نگاهی دیگر: آنچه ایران می تواند از بحران هسته ای ژاپن بیاموزد

نیروگاه هسته ای بوشهر
Image caption نیروگاه هسته ای بوشهر در برشگاه سه گسل زلزله خیز در جنوب ایران واقع شده است

بحران ناشی از حوادث اخیر در مراکز هسته ای ژاپن، بار دیگر نگرانی دیرینه در مورد ایمنی انرژی هسته ای و آسیب پذیری بیش از ۴۰۰ نیروگاه هسته ای فعال در سطح جهان را به طور جدی مطرح کرده است. با این همه، ایران که به دلیل جغرافیای زلزله خیز و برنامه های هسته ای مشکوکش به یک بمب ساعتی می ماند که به سوی فاجعه ای انسانی شماره می اندازد، چنین نگرانی هایی را رد می کند.

دولت ایران همچنین مردم آن کشور را در مورد احتمال وقوع یک فاجعه هسته ای بر اثر رخ دادن سوانح طبیعی در بی اطلاعی مطلق نگاه داشته است.

ادعاهای مکرر و غیر مستند حکومت ایران در مورد امن بودن برنامه های هسته ای آن کشور را باید دلیل دوچندانی برای نگرانی در این مورد تلقی کرد. محمود احمدی نژاد که برنامه های هسته ای ایران را به " قطاری بدون ترمز" تشبیه کرده و یک بار گفته بود که "دختر شانزده ساله ای در آشپزخانه خود انرژی هسته ای تولید کرده است"، اخیرا در واکنش به نگرانی های موجود در خصوص ایمنی نیروگاه هسته ای بوشهر اعلام کرد که در این راکتور تمام موازین و مقررات ایمنی و بالاترین استانداردهای بین المللی رعایت می شوند.

آقای احمدی نژاد با کهنه شمردن فن آوری هسته ای ژاپن گفت که در صورت وقوع زلزله ای سهمگین مانند آنچه که در ژاپن روی داد، " فکر نمی کنم مشکل بغرنجی داشته باشیم زیرا استانداردهای به کار رفته در نیروگاه بوشهر استانداردهای روز است."

اما درواقع راکتور هسته ای بوشهر ملغمه ای است از فن آوری های قدیمی و از دور خارج شده محصول دهه ۱۹۷۰ کشورهایی نظیر آلمان و روسیه و یا خریداری شده از بازار سیاه که بر اساس استانداردهای امروزی فن آوری هسته ای از کاستی ها و نقاط ضعف فراوانی برخوردار هستند. بدشگون تر اینکه این نیروگاه هسته ای در برشگاه سه گسل زلزله خیز در جنوب ایران واقع شده است.

طرح احداث نیروگاه هسته ای بوشهر که در سال ۱۹۷۴ و در زمان حکومت شاه آغاز شد، علی رغم هزینه میلیاردها دلار به دلایلی چون جنگ، سوء مدیریت و تحریم های بین المللی علیه ایران تاکنون پس از گذشت بیش از سه دهه حتی یک کیلو وات انرژی برق تولید نکرده است.

فشارهای فزاینده بین المللی در مورد برنامه های هسته ای ایران، تداوم مشکلات فنی و حمله ویروس استاکس نت به کامپیوترهای نیروگاه بوشهر حتی کارشناسان روسی را، که معمولا درمورد استانداردهای ایمنی کم توجه هستند، بر آن داشت تا نسبت به ایمنی این مرکز هسته ای هشدار داده و از احتمال وقوع فاجعه ای نظیر نیروگاه هسته ای چرنویل در حاشیه خلیج فارس ابراز نگرانی کنند.

علاوه بر مشکلات ایمنی نیروگاه بوشهر، ناتوانی ها وناکارآمدی مدیریتی دولت ایران در زمینه پیشگیری و برنامه ریزی در مورد سوانح طبیعی، می تواند ابعاد فاجعه احتمالی در ایران را در مقایسه با دیگر کشورهای زلزله خیز وسیع تر کند.

