حجاب، حق تعیین سرنوشت و روایت فقیهان از الگوی زندگی

یک زن با حجاب کامل حق نشر عکس Reuters
Image caption زنی ایرانی در همایش بین المللی نفس و بدن

سال ۷۸ با دوستان شورای سردبیری روزنامه های اصلاح طلب به دیدار مراجع تقلید به قم می رفتیم تا ضمن توضیح اهداف و مقتضیات روزنامه نگاری، از دغدغه ها و انتقادهای آنان آگاه شده و باب گفت و گویی بی واسطه را بگشاییم.

در یکی از این سفرها، شام میهمان یکی از مراجع تقلید بودیم. چند ساعت به بحث و گفت و گوی دوستانه گذشت. یعنی جلسه تا ساعت ۲ بامداد ادامه یافت. از اصلاحات و سیاست و دین سخن گفته شد. دموکراسی هم به موضوع بحث تبدیل شد. دقیق تر بگویم، نسبت دین و دموکراسی محل نزاع بود. حضرت آیت الله بحث را به پرسشی شفاف و دقیق کشاند تا پیامدهای عملی اجرای دموکراسی معلوم شود.

او پرسید:" آیا در دموکراسی می شود حجاب را به رأی گیری گذارد و اگر ۵۱ درصد مردم به آن رأی منفی دادند، حجاب لغو می شود؟"

یکی از دوستان که در دینداری و حفظ مرزهای دین از غیر دین کوشاست و تحصیلاتش در باره قرآن بوده و در این زمینه پژوهش می کند، گفت:"بله، اگر ۵۱ درصد مردم رأی منفی دادند، قانون حجاب لغو می شود و پس از آن هر کس مایل بود با حجاب و هر کس مایل نبود،می تواند بی حجاب باشد".

حضرت آیت الله فوراً گفت:"اگر دموکراسی این است که حکم خدا را با رأی مردم کنار بگذاریم، ما دموکراسی را نمی خواهیم".

حضرت آیت الله منکر این نبود و نیست که مردم باید از طریق انتخابات آزاد "سرنوشت" خود را تعیین کنند، ایراد ایشان به جای دیگر باز می گردید.

حق نشر عکس Reuters
Image caption نمایشگاه مد اسلامی در فرهنگسرای نیاوران

به نظر ایشان برخی امور خارج از قلمرو تصمیم گیری مردم قرار دارد. در واقع، پیش فرض ایشان و دیگر فقیهان این است که فقه "بهترین سرنوشت" را برای مردم رقم زده است؛ عقل آدمیان قاصر از آن است که وارد رقابت با عقل کل/عالم مطلق(خداوند) شود و حق "تعیین سرنوشت" متعلق به قلمرویی است که دین در آن حوزه فاقد حکم است. به تعبیر مرحوم صدر، فقط در "منطقة الفراغ" می توان با رأی گیری آدمیان قانون گذاری کرد.

اما به نظر می رسد که این مدعای مرجع تقلید حوزه علمیه قم چند اشکال اساسی دارد.

یکم: تقریباً کل احکام فقهی (در اینجا احکام غیر عبادی مد نظر است) برساخته اعراب پیش و همزمان با پیامبر اسلام است. پیامبر "عرف/برساخته" اعراب را "امضا" کرد. چه دلیلی می توان اقامه کرد که امضای ایشان برای همه زمان ها بوده، نه آن دوران خاص؟ یعنی، اعراب به شیوه ای زندگی می کردند و پیامبر آن"سبک زندگی" خاص را به هم نریخت. به آنها گفت که به همان شیوه می توانند زندگی کنند، اما "الله" را محور این زندگی قرار دهند و "آخرت اندیش" باشند.

حال،"سبک زندگی" اعراب را دائمی قلمداد کردن دلیل می طلبد؛ دلیلی که تاکنون فقیهان آن را ارائه نکرده اند. به تعبیر دیگر، مخاطب مستقیم احکام فقهی قرآن مسلمانان زمان پیامبر بوده اند و پیامبر قوم خاص خود را برگزیده است تا نشان دهد چگونه با کمترین تغییرات در نظام حقوقی می توان یک جامعه مشرک را به جامعه ای موحد تبدیل کرد. دوم: "الگو بودن پیامبر" به چه معناست؟ از نظر فقیهان الگو بودن پیامبر بدین معناست که چون پیامبر "سبک زندگی" برساخته اعراب را "امضا" کرده است، پس همه ی مسلمان ها باید همان سبک زندگی را الگو قرار دهند و به آن عمل کنند. تا حدی که من می فهمم، الگو بودن پیامبر معنای متفاوتی دارد که قابل دفاع تر/موجه تر است.

آنچه باید الگو قرار گیرد، امضای "عرف عقلای زمانه" است. پیامبر اسلام "عرف عقلای زمان" خود را "امضا" کرد. مسلمان ها باید همین عمل را الگو قرار دهند و "عرف عقلای زمان" خود را امضا کنند. برابری همه آدمیان، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، کثرت گرایی و رواداری، عرف عقلای دوران جدید است. اگر پیامبر اسلام امروز آمده بود، این عرف را امضا می کرد، نه آنکه به انسان های دوران مدرن بگوید که شما باید به "سبک زندگی" اعراب ۱۴۰۰ سال پیش عمل کنید. در آن صورت دعوت ایشان چه جاذبه ای داشت؟

سوم: حجاب در نظام ارزشی قرآن در مقابل ربا که جنگ با خدا و پیامبر است، اهمیت بسیار اندکی دارد. فقیهان با "حیله های شرعی" مسأله ربا را حل کرده اند، اما حجاب را آن چنان مهم کرده اند که گویی نفی حجاب شرعی و عدم التزام عملی بدان جنگ با خدا و پیامبر است.

چهارم: چگونگی ورود حکم حجاب در سال هجدهم بر زنان پیامبر و زنان آزاد، نشان می دهد که مقتضیات مکانی(مزاحمت اوباش نسبت به زنان شوهردار) این حکم را جهت حفاظت تحمیل کرده است. آیا این حکم تحمیلی، حکمی دائمی و مقبول خداوند است؟ فرض کنیم چنین باشد؛ در این صورت، ناظر به وظیفه فرد و خداوند خواهد بود؛ اما قانون، ناظر به حقوق و وظایف شهروندان نسبت به یکدیگر است.

نمی توان از وجوب مسأله ای ناظر به رابطه دو سویه فرد و خداوند نتیجه گرفت که آن موضوع را می توان به روابط دو جانبه میان آدمیان تحمیل کرد.

پنجم: دینداران در جهان متکثر جدید با انواع و اقسام "سبک های زندگی" رویارو هستند. فروکاستن دینداری به "سبک زندگی" مردم دوران پیامبر و تحمیل آن به امروزیان، دینداری را بسیار دشوار می سازد.

حق نشر عکس AFP

باید پذیرفت که راهی جز التزام به سازوکارهای دموکراتیک و آزادی انتخاب سبک های مختلف زندگی وجود ندارد.

آزادی و انتخاب وقتی معنا دارد که "شقوق مختلف" وجود داشته باشد و آدمی حق داشته باشد که آزادانه از میان شقوق گوناگون یکی را انتخاب کند."زیست مومنانه" را باید در چنین زمانه ای امکان پذیر کرد.

ششم: رد سنگسار، تازیانه زدن، قطع معکوس دست و پا، تبعیض های ناپذیرفتنی میان زنان و مردان، مسلمان و غیر مسلمان، فقیه و غیر فقیه نیازمند فقاهت نیست.

"حق تعیین سرنوشت" به آدمی این امکان را می دهد تا اینها را رد کند. زنی که با پوست و گوشت و خون خود تبعیض های فقهی را "احساس" و "تجربه" می کند، از هزار فقیه بهتر می فهمد که معنای این احکام چیست. بهائیان که در ایران از همه حقوق شهروندی محروم شده و به دلیل بهایی بودن منحمل مجازات های سنگین و می شوند، بهتر از هزار فقیه معنای "ضاله" بودن آیین خود را می فهمند.

هفتم: مسلمان ها در باره خوبی(حسن) و بدی(قبح) دو پیش فرض/پیش انگاشت متفاوت داشتند. اشاعره بر این باور بودند که مستقل از فرمان خداوند خوبی و بدی وجود ندارد(شرعی بودن حسن و قبح)، اما معتزله/شیعیان، خوبی و بدی را مستقل از فرمان خداوند به شمار می آوردند(حسن وقبح عقلی و ذاتی). معنا و پیامد این نزاع چه بود؟ بدین ترتیب، مرجع تعیین خوب و بد اخلاقی عقل آدمی است و هر نوع قرائت/روایتی از دین که ناعادلانه باشد، تفسیر موجهی از دین نخواهد بود. مطابق عقلانیت/عقلانیت امروزیان، حقوق بشر از ملزومات عدالت است و حکومتی که حقوق بشر را به رسمیت نشناسد و در عمل بدان التزام نورزد، نظامی ناعادلانه است.

مطالب مرتبط