رامین جهانبگلو: مردم ایران با جامعه جهانی وارد گفت و گو شده‌اند

رامین جهانبگلو حق نشر عکس BBC World Service
Image caption رامین جهانبگلو در سال های اخیر مدافع نظریه مبارزات بی خشونت بوده است

در حالی که اعتراض های مردمی در ایران کم کم به سومین سال آغاز خود نزدیک می شود، این پرسش در برابر فعالان مدنی و رهبران معترضان قرار دارد که دستاورد فعالان مدنی در این دو سال چه بوده است و با ادامه وضع موجود، چقدر می توانند به مطالبات خود دست پیدا کنند.

رامین جهانبگلو پژوهشگر عرصه فلسفه و سیاست در گفت و گو با بی بی سی فارسی، به پرسش هایی در این زمینه پاسخ داده است.

آقای جهانبگلو در سال های اخیر با بسیاری از شخصیت های نامدار فلسفه و سیاست در جهان گفت و گو کرده که بخشی از آنها به صورت کتاب منتشر شده است.

وی سال های زیادی از عمرش را خارج از ایران به تحصیل و تدریس مشغول بوده و پس از دریافت دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه، در کشورهای آمریکا و کانادا در دانشگاه هایی چون هاروارد و تورنتو تحقیق و تدریس کرده است.

آقای جهانبگلو پس از بازگشت به ایران، علاوه بر فعالیت در دفتر پژوهش های فرهنگی به عنوان سرپرست گروه اندیشه، سلسله سخنرانی هایی را نیز در خانه هنرمندان در تهران برگزار کرد.

در سال ۱۳۸۵ آقای جهانبگلو در جریان سفر به ایران به اتهام "انقلاب مخملی و براندازی نرم" دستگیر و روانه زندان شد، اما پس از مدتی با سپردن وثیقه آزاد شد و به کانادا بازگشت. او اکنون مشغول تدریس و پژوهش در کشور کانادا است.

از آثار منتشر شده وی به زبان فارسی می توان به کتاب های "مدرن ها"، "مدرنیته، دموکراسی و روشنفکران"، و "نقد عقل مدرن" اشاره کرد.

همچنین آثاری به زبان انگلیسی و فرانسه از جمله کتاب "ایران میان سنت و مدرنیته" و "گاندی و فلسفه عدم خشونت" از وی منتشر شده است.

آقای جهانبگلو چند ماه پیش از دستگیری در ایران، برای تحقیق در کشور هند اقامت داشت و در این دوره گفت و گویی نیز با دالایی لاما، رهبر معنوی بودائیان تبت، انجام داده بود.

حاصل این سفر کتاب "صحبت از هند" بود که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ رسید و اخیرا با نام "روح هند" در تهران نیر منتشر شده است.

رامین جهانبگلو در سال های اخیر مدافع نظریه مبارزات بی خشونت بوده است. به همین دلیل"جایزه صلح" که مربوط به انجمنی وابسته به سازمان ملل است، سال ۲۰۰۹ به آقای جهانبگلو اهدا شد.

در هفته های اخیر شماری از فعالان سیاسی و مدنی این پرسش را مطرح کرده اند که در وضعیتی که حکومت هیچ پاسخی به خواست های آنها نمی دهد و حتی در جهت عکس آن عمل می کند. مثلا دو رهبر معترضان را دستگیر کرده و اطلاع دقیق و صحیحی درباره سرنوشت آنها وجود ندارد. در چنین وضعیتی ابزارها و شیوه هایی که به اعتراض های مسالمت آمیز مشهور شد و منتقدان و مخالفان طی ۲۰ ماه اخیر از آن استفاده کرده اند، چقدر کارآمد بوده؟ آیا شیوه فعلی می تواند جنبش دمکراسی خواهی ایران را به سوی هدف هایش پیش ببرد؟

بله حتی بیشتر از قبل به این شیوه اعتقاد دارم. شیوه هایی که مردم ایران طی نزدیک به دو سال اخیر در اعتراض به وضعیت موجود به کار بردند، شیوه هایی است که در دیگر کشورهای جهان تجربه شده و مردمان دیگر کشورها از فراز و نشیب های سختی عبور کردند و به نتیجه رسیدند.

مثلا در آفریقای جنوبی زندانی شدن طولانی مدت نلسون ماندلا، در فیلیپین با کشته شدن آکینو رهبر جنبش آزادی خواهی این کشور و در برمه با حصر و حبس شدن آن سانگ سوچی به مدت ۲۰ سال، در تمام این کشورها جنبش های مدنی ادامه پیدا کرد و مردم روحیه خودشان را حفظ کردند.