در سال ۲۰۰۳ وقوع زلزله ای با قدرت .۶۶ ریشتر در حوالی شهر بم بیش از ۶۰ هزار کشته و زخمی به جا گذاشت و حدود ۱۰۰ هزار نفر را بی خانمان کرد. حدود ۸۵ درصد از ساختمان ها و زیر ساخت های شهر بم نابود شدند و کار بازسازی این منطقه هنوز هم پس از گذشت هفت سال به پایان نرسیده است.

این در حالی است که وقوع زلزله ای با قدرت ۵.۶ ریشتر درست در همان زمان در شهر سن سیمون در ایالت کالیفرنیای آمریکا فقط به مرگ سه نفر و ویرانی ۴۰ ساختمان منجر شد.

با وجود آنکه حکومت ایران می کوشد برنامه های هسته ای را نمادی از پیشرفت علمی این کشور جلوه دهد، تاکنون پرسش های بنیادین مربوط به ایمنی هسته ای و طرح های اضطراری در صورت وقوع سانحه ای اتمی را بی پاسخ گذاشته است.

به عنوان نمونه مشخص نیست که آیا حکومت ایران طرحی برای تخلیه مردم بوشهر در صورت بروز حادثه ای در نیروگاه هسته ای دارد و یا آموزش لازم را به مردم منطقه داده است.

از طرف دیگر، در صورت بروز حادثه در نیروگاه هسته ای بوشهر، آثار سوء نشت مواد رادیو اکتیو فقط به قلمرو ایران محدود نخواهد بود. این نیروگاه از نظر فاصله و موقعیت جغرافیایی به کویت ، بحرین و مناطق نفت خیز شرق عربستان سعودی نزدیک تر از تهران است.

حکومت ایران با بی توجهی به همه این خطرات، از طریق یک کارزار تبلیغاتی پیوسته کوشیده است تا افکار عمومی، بخش هایی از جامعه علمی کشور و حتی برخی از دانشوران ایرانی مهاجر را قانع کند که برنامه ای هسته ای یک تلاش ملی برای آماده کردن ایران برای دوران پس از نفت است.

اما با دقت در سابقه طرح نیروگاه بوشهر و هزینه های نجومی آن می توان به خوبی دریافت که سود ناشی از یک چنین نیروگاهی در برابر زیان آن ناچیز است. نیروگاه هسته ای بوشهر در مرحله بهره برداری و در بهترین حالت می تواند فقط دو درصد از نیروی برق مورد نیاز ایران را تامین کند.

در مقابل، کهنگی ، سوء مدیریت و مشکلات فنی شبکه برق رسانی در ایران باعث می شود که سالانه حدود ۱۸ درصد از میزان انرژی برقی که در این کشور تولید می شود به هدر برود.

به علاوه تداوم فعالیت هسته ای ایران و بحران در مناسبات با جامعه بین المللی که باعث توقف سرمایه گذاری های خارجی در ایران شده است، تاکنون رقمی حدود ۶۰ میلیارد دلار به عرصه انرژی ایران لطمه زده است.

ناکافی بودن منابع اورانیوم خام در ایران ومشکلات فنی در برنامه غنی سازی عملا به این معنا است که تولید اورانیوم غنی شده در داخل کشور آنچنان پرهزینه خواهد بود که به هیچ روی از لحاظ اقتصادی به صرفه نخواهد بود. بهترین تخمین ها از منابع اورانیوم خام در داخل ایران نشان می دهد که این منابع تنها می توانند سوخت مورد نیاز یک راکتور را برای مدت حداکثر ده سال تامین کنند.

فرانک ون هیپل استاد فیزیک دانشگاه پرینستون، که از کارشناسان برجسته این عرصه در جهان است، معتقد است که واردات اورانیوم غنی شده از خارج برای ایران ده درصد تولید اورانیوم در داخل کشور هزینه خواهد داشت. غنی سازی در داخل کشور مثل این است که یک اتومبیل ساخت ژاپن را که بهای نوع وارداتی آن پانزده هزار دلار است به جای وارد کردن، در داخل با هزینه ای صد و پنجاه هزار دلاری تولید کرد.

