یا تکثر قدرت در دنیا به گونه ای شود که دیگر نیروی هژمونیکی در عرصه بین المللی وجود نداشته باشد. ایفای دوباره نقش ژاندارم، قدرت ایران در منطقه را تا جایی پیش می برد که در تعارض با منافع آمریکا قرار نگیرد. به عبارت دیگر چنین اقتداری پایدار نیست و متکی به استراتژی های آمریکا است.

روابط عمیق آمریکا با دیگر کشورهای منطقه و بخصوص کشورهای عربی و ریشه دار بودن شکاف عرب – عجم نیز اجازه نمی دهد که آمریکا نقش زمان شاه در خاورمیانه را بار دیگر به ایران اعطاء کند. می توان تصور کرد که در بهترین حالت خواهد کوشید تا توازنی بین روابطش با کشور های منطقه برقرار کند که در این توازن بعید است هژمونی ایران پذیرفته شود.

همچنین باید توجه داشت که این مدل رابطه، مخالفانی در خود آمریکا نیز دارد. در زمان شاه برخی از سناتورهای آمریکایی از نوع رابطه غیر عادی ایران و آمریکا انتقاد می کردند و معتقد بودند که شاه می تواند با استفاده از این رابطه و پیمان هایی که با آمریکا بسته بود پای آمریکا را به درگیری و منازعه ای بکشاند که خودش تعیین کننده مکان و زمان آن خواهد بود. آنها چنین مساله ای را برای امنیت و منافع ملی آمریکا نگران کننده ارزیابی می کردند. همچنین شکاف ها و اختلافاتی نیز بین شاه و دولت های جرالد فورد و جیمی کارتر پیش آمد.

بنابراین با توجه به این واقعیت که ایران تمایلی پایدار و خدشه ناپذیر برای ایفای نقش برتر منطقه ای دارد و جایگاه ژئوپلتیک و تاریخی اش به عنوان قدیمی ترین ملت منطقه به طور طبیعی آن را در این موقعیت قرار می دهد و از این لحاظ فرقی نمی کند که کدام جریان سیاسی بر کشور حاکم شود، لذا روابط ایران و آمریکا هنگامی به حالت آرمانی خودش می رسد که آمریکا از حضور مستقیم در مناسبات خاورمیانه دست بردارد و خلیج فارس را ترک کند. در غیر این صورت همواره رویارویی و تصادم بین ایران و آمریکا بر سر هژمونی طلبی در منطقه، منبعی برای ستیز خواهد بود.

این رویارویی مختص آمریکا نخواهد بود، بلکه شامل هر کشور قدرتمندی می شود که بخواهد مانع بلند پروازی های ایران در خاورمیانه و مناطق همجوار شود.