من باید به موضوع مهمی اشاره کنم. هر جنبش مدنی با خودش ابهامات و ناکامی هایی دارد، اما مهم این است که جنبش ها از این ناکامی ها و ابهامات آگاهی پیدا کند و آنرا به موفقیت های آتی تبدیل کند. اتفاقا این نشانه بلوغ هر جنبشی است که از ناکامی هایش زمینه کامیبابی بسازد.

جنبش مدنی ایران در دو سال گذشته همراه کامیابی و ناکامی هایی بوده است. بعضی ها انتظار داشتند این جنبش به سرعت به نتیجه برسد، اما طبیعتا نمی توانسته با خشونت به حد و حسابی که در برابرش بوده به زودی به نتیجه مطلوب برسد. کسانی که از فعالان جنبش هستند این موضوع را نباید فراموش کنند که ادامه این جنبش و وجود این مقاومت نشان می دهد که جنبش مردم ایران از مشروعیت سیاسی و فرهنگی برخوردارند.

این جنبش در برابر رژیمی قرار گرفته که فکر می کند شکست ناپذیر است و این همه خشونت به کار برده و حتی رهبران جنبش سبز را هم دستگیر کرده است. نیروی سرکوب و مخالف آزادی خواهی همانند ببر خشمگین و وحشی ای است که زخمی شده و می شود گفت که پاشنه آشیل خود را در خشونت ورزی اش نشان داده است.

شما می گویید که خشونت ورزی از سوی حکومت پاشنه آشیل آن است، اما تجربه نشان داده تا زمانی که ماشین سرکوب و خشونت گر حکومت ها به طور یکپارچه به کار خود ادامه می دهد، در کار خود موفق هستند و می توانند جنبش های آزادی خواهانه را ساکت و سرکوب کنند. سرکوب حکومتی شاید زمانی با شکست همراه باشد که رگه های تردید در آن به وجود بیایید یا فکر سرکوب ترک بردارد. ولی ما شاهد چنین چیزی نیستیم. به نظر می رسد نه حکومت اراده ای برای جلب نظر منتقدان و مخالفانش دارد و نه ماشین سرکوب آن فرسوده شده یا بدنه آن دچار تردید شده است. این وضعیت منتقدان و مخالفان را که حالا صندوق رای را هم برای ابراز نظرشان ندارند، به یک درماندگی رسانده است. چطور می شود از چنین بن بستی خارج شد؟

این اولین باری نیست که در تاریخ صد ساله آزادی خواهی در ایران سرکوب دارد اتفاق می افتد. مگر ما دفعه اولمان است که در جنبش های مدنی مان شکست خوردیم. ما از انقلاب مشروطیت به این طرف مرتبا شکست های خیلی شدیدتر از این داشتیم که حتی به مرگ بسیاری از فعالان مدنی منجر شده است.

حق نشر عکس AP
Image caption رامین جهانبگلو می گوید خشونت ورزی قرار گرفتن در دور باطلی است که نمی تواند زمینه دمکراسی و تکثر را در جامعه فراهم کند

کودتای ۲۸ مرداد یکی از بزرگترین شکست ها برای فعالان مدنی ما و جبهه ملی و فعالان چپ بود. بعد از این خرداد ۱۳۴۲ اتفاق می افتد که سرکوب بسیار شدیدی از سوی نیروهای شاه صورت می گیرد، اما ۱۵ سال پس از آن انقلاب را شاهدیم که شکست شاه از فعالان خرداد ۱۳۴۲ است.

این روزها برخی ها از به کارگیری خشونت موجه در برابر چنین وضعیتی حرف می زنند اما به نظر من خشونت هیچگاه مشروع نیست. حد و مرز خشونت چیست و غایت آن کدام است و شکل آن چگونه است؟ آیا مثلا مثل زمان شاه حالت چریکی دارد؟ اگر این چنین است باید بدانیم از دل فعالیت چریکی دمکراسی بیرون نمی آید. آیا خرابکاری است؟ خب پشت این ذهنیت هم هیچگونه آشتی ملی برقرار نیست.

نلسون ماندلا در کتاب خاطرات اش می گوید که یک زمانی ما رفتیم به کارهای چریکی دست زدیم، اما بعدا متوجه شدیم که اشتباه کردیم و راه را برای هر نوع گفت و گو و استحاله نظام آپارتاید بستیم. ما باید از خودمان بپرسیم که اگر وارد چنین فرایندی بشویم چقدر می توانیم به دمکراسی برسیم.

کسانی که دست به خشونت می برند همانند نیروهای دولتی که دست به خشونت می زنند، زندانی این عمل خود خواهند شد. کسی که دست به خشونت می زند وارد فرایندی می شود که به سختی می تواند از دور باطل آن خارج شود. ما نمی توانیم برای آینده ایران تمرین دمکراسی و آشتی ملی کنیم بدون اینکه به همدیگر حس اعتماد و احترام داشته باشیم؛ خشونت این اعتماد و احترام را در هم می شکند.