کسانی که از دیدگاه تولید سوخت هسته ای در داخل و خودکفا شدن ایران در این زمینه دفاع می کنند کافی است به کشورهای پیشرفته ای مثل بلژیک و یا سوئد نگاهی بیندازند. هر دو این کشورها بخش اعظم انرژی مورد نیاز خود را از منبع هسته ای تامین می کنند و پیشرفته ترین فن آوری غنی سازی اورانیوم در دسترس آنها است. با این همه هر دو کشور ترجیح می دهند که به خاطر صرفه جویی و کاهش هزینه ها، اورانیوم غنی شده مورد نیاز خود را از خارج تامین کنند.

پافشاری حکومت ایران برای خودکفایی و استقلال در عرصه غنی سازی شگفت آور است چرا که ایران چنین اصراری را در موارد دیگر وابستگی به خارج از کشور، چون واردات بنزین و گازوئیل، ندارد.

از سوی دیگر، دولت ایران در تمامی مذاکرات گذشته پیشنهاد آمریکا و اتحادیه اروپا برای در دسترس گذاشتن یک ذخیره چند ساله اورانیوم غنی شده برای ایران را، که به منظور اطمینان خاطر دادن به آن کشور از لحاظ تامین سوخت مورد نیازش بوده، از اساس رد کرده است.

در نهایت باید توجه داشت که تمام هزینه ها و فشارهای مالی ناشی از تداوم غنی سازی و برنامه های هسته ای ایران در مقابل هزینه انسانی یک فاجعه هسته ای رنگ می بازد.

با وجود آنکه بعید است که رخدادهای ناگوار اخیر در ژاپن در سیاست رهبران جمهوری اسلامی تغییری ایجاد کنند، بی تردید به بحث های جدی دامن زده که در میان جامعه علمی ایران، روشنفکران و رهبران اقتصادی و مذهبی این کشور پیرامون اصولی بودن پروژه هسته ای ایران و درک آنها از ملی گرایی و تجدد در گرفته است.

در سه دهه گذشته رهبران جمهوری اسلامی ایران صدها هزار نفر از شهروندان این کشور را که در جریان جنگ هشت ساله با عراق و یا سوانح مختلف کشته شده اند، "شهید" لقب داده اند، بی توجه به آنکه در تمامی این موارد سیاست های نادرست و بی کفایتی حاکمیت در از دست رفتن نابهنگام و بی دلیل جان این افراد نقش بسزایی داشته است.

آرزوی مردم در ایران قرن بیست و یکم زندگی بهتر و برخورداری از کرامت انسانی است، نه شهادت. فاجعه اخیر در ژاپن بسیاری از ایرانیان را به فکر وا داشته تا در مورد بلند پروازی های هسته ای جمهوری اسلامی بیندیشند و منطق اقتصادی و میزان امنیت آن را مورد بازنگری قرار دهند.

امروز، ملی گرایی به معنای رویارویی و سرکشی در برابر جامعه بین المللی نیست، تجدد را با فرهنگ مرگ پروری و بی ارزش شماردن زندگی مردم نمی توان آشتی داد و برخورداری از حق مسلم یک کشور برای غنی سازی نباید به بهای نقض و نادیده گرفتن حقوق اساسی تر مردم مثل آزادی، امنیت و رفاه تمام شود.

* این مطلب، برگردان مقاله ای است که در نشریه "آتلانتیک" منتشر شده است و آن را کریم سجادپور، پژوهشگر مرکز مطالعاتی کارنگی، علی واعظ، پژوهشگر مرکز مطالعات بین المللی در دانشگاه جانز هاپکینز و فریبرز قدر، مدیر و از موسسان مرکز مطالعات اقتصاد بین المللی در دانشگاه پن استیت نوشته اند.