قرآن سوزی مدرن

جی سالک حق نشر عکس Getty
Image caption جی سالک، رهبر اقلیت مسیحی پاکستان در اعتراض به آتش زدن قرآن تحت نظر تری جونز، کشیش آمریکایی، به سر خود خاکستر می‌ریزد

یکم- نقد دین: نقد دین آزاد است و هیچ باور/گزاره نقد ناپذیری وجود ندارد. همه اعتقادات -از جمله اعتقادات دینی- را می توان نقد کرد و باید نقد کرد.

وقتی کسی مدعایی را مطرح می کند، باید دلایل موجهی برای تأیید مدعای خود داشته باشد. مدعای خصوصی فقط در ذهن می تواند وجود داشته باشد. به محض آن که مدعایی در قلمرو عمومی طرح شد، همگان حق دارند دلایل صدق آن مدعا را نقد و رد کنند. به خصوص وقتی که مدعیات با سرنوشت مردم در ارتباط باشد. دین بنابر ادعا، همه زندگی افراد را در بر می گیرد.

دیندارانی که مخالف نقد دینند، به دین خود ایمان ندارند. آنان اگر دین خود را "دین حق" می دانند، حقیقت/صدق از نقد زیان نخواهد دید. آنچه از نقد زیان می بیند، باطل/کذب است.

دوم- اهانت به ادیان: اهانت عملی اخلاقاً نارواست. مذموم بودن اهانت، محدود به ادیان نیست. یعنی به هیچ کس نباید اهانت کرد. در واقع فرد ناتوانی/استیصال خود را از طریق اهانت درمان می کند. به تعبیر دیگر، اهانت چاره بیچارگی است. به عنوان مثال، زورمان به کسانی چون خامنه ای یا احمدی نژاد نمی رسد که گریبان خود را از چنگ آنان رها سازیم (بی چارگی)، اهانت به آنها را چاره این بی چارگی تلقی می کنیم.

اگر مدعا و نقد درستی وجود دارد، چرا بیان نمی شود؟ به فرض آن که اعتقادات ادیان ناموجه باشند، خوب آنها را نقد و کاذب بودنشان را نشان دهید. چه کسی مخالف این کار موجه است؟ من با اهانت به یهودیت، مسیحیت، اسلام، بهائیت و هر دین و آئین دیگری مخالف هستم. برای آنکه اولاً اخلاقاً ناموجه است، ثانیاً بی فایده است، ثالثاً پیامدهای عملی ناگوار به دنبال می آورد و رابعاً "دیگری" و "متفاوت"ها را "انسان عقلانی در خور گفت و گو" به شمار نمی آورد، بلکه متفاوت ها را کمتر از انسان قلمداد کرده که تنها در خور اهانت اند [*].

سوم- مقایسه ادیان: کشیش آمریکایی آتش زننده قرآن -و افراد دیگری از جمله برخی ایرانیان- مدعی اند که اسلام دین غیر عقلایی و مروج خشونت، تبعیض و نارواداری است. اینک بر سر آن نیستم تا در اصل این مدعا مناقشه ای دراندازم. با این کشیش و همفکران ایرانی اش همراهی کرده و فرض را بر این می گذاریم که این مدعیات صادق است. اما یک بام و دو هوا نداریم. نمی توان (نباید) دو معیاری بود. باید صادقانه وضع همه را روشن کرد. ادیان را با یکدیگر مقایسه کنید: مدعیات غیر عقلانی، خشونت آمیز، تبعیض آمیز کدامیک از ادیان بیشتر است؟

چهارم- عمل تاریخی مومنان: از منظر دیگری هم می توان به نقد و مقایسه ادیان پرداخت. یعنی به جای متون مقدس دینی، به اعمالی که دینداران در طول تاریخ کرده اند نظر کرد. پیروان کدام دین بیشترین خشونت ها را در تاریخ مرتکب شده اند و بیشترین نارواداری را از خود بروز داده اند؟