به نظر من با این منطق دوگانه که برای رسیدن به دمکراسی دوستان باید دشمنان را از بین ببرند، ما به دمکراسی و آشتی ملی نمی رسیم. حرکت مدنی که در ایران شروع شده به طرف دمکراتیک تر کردن جامعه هم هست. یعنی مقاومت خشونت پرهیز در برابر هرگونه اقتدار طلبی و خودکامگی به موفقیت دمکراسی هم کمک می کند.

از دید روانشناسانه اگر به صحنه نگاه کنیم، قرار گرفتن شهروندان در برابر چنین موجی از خشونت عوارض اجتماعی ثانویه در پی دارد. هر جنبش آزادی خواهانه که مدت طولانی در برابر سرکوب و خشونت قرار داشته، در صورتی که به پیروزی برسد، تاثیری که شهروندان از خشونت گرفته اند و عقده های فروخورده از دوره سرکوب را به چه صورت می شود کنترل کرد. احتمال دارد که خشونت به شکل های تازه ای از سوی کسانی که به امور مسلط شده اند، بازتولید شود. آیا تجربه ای در سایر کشورها وجود دارد که نشان دهد در برابر این وضعیت چه تدبیری می کنند؟

بحث اصلی که من دارم این است که ما باید به یک بلوغ فکری جدید در سطح شهروندی و یک مسئولیت پذیری و اخلاق مدنی تازه برسیم.

خشونتی که جامعه مدنی ایران در برابر خود دارد فقط در سطح سیاسی نیست. در سطح فرهنگی و روانشناسی توده ای هم هست. ما داریم در باره توسعه یافتگی مدنی در ایران صحبت می کنیم. اگر این را به عنوان رسیدن به درجه ای از بلوغ اخلاقی و تمدنی و یک نوع پروش ذهنی ندانیم باید بگوییم که آینده ای برای این جنبش و خواسته های آن متصور نیست.

این موضوع یک سال و دو سال اخیر ما نیست. ما نه تنها مدت ها است که درگیر مبارزه با دور باطل خشونت و دیکتاتوری هستیم بلکه داریم با یک فرهنگ لمپنی و دروغ هم مبارزه می کنیم.

اگر ما بخواهیم با تک اندیشی و تک گفتاری که نمودارهای قدرت مطلقه و خشونت عریان هستند مبارزه کنیم نمی توانیم با همان طرز تفکر و شیوه عمل به دنبالش باشیم.

ما به دنبال یافتن این پاسخ هستیم که چرا جامعه ایران قاتل پرورش می دهد؟ چرا از دل فرهنگ ما افرادی مثل خفاش شب و خلخالی و سردار رادان بیرون می آید؟ مسئله ما این است که با هرگونه دروغ و ریا مبارزه کنیم. نبود حقیقت باعث می شود که دور باطل خشونت ادامه پیدا کند و ما نتوانیم از آن بیرون بیاییم.

خواست اصلی و اولیه معترضان در ایران احترام به انتخاب شان و جدی گرفتن حق اظهار نظرشان بود، اما به مرور خواسته های آنها تغییر و تحول پیدا کرده است. در میان هیاهوی سرکوب، خواسته های این جنبش هم گم و نامعلوم شده است. شما وقتی به صحنه نگاه می کنید می توانید خواسته های مردم را طبقه بندی کنید؟

ما از یک سری خواسته ها و مطالبات سیاسی رفته رفته به سمت یک درگیری و حتی شکاف فکری و فلسفی بین مردم و حکومت رفته ایم.

من فکر می کنم این جنبش -اسم آن را هرچه می خواهید بگذارید جنبش سبز یا جنبش مدنی ایران یا هر چیز دیگر- رویا رویی اش فقط با نظام و نهادهای حکومتی نیست بلکه با متن جامعه ایران و جامعه جهانی وارد گفت و گو شده است. مردم ایران در واقع در سه ساحت مختلف در حال گفت و گو هستند.

مردم می خواهد که دستور زبان و اندیشه رسمی را تکرار نکنند. مثلا به آنها در کهریزک تجاوز شده و برای اینکه حقیقت روشن شود کار دشواری کرده اند و آمده اند جلوی چشم مردم آن را بازگو کرده اند. درست عکس روند دروغ گویی که از آن طرف می آید و وقیحانه تبلیغ می شود.