برنارد لوئیس یکی از راست های افراطی آمریکا است. او مدعی است که هر کس در جوامع مسیحی مورد خشونت و نارواداری قرار می گرفت به جوامع اسلامی پناه می برد: "فرار یهودیان در ۱۴۹۲ میلادی از اسپانیا به خاک عثمانی معروف است، ولی به هیچ وجه یگانه مورد نیست. گروه های دیگر پناهنده، مسیحیان دگراندیشی که در کشورهای خود تحت آزار و پیگرد کلیساهای مقتدر بودند، همسان یهودیان، در سرزمین های عثمانی پناه داده شدند. و هنگامی که فرمانروایی عثمانی در اروپا به پایان رسید، ملت های عیسوی قرن ها تحت فرمان عثمانیان، همه هنوز برجا بودند، زبان، فرهنگ، مذهب و حتی، تا حدی، نهادهای آن ها دست نخورده بود، و همه آماده از سر گرفتن موجودیت ملی جداگانه خود بودند. اما درباره مسلمانانی که پس از پایان حکومت عثمانی در بالکان و پس از حکومت مورها در اسپانیا ماندند همین را نمی توان گفت". [برنارد لوئیس، خاورمیانه، دو هزار سال تاریخ از ظهور مسیحیت تا امروز، ترجمه حسن کامشاد، نشر نی، صص ۱۳۳- ۱۳۲]

حق نشر عکس Reuters
Image caption تری جونز، کشیش اهل ایالت فلوریدای آمریکا، با ترتیب دادن مراسم سوزاندن قرآن خشم مسلمانان را برانگیخت

ولتر -که در ضد اسلام بودن او شکی وجود ندارد- در رساله ای در باب تساهل همین مدعا را تأیید کرده و می نویسد: "سلطان اعظم، در صلح بر بیست قوم مختلف حکومت می کند. دویست هزار یونانی در کمال امنیت در قسطنطنیه زندگی می کنند. خود مفتی مسلمانان، پطریرک یونانی را منصوب و به سلطان معرفی می کند. حتی یک پطریرک [کاتولیک] لاتینی را نیز می پذیرند... به علاوه، در امپراطوری ترک ها کثیری از یعقوبی ها، نستوری ها، قائلان به وحدت مشیت، قبطی ها و مسیحیان نحله یوحنا، یهودیان، گبرها، بانیان ها (هندوها) زندگی می کنند. در کتب تاریخ ترک ها هیچ شورشی ثبت نشده که از سوی یکی از این ادیان صورت گرفته باشد". [سیلویا هرش، عقلانیت و تساهل در اسلام از دیدگاه لسینگ، ترجمه الهام حسینی بهشتی و فریده فرنودفر، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، صص ۱۳۹- ۱۳۸].

یک مسیحی دیگر، رایماروس، مدعی است که مسیحیان در جوامع اسلامی از آزادی بیشتری نسبت به جوامع مسیحی بهره مند هستند: "آری، این درست است! آنها در میان خود با مسیحیان مدارا می کنند و باید این رسوایی را درباره مسیحیت برملا کرد که مسیحیان تحت امپراطوری ترک ها در قیاس با حکومت های مسیحی، با آزادی عمل بیشتری به فرایض دینی خود عمل می کنند". [همان، ص ۱۳۹]

ولتر و لسینگ به طور خاص به صلاح الدین ایوبی اشاره می کنند که با یهویان و مسیحیان برادرانه رفتار می کرد، اما سپاهیان صلیبی مسیحی در اورشلیم، مسلمانان، و بیش از آنان یهودیان، را قتل عام کردند. صلاح الدین مسیحیان زندانی را آزاد کرد و کلیسای مرقد مقدس را به آنها پس داد. ولتر می نویسد: "اگر این اسناد را با رفتاری که مسیحیان در اورشلیم داشتند، مقایسه کنیم، متأسفانه خواهیم فهمید که چه کسانی بربر بودند". [همان، ص ۱۴۱]

هانس کونگ (متولد ۱۹۲۸) متکلم و فیلسوف مسیحی کاتولیک، اهل سوئیس، آثار بسیاری در زمینه مقایسه ادیان با یکدیگر نوشته است. کتاب ساحت های معنوی ادیان جهان یکی از آثار مهم او در این زمینه است. در هفت فصل کتاب یاد شده ادیان بومی، هندوئیسم، دین چینی، آئین بودا، یهودیت، مسیحیت و اسلام به تصویر کشیده شده اند. به گمان او، معنویت گوهر مشترک ادیان است. در عین حال در این کتاب مسأله خشونت دینی و مدارای دینی هم مورد بررسی قرار گرفته است. پژوهش او نشان می دهد که نه خشونت اسلام بیشتر از خشونت یهودیت و مسیحیت است و نه مدارای آن کمتر از آن دو. می گوید: "خطاست اگر اسلام را دین جنگ و شمشیر بدانیم و گوهر دینی آن را نادیده بگیریم؛ زیرا تردیدی نیست که اعراب از طریق محمد نبی به سطح یک دین متعالی اخلاقی رسیدند، که بر ایمان به خدای یگانه و یک اخلاق انسانی بنیادین مبتنی بود، که اقتضائات آشکار عدالت و انسانیت برتر را در خود داشت. اسلام در اصل بیشتر مبتنی بر اخلاق بود تا شریعت. در اسلام نیز چیزی شبیه ده فرمان، بنیاد یک اخلاق مشترک انسانی وجود دارد... به علاوه اسلام دینی است با کتاب بی همتای قرآن که تورات یهودیان و انجیل مسیحیان را کامل می کند و جای آنها را می گیرد". [هانس کونگ، ساحت های معنوی ادیان جهان، نشانه راه، ترجمه حسن قنبری، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ص ۳۹۸]

حق نشر عکس
Image caption بسیاری از محققان مسیحی در آثار خود تأیید کرده‌اند که مدارای مسلمانان در دوران جنگ‌های صلیبی از مسیحیان بیشتر بوده است

کونگ پس از حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر در مقاله ای تحت عنوان "دین، خشونت و جنگ های مقدس" به طرح مسأله خشونت در یهودیت و مسیحیت و اسلام پرداخت [Introductional Review of the Red Cross, vol. ۸۷, Number ۸۵۸, June ۲۰۰۵]. این مقاله پژوهشی نه تنها خشونت های هر سه دین را نشان می دهد، بلکه راه حلی نیز از دل متون مقدس همان ادیان در می آورد.

جان هیک فیلسوف دین مسیحی، یکی دیگر از متألهانی است که به مسأله خشونت و مدارا در ادیان مختلف پرداخته است. به گفته او دینداران چنان در طول تاریخ عمل کرده اند که: "به نظر می رسد که تنها آرمانی که خداوند واقعاً از آن حمایت می کند صنعت اسلحه سازی است" [جان هیک، بعد پنجم، کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، قصیده سرا، ص ۲۶۸].

هیک می نویسد: "در جنگ های صلیبی قرن های یازدهم تا سیزدهم، شوالیه های مسیحی با دعای خیر پاپ و اسقف های محلی، به دنبال شهرت و پول حاصل از ذخایر خیالی اورشلیم و اشتیاق برای تحصیل آمرزش در این جهاد مقدس، تحت رایت مسیح با لشکریان خود بدان سو پیش تاختند. آنان نخست یهودیان را در شهرهایی که وارد می شدند قتل عام کردند. سپس دورتر در شرق به کشتار مسیحیان یونانی پرداختند و سرانجام با چنان توحشی به قتل عام مسلمانان پرداختند که از آن زمان بر روابط میان مسیحیت و اسلام سایه افکنده است... در قرن هفدهم، طی جنگ سی ساله بین قدرت های کاتولیک و پروتستان، سپاهیان رقیب، بخش بزرگی از اروپای مرکزی را ویران ساختند، و در حالی که آنها به پیش می تاختند و مزارع، روستاها، شهرها را به حال تخریب باقی می گذاشتند، همه چیز را غارت می کردند". [همان، صص ۲۷۰- ۲۶۹]

جان هیک به مورد مهمتری هم اشاره کرده و می گوید: "نه تنها دین برای توجیه کشتار جمعی انسان های بی شماری به کار گرفته شده است، بلکه همچنین دین مستقیماً مسئول شکنجه و مرگ افرادی بوده است که با روند عالم مسیحیت جور در نمی آمدند؛ کسانی مانند مشرکان، یهودیان، مخالفان عقیدتی و نابهنجاران اجتماعی که به عنوان جادوگران، انگ بدنامی بر آنها زده می شد. با مشرکان شروع کنیم (یعنی پیروان مجموعه گسترده ای از ادیان محلی و طبیعی رومی)، بعد از اینکه کلیسا به تدریج به واسطه گرویدن امپراتور کنستانتین در قرن چهارم به قدرت دست یافت، پیروزی آن بر شرک و بت پرستی یادآور چیزی شبیه آزار و ایذای یهودیان توسط نازی ها در آلمان در دهه ۳۰ قرن بیستم است. تحقیقات بیست سال اخیر به نحو بارزی ابعاد این فاجعه را روشن ساخته است. به گونه ای فزاینده عضویت در کلیسا از جهت شغل و حرفه مقرون به صرفه و به طور فزاینده بیرون ماندن از آن خطرناک بود. در ۴۱۵ و ۴۲۵ میلادی قوانینی تصویب شد که همه پست ها در خدمات اداری امپراتوری به مسیحیان اختصاص می یافت. کتاب های غیر مسیحی علناً در آتش سوزانده می شد؛ راهبان ستیزه جو "سرشار از تعصب مقدس" برای تخریب عبادتگاه ها و معابد مشرکان عوام الناس را تحریک می کردند؛ در دوره فرمانروایی ژوستینین شماری از غیر مسیحیان مصلوب یا گردن زده شدند". [همان، صص ۲۷۱- ۲۷۰]

حق نشر عکس AP
Image caption بعضی اعتراض‌ها به "قرآن سوزی" کلیسای آمریکایی به خشونت کشیده شد و تعدادی از شهروندان افغان و کارمندان خارجی دفتر سازمان ملل در مزارشریف جان خود را در جریان این خشونت‌ها از دست دادند

پس از سخنان سال ۲۰۰۶ پاپ در باره مسلمان ها و اسلام، خانم کارن آرمسترانگ دین شناس مسیحی انگلیسی طی یک مقاله در گاردین در پاسخ پاپ نوشت: "تا قرن بیستم، اسلام یک دین بسیار بسیار روادارتر و صلح دوست تر از مسیحیت بود... مسلمان ها دین شان را با شمشیر به کسی تحمیل نکردند… تا نیمه قرن هشتم، یهودیان و مسیحیان در امپراتوری اسلام به طور جدی از گرویدن به اسلام بر حذر داشته می شدند. چون بنا به تعالیم قرآنی، آنها وحی راستین را در دین خودشان دریافت کرده بودند". [Guardian, Sept. 18, 2006]

از سوی دیگر یوری آونری محقق یهودی اسرائیلی (استاد دانشگاه تل آویو) در پاسخ پاپ نوشت: "در سال ۱۰۹۹ میلادی صلیبیون مسیحی اورشلیم را تصرف کردند و ساکنان مسلمان و یهودی آن را بی استثنا قتل عام کردند. آنهم به نام مسیح مهربان... زمانی که کاتولیک ها بار دیگر اسپانیا را از مسلمان ها باز پس گرفتند، یک حکومت مذهبی ترور تأسیس کردند. یهودیان و مسلمانان در انتخاب یکی از این سه گزینه قرار گرفتند که یا مسیحی شوند و یا کشته می شوند و یا آنکه شهر را تخلیه کنند. صد ها هزار یهودی رانده شده کجا می توانستند بگریزند. تقریباً تمام آنها در آغوش باز کشورهای اسلامی پذیرفته شدند. یهودیان اسپانیا تماماً در جهان اسلام، از مراکش در غرب گرفته تا عراق در شرق، از بلغارستان (که در آن زمان قسمتی از امپراتوری عثمانی بود) در شمال گرفته تا سودان در جنوب ساکن شدند... هر یهودی صادق و آزاده ای که تاریخ ملت خود را بداند، جز این نمی تواند که احساس عمیقی از قدردانی و سپاس به اسلام داشته باشد که یهودیان را در ۵۰ نسل محافظت کرده است، آنهم در شرایطی که دنیای مسیحیت آنها را بارها مورد آزار و اذیت قرار داده تا به زور شمشیر دست از دین خود بر دارند".

دهها شاهد دیگر در همین زمینه می توان ارائه کرد. خشونت و عدم نامدارایی دو روی یک سکه اند.

پنجم- دین در محدوده صلح: کانت در کتاب مشهور و کلاسیک خود بحث دین در محدوده عقل را مطرح ساخت. اما اینک ما بیش از هر زمان دیگری گرفتار بنیادگرایان یهودی، مسیحی، مسلمان، هندو و... هستیم. اینان ناروادار و جنگ طلبند. "دیگری" و "متفاوت"ها را تحمل نمی کنند. با اعمال تحریک کننده متفاوت ها را به واکنش های خشونت آمیز تحریک می کنند. متون مقدس دینی را به گونه ای قرائت می کنند که توجیه کننده خشونت و بسترساز جنگ باشد. ایده کانتی را دوباره باید بازسازی کرد. نیاز امروز ما، "دین در محدوده صلح" است. در متون مقدس ادیان مواد خام این رویکرد وجود دارد. باید آنها را برجسته کرد. دین یهود، بر مسیحیت و اسلام تقدم تاریخی دارد و مطابق صریح قرآن، خداوند با حضرت موسی سخن گفته است. بسیاری از احکام اسلام از دین یهود گرفته شده است. یعنی پیامبر اسلام احکام دین یهود را امضا کرده است.

در دین یهود:

"خداوند به قوم برگزیده خود قدرت می بخشد و صلح و سلامتی نصیب ایشان می کند". (مزامیر، باب ۲۹، آیه ی ۱۱)

"ای فرزندان من به من گوش کنید، چه کسی به دنبال سعادت و عمر طولانی است. پس زبانتان را از بدی و لبانتان را از بیهوده‌گویی نگاه دارید و از بدی دوری کنید و صلح را پیشه خود سازید". (مزامیر، باب ۳۴ آیه ۱۵-۱۲ )

"خداوند به جنگهای بین قوم ها خاتمه خواهد داد و آنان شمشیرهای خود را به گاو آهن و نیزه های خویش را به اره تبدیل خواهند کرد. قوم های دنیا دیگر در فکر جنگ نخواهند بود". (اشعیا، باب ۲، آیه ی ۴)

"خداوند در میان قوم ها داوری خواهد کرد و به اختلافات بین قدرتهای بزرگ در سرزمینهای دور دست پایان خواهد بخشید. ایشان شمشیرها و نیزه های خود را شکسته، از آنها گاو آهن و اره خواهند ساخت. مردم دیگر بجان هم نخواهند افتاد و خود را برای جنگ آماده نخواهند کرد. هر کس در خانه خود در صلح و امنیت زندگی خواهد کرد، زیرا چیزی که باعث ترس شود وجود نخواهد داشت، این وعده خداوند قادر متعال است". (میکاه، باب ۴، آیه ی ۳ و ۴)

"صلح را دوست بدارید و آن را اشاعه بدهید و مخلوقات را دوست بدارید". (تلمود: پیرقه آووت باب اول بخش ۱۲)

عیسی مسیح گفت:

"خوشا به حال صلح کنندگان، زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد". (متی، ۵: ۹)

قرآن هم می گوید:

"و اگر تمایل به صلح نشان دهند تو نیز از در صلح در آی". (انفال، ۶۱)

فان فاء ت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا (حجرات، ۹). والصلح خیر (نسأ، ۱۲۸).

جدایی نهاد دین از نهاد دولت، یکی از ارکان "دین در محدوده صلح" است. امروزه کسانی را به عنوان دیندار واقعی می توان شناخت که مبلغ صلح باشند و از هرگونه اقدامی که آتش جنگ را برافروزد، خود داری ورزند. دین برای صلح، دین برای اخلاق، دین برای معنویت؛ نه حکومت کردن و سلطه. نباید دینداری و ایمان را به اوراق بهادار تبدیل نمود و آن را در بازار سیاست خرج کرد.

*در مقاله های متعددی رفتاری که با یهودیان، مسیحیان و بهائیان در ایران می شود را نقد و محکوم کرده ام. امروز نیز مراجع تقلیدی چون آیت الله وحید خراسانی مانند کشیش آمریکایی عمل می کنند و حکم برچیدن بساط مسیحیت را صادر می کنند (رجوع شود به مقاله " اهانت به مسیحیان"). در ایران "سربازان گمنام امام زمان" کشیش های مسیحی را وحشیانه با کارد قطعه قطعه کردند. وضعیت بهائیان نسبت به یهودیان و مسیحیان بسیار بدتر است. جنایت، جنایت است. چیزی به نام "جنایت مقدس" وجود ندارد. وقتی آیت الله وحید خراسانی مسیحیت را دین "ضال و مضل" به شمار می آورد، در واقع حکم قتل صادر می کند. برخی از رسانه های سبز هم به جای نقد مدعیات سرکوبگرانه این مرجع تقلید علیه مسیحیان، آنها را به گونه ای انتشار می دهند که گویی آقای وحید علیه آقای خامنه ای اقدام کرده است. طالبان و القاعده سازمان های جنایتکارند، ولی نباید فراموش کرد که طالبان هم تا حدودی محصول دولت آمریکا و بخش اطلاعات ارتش پاکستان است. اینها در جنگ علیه ارتش شوروی در افغانستان طالبان را برساختند، آموزش دادند، مسلح کردند و بعدها نتیجه عملکرد خود را دریافت داشتند. اینک نیز پس از حمله نظامی و کشته شدن ده ها هزار تن از غیرنظامیان، دولت آمریکا به دولت افغانستان پول می دهد تا با طالبان مذاکرات صلح آمیز داشته باشد، اما طالبان مذاکره را منوط به خروج نیروهای اشغالگر کرده است.

مطالب مرتبط