این یک نوع همدلی و گفت و گوی مستمر با شهروندان ایرانی را هم رقم زده است. اینجا است که بحث های جدی در می گیرد. این که ما چگونه می توانیم آشتی ملی برقرار کنیم این یکی از پرسش های جنبش مدنی ایران است. وحدت در کثرت و استفاده کردن از تفاوت در رسیدن به مقاصد آزادی خواهانه اش موضوع جالبی است که جنبش مدنی ایران درگیر آن است.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption آقای جهانبگلو می گوید اعتراضات خیابانی فقط جنبه سمبولیک دارد و جنبش مدنی ایران در ورای عرصه خیابان در حال مبارزات مدنی است

در جریان اتفاقات اخیر در کشورهای خاورمیانه و بلند شدن موج دمکراسی خواهی در منطقه، جنبش مدنی ایران به نوعی با جهانیان دارد گفت و گو می کند و تصویری تازه ای از ایران به جهان می دهد و می گوید که ما می خواهیم در فرایند دمکراسی جهانی قرار بگیریم و می خواهیم سرنوشت مشترکی با جهان امروز داشته باشیم.

حرف دیگر این جنبش این است که گرچه دمکراسی برای ما اهمیت دارد، اما ارتباطات آزاد میان آدم ها خواسته مهم ما است.

مهمترین ساحت بروز اعتراض ها در ایران تاکنون خیابان ها بوده، با افزایش سرکوب و راندن معترضان از خیابان، این جنبش مدنی در چه عرصه ای به حیات خودش ادامه می دهد؟

من فکر می کنم موضوع خیابان اصلا مطرح نیست. خیابان اتفاقا فقط نقش سمبولیکی ایفا می کند.

اصل مبارزات مدنی هیچ وقت در سطح خیابان صورت نمی گیرد بلکه در سطح اخلاق و فرهنگ و فکر صورت می گیرد.

جنبش اخیری که بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران آغاز شد به نظر من ریشه و عمقی ۲۰ ساله دارد.

پس از پایان جنگ ایران و عراق، فعالان دانشجویی و مدنی و فعالان حقوق زنان، کارهای عملی خود را به طور محدود آغاز کردند و این وضعیت حدودا ۱۰ سال ادامه داشت. پس از این دوره که با یک خشونت سازمان یافته علیه احزاب و فعالیت های سیاسی همراه بود و جامعه ایران در یک خواب ایدئولوژیک فرو رفته بود، بحث های مدنی آرام آرام ما را به انتخابات دوم خرداد و انتخاب آقای خاتمی رساند.

در این دوران بحث درباره جامعه در سطح عمومی تری از سوی روشنفکران پی گرفته شد و مسائلی از قبیل دمکراسی خواهی و کثرت گرایی هم مورد توجه قرار گرفت که تاکنون هم کم و بیش ادامه دارد.

حالا اگر جنبش مدنی ایران نتواند خواسته هایش را در خیابان به طور سمبولیک مطرح کند، خب دوباره برمی گردد به همان فضای قبلی و همان کارهایی را انجام می دهد که پیش از این در ۲۰ سال گذشته انجام می داد.

تلاش های ۲۰ سال گذشته برای ما یک سرمایه فرهنگی ساخته که آن را در کارهای هنری، در داستان ها، در سینما و خواسته های دانشجویی می بیند. در مکانیزم های اجتماعی هم شاهد هستیم که این سرمایه اجتماعی که نوعی بلوغ جمعی است، متبلور شده است. من فکر می کنم احتمال دارد ما دوباره وارد چنین دوره ای بشویم که من اسمش را دوره افول نمی گذارم بلکه دوره درون گرایی است و اگر اتفاق بیفتد بیشتر از اینکه حالت عینی داشته باشد حالت ذهنی و تقویت فکری و تئوریک خواهد داشت.

جنبش های دمکراسی خواهانه در منطقه چه تاثیری بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران گذاشته است؟ شاید توجه و تمرکز جهانی را از روی مسائل ایران برداشته است.

مجموعا تاثیر بسیار مثبتی داشت و جامعه مدنی ایران بعد از سال ها متوجه شد که در این منطقه تنها نیست و شهروندان کشورهای همسایه هم خواست های مشترکی با آنها دارند و تلاش مشابهی برای ساختن جامعه ای دمکراتیک دارند.

جالب است که صد سال پس از مشروطیت در ایران، همان بحث هایی که صد سال پیش در مصر، عثمانی و ایران درباره ضرورت وجود عدالتخانه و حاکمیت قانون و آزادی های مدنی بود، دوباره به جریان افتاده است.

ما همیشه یک گفت و گوی پیوسته و مستمر با این کشورها داشته ایم که موجب تقویت جامعه مدنی در کشورهایمان شد.

مطالب مرتبط

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست